سخن مدیر:

اشاراتی هراسبار- دیانت گریزی

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

نیل پستمن دارد که:
« تکنوپولی، فرهنگی است با اوضاع و شرایطی خاص و دارای شاخصه ها و خصلتهای ویژۀ خود، و در عین حال از روح و روانی معین برخوردار است. وجه بارز این فرهنگ قرار دادن « تکنوپولی » به جای « خدا » است. این امر بدان معنی است که، در این جا فرهنگ، اعتبار و تشخص خود را در تکنولوژی جستجو می کند. ارضای امیال و کامیابی خود را از تکنولوژی طلب می کند و به دست می آورد و بالاخره این فرهنگ، دستور العمل های خود را از تکنولوژی می گیرد. » ([۱])

     لئوپولدفایس در این مورد نوشته است:
« کوشش ها و فعالیت های رنگارنگ مغرب زمین، بشدت تحت تأثیر یک چیز است و آن عبارت است از بهره برداری عملی ( مادی ) و توسعه ی ماشینی. یگانه هدف غرب، دستیابی و اکتشاف حقایق پنهانی حیات است بی آنکه در این حیات، حقیقت اخلاقی به شکلی جلوه گر شده باشد. اما این مسئله که « مفهوم حیات » و هدف از آن چیست؟ مسئله ئی است که از دیر زمان اهمیت عملی خود را در نظر غربیان بکلی از دست داده است.

… تمدن نوین غرب مدعی است که فقط باید خود را با شرایط اقتصادی یا اجتماعی و با ملی و قومی تطبیق داد و بس. در حقیقت معبود واقعی غرب از سنخ حقایق روحانی نیست بلکه « مرفه زیستن » است، و فلسفه ی واقعی کنونی آن فقط از راه عشق به قدرت است که می تواند از خود دم بزند… و این هر دو میراثی است که از تمدن باستانی روم بجای مانده است.
تردیدی نیست که این میراث فکری که از رومیان برای اروپا بجای مانده از جهات متعدد، دگرگونیهائی یافته است ولی آنچه که کوچکترین تغییری نیافته، چگونگی دریافت و درک غربیان نسبت به زندگی و اخلاق است. همچنانکه محیط فکری و اجتماعی در روم قدیم، صرفاً براساس نفع مادی دور می زد و دین هیچ گونه موجودیت و تأثیر واقعی ـ نه فرضی ـ در این محیط نداشت، امروز نیز در اروپا وضع عیناً بر همان منوال است. یک فرد اروپائی بدون اینکه دلیلی بر بطلان اصل دین یافته باشد و بدون اینکه اساساً خود را محتاج چنین دلیلی بداند، برای اخلاق ارزشی قایل نیست و به چیزی که خارج از چارچوب مسایل عملی باشد نمی اندیشد.
… بی شک تمدن غربی، منکر خدا نیست ولی در وضع فکری کنونی، برای خدا جائی و مجالی نمی بیند. همین اندازه چون خود را از احاطه به مجموعه ی حیات ناتوان می یابد، فضیلتی برتر از خود نیز تصور می کند. » ([۲])

     ندوی با صراحتی کم نظیر نوشته است که:
« دیانت اروپا امروز مادیگری است نه مسیحیت. بی شبهه مذهبی که امروزه مالک عقل و دل و حاکم جسم و جان اروپاست آئین مسیح نیست، ماده پرستی است. این موضوعی است که هر کس از نزدیک ـ نه از مطالعۀ نوشتجات ـ نبض اروپا را در دست داشته باشد بدان پی خواهد برد، و حتی از مطالعه ی مطبوعات اروپائی نیز می توان این حقیقت را لمس کرد مشروط بر آنکه پدیده های مذهبی اروپا یعنی اجتماعات کلیسائی و برگزاری تشریفات مذهبی و… که برای دولتها مایۀ ازدیاد شوکت و ابهت و برای مردم، قسمی تنوع و تفریح است، خواننده را فریب ندهد. » ([۳])

    رنه گنون را باور اینست که:
« گفته می شود که مغرب زمین متجدد مسیحی می باشد، ولی این گفته نیز خطا است: روحیۀ متجدد ضد مسیحی می باشد، زیرا ذاتاً مخالف مذهب است، و مخالف مذهب مسیح می باشد زیرا، باز هم به نحوی کلی تر، مخالف احکام آسمانی و ادیان است، و همین خصلت آنرا بصورتی در آورده است که دیده می شود.

      یونانیان، که اصحاب اومانیسم مدعی پیروی از ایشان بودند، هرگز در این جهت، حتی در زمان انحطاط عظیم معنوی خود نیز، تا این حد دور نرفته بودند، و دست کم اندیشه های سودجویانه هرگز در نزد آنان در طراز اول قرار نگرفته بود، در صورتی که از عصر رنسانس چیزی نگذشت، که برای متجددین این وضع پیش آمد. « اومانیسم » دیگر نخستین امری بود که بشکل « نفی روح دینی… » معاصر در آمده بود. و چون می خواستند همه چیز را به میزان بشری محدود سازند، بشری که خود غایت و نهایت خود قلمداد شده بود، سرانجام، مرحله به مرحله به پست ترین درجات وجود بشری سقوط کرد.
« بشردوستی Hamanitarisme » که به تمام معنی مرسوم و مد شده است، به یقین شایستۀ آن نیست که جدی بشمار آید. » ([۴])
« متجددین به طور عموم، از تصور دانش دیگری بجز علم اموری که به مقیاس و میزان در می آید، شمرده می شود و وزن میگردد، یعنی به طور خلاصه، مربوط به اموری بجز امور مادی باشد عجز دارند.
… وقتی یک دانش مادی صرف بمنزلۀ یگانه دانش ممکنه جلوه گر می گردد، وقتی افراد بشر عادت کرده اند که برون از این دانش هیچ معرفتی را ارزشمند نشمارند و آنرا چون حقیقتی بحت و ایرادناپذیر بپذیرند، وقتی هرگونه آموزش و تربیتی که انجام می شود هدفش این است که به افراد بشر پرستش این علم را تلقین کند، در صورتی که احتمالاً این کار همان «  Scientisme» ( پرستش کورکورانه روش علوم تجربی جدید ) می باشد، در آنصورت چگونه این افراد ممکن است بتوانند عملاً ماتریالیست نباشند، یعنی جمیع مشغله های خود را متوجه بجانب ماده نبینند؟»([۵])



[۱] ـ تکنوپولی، ص ۱۰۱

[۲] ـ الاسلام علی مفترق الطریق صص ۳۰، ۳۳، ۳۶، ۳۷؛ نقل به اختصار از « ادعانامه ئی علیه تمدن غرب » ص ۱۴۶، ۱۴۷ و ۱۴۸

[۳] ـ ماذا خسر العالم بانحطاط المسلمین، ص ۱۵۴؛ به نقل از مدرک قبلی ص ۱۴۹

[۴] ـ بحران دنیای متجدد؛ به ترتیب صص ۱۵۰، ۱۹، ۱۳۹

[۵] ـ همان، ص ۱۳۰ و ۱۲۸

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.