سخن مدیر:

آزادی ستیزی

بدون دیدگاه

خود این عنوان شاید برای عده ئی تعجب انگیز بنماید! چرا که اینان چون در حال استوای فطری و از موضع انسانهای سالم با مسئله برخورد می نمایند آنرا خلاف عقل و فطرت و طبیعت ذاتی موجودی به نام انسان می یابند. ولی متأسفانه در دنیای فن سالاری امروز، انسان عملاً دچار آزادی ستیزی می باشد. ([۱])
به هر حال، واقع امر اینست که انسان را از هر دیدگاهی که مورد تحلیل، ارزیابی و تعریف قرار دهیم، این نکته متفق القول همگان است که وی وجودی خردمند و با معنی ([۲]) است.
نفسِ پذیرش این باور این وجیبه را تأیید و مسجل می سازد که پس باید هر نگرش و گرایش او: هم از بارهای خردورزی و خردپذیری بهره مند باشد و هم از بارهای معنائی. طبیعی است که در این میانه، عالیترین و پر جذبه ترین مقولۀ حیاتی و مورد نظر او « در طول تاریخ آدمیت » نیز، باید از همین ویژگی ها برخوردار باشد. حال، آزادی به عنوان عالی ترین نمودِ تشخص، عزت، مکانت و انفراد وجودی او، چه زمانی می تواند از آن بارها ( از وجه و وجهۀ انسانی؛ یعنی از خرد و معنی ) برخوردار بوده و عملاً « آزادی » معنا شده، آزادی ستیزی، مسخ کردنِ آزادی، نفرت از آزادی و گریز از آن معنا و معرفی نشود؟! ما را معتقد آنست که فقط آن زمانی که از این ویژگی های عمیقاً وجودی، خردپذیرانه و معنیدار به صورتی بالفعل برخوردار باشد:
* وقتی خرد سالم منکشف مجرب حکم کند که آزادی و تلاشهای آزادانۀ او فقط در جهت رشد هویتِ انسانی و فطرتِ الهی او باشد؛ و نه در جهتِ سود ارزش برانداز؛ حال از بمهای فلان و بهمان بگذر!
* زمانی که فقط در جهت عزت و کرامت انسانی، عاطفۀ مینوی، طهارت و عفتِ معنوی، شرافت و قداست وجودی وآرامش هدفدار و خدای محور او باشد؛ و نه در جهتِ تخریب طبیعت و منطق طبیعی وجودِ خودِ او و طبیعتِ بی گناه برونی و رشد قدرتِ کارتلهای فضیلت کش و تراستهای عدالت برانداز و کارخانه هائی که به جای تولید و تحویل ابزار مردۀ بی حس، آدمیت و احساس آدمیت را از انسان می گیرند!
* موقعی که این آزادی و آن تلاشهای آزادانه در جهتِ شکوفائیِ همه جانبۀ عشق معنادار و هوشربای او به خودش، به همنوعش و به معبودش، در جهتِ شکوفائی، گسترش و تعمیق عدالت، ایثار، همدلی، برادری، انس و احسان نوازشگرانۀ اجتماعی او باشد؛ و نه در جهتِ خودمحوری، بیگانگی، و چپاولهای نفرت انگیز سودپرستانۀ دشمن انگارانۀ او نسبت به همنوع و در مسیر توسعه و تشدید دیوانه وار ستمگری، استثمار، استعمار، بهره کشی، فریبکاری، حیله گری و در یک کلام: دشمن کامگی!
* وقتی که عملاً و فقط در جهت فعال ساختن امکانات و سرمایه های بیبدیلِ ذاتی و درونی او ـ اعم از ظرایف عقلی، مکارم اخلاقی، طرایف عاطفی هوشربای اشراقی ـ عرفانی او باشد؛ و نه در جهت آزادی بخشیدن به روسپی خانه های آنچنانی، قمارخانه های هستی برانداز، استودیوها و مراکز تهیۀ فیلم های مستهجن و…!
* موقعی که همۀ این آزادی ها و آن تلاشهای آزادانه در جهت تحقق، تبلور، شکوفائی و به نمایش نهادنِ تمدنِ « اقلیم معنوی و خطۀ روحانی » او بوده و با آفرینش جواهر دلفریب و هوشربای وجودی، ابزاری عرشی و وسایلی مینوی، در زمینِ خاکی بهشتی از آدمیت و اخلاق و عرفان و عاطفه و… به نمایش گذارد که تداعی کنندۀ حضور و تجلیِ عشق بحتِ محضِ مطلق است و بس.
* زمانی که در جهتِ آزاد ساختنِِ راستین، واقعی و همه جانبۀ او، از هر آنچه « جان علوی » او بدانها نیاز نداشته و مانع پروازهای عقلی، عاطفی، اشراقی و… شده، و او بدون حضور و استفادۀ از آنها نیز می تواند کمالِ معنویت و آزادگی و مدنیت معنوی و ربانی خود را به نمایش گذارد! و نه در جهتِ اسیر کردن جان مینوی او به ابزار و آلاتی که جز سیه روئی، اتلاف عمر عزیز و ایجاد هزارگونه بدبختی، مرض، محکومیت، فشار، اضطراب، یأس، دلزدگی، بیگانگی و… ببار نتواند آورد.
با این مایۀ از بینش، وقتی به انسانهای محکوم دنیای فن سالاری نگاه کرده و متوجه می شویم که از کلیۀ این آزادیها و تلاشهای آزادانۀ آزاد سازنده، هیچ گونه تجربه و شناختی نداشته؛ و حتی از این محرومیت نه تنها هیچ گونه احساس غبن و هراسی نداشته و بلکه به شرایطی که بر خود استیلا بخشیده اند، به صورتی سخت ابلهانه، افتخار هم می کنند، به این باور مجهز می شویم که انسان محکوم مذهب تکنوکراتیسم، جز موجودی آزادی ستیز نمی تواند باشد.



[۱] ـ شرح مفصل این مسئله را باید در کتاب دیگر ما ( نمودها و مؤلفه های حیات و حاکمیت شیطانی ) جست.

[۲] ـ حتی خردستیزهای مارکسیست و غیر آنها، در عمل آنرا چنان می پذیرند و کلیۀ تلاشهای طاردانه و نفی کنندۀ آنها، گواه این مطلب است!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.