سخن مدیر:

اثر و جایگاه خوشنویسی

بدون دیدگاه

هنر خوشنویسی در میان مسلمانان ـ حتی در میان متعصب ترین افراد، متشرعینِ خشک و مقدس مآب و حتی آنانی که گاهی خواندن شعر را لغو و لهو و گناه می پنداشته اند ـ از منزلتی ویژه، ارزشی کاملاً عالی و تقدسی حرمتبار برخوردار بوده و هنوز هم می باشد؛ محققین صاحب نظر را باور بر اینست که: خوشنویسی این قدر و منزلت را از آنرو به چنگ آورده است که خود را با همۀ امکانات و ظرفیتهای ابداعی و زیبانمایانه در خدمت کتابتِ قرآن مجید قرار داده و زیبائی خود را با قدسیّت بیبدیل قرآن آراسته است. پی آمد اشباع کنندۀ چنین امری همانا برخوردار شدن از معنویتی ستایش انگیز و تقدسی احترام آمیز بوده و چون این ویژگی را در جوهر زیبائی، ظرافت، طراوت و لطافتِ خود رسوخ داده و با آن یگانه ساخته است، حضورش نمایشگر زیبائی و جاذبه ئی مقدس گردیده است! و شاید به همین دلیل باشد که عده ئی از صاحب نظران، خوشنویسی را ـ در میان هنرهای تجسمی ـ مادر و شیرازه بندِ هنرهای اسلامی قلمداد کرده اند! چرا که از یکطرف، از سابقه و حسنِ سابقه ای قابل تأمل برخوردار است! و از دیگر طرف، به واسطۀ اتحاد وجودی با کلام خدای سبحان، هم به نوعی تقدس دست یافته است؛ هم حسن پذیرش عام پیدا نموده است و هم برخی از صنایع دیگر را امکان بروز و ظهور هنرمندانه بخشیده است. «تیتوس بوکهارت» میگوید:
«شریفترین هنر بصری در جهان اسلام خطاطی است، مخصوصاً نوشتن متن قرآن کریم که نفسِ هنر دینی بشمار می رود»([۱])

هنر خطاطی، حضور غالبانه و قاهرانه و نیز طبیعتِ بشکوه، ارزشبار و استعلائی خود را در زمینۀ برخورداری هنرها مانند سفالگری، حکاکی، چوب بری و منبت کاری، معماری، جلد سازی، کاشیکاری و حتی مواردی از مینیاتوری تحمیل می کند؛ مثلاً بررسی های دقیق تر در رابطه با معماری اسلامی ـ اعم از مسجد، مقبره، مدرسه، سقاخانه و … ـ بیانگر این واقعیت می باشد که معماری، قسمت عمده و قابلِ توجه جلال و شکوه و زیبائی و معنویت خود را مرهون هنر خوشنویسی بوده و کمتر بنائی از ایندست را میتوان سراغ داد که در سایه سار این هنر نبالیده و از پرتو معنویتش برخوردار نشده باشد.

سهم خوشنویسی های قرآنی، در برخی از بناها ـ اعم از آغوش کتیبه ها، بازوان ایوانها، پیشانی درها، سینۀ پایه های ستبر و… ـ تا بحدی میرسد که اگر بخواهیم آنها را منهای ابداعات و زیبائی های خوشنویسیِ آنها ارزیابی کنیم، هم به زیبائی و شکوه ظاهریش زیان وارد کرده ایم؛ هم به معنویت و کیفیت باطنیش.

نقش خوشنویسی در رابطۀ با معماری آنست که: اولاً، بنا (مسجد، مدرسه، مقبره و…) را از حالت سکوت و گنگیِ او بیرون کشیده و زبان می بخشد تا با دیدار کنندۀ خود به طریقی ارتباط معنوی پیدا کرده و خود را با وی در نوعی از تفاهم و مکالمه بیاید؛ ثانیاً، از طریق جوهر معنائیِ خط، که معمولاً پیامی قدسی و در سیمای آیه و یا حدیثی خودنمائی می کند، جان بینندۀ خداجوی را با پروردگارش مرتبط می سازد؛ ثالثاً، بنا را به تجلیگاه زیبائی و حکمت، حیات و معنویت، جنبش معنوی و طهارت و… بدل می سازد؛ رابعاً، حضورِ فراکشنده و فراخوانندۀ نوشته های قدسیِ گنبدها، پایه ها، محرابها، دیوارها و ستون هایی بالیده از خاک و چسبیده بر زمین را ذوقِ عروج و بال پرواز به آسمان و عوالم دیگر می بخشد؛ و در نهایت چون خط از باطنِ سطحِ نمای بناها روئیده، بالاخزیده و حضور شوکتبار خود را متبارز میدارد، تسبیح هوشربای خاک و سنگ و چوب و فلز و… را به بهترین وجهی القاء و یادآوری کرده و برای اهل دل محسوس می سازد.

باید این نکته را هم به صراحت اعلام داشت که خوشنویسی هم، بطور غیر مستقیم از معماری کسب فیض کرده است. زیرا توجه مردمی که به این اماکن رفت و آمد داشته و با نگرشی نقادانه و ستایشگرانه به جلوه های متنوع خوشنویسی نگاه می کرده اند، هنرمند را بر آن میداشته است تا تعهد هنری و ربانی خود را در قبال کارها و آفرینشهای خویش در نظر گرفته و متناسب با عظمت و قداستِ زمینه تلاش و هنرنمائی نماید. در واقع، رسیدن به همین امر است که به تقویت و رشد ابداعی و زیباشناختیِ خوشنویسی در طول قرن ها کمک نموده است.

هنر خطاطی، مواردی را از آنچه که در رابطۀ با معماری بیان کردیم، در رابطه با سایر زمینه ها (سفالگری، منبت کاری، مینیاتوری و…) اعمال می کند، منتها در هر زمینه ای به فراخور ظرفیت و استعدادهای همان زمینه. به هر حال از آنجا که کاربرد خوشنویسی در بناهای مذهبی ـ تاریخی از دیرباز رایج بوده و هر چه وضع اقتصادی و اجتماعی مسلمین بهتر می شود، توجه به این مسئله نیز بیشتر شده است؛ آنهم تا آنجا که در مواردی از جانب فرهیختگان و هنرمندان و زیباپسندانِ ذوق پرور، توجه و پرداختنِ جدی به امر مهم خوشنویسی در بناهای مهم تأیید و گوشزد می شده و هنوز هم می گردد.

این توجه، نمای برونی و درونی بنا را به نمایشگاهی از زیبائی و اگر مسجد و محرابی بوده باشد، به جولانگاه انوار وحی و معرفت و حکمت بدل ساخته، روح استعلائی مسلمانان را با دنیائی از معانی و معارف پیوند بخشیده و به تکلم وامیدارد.

خوشنویسان هنر آفرین با دقت، ظرافت و حوصله ای بیبدیل کتیبه ها، سردرها، اطراف محرابها و… را چنان حیات و جنبشی می بخشند که هر بیننده ئی ـ خواه با سواد و خواه بی سواد ـ خود را از جاذبۀ ملکوتی، افسونِ قدسی و جلال ربانی آن ها بی نیاز شمرده نمی تواند! چرا که طبیعت و ذاتِ خوشنویسی در قالب های متنوعش و بخصوص آنگاه که سر از حوزۀ پر درخشش و آرامش دهندۀ کلام الهی برون می آورد، تداعی کنندۀ ارزشهای پوینده و پویائی بخشی است که از چشمه سار باطن هنرمند زیباپسند بالاخزیده و جان بیننده را از تأثیری لطیف و نوازشگر آکنده می سازد؛ ارزشهائی که با همۀ کناره گیری و بی تفاوتی نسبت به دستورهای آمرانۀ بیروح، جانمایۀ حیاتی پرجاذبه و روح آمریتی ارزش آفرین را بیدار و فعال ساخته، لطیف ترین و زیباترین نحوۀ زیستن را تبیین و توجیه میدارند. چرا که جمال صوری (= حسنِ خط) را با جلال باطنی و معنوی (حسنِ نگرش و گرایش) بهم آمیخته و در طرحی که جنبش درونی و برونیش را عاطفه و ذوقِ زیباپسند لمس و دریافت می نماید، ارائه کرده است.

طبیعی است که نفس پردازش به ارزشهایی از ایندست و تلاش برای ارائه ی زیباپسندانه و القاء ابداعی آنها از طرق مختلف و بویژه از طریق خوشنویسی، نوعی تحرک، زنده دلی، جهشی آرامش بخش و پویشی راضی سازنده را به روح و روان هنرمند هدیه کرده و بدان شادابی و عطر و رنگ ویژه یی می بخشد؛ و این، نه تنها او را از بی حالی، دلزدگی و احساس پوچی و بی ریشگی بدر برده و از تحرک و نشاطی ربانی پر می سازد، که وقتی در پرتو چنین روح پربار، پر نشاط و پرتلاطمی، اثری آفریده و پیشکش جان تعالیجوی هنرشناسان رازشناس نماید، روح و روانِ آنان را نیز پس از تزکیه ئی هنرمندانه، از طراوت و شکوفائی برخوردار ساخته، متوجه عوالمی می سازد که رسیدنِ به آنها، نگاه را زیبا و بهشت گونه، دل را زنده و حق نمای، جان را شکوفا و معطر و هستیِ شان را به لبخندی هوشربا و مقدس، نیایشی رنگین و متلاطم و جوششی بشکوه و پایانه ناپیدا بدل میدارد. آنهم از آندست که تخیل شان رنگ و بوی حکمت می گیرد، تعلق شان زیبائی و شعر را تداعی میدارد و باورهای ارزشی آنان تجلیِ بی واسطۀ جمال و جلال عوالم برتر را به نمایش می گذارند.

آنچه این ارزشها را حیاتی بشکوه و رنگ و بوئی قدسی می بخشد آنست که: انسانِ آشنا با گوهر ربانی و الفتِ حاصل نموده با زیبائیِ ملکوتیِ آنها، در هر برخورد و نگاهی، خود را در پیوند با کانون هوشربا و پر جاذبۀ آنها (= حضرت معشوق)؛ درگیرِ جذبه و کشش زیبائیِ نشاطبار آنها و مشتاق آفرینش ابداعی و مبتکرانۀ آنها در حوزۀ گرایش های ارزشی و تلاشهای عبادی می یابد! گوئی رسالتِ این نگرشها و دریافتهای ارزشی ـ ابداعی، از یکسو پایان بخشیدن به سستی و تنبلی، بیروحی و بی رمقی، بیرنگی و بی جاذبگی، اضطراب، یأس، پوچی، بی تقدسی، جهل و غفلت و بیریشگی و… بوده است! و از دیگر سو: اهداء زنده دلی، طراوت، امید، پویائی، جهش، شکوفائیِ ذوق، صفای باطن و نیروی بالش و آفرینش می باشد.

—————–
[۱] ـ هنر خوشنویسی پاکستان، بهرام فضلی زاده؛ به نقل از فصلنامۀ هنر، شماره ۳۱ ، ص ۲۳۶

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.