سخن مدیر:

آیینه داری از کُلیت زندگانی

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

 در اندیشۀ مدافعان تعلیم و تربیت معنیدار، حیات از گستره، ژرفا، طراوت، زیبائی، جذبه و شکوهی حصارشکن برخوردار بوده و از هرگونه تهدید، حصارپذیری و تک ساحتی پذیری تبری می جوید. یعنی در این نگرش، نه زندگانی فردی محدود می شود به خوردن و خوابیدن و لذت بردن از دیدنیها، شنیدنیها، داشتنی ها و زمینه های مشابه و لذت محور آنها؛ نه محدود می شود به فهم برخی از حقایق و ابعاد وجودی و رویدادها و شگفتی های طبیعت؛ نه محدود می شود به رفاهِ بیشتر و شغل و پست و مقام دهن پُرکن؛ نه محدود می شود به مناسباتِ وهم بنیان طبقاتی و اقتصادی؛ نه محدود می شود به پر کردن حافظۀ فرزند آدمی از مفاهیم و صور علمی دیگران؛ نه در بند فقط لذتهای بی شائبۀ زیباشناختی طاقت می آورد؛ نه خود را در حوزۀ احکام و مناسبات قدرت و شهرت و… محکوم میدارد؛ نه از توسعۀ قشرگرایانۀ ابزارمحور انسانیت برانداز حمایت می نماید؛ نه از مذهب ذلتبار «تکنوکراتیسم» پرادعا برانداز جانبداری می نماید؛ نه خود را در حوزۀ احکام و تعاملات خشک، رهبانیتی خشک و تعطیل کننده محبوس میدارد! و نه …؛ بلکه به همۀ عرصه های حیاتی و روابط جدائی ناپذیر آنرا در همۀ اشکالِ نباتی، حیوانی، انسانی، ملکی و الهی را مورد توجه جدی قرار داده و به تناسب گسترش وجودی و توسعه و تعمیق تنشهای ربانی در همۀ حوزه ها و ساحت ها، خود را با زیبائی و جاذبه ئی هوشربا به تماشا می گذارد!
آنچه این مکتب تربیتی را از مکاتب تک ساحتی و ناپخته جدا می دارد همین نگرش گسترده و گرایش ژرفا ناپیدا می باشد که نمی گذارد در بعدی ویژه، حوزه ئی تنگ، گوشه ئی کوچک ـ بسیار کوچک ـ تنیده، هم حوزۀ مدرکات خود را تنگ و تاریک کننده سازد؛ هم حوزۀ تنشهای عمومی خود را و هم حوزۀ تجربه ها و دریافتهای متنوع حیاتی خویشتن را؛ چرا که تعلیم و تربیت معنیدار، به دلیل اینکه انسان و پرورش هویت الهی او را محور توجه و وجهۀ همت خود قرار داده است، نه از همداستان شدن با حوزه های متعالی حیات بیمی به خود راه میدهد تا با کمال بی عرضگی، بجای افزودن بر تجربه ها و دریافتهای حیاتی، روش «حذفی» پیشه نموده و هر جا پای همت و عرضه اش را لنگ پنداشت ـ در حالی که این پندار، واقعاً جز خیال و پنداری پوچ نتواند بود ـ به حذف و رد و انکار و لاجرم انکار نهادنِ ابعاد و ساحتهای متنوع حیاتی پرداخته، از ترسِ تحملِ تلاش برای تحقق آثار و پی آمدهای ارزش ناپیدای آن ساحت ها، تن به هراس و ذلتِ حذف محورانه سپرده، خود و حیات و ظرفیت های حیاتی خود را در گوشه ئی تنگ از پهنۀ حیات ـ و لاجرم تعلیم و تربیت ـ محبوس و محکوم سازد.
از چشم انداز طرفداران این نگرش، اگر تعلیم و تربیت قادر نباشد تا پهنۀ گستردۀ زندگانی و تجربه های متنوع و ژرف آنرا آیینه وار بتاباند؛
اگر از توان به نمایش نهادنِ ظرفیت های انسانی، ملکی و ربانی آن بی نصیب بوده و به زاویه نشینی و زاویه گزینی ترغیب نماید؛
اگر نتواند زیبائیهای هوشربای لایه های متعالی حیات عقلانی ـ اشراقی را در حوزۀ تجربه ها و دریافتهای بلاواسطه و هستیمند انسان بکشاند؛
اگر از شناسانیدن نیازهای واقعی ـ که با هویت متعالی انسان در رابطه ئی تنگاتنگ قرار دارند ـ محروم بوده و نتواند مرز میان آنها و «نیازنما» ها را روشن سازد؛
اگر نتواند اندوه دور ماندن از «هویت ربانی انسان و کمالات انسانی» را در دلها حاکم ساخته و دغدغه ئی مقدس را در جانها پویا و شکوفا گرداند؛
اگر نتواند هراس جدا افتادن و دور ماندن از زمینه ها و ارزشهای بشکوه انسانی را در اقلیم جان فرزند آدمی استیلا بخشد؛
و در یک کلام، اگر نتواند انسان را در مسیر خدایگونه شدن و خدایگونه زیستن پویا سازد، معنای وجودی خود را از دست داده، عیناً و عملاً به چیزی بی معنا ـ و در مواردی ویژه به امری معناستیز و ضد انسانی ـ بدل خواهد شد.
این در حالی است که تعلیم و تربیت معنیدار بر آنست تا از متربّی خود ـ به عنوان واقعیتی پویا و شکوفا ـ موجودی بسازد که خود «آیینۀ تمام نمای کمالات وجودی، تبلور هوشربای قلبی مهرورز و عشق محور و پاسخی مجسم به همۀ انتظارهای ارزش محور و مهرافزای بوده باشد آنهم در حدی که چون او را دیده باشی، چنان اندر یابی که همۀ این ارزشها و کمالات را دیده باشی؛ و آنگاه که او را داری همه را داشته، و احساس غنای وجودی تو را از هر آنچه مادون آنها است بی نیاز گرداند.
این نگرش مؤید آنست که تعلیم و تربیت معنیدار از ظرفیت و توان آزاد کنندگیِ قابل تأملی برخوردار بوده و عملاً در همین جهت پویا می باشد. آنچه تذکرش در این مقطع از کلام زاید نتواند بود اینست که: تا وقتی انسان در هراس ـ و به ویژه در هراس بودن در موقعیتها، وضعیت های محدود کننده؛ در هراس داشتن و یا نداشتن چیزهای محدود کننده؛ و در هراس اموری باشد که از نظر رتبۀ وجودی  مادون هویت او می باشند ـ بسر می برد، عملاً نمی تواند در متن زندگانی ئی قرار داشته باشد که مسبوق و محصور به تربیت معنیدار بوده و از مزایا و ارزشهایش بهره مند است!
امروزه، وقتی به فورمولها، اصول و احکام جهان «فن سازی» توجه می نمائیم به سادگی متوجه می شویم که: نه تنها این روشها ـ و لاجرم نگرشهای باطنی آنها ـ متربی را به تک بعدی شدن، تک ارزشی شدن، تک جهتی شدن ـ و لاجرم محدود بینی و محدودیت گرائی ـ تشویق و ترغیب می نماید! که عملاً در می یابیم فرد را از انواع هراس ها ـ هراس نیافتن شغلی دهن پرکن ـ ، رفاهی هوس محور، عنوانی وهم بنیان، شهرتی پوسیده باطن و… ـ پُر می سازند!
و این کار، از دیدگاهی ویژه، نوعی تربیت زدائی تلقی می گردد. چرا که این روش، با استفاده از احکام و اصولی کاملاً وهم بنیان و برای تحقق اهدافی کاملاً ضد ارزشی ـ ضد انسانی، تلاش می ورزد تا متربی را از رسیدن به تعلیم و تربیت آزاد سازنده، غنابخش، اشباع کننده، بینش زای، بی آلایش، پرجاذبه، زیبا و روشن باز دارد.
طبیعی است که تا وقتی بر تعلیم و تربیت، همین پایه ها، اصول و احکام استیلا داشته باشند، نه متربی می تواند از دام ترسهای خیالی ـ وهمی آزاد گردد؛ نه از آرامشِ انسانی و معنیدار تجربه ئی روشن و مستقیم حاصل نماید و نه هم از رشدی ارزش محور برخوردار گردد

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.