سخن مدیر:

آیا رسیدن به لقاء ممکن است؟!

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

 به هر حال، پرسش اصلی اینست که: آیا امکان دارد انسان خدای را مشاهده نماید؟ یا نه؟!
در میان اهل کلام ـ چه شیعه و چه سنّی ـ دو نظریۀ مهم و مشهور وجود دارد؛ برخی از این بزرگواران بنا به دلایلی می گویند که: بنده خدای را مشاهده کرده نمی تواند! زیرا: خدا حدّی ندارد؛ او تعالی بسیار بسیار بزرگتر و لطیف تر و عزیزتر و نورانی ترِ و… از آنست که بندۀ ناتوانِ ذلیلِ فقیر… بتواند وی را مشاهده نماید.
برخی از این دلسوزان بزرگوار که خیال می کنند شمِّ قرآن مداری و قرآن شناسیِ قوی تری دارند، به عنوان برهانی قرآنی، می فرمایند که:
در قرآن مجید آمده است که: وقتی حضرت موسای کلیم(ع)به کُوه طور رفت، بنا به دلایل و مصالحی درخواست فرمود که: رَبِّ اَرِنی اَنْظُرْ اِلَیْکَ! پروردگار من! خودت را برایم بنمایان! تا ترا ببینم.
جواب آمد که: لَنْ تَرانی؛ تو، دیده نمی توانی!
کسانیکه با ادبیات عرب آشنائی دارند، میدانند که حرف «لَنِ» آمده در این کلام، اولاً از ادات نفی می باشد؛ و ثانیاً، به قول عده ئی از اهل فن، این نفی، نفی ابدی بوده و این «لن» را هم، لَنِ تأبیدیه لقب داده اند!
بر مبنای این عرایض، مبنای جملۀ مبارکۀ «لَنْ تَرٰانی» این میشود که: هرگز و هیچگاه دیده نمی توانی!
اگر چه در قرآن کریم و در رابطۀ با برخی از مخلصین ـ منتها در رابطۀ با عالم آخرت ـ آمده است که: وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ نَّاضِرَهٌ * إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَهٌ؛ اما این دسته می گویند که: این نظر هم، نظر به رحمت است و نه به خود رحمان! و یا نظر به وجه کریم مطلق است ـ که ما در جلسۀ قبل پیرامون آن بحثهائی داشتیم!
به هر حال، این دلسوزان، این لَنْ را تأبیدیه می گیرند! ولی با همۀ اینها، چرائیش را به دنبالۀ آیۀ مبارکه حوالت میدهند که می فرماید: وَلَٰکِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی؛ اما به این کوه ـ که بر وی تجلی می کنم ـ نگاه کن، اگر کوه در جای خود ماند، تو هم شاید بتوانی که ببینی!
   فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا! وقتی تجلی صورت گرفت، کوه از هم پاشید و موسی(ع) غش کرد!
حال، در این رابطه چه بحثهائی وجود دارد؛ و این کوه چه کوهی بوده است که خداوند حاضر شد تا بدان تجلی کند اما به چشم و قلب موسی(ع)تجلی نکند؛ بماناد!
در برابر این دستۀ از بزرگوارانِ اهل شریعت، عدۀ زیادی هستند که معتقد می باشند خداوند قابل مشاهده می باشد؛ منتها نه با چشم ماده بین، بلکه با چشم دل، با حقیقت دل و حقیقتِ ایمان!
و مراد از حقیقتِ ایمان، نزد بزرگان این طایفه، چشم دل به مفهوم متعارف آن نبوده، بلکه مراد «چشم روح» می باشد! چرا که در مرتبۀ قلب، انسان در محضر حق می باشد؛ و در مرتبۀ روح است که به حضور نایل شده و به لقاء می پیوندد!
در رابطۀ با تقویت همین باور، روایتی آمده است مبنی بر اینکه: مردی از سرور عارفان و امیر موحدان می پرسد: یا علی! هل رأیت ربک؟ ای علی! آیا پروردگارت را دیده ای؟!
حضرت پاسخ می دهد که: ویلک یا فلان! چه داری میگوئی؛ چه شده ات، دیوانه شده ای؟! در ادامه می فرماید: کیف اعبد ربا لم اره؟! چگونه خدائی را که نمی بینم، پرستش کنم؟!
مثلاً ـ و به قول ماها ـ چگونه او را مخاطب قرار داده و بگویم «إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ؟!»
از آنچه به نحو بسیار فشرده آمد، این نکته مسجل می شود که در برابر کسانیکه به دیدار و لقاء حق قایل نمی باشند، این دسته قرار دارند که باورمنداند که: لقاء خداوند ممکن می باشد؛ منتها به حقیقتِ ایمان.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.