سخن مدیر:

جلسه ۱۱: اخلاص اهل یقین

بدون دیدگاه

اخلاص اهل یقین
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

 

مدت سخنرانی ۳۹ دقیقه

آرمانهای نبی اکرم (ص)

جلسه یازدهم

اخلاص اهل یقین

اعوذو بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدالله رب العالمین الحمد والثناء لعین الوجود والصلوات والسلام علی واقف مواقف الشهود علی آله امناء المعبود .
اما بعد قال رسول الله ص : اللهم انی اسالک اخلاص الموقنین .
بار پرور دگارا از بار گاه تو برای خویش اخلاص اهل یقین را مسالت دارم .
دل از خمار طلب خون کن ، شراب طلب
جگر به تشنه لبی واگذار و آب طلب
ز عافیت نتوان مژده یی گشایش یافت
به دل شکستی اگر هست فتح باب طلب
نترس از غم ناسور ای جراحت دل
به ذلف یار بزن دست و مشک ناب طلب
مباش همچو گوهر مرده ریگ این دریا
نظر بلند کن و همت حباب طلب
محیط در غم آغوش بی قراری توست
دمی چو سیل در این دشت اضطراب طلب
قدم به وادی فرصت زن و مژه بردار
بهار میرود ای بی خبر شتاب طلب
شبی چو شبنم گل صرف کن به بیداری
سحر برآر سر وصل و آفتاب طلب
ببند پرده به چشم و دلت ز عیب کسان
گشاد کار خود از بند این نقاب طلب
دل گداخته بیدل نیاز مژگان کن
طراوت چمن عمر از این سحاب طلب
بحث های همچون شب های گذشته پرامون آرمانهای نبی گرامی اسلام دور خواهد زد ، و ام شب به یکی دیگر از آرمانها و آموزه های آرمانی آن بزرگ ، عطف توجه میدهیم و دل می سپاریم ؛
که در قرآن و در اسلام از جایگاه بسیار ارجمند و ویژه برخوردار است ، در رابطه با مقوله که ام شب مورد نظر مان هست دوستان از بزرگان واهل معرفت مقوله های خوبی در یافتن وشنیده اند.
ولی بنده از منظر دیگری وارد این مطلب خواهم شد و برای اینکه مساله را قانون مند ساخته باشیم از یک طرف مقدمه خواهم آورد ، و از دیگر طرف هدف آن است که ما ببینیم به عنوان امت آیا آرمانهای ما با آرمانهای پیامبر مان همگون است ؟؟؟
آیا در موضع گیری عملی ما همان موضع یا مواضع را میگیریم که نبی گرامی اسلام گرفته است؟ یا نه او به راهی روان است و ما به راهی ؟
به هرحال : اگر بخواهیم از منظر عمیق انسان را مورد تو جه قرار دهیم متوجه این واقعیت قانون مند خواهیم شد که انسان ؛ چه بداند چه نداند ، چه اراده یی آگاهانه واختیاری داشته باشد چه نداشته باشد ، بطور فطری یک منزه هست.
میکوشد تا زمینه ها و یا چیز های را از خود تنزه کند ، بفهمد یا نفهمد به اصطلاح زبان خود مان ، یک زدایش گر هست .
یعنی از خویشتن،خویش چیز های را می زداید و معمولا در کار زدایش هست ، منتها اگر تربیت عالی بگیرد ، آنی را خواهد زدود که شایسته مقام والای اوست ، و آنی را نگه خواهد داشت که در غنا وکمالش چون یاری صمیمی به او خدمت گذار خواهد بود.
تجربه هم همین را در همه احوال نشان داده است ، یک بچه که تازه ممیز شده اگر دستش آلوده میشه ، به پدر ومادر مراجعه میکند که دستم آلوده شده چون من نمیتوانم تنزهش کنم ، تو پاکش کن ، این آلوده گی را ازمن بزدای ، (خوب دقت کنید) اگر چیزی را میبیند و نمیفهمد این چیز چه است ؟
برای رفع جهل خویش تلاش میکند ، از بزرگتر ها می پرسد این چه است ؟
این به چه کار میاید ؟
چگونه میشه از آن بهر گرفت ؟
این کودک در شرایط از این دست جهل زدای میکند ، به تنزه غفلت وجهل خویش مشغول است و هر چه بالا ترمی رود پرسش هایش زیادتر خواهد شد، و میبنیم که چنین هست در زمینه های بیرونی هم همین طوری هست ، اگر دفترش یا اسباب بازی اش آلوده میشه پاکش میکند ، اگر لباسش آلوده میشه تنزهش میکند ، اگر پسر دیگری بچه یی دیگری کودک دیگری ، چیزی را بر فرش بریزد یا بر سفره یی غذایش بریزد ناراحت میشه و به تنزهش مشغول میشود.
به هر حال : این یک اصل است و انسان نمیتواند بر مبنای فطرت خودش از این اصل کنار بکشد ، حتی افراد در سن منی بنده اگر در خیابان یا بازاریا مغازه پشت ویترین یه چیزی میبنیم که نمیشناسیم ، می پرسیم که این چیست ؟
مشکله اصلی درخودشناسی قرار دارد ، در مرتبط شناسی وجودی خودمان قرار دارد که اگر ما خود مان را چنان که واقعا هستیم ودر همان مرتبه که فطرت یا خالق مان مارا قرار داده است بشناسیم از این اصل تنزه گری یا زدایش گری ، نهایت نهایت استفاده وبهره را خواهیم برد ، این آرمان پیامبر و آموزه یی که در این رابطه ذکر میکند از همان دسته است که شایسته یی تعمق و سرمایه گذاری هست ، برای چه ؟
برای اینکه : رسیدن یا نرسیدن به این مرتبه از تنزه تعیین کننده هویت شخص است اگر در نظرش نگرفت از آن موجود خواهد ساخت مادون حیوان !!!
چون حیوان هم منزه است منتها در حد شعور حیوانی خودش ، و اگر چنگ به آموزه های بزرگان انسنان شناس در طول خلقت زد به جای می رسد که شایسته است برسد.
به هر حال :
اللهم انی اسالک اخلاص الموقنین …
من پروردگارا ازتو اخلاص موقنین یعنی اهل یقین را تمنا دارم و می طلبم.
با عرایض که داشتم این نکته مسلم شده باشد که اخلاص یعنی چه ؟
اخلاص یعنی پالودن کنش است،از هر آنچه صفایش را بهم می زند. در یکی زا مباحث عرض کردیم که انسان یک کنش است، یک کار است یک فعل است .
ولذا گفتیم که نمیتواند خودش را از عمل تبره بکند حتی در آن جاهای که علی الظاهر چشم برهم میگذارد و تصمیم میگیرد چیزی نشود و حرکت بدنی از او سر نزند باز هم همه وجودش متحرک است ، خیالش کار میکند ، گمانش کار میکند ، تفکرش کار میکند ، حافظه و ذاکره اش کارمیکند ، حالا دست و پا و چشمش شاید بتواند مدت کمی آنها را در کنترل بگیرد.
اخلاص پالودن کنش است از هر آنچه صفای کنش را به هم می زند . از خود این تعریف این نکته بدست میاید که :
اخلاص عمل است آگاهانه یک : یعنی انسان با آگاهی این کار را مورد توجه قرار میدهد و بر میگزیند و مورد توجه عملی قرار میدهد ، آگاه است که چه میکند.
دوم : ارزش مندانه هست در این کنش خودش که پاکیزه کردن باشد که تنزه باشد یک ارزش را می یابد ، اگر بگویم چرا این کار را میکنی ؟ مثلا شخص آمده وضو بگیره یا استحمام میکنه میگوید در استحمام این فواید وارزش ها نهفته است ، و در وضو این ارزشها مقرر هست ونهفته است.
هم آگاه است که چه میکند ، و هم به ارزشهای کنش خویشتن آگاهی دارد ، خوب اگر سوال سوم را مطرح کنیم که : دنبال این ارزش ها برای چه میروی ؟
میگوید من آرمانهای دارم اهداف دارم که از طریق این ارزش ها واین کنش ها محقق میشوند شکوفا میشوند به بار مینشیند و وقتیکه به بار نشستند از من آن چیزی را میسازند که من میخواهم.
حد اقل این سه مطلب را دارد البته سه چار مطلب دیگر هم در اوهست که چون وقت بنده بسیار ضیق هست،متعرضش نخواهم شد.
اخلاص چه هست؟ خیلی راحت وساده، پالودن کنش هست ازهر آنچه صفایش را به هم ریزد.
خوب ما نگاه میکنیم در خود، ما چند گونه کنش داریم؟
چند گونه افعال داریم؟
که این افعال میتواند تحت ضابطه اختیار و انتخاب ما دربیایند؟
چون اگر قلب ما میزند به اختیار ما نیست. نمی توانیم به قلب بگوییم جناب قلب چون من امشب به این دلیل یا آن دلیل دوست میدارم شما استراحت کنید، لطفاٌ دیگر تحرک نداشته باشید. نه خیر، قبول نمیکند. کنش های اختیاری ما چند گونه اند و چند مرحله دارند که می شود با آنها از طریق اختیار و از موضع اختیار و انتخاب بر خورد کنیم؟
کنش های ما در یک تقسیم بندی کلی، یا پنداری هستند؛مثلاٌ: بنده تصمیم میگیرم در رابطه با خواجه شمس الدین محمد”شیرازی” رحمه الله علیه” فکر کنم.
می نیشینم با خودم فکر میکنم، بدون اینکه حرف بزنم یا کسی متوجه بشود من راجع به کی فکر میکنم.
میتوانم در رابطه با مغازه دار سر کوچه فکر بکنم، میتوانم راجع به ضعف های وجودی خودم فکر بکنم که:
ای جناب من! شما چند تا ضعف وجودی دارید؟
اخلاق شما چند تا ضعف دارد؟
خلق و خوی تان، گفتار تان از نظر اداء حروف و از نظر وقار و سنگینی چند تا ضعف دارد؟
چهره تان چه ناره سرایی های دارد؟
خود می نیشنم، در رابطه ای با این ها فکر میکنم. این به اختیار خود انسان است.
در یک از شبها هم که عرض کردم، تمرین بکنیم که روی یک موضع فکر مان را متمرکز بداریم، برای همین بود. و اگر این قدرت تمرکز بالا برود و والا بشود، یک سلسله غنائمی را، ظرائفی را، لطائفی را برای کننده ای خودش هبه میکند که ارزش نا پیداست.
چرا ما را بازار میفرستد میگوید فلان چیز، فلان چیز، سه تا مساله میگوید بیارید. وقتی به بازار میرویم دو تا می آوریم، دو تای دیگر یاد مان میرود. برای چه؟
برای که تمرین ندادیم ذهن را به تمرکز. اگر ذهن را تمرین میدادیم و تربیتش میکردیم، به این درد گرفتار نمیشدیم.
چرا بچه ها نمره کم میآورد در مدرسه ها؟
به دلیل اینکه تمرین تمرکز ندارند، در مدرسه خیلی چیز ها را یاد میدهد، اما تمرین تمرکز را یاد نمیدهد. تربیت متمرکزانه ندارد. این با عث میشود که بچه ها نمره کم بیاورد. آن دقت نظر را نداشته باشد. وقت شان را ضایع میکنند، در کلاس هستند، حرف معلم را میشنوند، اما چون همان لحظه ای هم که در کلاس هستند، مثل لحظات هستند که بنده در نماز هستند.
هر جا شماره ای تلفنی را گم کرده باشم، دقیقاٌ همان وقتی که میگویم:ایاک نعبد و ایاک نستعین، یک بار یادم میایه، اوه ای که همان شماره بود، فلان شماره بود.
لذا حرف معلم، آنطوریکه باید در جان شان حک بشود، نمیشود.
آموزه های دینی ما که همه بر مبنای ارزش های والا و انسان ساز هستند،چرا زود از یاد مان میرود؟
چرا نقش تعیین کننده در کنش ما ندارند؟
به همین دلیل هست که ما تربیت نشدیم، تا ذهن مان را، پندار مان را، اختیارانه و مختارانه و آزادانه، متمرکز بسازیم و به او بگوییم: ای فکر من! امشب فقط در رابطه با،چه؟(هر کس هر چه دوست داره فکر کنه)
و اگر بازی کوشی کرد و این طرف و آن طرف زد، گوشش را بگیرند بیاورد سر جای اول، به هر جا بودند ادامش بدهند.
به هر حال؛
کنش های اختیاری ما یا پنداری است، که مربوط به تفکرات و تخیلات و توهمات ما میشود که مدارج ومراتب یک مسئله هستند، یا گفتاریست، که بیان میکنیم.
از آموزه های حضرت زرتشت(پیامبر دیرینه ای سرزمین آریانا هست):
میگوید اگر سه امر را در نظر بگیری، به رشد لایق خودت می رسی.
کم خوردن
کم گفتن
کم خفتن
و آن سه اصل مهم که دارد:
پندار نیک
گفتار نیک
کردار نیک
به فکرت اجازه نده که این طرف و آن طرف برود.
از بیدل خواندیم که میفرمود:
ببند پرده به چشم و دلت ز عیب کسان
گشاد کار خود از بند این نقاب طلب
این اقا ! اقا سهراب،بلی ، آه قدش پنج سانت کوتاه است ، چشماش به اندازه درشت است که از صورتش درشت تر است، خوب حافظه اش هم کم کار میکند بلی، کوتش هم معمولا اتو کشید نیست،بلی.
خوب همه اینها را در نظر گرفتید، یک ثانیه، دو ثانیه ،ده ثانیه ،یک دقیقه ،هرچه وقتت راگرفت :
بر او چه می افزاید ؟
بر تو چه می افزاید ؟
با این چار دقیقه یا دو دقیقه عمر که دادی چه گرفتی ؟
از او چه که کم کردی که به نفعش هست ؟
و براو چه افزودی که به نفعش هست ؟
از خودت چه کم کردی از این عیب تراشی که به نفعت باشه ؟
هیچ.
پندار نیک : ذهن را مگذار تا به چیزی بی ارزش مشغول باشد.
چندبار تا حال گفتم. به قول آن دوست صمیمی که این کلام را هم چند بار گفتم. سی میلیون بار گفتم، این هم سی میلیون و یک بار.
اگر خیال انسان و تفکر انسان و پندار انسان ادب کند، کمترین،کمترین،کمترین،کمترین پیامدش، هنرمند شدن است، خلاق شدن است، مبتکر شدن است، مبدعه شدن است.
هیچ هنرمند عالی مرتبه ای به مراتب عالی هنر و ابداع دست پیدا نکرده، مگر از طریق تمرکز پندار و خیال، و ادب کردنش و تربیت کردنش. به هر حال، مرتبه ای دوم گفتار است. گفتار چه هست؟
صورت پندار است.
وقتی خواستیم پندار را آشکار کنیم، لباس لفظ به او میپوشیم، لباس آوا به او میپوشیم. با یک آوا طرف چیزی میفهمد، و با آوای دیگر چیزی دیگری میفهمد، متناسب با زبان ها.
اگر زبان ما فارسی باشد، به شخص که آنجا هست میگوییم:(دقت کنید ما به حروف کار نداریم، یک آوا از خود مان در میآوریم) بیا. این یک آوا هست. او طرف میفهمد.
به آوا شکل معین که دادیم، میشود گفتار.
به پندار لباس معین که پوشیدیم، میشود بیان و گفتار.
اگر عربی بدانیم یا عرب باشیم، متناسب با(بیا) از خود مان صدایی در میآوریم. واگر زبان چیزی دیگری مثلا: فرنگی باشد، میگوییم:coming
همینطور حساب کنیم.
حوزه ای بیان هم بایستی مورد نظر قرار بگیره. به عنوان حوزه ای که کنش انسان در او نقش پیدا میکند، و ظهور پیدا میکند، و متجلی میشود.
و مورد سوم، کردار ما هست. که در کردار برای آنچه در ذهن مان هست، شکل وجودی میبخشیم. مثلا به این آقا میگویم: بخور. وقتی خورد، به آنچه من در ذهن دارم، او وجود بخشیده است.
اگر نخورد و به حرف نکرد، خوب هیچ. حالا جناب شیطان تشریف میآورد. رفیق چهل ساله، پنجاه ساله، شصت ساله ما. به من دستور میدهد: فلان کار را بکن! من هم میکنم.
به آن هدف که او دارد، از طریق عمل من میرسد. ازمن میخواهد چیزی مردار بسازد، میگوید به عیب دیگران نگاه کن، به عیب خودت نه.
کسانی که دیگران وقتی تلاش برای رفعت و غنا و کمال نمیکنند، مورد انتقاد قرار بده ولی خودت را نه.
خوب وقتی در عمل هم این کار تحقق پیدا کرد، از من یک مرداری محقق خواهد شد. واگر فرشته آمد و میکائیل آمد، میدانید که روزی(رزق) موجودات را و به خصوص انسان ها را، میکائیل میرساند. چه معنوی هست چه مادی هست. هر چند که عده ای زیادی باور شان بر این هست که: ما از طریق جبرئیل”علیه السلام” روزی معنوی خود مان را می گیریم. مایی که امت نبی گرامی هستیم. به هر حال؛
سه حوزه دارد. و اخلاص متوجه این هر سه حوزه میشود. پالودن حوزه ای فکر است، حوزه ای پندار است، از هر آنچه صفای این حوزه را به هم میریزد. هر چه فکرت را آلوده میکنه، باید پاکش کنی.
دوم حوزه ای گفتار است. هر آنچه گفتارت را آلوده میسازد، باید پاکش کنی. نکته عرشیه. فکر نکنیم که این جا وقتی گفتار آلوده میشود که من به کسی فوش بدهم، نه خیر آقا! این که دیگر آن طرفی شدن هست. یعنی ما دون حیوان شدن است. او که هیچ.
کی گفتار انسان آلوده میشود؟
وقتی که آنچه میگویی بر تو نیفزاید، بر شنونده ای تو هم نیفزاید، یک.
از تو آلوده گی را دور نسازد. از شنونده ات هم آلوده گی را دور نسازد.
این گفتار باطل است، لهو است، لغو است. بی خود است، بی اثر است، بی ته.
سؤال: شبانه روزی چقدر ما حرف میزنیم؟
که ازما زایده های را میکاهد و از شنونده ما هم میکاهد، بر عزت وجودی مان و زینت وجودی مان می افزاید و بر زینت وجودی دیگری که شنونده باشد هم می افزاید.
شبانه روز چند ساعت است ؟
چقدر حرف می زنیم؟
چرا ؟
مگر مارا اجیر کردن حرف مفت بزنیم ؟
وبعد مهم تر از آن وقتیکه این همه حرف مفت را تحویل دادیم و تحویل گرفتیم آنچه از دست دادیم چه هست ؟
جواب :عمر .
عمر چه هست ؟
حیات چه هست ؟
حیات چه نیست ؟
اگر قدر این عمر دقیق دانسته بشه و درست فهمیده بشه ، حیات کمترین معادلش جنت است ، کمترین معادلش جنت است ، البته اگر جنت محض باشه ،نعمات بهشتی باشه ، نعمات محض بهشتی باشه ، که دعا کنیم خداوند همه ما وشما از چنین نعمت که منفی (منهای) زیارت ومشاهده منعم هست همیشه خدا محروم بدارد .
ای چه به درد میخورد؟
او بهشت چه به درد میخورد ؟
بهشت که در نعمت گم باشی و منعم را نبینی ، همان تویله یی است که الاغ را در آن می اندازد .
چه از دست میدهیم ؟ همه چیز: کمال وجودی ، عزت وجودی ، قرب به پاکی ها ، قرب به والایی ها ، قرب به غنی ، غنی وجودی ، قرب به طراوت ، قرب به شرافت ، قرب به لطافت وجودی ، و زیبای های هستی مند ، که یکی دو تا پنج تا صد تا نیست.
اخلاص این است ، در حوزه زبان و حوزه گفتار این هست که از هر آنچه بر تو وبرشنونده تو نمی افزاید و نمی کاهد پرهیز کن، چون آلوده ساز هستند .
بیایم یک تصمیم بگیریم ، البته نمیدانم که دوستان با من موافقه خواهند کرد که این تصمیم را بگیرند یا نه ؟ زیاد نه -(شبانه روز چند ساعت است ؟ چون من یادم رفته است ، بلی :۲۴ ساعت خوب چند ساعت خوابیم ؟ چند ساعت دیگه میماند؟ ۱۶ شانزه ساعت را نصفه کنیم چند میماند ؟ دولا کنیم چند تا میشه ؟ ۳۲ ، شانزه ساعت را نصفه که بکنیم میشه۳۲ ).- بیایم برای فردا تصمیم بگیریم : نیم ساعت پندار مان و گفتار مان را در کنترل عقل خود داشته باشیم ،

فقط وقتیکه دیدیم ای حرف را که میخواهیم بزنیم یا این تفکر وتخیل که میخواهیم بکنیم نی بر ما می افزاید یعنی بر غنی ما و نی از زشتی ها و نا بسامانی های ما می کاهد، خوب این تفکر را نکنیم .
آلاینده ها چه هستند ؟ یک چیز های را عرض کردم خدمت تان ولی اگر بخواهیم مراتب والای این آلاینده ها را چنانکه پیامبر، چنانکه امیر مومنان، اایمه معصومین ، پیروان واقعی شان آنهای که پای جای پای آن بزرگواران میگذاشتند، مورد بررسی قرار بدهیم فقط سه مورد را ذکر میکنم.
آنچه میان مومن و ایمان حایل بشه ، باید زدوده(از بین برود یا پاک) بشه. چه چیز بین منی که احساس میکنم مومن هستم تخیل میکنم یا گمان میکنم یا حد اقل خودم را در صف مومنین جا میزنم ، چه چیزی میان من و ایمان حایل میشود ؟
ای را باید بزداییم. چه به ذهنم میاید بزدایم ، به زبانم اگر میخواهد بیاید بزدایم ، به عملم اگر میخواهد رسخ کند بزدایم ، چه چیز میان من موقف کنونی من مرتبه کنونی وجودی من و مراتب برتر و والا تر حایل میشود . من الان به کلاس یازده هم هستم از نظر آدمیت باید بیست سال دیگر هم بخوانم تا تصدیق آدمیت بگیرم. او یکی دیگه به کلاس سوم دانشکده هست ، به کلاس پانزده هم هست ، او یکی دیگه به کلاس هشتم هست ، مرتبه وجودی خودش را هر کس میداند.
هر آنچه میان این مرتبه وجودی من و مرتبه والا تر حایل میشود و نمیگذارد که من کمال پیداکنم و به مرتبه بالاتر و کلاس بالاتر بروم : خواه پنداری هست خواه گفتاری هست خواه کرداری باید زدوده بشود.
انسان به مقام اخلاص برسد و چون به آنجا رسید، میفهمد که چه خبر ها هست که این همه پیامبر و بزرگان دین روی مسایل از این دست و آرمانهای از این سنخ تاکید کرده است و مایه گذاشته اند ؟
والسلام علیکم وعلینا و علی عبادالله الصالحین …
بر خاتم النبیا محمد صلوات …

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.