سخن مدیر:

آرمانهای بی‌بدیل

بدون دیدگاه

اِلهی! وَ اشْغَلْ قُلُوبَنَا بِذِکْرِکَ عَنْ کُلِّ ذِکْر

وَ أَلْسِنَتَنَا بِشُکْرِکَ عَنْ کُلِّ شُکْرٍ وَ

جَوَارِحَنَا بِطَاعَتِکَ عَنْ کُلِّ طَاعَه

      اگر چه باورمان بر اینست که از آنچه آمد، خوانندۀ بیدار دل ما، با نگرش امام سجاد (ع) در رابطۀ با قسمتی از آرمانها و موارد مربوط به آنها آشنائی حاصل نموده است، ولی یقین داریم که درک و شناخت ما از عمق و پهنای این نگرش، بدون بررسی و تأمل در عالیترین آرمانهای مورد توجه حضرتش، هرگز کامل نتواند شد.
از اینرو تلاش خواهیم کرد تا با ایجازی شایستۀ این وجیزه، پرده از دیدگاههائی برداریم که گوش زمان برای شنیدن آنها در انتظار، قلب زمین برای تبلور آنها در تپش و چشم پاک بینان پاک اندیش تاریخ در آرزوی زیارت مظاهر عینی آنها بیقرار بوده و تا همیشه هم، خواهد بود.
آرمانهائی پا گرفته از عشق، سر کشیده از ایمان، روییده از آزادگی، تنیده در اخلاص و شکفته در نور طهارت و توحید. زیرا که حضرت در فرازی به بلندای همۀ گفتنیهای آرمان جوشِ تاریخ، بیکباره پای از فرش دنیا و فراش عقبا فرا کشیده، با اوج گرفتن بسوی حضرت مولی، با ترنمی به زیبائی و شکوه همۀ نغمه های جانسوز، رسیدن به حق را، آرمان نهائی آرمانها و سرچشمۀ عطشزدای خواهشها قلمداد کرده چنین فریاد بر می آورد:

      «اللّٰهُمَّ یَا مُنْتَهَى مَطْلَبِ الْحَاجَات‏وَ یَا مَنْ عِنْدَهُ نَیْلُ الطَّلِبَات». ………………………
بار خدایا! ای منتهای درخواست حاجتها! و ای آنکه رسیدن بخواسته ها نزد اوست!».[۱]

     لذا با اخلاصی بکر و بلیغ از او می خواهد:

      «اللّٰهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَبِّبْ إِلَیَّ مَا رَضِیتَ لِی، وَ یَسِّرْ لِی مَا أَحْلَلْتَ بِی، وَ طَهِّرْنِی مِنْ دَنَسِ مَا أَسْلَفْتُ، وَ امْحُ عَنّی شَرِّ مَا قَدَّمْتُ، وَ أَوْجِدْنِی حَلَاوَهَ الْعَافِیَهِ، وَ أَذِقْنِی بَرْدَ السَّلَامَهِ، وَ اجْعَلْ مَخْرَجِی عَنْ عِلَّتِی إِلَى عَفْوِکَ، وَ مُتَحَوَّلِی عَنْ صَرْعَتِی إِلَى تَجَاوُزِکَ، وَ خَلَاصِی مِنْ کَرْبِی إِلَى رَوْحِکَ، وَ سَلَامَتِی مِنْ هَذِهِ الشّدَّهِ إِلَى فَرَجِکَ».
« بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست و آنچه را برایم پسندیده ای، محبوب من گردان؛ و آنچه که بر من فرود آورده ای، برایم آسان فرما؛ و مرا از چرکیِ کردارهای پیش ازینم پاک کن؛ و اعمال بد پیش ازینم را نابود ساز؛ و شیرینی تندرستی را برایم پدید آور؛ و گوارائی سلامتی را بمن بچشان؛ و بیرون شدن از بیماریم را بعفو و بخششت و بازگشت از در افتادنم را بگذشتت و رهائی از اندوهم را برحمتت و تندرستی ام از این سختی را بگشایشت قرار ده».[۲]

     درخواستیکه والاترین مقامات علوگرایان عالم عرفان را در خود گنجانیده و بشکوهترین اهداف پیرایشگرِ آرایشمندِ ارباب تخلی و تحلی را در خود جایداده است.
زیرا آنیکه جانش را در شرار محبت محبوب حقیقی گداخته و روحش را در پرتو انوار تجلیات معشوق سرمدی، از همۀ ناخودمندیها گداخته؛
آنیکه با معرفتی درستی زای و کژی زدای، با حقایق این سرای سه پنجی برخورد نموده و گوهر حقایق را در نور تاریکی زدای واحد مطلق به ادراک نشسته است، حق را بگونۀ دیگری می شناسد. گونه ئی که تصورش جز برای اهل حق، امری بشدت دشوار است و فرض آن برای همگان متعذر و ناهموار!
زیرا اینان حق را بدینگونه شناخته و مورد خطاب قرار داده اند:

      «اللّٰهُمَّ یَا مَنْ بِرَحْمَتِهِ یَسْتَغیثُ الْمُذْنِبُونَ‏وَ یَا مَنْ إِلَى ذِکْرِ إِحْسَانِهِ یَفْزَعُ الْمُضْطَرُّونَ‏وَ یَا مَنْ لِخِیفَتِهِ یَنْتَحِبُ الْخَاطِئُونَ!
یَا أُنْسَ کُلِّ مُسْتَوْحِشٍ غَرِیبٍ، وَ یَا فَرَجَ کُلِّ مَکْرُوبٍ کَئِیبٍ، وَ یَا غَوْثَ کُلِّ مَخْذُولٍ فَرِیدٍ، وَ یَا عَضُدَ کُلِّ مُحْتَاجٍ طَرِیدٍ
!
أَنْتَ الَّذِی وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ رَحْمَهً وَ عِلْماً
وَ أَنْتَ الَّذِی جَعَلْتَ لِکُلِّ مَخْلُوقٍ فِی نِعَمِکَ سَهْماًوَ أَنْتَ الَّذِی عَفْوُهُ أَعْلَى مِنْ عِقَابِهِ‏وَ أَنْتَ الَّذِی تَسْعَى رَحْمَتُهُ أَمَامَ غَضَبِهِ.وَ أَنْتَ الَّذِی عَطَاؤُهُ أَکْثَرُ مِنْ مَنْعِهِ.وَ أَنْتَ الَّذِی اتَّسَعَ الْخَلَائِقُ کُلُّهُمْ فِی وُسْعِهِ. وَ أَنْتَ الّذِی لَا یَرْغَبُ فِی جَزَاءِ مَنْ أَعْطَاهُ.وَ أَنْتَ الَّذِی لَا یُفْرِطُ فِی عِقَابِ مَنْ عَصَاهُ».
« خدایا!
ای کسیکه گنهکاران بوسیلۀ رحمتش طلب فریادرسی می کنند!
و ای کسیکه بیچارگان بیاد احسانش پناه می برند!
و ای کسیکه خطاکاران از ترسش بشدت می گریند!
ای آرام دل وحشتزدگان از وطن دور گشته!
و ای غمگسار غمدیدگان دلشکسته!
و ای فریادرس هر تنهای درمانده!
و ای مددکار هر محتاج عقب رانده!
توئی که همه چیز را به علم و رحمتت فرا گرفته ای،
و توئی که برای هر آفریده در نعمتهایت بهره ای برقرار کرده ای،
و توئی که عفوت بر عقابت غالبست،
و توئی که رحمتت بر غضبت سابق است،
و توئی که عطایت از منعت فزونست،
و توئی که آفریدگان همگی در محیط توانگریت گنجیده اند،
و توئی که از هر که باو نعمت بخشی توقع پاداش نداری،
و توئی که در عقاب عاصیان افراط نمی کنی».[۳]
و لذاست که از خدائی آنچنان، درخواستهائی چنین دارند:

     «اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ ارْزُقْنِی صِحَّهً فِی عِبَادَهٍ، وَ فَرَاغاً فِی زَهَادَهٍ، وَ عِلْماً فِی اسْتِعْمَالٍ، وَ وَرَعاً فِی إِجْمَالٍ».
« بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و:
روزی من کن تندرستی در عبادت،
و آسایش در زهد و دوری از دنیا،
و علم با عمل و پرهیزکاری از روی میانه روی».[۴]

    حضرت در دعای پنجم نیز، آرمانهائی را مطرح کرده و مورد درخواست قرار میدهد که شایسته است انسان خداجوی با آنها آشنا شده و هستی و حضور خود را بدانها مجهز و مزین نماید!
بهر حال، امام که بخوبی متوجه شده است حاکمان جور برآنند تا با شیطنت هائی خاص و نیرنگهایی ویژه، گوهر و روح اسلام را مورد تهدید و حذف قرار داده و رسالت و احکام رهاننده اشرا، تحت سلطۀ حاکمیت و قومیت در آورند، میکوشد تا در برابر طعن و لعن و تمسخر آنها به اسلام و قرآن پیامبر، صلوات بر رسول و آلش را ـ بعنوان مظاهر عینی و پویای اسلام ـ قبل از یادآوری هر مسئله ای عنوان نماید؛ که اگر قدری دقت بعمل آید، این نکته مسجل خواهد شد که خودِ این کار، یک حرکت عبادی ـ سیاسی معناداری بوده است. و دقیقاً پس از فرستادن صلواتهای جان پرور است که آرمانهای خویشرا بشکل درخواستهایی جدی و نیازهایی فوری و ضروری چنین مطرح میفرماید:

«یَا مَنْ لَا تَنْقَضِی عَجَائِبُ عَظَمَتِهِ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْجُبْنَا عَنِ الْإِلْحَادِ فِی عَظَمَتِکَ!
یَا مَنْ لَا تَنْتَهِی مُدَّهُ مُلْکِهِ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَعْتِقْ رِقَابَنَا مِنْ نَقِمَتِکَ
!
وَ یَا مَنْ لَا تَفْنَى خَزَائِنُ رَحْمَتِهِ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ لَنَا نَصِیباً فِی رَحْمَتِکَ
!
وَ یَا مَنْ تَنْقَطِعُ دُونَ رُؤْیَتِهِ الْأَبْصَارُ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَدْنِنَا إِلَى قُرْبِکَ‏!
وَ یَا مَنْ تَصْغُرُ عِنْدَ خَطَرِهِ الْأَخْطَارُ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ کَرّ
ِمْنَا عَلَیْکَ!
وَ یَا مَنْ تَظْهَرُ عِنْدَهُ بَوَاطِنُ الْأَخْبَارِ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تَفْضَحْنَا لَدَیْکَ!
اللّٰهُمَّ أَغْنِنَا عَنْ هِبَهِ الْوَهّابِینَ بِهِبَتِکَ، وَ اکْفِنَا وَحْشَهَ الْقَاطِعِینَ بِصِلَتِکَ حَتّى لَا نَرْغَبَ إِلَى أَحَدٍ مَعَ بَذْلِکَ، وَ لَا نَسْتَوْحِشَ مِنْ أَحَدٍ مَعَ فَضْلِکَ
».
« ای خدائی که عجائب عظمت و جلالش را حد و نهایت نیست، درود فرست بر محمد و آل پاکش و: ما را از الحاد و عناد ( و شرک و جدال) در بزرگی و عظمتت دور ساز!
و ای خدائیکه دوران سلطنتش را پایانی نبوده و انتهائی نمی باشد، درود فرست بر محمد و آل پاکش و: ما را از دوزخ انتقام ( و عذاب قهر فراق) خود آزادی بخش!
و ای خدائیکه گنجینه های رحمت وسیع بی منتهایش فنا ( و نقصان) پذیر نیست، درود فرست بر محمد و آل پاکش و: برای ما هم، از رحمت واسعه ات نصیبی کامل، عطا فرما!
و ای خدائیکه… چشم ها… در مادون مقام رؤیت و شهود حقیقت ذاتش منقطع و عاجز و حیران است، درود فرست بر محمد و آل پاکش و: ما را بمقام قرب… خود نزدیک فرما!
و ای خدائیکه هر امر بزرگی در مقابل شأنِ بزرگیش کوچک است…، درود فرست بر محمد و آل پاکش و: ما را نزد خود، کرامت و عزت بخش!
و ای خدائی که باطن و سرّالسِّر هر خبر عالم بر تو آشکار است، درود فرست بر محمد و آل پاکش و: ما را ـ بمعاصی و اعمال زشت ـ نزد خود، رسوا و شرمگین مفرما!
پروردگارا… ما را به موهبت خود… از عطای اهل جود و سخاوت بی نیاز گردان!
و از وحشت و هراس اینکه خلق از ما بریدند، ما را بعطا و احسان خود، کفایت فرما! تا آنکه ما با بذل و عطای تو و فضل و کرمت، ابداً راغب به عطای هیچکس نباشیم و ـ با وجود انس با تو ـ متوحش از احدی نشویم».[۵]

     با در نظر گرفتن آرمانهای مورد نظر حضرت سجاد (ع)، وقتی فرد به تحلیل روانکاوانۀ ذهن و صور ذهنیِ انسان امروز، در رابطۀ با آرمانها بپردازد، متوجه خواهد شد که: اکثریت مطلق انسانهای امروزی ـ و شاید در همۀ اعصار ـ نه تنها بسادگی، عظمت و جلال خداوند را منکر شده، نسبت بوجودش شک و تردید ورزیده، با خط و جهت و احکامش بجدال و عداوت برخاسته که به آسانی، کرامت و شرافت انسانی خویش را منکر شده، نسبت به منزلت های والای وجود خویش، شک و تردید ورزیده، با خط و جهت و ضوابط کمال بخشش به عناد و جحاد بر می خیزند! اما: هرگز و هرگز، به هیچ وجه و به هیچ نحو، نه خود منکر وجود و عظمت و شرافت و بزرگی و عزت و قدرت و لذت و شهرت و ثروت و ریاست می شوند و نه به احدی اجازۀ چنین جسارتی را بمقام والای آنها میدهند!

     انسان امروز، بسیار زود بجنگ و ستیز با خدا و خودش بر می خیزد، اما هرگز حاضر نمی شود بجنگ شهرت طلبی، لذتبارگی و ریاست طلبی برود!
خیلی سریع نسبت به ابعاد و جنبه های ربانی و بی مثال وجود خود، شک می نماید. اما هرگز نمیتواند حتی نسبت به جنبه های تخریبی قدرت و لذت، بدبینی و شک و تردید نشان دهد!
بسیار سریع و بیرحمانه استعدادهای والای خود را حذف می نماید، ولی هرگز قادر نیست روابط مخرب و تلاشی سازندۀ ثروت را حذف نماید!
و بالاخره انسان امروز، حاضر است آرمان نهائی خویشرا، اجتناب از الحاد و شک و تردید و عناد نسبت به عظمت قدرت و شهرت و لذت و… قرار دهد، اما حاضر نیست هدفش را، اجتناب نظری و عملی از عناد و انکار خود و خدای خود قرار دهد!
او حاضر است عمری در شرار خداستیزی بسر برد، اما تحمل سوزش خدائی از ثروت و ریاست را ندارد.
او همدمی یکساعتۀ با قدرت را، با عمر جاودانی در کنار خدای سبحان؛ و برخورداری یک روزۀ از شهرت و مکنت را، با برخورداری پایندۀ از فردوس ملک منان برابر نمی کند!
او با اشتیاقی حیرت انگیز، شراره های هستی سوزِ از خودبیگانگی را سالها تحمل نموده، اما توانائی تصورِ جدائی از زمینه های لذتبار را هرگز ندارد!
او که خدایش را لذت و قدرت و… قرار داده است، اصلاً دیگر خدائی را نمی شناسد تا آرمان خویش را رسیدن به رحمت خاصۀ او قرار دهد!
او که مقام قرب لذتهای غریزی ـ وهمی را تجربه کرده است، بدترین عذاب و شکنجه بارترین رویداد را، دوری از آنها دانسته! و با همۀ هراس و اضطرابی که از ناحیۀ امکانِ دور شدنِ از آنها دارد، اصلاً بفکر حق نمی افتد! چه رسد به اینکه: رسیدن به قرب او را هدف و آرمان نهائی خویش قرار دهد!
واقع مطلب اینست که: امروز روز، آرمان اکثریت ماها را رسیدن به مقام قرب ثروت، شهرت، ریاست، لذت و… تشکیل داده و چنان در طریق وصول به آنها، چهار اسبه میتازیم که اندک فرصتی برای بررسی و محاسبۀ وضع و موقعیت وجودی خود، مراقبت از هویت ربانی خود، ارزیابی از شرایط ایمانی خود و توجه به مبدأ و معاد زندگانی خود نداریم! چه رسد به اینکه سراپردۀ قدس قرب حق را وجهۀ همت خویش قرار دهیم!

     امروز روز، چنان در طریق وصول به عزت و کرامت ناشی از پول و شهرت و… خود را گم کرده ایم، که فریاد زمین و فغان زمان هرگز یارای بخویش آوردنِ ما را نداشته، و چنان از حقیقت خویش ( حق متعال) دوری جسته ایم که یادمان رفته است: اگر عزتی و کرامتی هست، همانست که از ناحیۀ عزیز بی مثال و کریم بی تمثال میرسد و بس!
امروز روز، همۀ ما، در پی آن عزت و کرامتی دوانیم که فقط از طریق قدرت و شهرت و… بدست می آید، نه آن عزت و کرامتی که از ناحیۀ ایمان بخدا، عشق بخدا، اخلاص بخدا، ایثار در راه خدا، تعقل در مسیر خدا و… تحقق پیدا می کند!
امروز روز، بدترین رسوائی ها نزد ما آنست که از اریکۀ قدرت بزیر کشیده شویم! یا از بستر لذت، کنار رانده شویم! یا از خزانۀ ثروت بیرون برده شویم و…! و نه اینکه از چشم حق بیفتیم! زیرا که ما را جز همینان خدائی نمانده است! و از همین روست که نفرتبارترین رسوائیهای آشکار را برای باقی ماندن بر اریکۀ قدرت، بستر لذت و خزانۀ ثروت و… مورد استقبال قرار میدهیم!
بجان خودم که آرزوی نهائیِ اکثریت ما را: یا برخورداری از جزیه و باج غیرمستقیم قدرتمندان ریاکاری تشکیل میدهد که باج پردازی ریاکارانۀ شیطنت بار خود را انعام و بخشش، نام نهاده اند! ـ چه این پلیدان پلیدی جوی را روحیۀ جود و احسانی باقی نمانده، و اگر چیزی میدهند، برای تداوم حاکمیت و ابقاء و استمرار خواست های نابجای خود و شهرت ناروای خویش می دهند و نه هیچ معنای انسانییِ دیگری ـ و یا همنشینی در صف قدرت بدستانی که در زیر بارذ لتِ قدرت مرده اند ـ اگر چه خود یقین داشته باشیم که این قدرت بدستان، از همۀ کرایم و فضایل الهی و جواهر و عناصر ربانی بی بهره می باشند!

     در حالیکه آرمان امام سجاد (ع) را، « رهایی» از « جود» و بخششِ « اهل جود» تشکیل می دهد! و بر آنست تا انسان را به سر منزل عزت و کرامتی رهنمون شود که از:
بخششِ بخششگران؛
هراسِ جدائی خواهان؛
وحشتِ احسان گریزان، برهاند!
«آرمان» هست، اما رهاننده است. و این خود از شگفتی زای ترین نمونه های کمال است که: فرد « وابستۀ آرمانی رهاننده باشد»! در واقع او وابستۀ رهائی و آزادگی است. و دقیقاً از همین روست که از حق می خواهد:

«اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ
وَ اجْعَلْ سَلَامَهَ قُلُوبِنَا فِی ذِکْرِ عَظَمَتِکَ!
وَ فَرَاغَ أَبْدَانِنَا فِی شُکْرِ نِعْمَتِکَ!
وَ انْطِلَاقَ أَلْسِنَتِنَا فِی وَصْفِ مِنَّتِکَ!
اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ
وَ اجْعَلْنَا مِنْ دُعَاتِکَ الدّاعِینَ إِلَیْکَ!
وَ هُدَاتِکَ الدّالّینَ عَلَیْکَ!
وَ مِنْ خَاصِّتِکَ الْخَاصّینَ لَدَیْکَ، یَا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ
!
بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و:
سلامتی دلهای ما را در یاد عظمت و بزرگی خود،
و آسایش تنهای ما را در سپاسگزاری نعمت خود،
و شیرینی زبانهای ما را در بیان نعمت خود قرار ده!
بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و:
ما را از دعوت کنندگان خود که بسوی تو می خوانند،
و از راهنمایان خود که براه تو راهنمائی می نمایند،
و از نزدیکان ـ برحمت ـ خود که بتو نزدیکند قرار ده! ای بخشنده ترین بخشندگان».[۶]

     آیا ما هم سلامت و آرامش قلبی خویش را برای یاد کردن حق و ذکر متعبدانۀ او خواهانیم؟
آیا آرمان مورد نظر دلِ ما را، ذکر حضرت دوست تشکیل میدهد یا: یادآوری و توهم و تخیل زرق و برق های تلاشیزای اسارتبار دنیائی؟!
و کیست آنیکه، این آرمان دلربا را برای دل دردپرور خویش مورد تصور قرار دهد و از شرم آب نگردد؟!
و کیست آنکه آرمان تن خویشرا «آسایشی» قرار داده است که در جهت سپاسگزاری از حق باشد؟!
انسان خوب خور خوشپوش امروز، از رسیدگی وسواس آمیز به تن، از تهیه و رسانیدن مواد لازم به آن و از وقایه و بهداشت اضطراب آلود آن چه هدفی را دنبال میکند؟!
آیا تن را حفاظت و تقویت می دارد تا در جهت سپاسگزاری نعمات الهی قرارش دهد، یا در جهت تبلور استعدادهای ربانی؟!
آیا این همه تلاش در جهت حفظ و نیرو بخشیدن به تن، برای آنست تا از سلامت آن، برای درک معقول هستی و روابط آن بهره گرفته شود، یا در جهت تبلور و تحکم و توسعه و تعمیق ارزشهای ناب انسانی؟!
زبان اکثریت قریب به اتفاق ماها، به وصف کدام یک از اوصاف جلالی و جمالی حضرت حق و یا سپاس کدام رحمت و فیض لطیف او مشغول است؟!
آیا در صحبت های امروزه، دارائیهای برونی بیشتر مطرح اند یا استعدادها و سرمایه های درونی؟!
آیا محور صحبت های امروزه را حق و یاد مهربانیهای او تشکیل می دهد یا مظاهر لذت و قدرت و…؟!
آیا هدف صحبت های امروزه را رسیدن به درک معقول و متعبدانه ای از مبدأ و معاد تشکیل میدهد یا چه دارم، چه ندارم ها؟!
مگر نه اینست که وقتی صحبت از انسان و آرمانهای او بمیان می آید، باید آنیکه خود را انسان قلمداد می کند، برای هر بعد و هر جنبه ئی از وجود و افعال درونی و برونی خود، هدف و آرمانی داشته باشد؟! نه اینکه همچون طوطیان به تقلید آوایی از آرمانداران کفایت ورزد!
کجایند آنانیکه طوطیوار فریاد آرمان و آرمانداری می زنند تا در برابر عظمت و ظرافت این آرماندار بی همتای تاریخ مظلومیت، سر تعظیم فرود آورده، و هم صدا با او فریاد برآورند که:

     «اَللّٰهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الِه وَاحْفَظْنا مِنْ بَیْنِ اَیدینا وَ مِنْ خَلْفِنا وَ عَن اَیْمانِنا وَ عَنْ شَمائِلِنا وَ مِنْ جَمیعِ نَواحینا حِفْظاً عاصِماً مِنْ مَعْصِیَتِکَ هادِیاً اِلی طاعَتِکَ مُسْتَعْمِلاً لِمَحَبَّتِکَ!
بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست، و ما را از ـ دامهای شیطان و از هر پیشامدی در ـ پیش رو و پشت سر و از اطراف راست و چپ و از همۀ جوانبمان نگهداری کن. نگهداری ئی که از نافرمانی تو نگهدارنده و بطاعت و بندگیِ تو راهنما و برای دوستی تو بکار برده شود».[۷]

و یا ناله سر کنند که:

      «اللّٰهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ هَمَسَاتِ قُلُوبِنَا، وَ حَرَکَاتِ أَعْضَائِنَا وَ لَمَحَاتِ أَعْیُنِنَا، وَ لَهَجَاتِ أَلْسِنَتِنَا فِی مُوجِبَاتِ ثَوَابِکَ حَتّى لَا تَفُوتَنَا حَسَنَهٌ نَسْتَحِقّ بِهَا جَزَاءَکَ، وَ لَا تَبْقَى لَنَا سَیِّئَهٌ نَسْتَوْجِبُ بِهَا عِقَابَکَ».

« بار خدایا! پس بر محمد و آل او درود فرست، و رازهای دلها و جنبشهای اندامها و نگاههای پنهانیِ چشمها و سخنان زبانهای ما را در آنچه باعث ثواب تو گردد قرار ده! تا کار نیکی که بسبب آن سزوار پاداش تو گردیم از دستمان نرود؛ و کار بدی که بوسیلۀ آن مستوجب کیفر تو شویم، برای ما نماند».[۸]

     و یا دست طلب برآورند که:

     «وَ أَنْطِقْ بِحَمْدِکَ وَ شُکْرِکَ وَ ذِکْرِکَ وَ حُسْنِ الثَّنَاءِ عَلَیْکَ لِسَانِی، وَ اشْرَحْ لِمَرَاشِدِ دِینِکَ قَلْبِی».

« … و زبانم را بحمد و سپاس و یاد و ستایش نیکِ بر خود گویا کُن! و دلم را برای مقاصدِ دینت بگشا!».[۹]

و اگر پرسنده ئی برای رشد اطمینان قلبی و تعمیق باور باطنی پرسش نماید که چرا؟!

در موردی این نالۀ نیت پرور امام (ع) را برایش ترنم نمائیم که:

    «یَا مَنْ ذِکْرُهُ شَرَفٌ لِلذّاکِرِینَ، وَ یَا مَنْ شُکْرُهُ فَوْزٌ لِلشّاکِرِینَ، وَ یَا مَنْ طَاعَتُهُ نَجَاهٌ لِلْمُطِیعِینَ، صَلّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اشْغَلْ قُلُوبَنَا بِذِکْرِکَ عَنْ کُلِّ ذِکْرٍ، وَ أَلْسِنَتَنَا بِشُکْرِکَ عَنْ کُلِّ شُکْرٍ، وَ جَوَارِحَنَا بِطَاعَتِکَ عَنْ کُلِّ طَاعَهٍ».

« ای آنکه یاد او برای یاد کنندگان، شرافت و بزرگی است! و ای آنکه سپاسگزاری او، سپاسگزاران را پیروزی است! و ای آنکه فرمانبرداری او، فرمانبرداران را رهائی ـ از بدبختی در دنیا و آخرت ـ است! بر محمد و آل او درود فرست، و دلهای ما را بیاد خود از هر یادی، و زبانهامان را بسپاس خود از هر سپاسی، و اندامهامان را بطاعت خود از هر طاعتی بکار آر».[۱۰]

    و در موردی نهائی، با این خطاب فنا سازندۀ بقا بخشِ امام (ع)، او را مواجه داریم که:

  اللّٰهُمَّ یَا مُنْتَهَى مَطْلَبِ الْحَاجَات‏وَ یَا مَنْ عِنْدَهُ نَیْلُ الطَّلِبَات

بار خدایا! ای منتهای درخواست حاجتها! و ای آنکه رسیدن بخواسته ها نزد اوست».[۱۱]
آنچه درین رابطه ذکرش جالب تواند بود اینست که حضرت سجاد (ع) در دعای سی و سوم، حتی برای انتخاب کردن و برگزیدن نیز، روش آرمانیِ ویژه ئی را مورد القاء قرار داده است که میتوان آنرا « روشی آرمانی برای آرمانگزینی» عنوان کرد، چنانکه خود دارد:

     … وَ أَلْهِمْنَا مَعْرِفَهَ الِاخْتِیَارِ، وَ اجْعَلْ ذَلِکَ ذَرِیعَهً إِلَى الرِّضَا بِمَا قَضَیْتَ لَنَا وَ التَّسْلِیمِ لِمَا حَکَمْتَ فَأَزِحْ عَنّا رَیْبَ الِارْتِیَابِ، وَ أَیَّدْنَإ بِیَقِینِ الْمُخْلِصِینَ».
« … و شناسائی اختیار و برگزیدن را بما الهام نما و آنرا وسیلۀ خوشنودی بآنچه برای ما مقدر کرده ای و وسیلۀ سر فرود آوردن بآنچه حکم نموده ای قرار ده!
و نگرانی شک و دودلی را از ما دور کن! و ما را بیقین و باورِ اخلاص دارندگان، تأیید و کمک فرما!».[۱۲]
چنانکه در موردی دیگر می فرماید:

     «وَ هَبْ لِی نُوراً أَمْشِی بِهِ فِی النّاسِ، وَ أَهْتَدِی بِهِ فِی الظُّلُمَاتِ، وَ أَسْتَضِی‏ءُ بِهِ مِنَ الشَّکِّ وَ الشُّبُهَات‏».
« … و نوری در باطنم عطا فرما تا:
بدان نور عقلیِ الهی… میان مردم… رفتار و سلوک کنم؛
و به آن نور در ظلمات عالم طبیعت ـ براه سعادت ـ هدایت یابم، و در شکها و شبهات ـ شیاطین انسی و جنی ـ به آن نور الهی روشنی طلبم».[۱۳]
امام سجاد (ع) در موردی عالیترین آرمانها را:
بالاترینِ ایمانها؛
ثمربخش ترین یقین ها؛
زیبنده ترین نیت ها؛ و
نیکوترین کردارها، تشخیص داده، و از بارگاه ایزد منان چنین مورد طلب قرار میدهد:

     اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکْمَلَ الْإِیمَانِ، وَ اجْعَلْ یَقِینِی أَفْضَلَ الْیَقِینِ، وَ انْتَهِ بِنِیَّتِی إِلَى أَحْسَنِ النِّیّاتِ، وَ بِعَمَلِی إِلَى أَحْسَنِ الْأَعْمَال».
« بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست،
و ایمانم را بکاملترین ایمان برسان! و باورم را بهترین یقین قرار ده! و نیت مرا بهترین نیتها. و کردارم را به بهترین کردارها برسان».[۱۴]

    حضرت برای اینکه اهمیت مسئله را مورد تأکید قرار دهد، بدنبال درخواست مذکور دارد که:

    اللّٰهُمَّ وَفِّرْ[۱۵]بِلُطْفِکَ نِیَّتِی، وَ صَحِّحْ[۱۶] بِمَا عِنْدَکَ یَقِینِی، وَ اسْتَصْلِحْ بِقُدْرَتِکَ مَا فَسَدَ مِنّی».
« بار خدایا! بلطف خود نیتم را ـ از آسیب های فساد انگیز ـ حفظ و نگهداری فرما!
و باورم را بوسیلۀ آنچه نزد توست، بی عیب گردان!
و بتوانائیت، آنچه را از من فاسد شده و از دست رفته است، اصلاح فرما!».[۱۷]

   امام (ع) در دعای سی و یکم نیز، از ثبات نیت و کردار مؤثر، در کنار بصیرت عبادی چنین یادآوری نموده است:

   اللّٰهُمّ وَ ثَبِّتْ فِی طَاعَتِکَ نِیَّتِی، وَ أَحْکِمْ فِی عِبَادَتِکَ بَصِیرَتِی، وَ وَفِّقْنِی مِنَ الْأَعْمَالِ لِمَا تَغْسِلُ بِهِ دَنَسَ الْخَطَایَا عَنّی، وَ تَوَفَّنِی عَلَى مِلّتِکَ وَ مِلّهِ نَبِیِّکَ مُحَمَدٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ إِذَا تَوَفَّیْتَنِی».
« بار خدایا! قصد مرا در فرمانبریت پا برجا گردان! و بینائیم را در بزرگیت استوار ساز! و مرا توفیق ده بکارهائی که بوسیلۀ آن چرکی ـ آثار ـ گناهان را از من بشوئی! و هنگام مرگ، مرا بر دین خود و آئین پیغمبرت محمد ـ علیه السلام ـ بمیران».[۱۸]

   حضرت در یک فراز کم نظیر دیگر، بذکر گوشه ئی از آرمانهای هوشربایِ خودپرداخته و چنین درخواست می نماید:

    «وَ اجْعَلْ قَلْبِی وَاثِقاً بِمَا عِنْدَکَ، وَ هَمّی مُسْتَفْرَغاً لِمَا هُوَ لَکَ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا تَسْتَعْمِلُ بِهِ خَالِصَتَکَ،وَ أَشْرِبْ قَلْبِی عِنْدَ ذُهُولِ الْعُقُولِ طَاعَتَکَ، وَ اجْمَعْ لِیَ الْغِنَى وَ الْعَفَافَ وَ الدَّعَهَ وَ الْمُعَافَاهَ وَ الصِّحَّهَ وَ السَّعَهَ وَ الطُّمَأْنِینَهَ وَ الْعَافِیَهَ».
« … و دلم را به آنچه نزد تو است مطمئن و آرام و قصد و آهنگم را یکسره برای آنچه… برای تو است بگردان! و مرا بچیزی وادار که خواص و نزدیکانت را وامیداری! و هنگام غفلت و بیخبری عقلها، طاعتت را در دلم مخلوط و آمیخته ساز! ( در وقت غفلت و فراموشیِ مردم از حق، چنان کن که دل من غافل نباشد).و بی نیازی ـ از خلق ـ و پاکدامنی ـ از نارواها ـ و آسایش و بی گزندی و تندرستی و فراخی ـ در روزی ـ و آرامش و آسودگی و نداشتنِ گرفتاری و بدی را، برایم فراهم کن».[۱۹]

   و باز، در فرازی بسیار بشکوه، بخشی از آرمانها را چنین ردیف می کند:

   وَ ذَلِّلْنِی بَیْنَ یَدَیْکَ، وَ أَعِزَّنِی عِنْدَ خَلْقِکَ، وَ ضَعْنِی إِذَا خَلَوْتُ بِکَ، وَ ارْفَعْنِی بَیْنَ عِبَادِکَ، وَ أَغْنِنِی عَمّنْ هُوَ غَنِیٌّ‏ٌ عَنّی، وَ زِدْنِی إِلَیْکَ فَاقَهً وَ فَقْراً».
« … و مرا در درگاه خود « مطیع» و در نزد آفریدگانت عزیز و ارجمند گردان! و چون با تو خلوت کرده، تنها بسر برم فروتن، و در میان بندگانت بلندمرتبه و سرافرازم نما! و از کسیکه از من بینیاز است، بینیازم ساز! و بر فقر و نیازمندیم بدرگاهت بیفزا».[۲۰]

   و آنجا که پای وظایف آرمانی حیات جمعی بمیان می آید، این آرمانها را مورد طلب قرار میدهد:

    «اللّٰهُمَّ وَ أَنْطِقْنِی بِالْهُدَى، وَ أَلْهِمْنِی التَّقْوَى، وَ وَفِّقْنِی لِلَّتِی هِیَ أَزْکَى، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا هُوَ أَرْضَى.اللّٰهُمَّ اسْلُکْ بِیَ الطَّرِیقَهَ الْمُثْلَى، وَ اجْعَلْنِی عَلَى مِلَّتِکَ أَمُوتُ وَ أَحْیَا».
« … بار خدایا! مرا به هدایت و راهنمائی ـ بدین حق ـ گویا فرما! و پرهیزکاری را بمن الهام نما! و به روشیکه پاکیزه تر است توفیقم ده! و بکاری که ـ نزد تو ـ پسنده تر است، بگمارم!
بار خدایا! مرا به بهترین راهها ببر! و چنانم گردان که بر دین تو بمیرم و زنده گردم».[۲۱]

    «وَ انْزِعِ الْغِلَّ مِنْ صَدْرِی لِلْمُؤْمِنِینَ، وَ اعْطِفْ بِقَلْبِی عَلَى الْخَاشِعِینَ، وَ کُنْ لِی کَمَا تَکُونُ لِلصّالِحِینَ، وَ حَلِّنِی حِلْیَهَ الْمُتَّقِینَ،وَ اجْعَلْ لِی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الْغَابِرِینَ، وَ ذِکْراً نَامِیاً فِی الْ‏آخِرِینَ، وَ وَافِ بِی عَرْصَهَ الْأَوَّلِینَ».
« … و کینه داشتن نسبت به اهل ایمان را از سینه ام بر کن! و دلم را با فروتنان مهربان گردان! و با من چنان باش که با شایستگان میباشی! و بزیور پرهیزکاران بیارایم! و برای من ذکر نیکوئی در آیندگان، و آوازۀ بلندی در پسینیان قرار ده! و مرا در میان سرای پیشینیان در آور».[۲۲]

   و آنجا که پای عالیترین هدفهای حیات آرمانی بمیان می آید، مواردی را مورد درخواست قرار میدهد که هر غیر معصومی را از زندگانیش منزجر، از موضع نظری و عملیش متنفر، از داشته ها و کرده هایش مأیوس و از خواسته ها و آرزوهایش بیزار و فراری می سازد:
    «اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ فَرِّغْ قَلْبِی لِمَحَبَّتِکَ، وَ اشْغَلْهُ بِذِکْرِکَ، وَ انْعَشْهُ‏بِخَوْفِکَ وَ بِالْوَجَلِ مِنْکَ، وَ قَوِّهِ بِالرَّغْبَهِ إِلَیْکَ، وَ أَمِلْهُ إِلَى طَاعَتِکَ، وَ أَجْرِ بِهِ فِی أَحَبِّ السُّبُلِ إِلَیْکَ، وَ ذَلِّلْهُ بِالرَّغْبَهِ فِیمَا عِنْدَکَ أَیّامَ حَیَاتِی کُلَّهَا!
وَ اجْعَلْ تَقْوَاکَ مِنَ الدُّنْیَا زَادِی، وَ إِلَى رَحْمَتِکَ رِحْلَتِی، وَ فِی مَرْضَاتِکَ مَدْخَلِی، وَ اجْعَلْ فِی جَنَّتِکَ مَثْوَایَ، وَ هَبْ لِی قُوَّهً أَحْتَمِلُ بِهَا جَمِیعَ مَرْضَاتِکَ، وَ اجْعَلْ فِرَارِی إِلَیْکَ، وَ رَغْبَتِی فِیمَا عِنْدَکَ، وَ أَلْبِسْ قَلْبِیَ الْوَحْشَهَ مِنْ شِرَارِ خَلْقِکَ، وَ هَبْ لِیَ الْأُنْسَ بِکَ وَ بِأَوْلِیَائِکَ وَ أَهْلِ طَاعَتِکَ
».
« بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست و:
دلم را برای محبت و دوستیِ خویش ـ از محبت هر چه جز خودت ـ خالی ساز! و بیاد خود مشغول گردان! و بترس و بیم از خویشتن بلند مرتبه اش فرما! و به رغبت بسوی خود توانایش نما! و به فرمانبریت متوجه کن! و در خوشایندترین راههای بسوی خود روانه اش فرما! و در تمام روزهای زندگانیم آنرا بخواستن آنچه نزد تو است رام نما!
و تقوی و ترس از کیفر خود را از دنیا توشه ام، و سفر مرا بسوی رحمتت، و درود مرا در خوشنودیت، و جایم را در بهشتت گردان! و مرا توانائییِ بخش که با آن، همۀ خوشنودی تو را بردارم! و گریزم را بسوی خود، و خواهشم را در آنچه نزد تو است قرار ده! و دلم را از بدهای خلق خویش برهان! و خو گرفتن بخود و دوستانت و پیروانت را بمن ببخش!».[۲۳]

   و در کنار بیشمار آرمانهای بیبدیل دیگر، در یک فراز بیمانند که به عنوان حسن ختام این بخش قرارش میدهیم می فرماید:

    اللّٰهُمَّ اجْعَلْ رَغْبَتِی فِی مَسْأَلَتِی مِثْلَ رَغْبَهِ أَوْلِیَائِکَ فِی مَسَائِلِهِمْ، وَ رَهْبَتِی مِثْلَ رَهْبَهِ أَوْلِیَائِکَ، وَ اسْتَعْمِلْنِی فِی مَرْضَاتِکَ عَمَلًا لَا أَتْرُکُ مَعَهُ شَیْئاً مِنْ دِینِکَ مَخَافَهَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ».
« بار خدایا! رغبت و ارادۀ مرا در مطلب و خواسته ام، مانند رغبت دوستانت در خواسته هاشان، و ترسم را مانند ترسِ دوستانت قرار ده! و مرا در رضا و خوشنودیت بعمل و کاری وادار که با آن چیزی از دین تو را، بر اثر ترس کسی از آفریدگانت، رها نکنم!».[۲۴]



-[۱] صحیفه، فیض، ص ۱۰۰.

-[۲] همان، ص ۱۱۱.

-[۳] صحیفه، بلاغی، ص ۱۹۳.

-[۴] صحیفه، فیض، ص ۱۴۰.

-[۵] صحیفه، قمشه ای، ص ۷۰.

[۶]- صحیفه، فیض، ص ۶۷.

-[۷] همان، ص ۷۳.

[۸]ـ همان، ص ۸۷.

-[۹] همان، ص ۱۵۶.

-[۱۰] همان، ص ۹۰.

-[۱۱] همان، ص ۱۰۰.

[۱۲] – همان، ص ۲۳۱.

[۱۳]- صحیفه، قمشه ای، ص ۲۰۸.

[۱۴]- صحیفه، فیض، ص ۱۲۸.

[۱۵] – وَفِّر = نگهدار؛

-[۱۶] صَحَّحْ= بی عیب گردان؛

[۱۷]- همان، ص ۱۲۹. با کمی دستکاری در ترجمه.

-[۱۸] همان، ص ۲۰۷.

[۱۹]- همان، ص ۳۵۸.

[۲۰]- همان، ص ۳۵۲.

[۲۱]- همان، ص ۱۳۷.

-[۲۲] همان، ص ۳۵۶.

-[۲۳] همان، ص ۱۴۶.

-[۲۴] همان، ص ۴۰۱.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.