سخن مدیر:

اسم اعظم

بدون دیدگاه

مورد دیگری که حضرت زهرا(س) بدان تکیه زده و آنرا دیده بان خودش قرار میدهد، اسم اعظم می باشد. این نکته را به این نحو نیز می توانیم عنوان داریم که: یکی از آرمان های زهرای اطهر(س)تکیه زدن به اسم اعظم حضرت حق بوده و ضمن القاء این نیایش، بر آنست تا آنرا برای پیروان و محبان خود القاء نموده و آرمان بشکوه حیاتی آنها قرار دهد!
به هر حال، چون موضوع اسم اعظم، یکی از مجهولاتیست که پیرامون آن، بسیار حرفها گفته شده است، برای «نزدیک ساختن» اذهان به گوهر قضیه، شایسته می نماید تا موضوع را بر مبنای «روش شناسی» مورد مطالعه قرار داده، ضمن مثالهای مندرج در خود روشها، بررسی و تحلیل را جلو برانیم!
تا آنجا که منِ همه نادان، متوجه شده ام، ما مسلمانها در رابطۀ با اسم اعظم دو نوع برخورد داشته و تا هنوز هم داریم. یک برخورد مربوط به آنهائیست که بسیار سطحی، بسیار ابتدائی و غیر محققانه با برخی از شبه مقوله های عرفانی سروکار دارند! و لذا، وقتی صحبت از اسم اعظم می شود خیال می کنند که اسم اعظم، امری مفهومی، ذهنی و یا اسمی ملفوظ و یا مکتوب می باشد که هرکس او را بفهمد و با درک راز و رمزهای او، از وی بهره گیرد، هر کاری که خواسته باشد، انجام می دهد!
مثلاً فرض بفرمائید که: اسم اعظم، کلمۀ مکتوب و یا ملفوظِ «حیّ» می باشد؛ حال، اگر فردی آنرا ـ به هر دلیل و یا بی دلیلی یی ـ کشف! کرد، و مثلاً گفت: یٰا حَیّ! و اراده فرموده تا در همین لحظۀ اکنون، در ینگه دنیا فلان کار انجام شود، می شود! و یا خودش در همانجا باشد، می باشد!
چنانکه گاهی خیال می کنند که: اگر اسم اعظم را «به او دادند!» و او مثلاً به کلوخی نگاه فرموده و اراده نمود تا با گفتن آن اسم، آن کلوخ به الماس بی بدیل بدل شود، می شود! زیرا، اینان گمان می کنند که همین اسمأ ملفوظ و یا مکتوب ـ که اصلشان مفاهیمی ذهنی می باشند و اصلِ اصلشان چیزی دیگر ـ مانند: کریم و رحیم و رازق و…، واقعاً «اسم های الهی» می باشند!
در حالیکه اینها (آنچه ملفوظ و مکتوب اند) اسم واقعی نبوده، بلکه اسمِ اسمِ اسمند! و سایۀ سایۀ سایه اند!
زیرا باید پذیرفت که: اولاً همۀ اسماء الهی عینیت و بدیهیتِ وجودی دارد! و این مائیم که برای شناسائی، برایشان اسم می گذاریم؛ و ثانیاً اسم اعظم نیز، یک حقیقت عینیِ بدیهی بوده و آنچه ما در ذهن داریم، سایۀ سایۀ او می باشد!
برداشت دیگری که در میان برخی شایع می باشد اینست که ما: وقتی به هر اسم واقعی، بدیهی و عینی توجه نموده و یا پناه می بریم، در تحلیل نهائی، همان مظهر و مجلای اسمی از اسماء الهی می باشد. بطور مثال، من بنده وقتی به «نور» پناه گرفته و توجه عملی می نمایم، در واقع به مظهر و مجلائی از اسم مبارک «نور» پناه برده ام!
بر مبنای آنچه آمد، اگر کسی عملاً به اسکناس (کاغذهائی که با اشکال ویژه یی طراحی و رنگ شده اند) پناه برده و مثلاً ناشیانه آنرا حلال مشکلاتِ خویش، دیده بان و دژِ امنیت بخش خویش پنداشت، چون خدایش را ـ در تحلیل نهائی امری پنداری و اعتباری و… ـ قرار داده است، برای وی اسم اعظم آن خدا هم، همان اسکناس تواند بود!
بر مبنای این نگرش ویژۀ وهن آلودِ هستی برانداز، برای انسان نماها و مؤمن نماهائی از ایندست، به هر چیز و امری که: بیشتر اعتماد داشته و در جهت تحقق و تقرب آن بیشتر تپیده و در راهش عملاً از سرمایه های وجودی هزینه کردند، اسم اعظم خدایشان نیز همان خواهد بود!
برای شناسائی خدای اینان و اسم اعظم آن خدا، لازم می نماید تا توجه گردد که فرد، مثلاً برای خرد و بینش و ایمان و طهارت و اخلاص و… بیشتر سرمایه گذاری می کند؟! یا به زمینه های مادی، یا شهرت و ریاست؟! به هر کدام که بیشتر هزینه کرد و پناه برد و جان داد و… اسم اعظم او همان تواند بود!
باید توجه نمود که: به خانۀ دل ـ و آنچه و آنکه در آن جای گرفته و می گیرد ـ بیشتر توجه داشته و تزئین و تحلیه اش میدارد تا هیچگونه آفت و ناشایسته ئی در آن راه نیابد؟! یا به خانۀ گِل؟! تا بتوان اسم اعظم مورد نظر او را شناسائی و معین نمود!
به هر حال، آی مسلمان! آی مؤمن! ای که خود را پیرو پیامبر اکرم(ص)و دوستدار فاطمه(س) قلمداد می کنی، بیدار شو! و دریاب که اسم اعظمی که فاطمۀ زهرا مورد توجه خود قرار داده و ما را از طریق طرح آرمانهائی بیبدیل به سوی او می کشاند چیست؟! و باورکن که فاطمه(س)دوست میدارد تا من و تو به آن مقامی از خردمندی و شهود دست یابیم تا مشتاقانه، همۀ سرمایه های وجودی خود را به «اسم اعظم» خداوند بسپاریم! و با او یکی کنیم و…! زیرا، از نزد اسم اعظم الهی و از حصار نورانی و دژ قدسی او نه هیچ چیزی را دزدی می توان کرد و نه هم هیچ آفت و آسیبی بدو رسانید! حال، این اسم اعظم «چی و یا کی» می باشد؟!
همه مؤمنان با معرفت و مُخلَصْ باورمند می باشند که: اسم اعظم الهی «مقام جمعیِ نوری ختمی» حضرت محمد(ص)می باشد؛ چرا که خداوند جز او، اسم اعظمی ندارد!
و فاطمه(س) می خواهد تا: خودش، سرمایه های ربانیش، دارائیهای بیبدیلش و… همه را دربست، در اختیار پیامبر(ص)و مقام نورانیِ نبوت و رسالتش قرار دهد؛ تا:
هر چه پیامبر فرمود هم خود همان باشد؛ و هم خود با همۀ هستی و اشتیاق همان را انجام دهد! وقتی پیامبر فرمود: دنیا را اینگونه و از این جنس بشناس و ببین؛ همانگونه ببیند و بشناسد! مثلاً وقتی فرمود که:
یُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ؛ فاطمه(س)نه تنها تسبیح همۀ موجودات ارضی و سماوی را باور نماید! بلکه این تسبیح را بشنود و ببیند!
واقع امر اینست که: اگر ما، فهمیده و باور کردیم که: مثلاً این دیوار ذکر می گوید؛ چون می فهمیم موجودی که ذکر بگوید زنده و بیدار و آگاه و… می باشد، اولاً در برابر آن کار زشت انجام نمی دهیم و ثانیاً از بدبینی ها و بی حرمتی ها، از تحقیر و تمسخر، از ذلت و اسارت، از احساس بیگانگی با یکدیگر، از احساس ناهمدلی و ناهمزبانی و… رها و آزاد خواهیم شد!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.