سخن مدیر:

آموزشهائی از جنگ عراق علیه ایران

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

 واقعیت امر چنان نشان می دهد که جریان مبارزۀ اسلامی ملت غیور و مبارز افغانستان دوران اوج، شکوهمندی و سرنوشت ساز خود را سپری می دارد. مبارزه ئیکه می رود به فرمان خداوند مسیر تاریخ معاصر را در جهتی کاملاً نو، هم جهت با انقلاب غرورآفرین ملت مسلمان ایران، به سوی انسانیتی برخاسته از رهنمودهای الهی و ساختۀ دینِ حق رهنمون شود.
مبارزه ئی اینسان پهنه مند و پربار از اینهمه کشش ها و گرایش های انسانی و ستیزه گر با آن همه خود فریبی، هوسجوئی، شهوترانی، خودباختگی، دنیاپرستی و دنائت، حتماً و حتماً دشمنانی سخت بی آبرو، محیل و خیانت کار نیز خواهد داشت؛ دشمنانی که برآنند تا از هر لحظۀ غفلت و سستی و یا زبانم لال، یأس و احساس خستگیِ برادران شجاعت مندِ افغانی استفاده کرده، مسیر این حرکت تپنده و تبرک آفرین را که با هدیه کردن صدها هزار شهید و میلیونها آواره به پیشگاه حق، رشد یافته است، به سوی هوسهای شیطانی خویش متمایل سازند.
به ویژه در شرایطی که این برادرانِ جان بر کف بر آنند تا از استعمار شرق با تمامت معنای وجودی خویش ببرند. استعماری که با بمب های ناپالم و گازهای خفه کننده به جان مردمی افتاده است که یگانه مایۀ دستهای خالی شان به سوی رحمت واسعۀ الهی، دعا و نیایش است.
اینجاست که روباهِ مکار و تزویر پیشۀ پول پرست آمریکا را می بینیم که می خواهد با استفاده ازحربه های تبلیغاتی، خود را بزرگ کرده و شیطانی چنان جادوگر و فریبکار، خویشتن را دلسوز این برادرانِ غیرتمند و مجاهد جا بزند.
ملت های مسلمان و مستضعف جهان، بویژه برادران افغانستانی ما به این نکتۀ ظریف باید رسیده باشند که استعمارگران جهان از دیر زمانی است که می کوشند تا با تکرار و تبلیغ و باز تکرار این مسئله که: «نمی شود بدون اتکاء به قدرتی، با قدرتی دیگر جنگید» مردم را از هر لحاظ به وابستگی بکشانند؛ چه اگر این تبلیغ و تکرار را نکنند و یا در سطحی کمتر انجام دهند، بیم آنست که مردم به نوعی خود آگاهی اصیل سیاسی دست یابند که استقلال و آزادی را در بطن خویش دارد؛ بدین معنی که ممکن است این آگاهی آنان را به درک و شناخت نیروی انسانی و نیز مادیِ آنان رسانیده و این درک، ضرورت وابستگی های سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی و… را نسبت به جهان بیرون نفی، و در کنار آن احساس ضرورتِ استقلال و رشد همه جانبۀ ابعاد زندگانی را بارور سازد؛ رسیدن به این درک و انتخاب چنین راه و اشاعۀ چنین سرنوشتی در یک کلام یعنی، مرگ ننگین و پوچ استعمار!

با درکِ حقیقت این مسئله و نیز باورمندی به نتیجۀ این سیره انقلابی است که استعمار و به ویژه آمریکای خونخوار می کوشد تا به برادران غیور ما با افسونی شیطانی بقبولاند که:
آنان با دست خالی نمی توانند با شورویِ استعمارگرِ وحشی و جنایت پیشه، مبارزه را تا پیروزیِ حق بر باطل ادامه دهند؛ لذا کوشش به خرج می دهد تا خود را دلسوز آنان ساخته و با جلب توجه آنان به خود و پیشنهاد کمک به آنان، راه پائی برای خود در سیاستِ بعدی افغانستان پیدا کند.
این کوشش های شیطانی جنایت پیشۀ کبیر قرن (آمریکا) بر آنمان داشت تا با شکافتن مسئله، توجه برادران خویش را به آن جلب نمائیم.

برادران ما بهتر می دانند که حکومت چندین سالۀ خاندان پهلویِ ایران، روی عللی استعماری، دوست و همپیالۀ دولت امپریالیستی آمریکا بود و بعد از انقلاب اسلامی، ملت معظم ایران مبنی بر رعایت اصول انسانی و اجتماعیِ مکتب عزیز و انسان ساز اسلامی کوچکترین تجاوز و ستمی را نسبت به ملت محروم و شریف آمریکا، نه تنها در عمل انجام ندادند که حتی در ذهنیت خویش نیز نپروریدند.
اینجا سؤالی پیدا می شود که پس علت تحمیل این همه جنایت، فجایع، ظلم و عنادِ حکومت آمریکا بر ملت ستمدیدۀ ایران چه بوده است؟

آیا اگر ملتی خواستند با دستهای خودشان جهان را لمس کنند و با چشمهای خودشان به وقایع بنگرند و با مغز خودشان به حقایق نظر اندازند و بر پای خودشان زندگی خود را به حرکت درآورند و دین خود را خودشان انتخاب کنند و خدای خویش را بیشتر از یکی نپندارند و به حکم فقط او عمل کنند و فقط او را بپرستند و به سیاست او گام بزنند و در اجتماعِ ساخته از فرامین او زندگی نمایند و به عشق او آزادی را نفس بکشند و با درک عرفان او از لجن زار پلشتی ها به پهنۀ نور بگرایند و از ایثار و اخلاص او شهادت را برگزینند، شایستۀ این همه جنایت خواهند بود؟!
اینان کدام نازپروردۀ بی آبروی آمریکا را به گلوله بسته اند که باید، بمب های آمریکائی را طیاره های روسی بر روی بیماران خفته در بستر اینان بریزند و نونهالان معصوم شان در مدرسه ها ـ که در حقیقت به عبادت خداوند مشغولند ـ طعمۀ موشکهای جهنمی شوند؟!
اینان بر کدام جنایتکدۀ آمریکا و به کدام ظلم آباد استعمار خاکستری پاشیده اند که زنان باردار و در حال نیایش و مردان مؤمن و تهیدستشان که به مسجد، به خانۀ خدا و نیایشکدۀ خلق و حربگاه قدس انسانی، تسبیح حق را به سجده افتاده اند، شایسته قرارگرفتن به زیر آتش و آوار باشند؟!
و که نمی داند که «صدام» برده ئی بیش نتواند بود آمریکای جنایت پیشه را؟!
اگر تا دیروز صدام فریاد آزادی و آزادگی سر می داد تا با فریب دادن روسها بتواند خواستهای خویش را بر آنان تحمیل کند ـ که اتفاقاً هم توانست آنانرا فریب دهد و هم هوسهای خویش را توسط آنان مشبوع سازد ـ امروز که نور قدسیِ اسلام گاه از دهان لوله های تفنگ مجاهدین و سربازان اسلام و زمانی از پیکرهای در خاک و خون خفتۀ آنان تلأ لؤ پیدا کرده، به همۀ ملت های مستضعف و نیز جهان خوارانی فریب خورده چون روسیه تثبیت کرده که «صدام» به زانوی کدام شیطان نشسته و از دست کدام عفریت فرمان حاصل می کند.
پاسخ گفتن به این پرسش ها، نیازمند تأمل بیشتری می باشد؛ آنچه بر همۀ این موارد مقدم می باشد این مسئله است که استعمار ـ چه آمریکا، چه روسیه، چه انگلیس، چه… ـ فقط به منافع خویش می اندیشد، لذا با هر جامعه و ملتی هم که رابطه ئی برقرار کند آن رابطه بر اساس بینش منفعت طلبانۀ استعماری خواهد بود!

لذا اگر می بینیم که آمریکا طی چندین دهۀ اخیر با شاهان و شاهزادگان ایران رابطه ئی صمیمانه دارد، مبتنی بر همان ضرب المثل قدیمی خودمان است که «هیچ گربه ئی برای خدا موش نمی گیرد»، اینطور نبوده که آمریکا و دولت های استعماریِ آن پسرعموهای شاه های ایران بوده باشند! و یا این که پادشاهان ایران خیلی در شیطنت و فریبکاری از آنان جلوتر! بلکه راز اصلی وجود صمیمیت بین آنها در این نکات نهفته می باشد که نخست آمریکا توانسته بود با زد و بندهای استعماریِ خود و با خریدن چند تا خود فروخته، آنهم با پول ملت ایران، شاه را سرِ پا نگهدارد و سپس به وی به اثر تبلیغ و تکرار بقبولاند که نمی شود بدون اتکاء به قدرتی مثلاً آمریکا، به قدرت باقی ماند و پس از اینها…؟! خوب دیگر موضوع روشن است؛ بدین معنی که در پاسخ این همه دلسوزی های استعماریِ آمریکا، لازم است که جناب شاه هم که آمریکا برایش حدیثی استعماری را مبنی بر اینکه سلطنت موهبتی الهی می باشد، درست کرده است، پای چندتا قرارداد را که به اثر آن روح اقتصادی یک ملت به تحلیل خواهد رفت، امضاء نماید!
و نیز، اگر در بغداد به زیر ریش حسن البکر مدت ۱۳ ـ ۱۴ سالی صدام حسین را با
چسب دوقلو می چسباند، نباید گمان برود که دلش به آن عرب بادیه نشین می سوزد که ترکیدگی پایهاهایش، اشک را از چشم هر صاحب احساسی بیرون می کشد! چنانکه چند سالی سادات را زیر ریش ناصر تعبیه و اینک توسط وی عربها را تجزیه کرده و در طرف دیگر فلسطین را به یهودی هائی پلید بخشید و مردم فلسطین را در تمام روی زمین، و حتی افغانستان که خودِ برادران افغانستانی ما نیز شاهد آوارگی شان بوده اند، آواره و در به در ساخت.
لذا این نکتۀ بس روشن را باید برادران ما درست درک کرده باشند که یکی از علل اصلیِ گرایشهای آمریکا به ملت ضعیف افغانستان کسب منافع اقتصادی و گاه هم سیاسی می باشد.
جنگ فعلیِ ایران و عراق نیز از همان ریشۀ منفعت پرستی استعمار و به ویژه استعمار امپریالیستی آمریکا آب می خورند؛ منتهی با کمی تفاوت، در هراس ناشی شده از برداشت آمریکا، از انقلاب اسلامی ایران! چه از انقلاب ایران، یکی از ضررهائیکه آمریکا کشید، مسئلۀ منتفی شدن آن غارت های هنگفت بود و دیگری شکست سیاست استعماریِ وی در منطقه و جهان! اما در مورد این که گفتیم با کمی تفاوت نظرمان بر این واقعیت معطوف بود که اگر آمریکا یقین حاصل می کرد که خطر و ضرر انقلاب اسلامی ایران محدود در جغرافیای انسانی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی ایران می باشد و آمریکا با وجودِ تحقق انقلاب ایران همچنان می تواند از چپاول بی دریغ منطقه و جهان بدون دغدغه برخوردار باشد، می کوشید تا با زدن سنگ صبری بر سر هوسهای عاجل خویش، حل مسئلۀ انقلاب ایران را جهت خود و نیز جبران خسارات ناشی از آنرا به دراز مدت و از راههای پر پوشش و غیر مرئی تری یعنی آنچه اینک عنوان «راه حل سیاسی و مسالمت آمیز» را به وی می دهند، حل کند.
اما نخستین لگدی را که بلند شده بود ولی هنوز از نیروئی کشنده برخورداری حاصل نکرده بود و این نیرو را از انقلاب اسلامی ایران حاصل کرد، استعمار آمریکا از ناحیۀ روسها احساس کرد! و حقاً که هر استعمارگری چه زود درد برادرِ استعمارگر خویش را احساس می کند! و شگفتا که اینان چه بی آبرویند و چه پررو!
تأثیر انقلاب اسلامی ایران بر ملت مسلمان و مبارز افغانستان به ویژه در حرکت مردم شهر هراتِ افغانستان که جریان انقلاب را به گونه ئی سخت اسلامی، غرور آفرین و شجاعتبار به داخل شهرها کشایند، مسئله ئی می باشد که انکار آن اگر نگوئیم ابلهانه و مغرضانه است که غیر واقع بینانه هست؛
لذا در این حرکت، آمریکا متوجه زمینه ئی شد که در حرکت استعماری خویش در مورد ایران آنرا روی عللی که نه جای بحث آنست به فراموشی سپرده بود، و آن اینکه درین حرکتِ انقلابی مردم افغانستان که بر آنند تا از استعمار شرق خویشتن را آزاد نمایند، اگر داخل اقدام نشود و فریبکاریهائی مزورانه را به خرج ندهد و… نه تنها زمینۀ امکان کسب منفعت های استعماری را در حکومت آیندۀ افغانستان از دست خواهد داد! که ایجاد حکومتِ اسلامی در افغانستان بالی خواهد شد برای انقلاب اسلامی ایران. و قدرت این خطر درآنست که ممکن با پیوند به سنت های قبلی، نه تنها سد راه حرکت چپاولگرایانۀ آمریکا شود که این امکان نیز صد در صد هست که بنیادِ هستی او را هم به باد فنا بسپرد، درک همین زمینه است که وی را به بیان دلسوزیها و اظهار همدردی ها و احیاناً از طریق دست های پلید خویش به همکاری وا داشته است.

اما ملت شریف و مجاهد و شهید پرور افغانستان باید خیلی خوب درک کرده باشند که این حیله گریهای آمریکا بسیار یک طرفه و ظاهری بوده و قصد آنرا ندارد که به پیروزی انقلاب اسلامی افغانستان کمک نماید؛ اثبات این ادعا چندان مشکل نیست.
مردم می پندارند یکی از عللی که آمریکا اینک صدام را علیه ایران تحریک نمود تا مردم غیر نظامی، معلمین، دانش آموزان، بیماران و غیره را زیر آتش موشکهای آمریکائی و روسی قرار دهد، مسئلۀ جاسوسان آمریکائی است!
البته این فقط درکِ آنهائی است که نمی توانند از پشت بینی خود دورتر را ببینند و اندکی وسیع تر و عمیق تر بیندیشند.
که می تواند بپذیرد، آمریکا به واسطۀ پنجاه تا جاسوس ۳۵ میلیون انسان را به محاصرۀ اقتصادی می کشد؟ بر آنان حملۀ نظامی انجام می دهد؟ به عمال خود فروخته ئی سفارش کودتا می دهد؟ مزدورها را مسلح می کند تا ناامنی و اختناق به وجود آورند؟ گروههای ظاهراً چپی ئی را ـ چنان گروه چپی صدام ـ که در اختیار دارد به کارشکنی و اختلال امنیت وا دارد؟ و اگر همۀ اینها نشد، با یورش میگهای روسی ۳۵ میلیون انسان را به جنگی نخواسته و رنجبار ولی غرورآفرین و بیدار کننده فرا خواند؟ و تازه، ایجاد همۀ این دلهره ها، رنج ها و مصیبت ها به واسطۀ پنجاه تنی باشد که فقط جاسوس بوده اند.

اکه راست است که آمریکا برای پنجاه نفر جاسوس این همه رنج می برد ـ آنهم طبق ادعاهای خودش رنج انسانی! ـ چرا حاضر نمی شود در برابر صدها هزار شهید افغانی، روسها را از فرستادنِ گندمِ خویش محروم کند؟ و همکاران اروپائی و آسیائی خویش را وادارد تا شوروی را تحت فشار قرار دهند که خون آشامهای ارتش سرخ را که فقط برای کشتن و ویران کردن به افغانستان آورده است بدر کند؟
آیا افغانها انسان نیستند، آیا درست است که آمریکا دلسوز آنهاست لیکن در حین جنگ آنها با روسیه به دشمن شان گندم و سایر مواد غذائی و صنعتی هدیه می دارد؟
آمریکا نسبت ایدۀ منفعت طلبانۀ خود نمی تواند جز این گونه فریب کاریهائی در مورد افغانستان انجام دهد؛ چه در صورت شدت عمل به خرج دادن برای پیروزی انقلاب اسلامی افغانستان وی از چند پهلو صدمه خواهد خورد.
نخست این که شورویها، به عملی متقابل دست خواهند زد؛ البته در مواضعی که آمریکا همگون به شوروی و یا معادل آن گرفتار باشد! و این هم از نظر سیاسی و هم از نظر اقتصادی به ضرر آمریکاست؛
دو، دیگر این که با پیروزی انقلاب اسلامی افغانستان امکان دارد که طرد و نفی آمریکا و منافع وی از جانب افغانهای روشن و دلیر طرح و متحقق شود؛ هر چند این طرد و نفی از شدت وحدت و طرد و نفی روسها کمتر باشد. و از همه بدترش امکان همگامی و همکاری دولتِ اسلامی افغانستان با ایران جهت هر چه بیشتر نفی و طرد کردن وابستگی و ایجاد و بروز روحیۀ حقیقیِ سیاست مستقل اسلامی!
وجود این امکانات و ضررهای خاسته از این امکانهاست که آمریکا را به تمساح و دوروئی به خرج دادن در مورد افغانستان وا داشته است.
از سوئی دیگر آمریکا می پندارد: هنوز لشکرکشی و تجاوز روسها در افغانستان نتوانسته نفرت و انزجار بسیار شدید ملت هائی را که عده ئی از روشنفکران آنان متمایل به سوسیالیسم می باشند و یا احیاناً بی شرفهائی خود فروخته به شوروی هستند، برانگیزد، تا نه تنها نسبت این انزجار از شوروی متنفر شوند و دیگر تنها آمریکا را استعمارگر نپندارند که دیگر از سوسیالیسم نیز گذشته و باور بدانرا از دست بدهند!
لذا منتظر آنند تا با کشته دادنهای بسیار مهیب ولی شهامت بارِ برادران افغانی به نفع خویش بهره برداری کرده و از این راه، روسیه را مورد نفرتِ ملتها قرار دهند تا در جریان این درگیرها و بروز خساراتِ هر چه کشنده تر، امکان بروز ناچاری و تکیۀ افغانها به وی نیز محتمل شود!

صرف نظر از همۀ این مسایل، شما ای ملت افغانستان، شجاع و مبارز افغانستان باید خوب دانسته باشید که اگر همین آمریکا، بیست، سی و یا هزارها سال با شما و یا حکومت کنندگان بر شما بر مبنای سیاسی ـ استعماری، صمیمی و همکار باشد، چنانکه با دولت شاهی ایران بود، همین که روزی بخواهید دم از استقلال و شخصیت راستینِ خود بزنید و بخواهید مسلمانی باشید که محمد (ص) و یارانش می خواستند و به قرآن به گونه ئی راستین عمل کنید و خلاصه ملتی باشید که می خواهد خودش باشد، چه بسا که بر شما و دستیاران خود چنان بتازد که کشتارهای دردآور مزدوران پلید روسیه را فراموش کنید.
همین روسها در جریان جنگ دوم جهانی بر ایران نیز حمله کردند، چنانکه انگلیس ها و…
اما اینک همان دوست قدیمی دولت شاهی حاکم بر ملت ایران است که نه تنها می کوشد تا خاطرۀ تجاوز روسها را به این مملکت از یادها بزداید که بر آنست تا روی آن خاطرۀ زشت و تکاندهنده را سیاه کند.

امریکا، نمی خواهد ما خودمان باشیم، می خواهد او به جای ما باشد و بیندیشد و عمل کند؛ و اگر توانست از طریق دستهای مرموزی که هم اکنون در تهیۀ آنان هست، در جریان انقلاب اسلامی رخنه کند، چه بسا که فردا با استفاده از حکومت کنندگان مثلاً همین پاکستان امروزی که پناهگاه عده ئی بیشمار از مهاجرین افغانی می باشد، صدامی تازه بتراشد و مساجد، بیمارستانها، مدرسه ها و مراکز بیدفاع ما را به موشک بندد.

امیدمان بر این است تا با شناخت، طرد و نفی عوامل آمریکا، مردم ما به مبارزۀ حق طلبانه و اسلامی خود به مقابل فرعون کثیف شرق (روسیه) ادامه داده و در فردائی بس نزدیک، پرچم توحید را بر بلندای کوه پایه ها و صخره های سخت و ستبر کشور عزیز افغانستان به اهتزاز در آید.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.