سخن مدیر:

افزایش تنشهای استعلائی

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

   آنچه را مقدمتاً باید به عرض برسانیم اینست که: در چشم انداز «انسان گرایان حق محور» فرزند آدمی موجودی تکساحتی نبوده، بلکه دارای ابعاد و لایه های متعدد می باشد.
از اینرو، بالقوه ماندن و جدا افتادن از فعلیت فشارهائی را بر انسان تحمیل می نماید؛ اشتیاق به فعلیت رسانیدن هر کدام از این لایه ها تنشهائی ویژه را در اقلیم وجودش پویا و فعال می سازد و آرزوی رسانیدن هر کدام به مرحلۀ عالی کمال و شکوفائی و باروری و اثربخشی و… تنشهائی دیگر را!
به عبارت دیگر: انسان چه بداند و چه نداند، نیازهای متنوعی دارد که هر کدام از این نیازها تنشی را در حوزۀ نگرشها و گرایشهای او پدیدار ساخته و ذوق و شکوفائی آنها فشارهائی را بر انسان تحمیل می نماید.
آنچه در این رابطۀ ویژه به شدت قابل تأمل می باشد اینست که: عده ئی از مکتب های فکری ـ عقیدتی و به طبع آنها برخی از نظام های آموزش و پرورش، گمان می کنند که انسان موجودی یک بعدی بوده و لاجرم چون بیش از یکدستۀ معینِ از نیازها او را تعقیب نمی کنند، فقط یکدستۀ معینِ از تنشها با او در برخورد بوده و نهادهای اجتماعی و از جمله نظام آموزش و پرورش را وظیفه آن می باشد تا اولاً، حوزۀ فعالیت این تنشها را شناسائی نماید؛ ثانیاً، میزان فشاری که بر انسان وارد می نماید معین فرماید؛ و ثالثاً، بر مبنای اهمیت و نقشی که در سازماندهی حیات و ساماندهی آثار حیاتی دارد به آنها رسیدگی نموده و در زمینۀ کاهش آنها بذل مساعی نماید! به طور مثال، آنهائی که انسان را تک ساحتی فرض نموده و در کنار سایر حیواناتش قرار داده و فقط او را «حیوانی برتر»
خیال می کنند، چون حوزۀ تنشهای وجودیش را محدود به حوزۀ نیازهای غریزی و زیست شناسانه می نمایند، همۀ همت شان صرف آن می شود تا فقط تنشهای غریزی و حیوان محور را مورد توجه
و ارزیابی قرار داده و اگر گاهی به گسترش این تنشها هم همت می گمارند، یا در جهت رشد کمّی آنها می باشد و یا در جهت رشد کمّی لذتهائی که از تحقق ـ و در نتیجه کاهش تنشها ـ فراچنگ شان می آید!
به طور مثال، اوج همت و بلندی شهامت و تلاش اینان متوجه آنست تا مثلاً برای فرزند انسان غذائی نیرومندتر، انرژی زای تر، رنگین تر، خوش مزه تر، متنوع تر «و مثلاً از مواد بهتر» «و به مقدار بیشتر» تهیه و تقدیم دارند! چونانکه در زمینۀ پوشاک و مسکن نیز، همین نگرش حاکم است! و لذاست که در برخی از ممالک «دنیا مدار غرب» معمولاً مواد غذائی را «هورمونیزه» می کنند تا نیروی جسمانی ـ و لاجرم شهوانی ـ افراد همیشه کامل باشد!
و چون شاید عده ئی از جوانهائی که این نبشتۀ نامرتب را می خوانند بر آن باشند تا علتِ این گونه برخورد با انسان و یا تشنهائیکه در حوزۀ وجودی او حضور دارند، روشن تر شده و با دیدی کاملاً روشن و فراگیر با قضیه برخورد نمایند! بطور اجمال عرض می داریم که اولاً، اینان متأسفانه انسان را چیزی جز یک حیوان متکاملتر بشمار نمی آورند! حیوانیکه ناشیانه و بلند پروازانه خودش برای خود «امتیازهائی» خیالی همچون، داشتن حیات عقلانی، حیات عاطفی و ابداعی (= آفرینشگرانه)؛ حیات ایمانی و خداپرستانه و غیره را اختراع کرده و بطور ابلهانه ئی قایل شده است! در حالیکه همچون سایر حیوانات موجودی ست مادی و جز مادیت و احکام و آثار امری بنام ماده بر وی حکومت نداشته و ندارد!
آنچه را در این مرحله از این نبشتار باید روشن نمائیم اینست که: عده ئی از اینها مانند ماتریالیست ها و کمونیست ها، واقعاً به آنچه می گویند و می کنند باور داشته و لذا بر مبنای اعتقاد خود با زمینه برخورد می نمایند! ولی عدۀ دیگری (= مغرضان شرفباخته) آنگاه که پای تبیینِ حقیقت انسان به میان می آید، منافقانه جانبداری از تک ساحتی بودن انسان را نفی کرده و ابلیس منشانه خود را جانبدار چند بعدی بودن هویت انسانی جا می زنند! اینان فقط برای تحقق اهداف پلید و هویت برانداز خود، در عمل خویش را در موضع آنهائی قرار میدهند که انسان ـ و لاجرم تنشهای او را ـ تک ساحتی دانسته و در همان طریق به فعالیت می پردازند!
ثانیاً، اینان بگونۀ ترحم انگیز و تأسف باری از داشتن تجربه های فرا حیوانی و فرا غریزی محروم بوده و فقر خود را به حساب نبود بودنیهای محروم مانده از آنها می گذارند!
اینان از تجربه های ناب و بیرنگ و هوشربای عقلانی و حکمی محروم اند؛ اینان که از تجربه های نوازش ارزشی ـ همچون عشق به دیگران، اشتیاق رسیدن دیگران به کمال و پاکی و آزادگی، ذوق فراگیر شدن راستی، مهرورزی، عدالت و… بی نصیب مانده اند؛ اینان که از تجربه های ناب عرفانی و مشاهدۀ ارتباط و پیوند با جان هستی و قیوم مطلق دور افتاده و لذت فرو ریختن اشک نیمه شبی
و ذکر سحرگاهی در برابر معشوق واقعی بی بهره اند و…! و اینان که فقدان اشتیاق تجربه هائی از ایندست آنانرا به سوی حوزۀ غریزه و حیوانیت قرار داده است، نه تنها تنشهای شان در همان حوزه محدود می شود که متأسفانه خود، از طریق نظام تربیتی خویش به محدود ساختن تنشها در زمینه های زیست شناختی پرداخته که با تمام توان و با استفاده از کلیۀ وسایل در همین جهت به تبلیغ نیز اشتغال دارند!
ثالثاً، بدلیل آنچه آمد ـ متأسفانه و بدبختانه ـ آرمانها و آرزوهای بسیار والایشان را نیز چیزهائی تشکیل میدهد که در سیطرۀ احکام غریزی ـ حیوانی بوده و کلیۀ توجه آنان را معطوفِ به همین حوزه و همین بعدِ از وجودشان ساخته است! و لذاست که در صورت کمبود مثلاً غذا ـ و یا غذای خوبتر و بیشتر ـ سر و صدا راه می اندازند! برای سر و صدا راه انداختن ارزش قایل بوده و آنرا حق خود می شمارند! این کار را در صورت ممکن قانونیت می بخشند و غیره! همچنانکه در رابطه با سایر نیازهای غریزی از قبیل لباس و مسکن و غیره! این در حالی است که با وجود احساس شدید فقر عقلانی، فقر اخلاقی، فقر ابتکاری، فقر فرهنگی، فقر ایمانی و… هرگز به جوش و خروش نیامده و از خود حضور و حساسیتی بروز نمی دهند! چرا که اصل نظام فکری ارزشی و تربیتی اینان بگونه ئی طراحی شده است که «آرمانهای مادی و حیوانی» را محوری ترین، اصیل ترین، ارزشمندترین، دلچسب ترین، کارآمدترین و… جا زده و متربّیان را در برابر سایر نیازهای والا بی طرف، غیرحساس و به مفهوم دقیق و فراگیر کلمه «اخته» می سازد!
ماحصلِ آنچه آمد اینکه: نظام های تربیتی غریزه محور، با همۀ توان تلاش می کنند با محدود ساختنِ هویت انسانی؛ تنشهای خردمحورانه، آفرینشگرانه، ارزشمدارانه و خداگرایانۀ انسان را از حوزۀ حیات او حذف نموده و با قوت و شدت هر چه بیشتر در توسعه و تعمیق تنشهای مادی ـ شهوانی او هماهنگی بهم رساند!
اما نظام تربیت معنیدار را باور بر اینست که: گستره و لایه های شخصیت انسان بسیار برتر و بیشتر از سطح حیوانی و جنبۀ زیست محورانۀ آن بوده و نیازهای «واقعاً انسانیِ» او ـ و در نتیجه تنشهائی که در حوزۀ وجودیش به عنوان موجودی انسانی حکمروائی می کنند ـ بسیار فراتر و ناب تر و تعیین کننده تر و هویت سازنده تر از نیازهای حیوانی او بوده و در واقع، همین و تنش های بالا خزیده از همین هایند که هم جانبداری از «افزایش» تنشها را به تأیید و تداوم وا میدارند؛ هم انسان را تنشهائی شفاف تر، پرجاذبه تر، غنابخش تر، هویت نماتر، آرامش دهنده تر، دغدغه زدای تر و… مقابل میدارند؛ هم احساس ضرورت تعقیب و تقویت آنها را در دل آدمی شادابی بخشیده و عقلاً مقبولیت آنها تلقی می نمایند! و هم احساس ضرورت به فعلیت رسانیدن و به کمالِ شکوفائی و ثمربخشی رسانیدن کلیۀ لایه ها و ابعاد وجودیش را در گستره ئی پایان ناپیدا پویا ساخته و تا سرحد رسیدن به رضایت خاطری آرامش دهنده و نوازشگر تأکید میدارند! چرا که این نظام تربیتی معتقد است، انسان از حیاتی «فرا غریزی» برخوردار بوده و جنبه های متنوع آن از «عقل و قلب و روح و…» نیازها، احکام، آثار و لاجرم تنشهای مستقل و کاملاً ویژۀ خویش را دارا می باشد که تا وقتی بصورتی کامل و فراگیر اشباع نشوند، انسان را احساس خلأ و پوچی فرا گرفته و در حوزۀ لجن آلود خود به فسادهائی خفّت بار محکوم می سازد! پس باید بجای محدود ساختن تنشها، حوزۀ تنشهای عقلانی، عرفانی، ابداعی و روحانی را توسعه بخشیده و بر کیفیت آنها افزود!
اینکه تجربه های میلیونی در میان تمام ملل و در همۀ دوره های حیاتی نشان میدهند که: عدۀ بسیار زیادی از انسانها را، پرداختن ـ و در نتیجه رفع تنشها و فشارهای ـ معمولی ارضاء نمی کند! اینکه عده زیادی از انسان ها، بدلیل اشباع در حوزۀ حیات غریزی، تن به مخاطره های علمی ـ اکتشافی، مخاطره های سیاسی، مخاطره های ورزشی، مخاطره های عرفانی و… می دهند، خود نشانۀ آنست که همۀ تنشهای فرزند آدمی و دغدغه های وجودی او را نمی توان در حوزۀ حیات حیوانی او محدود نمود! لذا تنها راه رسیدن انسان به آرامش واقعی را معرفی و جانبداری و توسعۀ گوهر و کیفیت مدار تنشهای معنیدار تشکیل داده و تربیت معنیدار، خود را مسئول القاء و تقویت آن می شمارد.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.