سخن مدیر:

جلسه ۹: الهام رشد و پناه از نفس

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

الهام رشد و پناه از نفس
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت سخنرانی ۵۰ دقیقه
آرمانهای نبی اکرم (ص)
جلسه نهم

الهام رشد و پناه از نفس

اعوذ باالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم .
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله رب العالمین الحمدالله اولی بلا اولین کان قبله والاخربلا اخرین یکون بعده الذی قصرت عن رویته ابصارون ناظرین وعجزت عن نعته اوهام الواشفین ابتدأ بقدرته الخلقه ابتداآ وخترعهم علی مشیته اختراعا ثم السلک بهم طریق ارادته وبعثهم فی سبیل محبته ثم الصلاه والسلام علی خیر خلقه واشرف بریته الذی ثم یف السما ً باحمد وفی الارضین بی ابا القاسم المصطفی محمد ص صلوات الله وسلامه علیه علی بن عمه سیدالموحدین امام العارفین علی بن ابی طالب واولاده المنتجبین .
اما بعد قال رسول الله ص : اللهم الحمنی رشدی واعذنی من شر نفسی .
بار الها ! بار پرور دگارا ! بالنده گی ورشدم را به من الهام فرمای واز شر نفسم در پناه خودت قرار بده .
خواجه تاکی باید این بنیاد رسوایی که نیست؟
برنگین ها چند خندد نام عنقای که نیست؟
دل فریبت میدهد مخموری ومستی کجاست !
در بغل تا چند خواهی داشت مینای که نیست ؟
خلق غافل در پناه راحت از خود میرود
تاکجا آخر بیرون آرد سر جای که نیست
ملک هستی تا عدم لبریز غفلت های ماست
گر بفهمد کس همین دنیا ست عقبی که نیست
نرگسیستان هاست هرسو موج زن ،اما چه سود ؟
کس چه بیند زین چمن بی چشم بینای که نیست ؟
همت نگشود بر روی قناعت چشم خلق
کثرت عبران بر هم بست در های که نیست
آن قدر از خود گذشتن ها نمیخواهد تلاش
چشم بستن هم پلی دارد به دریایی که نیست
در خیال آباد امکان از کجا آتش زدن
عالم را سوخت حیرت در تماشای که نیست
هوش اگر داری ز رمز کون فکان غافل مباش
زان دهان بی نشان گل کرد غوغای که نیست
بیدل این هنگامه یی نیرنگ داغم کرده است
خوارشد رنج تعلق،بازدرپایی که نیست
قبل ازهمه باید این تذکر را بدهم واین نکته را یاد آوری کنم :
بعد از آنکه مطلب را از آموزه های نبی گرامی اسلام برمیگزینم و مطالب را یاد داشت برداری میکنم ، یک تفال به دیوان حضرت ابولمالی میزنم .
گاهی همان صفحه ، گاهی یکی دو صفحه جلو دنبال ، غزلی را اختیار میکنم .
امروز بعد از آنکه مطلب را نوشتم، تفال زدم همین غزل آمد. بستم ، دیدم غزل کمی مشکل است.
البته کلام بیدل مشکله ولی این بازمشکل تر هست. ورق ها دوباره به هم محکم کوبیدم،دو باره باز کردم همان آمد. گریه ام گرفت .
بیدل تو هم به مجلس پیامبر وامام حسین حاضری؟
یک بیت داره، دررابطه با کربلا . بنده تابلویش کردم الان اساتید تذهیب دارند رویش کار میکنند.
کیست دراین انجمن؟محرم عشق غیور
ما همه بی غیرتیم، آیینه در کربلاست
به هر حال:
خواجه تاکی باید این بنیاد رسوایی که نیست؟
برنگین ها چند خندد نام عنقای که نیست؟
تو کیستی؟ من آدم هستم.
فرزند کیستی؟ فرزند آدم هستم.
امت کیستی؟ امت پیغمبر خاتم.
هست؟ دراین نگین ها،این نگین هست.}
اسمش را گذاشتیم آدم.
درای یک نقش کندیم، وجود دارد؟……….}
امت کیستی ؟ امت رسول اکرم. دراین نگین این امت حک شده ، هست؟
اگرما امت اوهستیم معلوم میشود که خودش هم یک چندان چیزی نبوده، به قول هراتی ها یک مالی نبوده.
اگر ما آیینه دار او هستیم، خوب معلوم میشود که خودش هم یک چیزی نبوده. به هر حال ،
دل فریبت میدهد مخموری ومستی کجاست !
در بغل تا چند خواهی داشت مینای که نیست ؟
ادامه دارد بحث های ما که پیرامون آرمانهای نبی گرامی اسلام.
وبحث همان است که هر شب تذکر دادیم تا موقف خود مان را و موضع خود مان را، موضع کنشی ونگرشی خود مان را ، مقایسه کنیم. اهداف خود مان را با اهداف نبی گرامی اسلام مقایسه کنیم، مقارنه کنیم. به ادعا های مان بر گردیم به خیالات مان باز گردیم، واقعیت ها را هم کنارش بگذاریم.
ببینیم چه هستیم؟
اللهم الهمنی رشدی واعذنی من شر نفسی . پروردگارا بالنده گی مرا رشد مرا به من الهام فرمای و مرا از شر نفسم در پناه خود قرار بده ، از شر نفس در پناه خود گیر.
اگر بخواهیم با قضیه مثل شبهای گذشته ، قانونمند و روشمند بر خورد کنیم،باید یاد آوری کنم که انسان بخواهد یا نخواهد، بفهمد یا نفهمد، اراده بکند یا نکند، یک موجود بالنده و بالایشگر هست.
چه ازنظر تکوین و چه ازنظر تخییر، چه آنجا که تکوینا میبالد مثل هر گل وگیاهی دیگری، وچه آنجا که انتخاب میکند رهی را ،هدفی را، موضعی را، جهتی را، و درآن جهت عملا گام برمیدارد، بازبرای بالنده گی و بالایش است. منتهی، مشکلی که تولید میشود این هست که همه جا انسان، صایب نیست ومصاب نیست، همه جا درست حرکت نمی کند، همه جا به سوی بالنده گی معنیدار حرکت نمی کند ونمیبالد.
از منظردین و معرفت شناسی دینی، اصلا انسان را برای بالیدن آورده اند. خلقت انسان برای این هست که ببالد و رشد کند. هدف از تکوین انسان رشد او هست. درست که انا لله هست اما انا الیه راجعون، محورقضیه هست ،وانا الیه راجعون صورت واقعی به خودش پیدا نمی کند، مگر اینکه انسان مرتبه به مرتبه ببالد ورشد کند.
اگر انسان را برای بالیدن آورده است چرا میمیرد؟
چرا مرگ را قرینش ساخته است؟
چرا با مرگ جفتش کرده اند؟
چرا مردن جزء فطرت وسر نوشت اوست؟
معلوم میشود پس انسان را برای بالیدن خلق نکرده اند ونه آفریده اند.
نه خیر آقا !
مردن هم برای بالیدن است،انسان میمیرد تا رشد بکند .
مردن برای کوچک شدن ،حقیر شدن، تخلیه شدن ونابود شدن نیست. برای بالیدن است، برای پرشدن است، برای عظمت یافتن است، برای شرافت یافتن است، برای عزت یافتن است، برای طراوت یافتن است، برای لطافت یافتن است.
نه برای متضاد ها ومتناقص هایش.
ولذا همان کسیکه این آرمان را مطرح کرده است، به پیروان صدیق خودش دستورمیدهد:موتو قبل ان تموتو.
پیش ازآنیکه عزراییل شما رابکشد و دست تان را ازعالم ماده بگیرد و به عالم مثال منتقل سازد، خود تان بااختیار خودتان و با اشتیاق خود تان، با درک خودتان، با فهمِ خودتان،با ذوق خود تان بمیرید .
تا هنوز که روح در همین قالب قرار دارد عالم مثال را پیش رو داشته باشید و در عالم مثال زنده گی کنید ، از موضع عالم مثال حتی ما مادیات برخورد کنید ، غذا برای شما یک موجود گنگ ، بی زبان ، مرده نباشد .
غذا با شما حرف بزند ، سخن غذای را که میخواهید بخورید بشنوید ، آب با شما سخن بگوید ، در ودیوار با شما حرف بزنند ، حیف است که به زورعزرایل بیاید ودست تان بگیرد و بدان عالم بکشاند ، عالم که برای شما نا آشنا هست .
پس خود تان پیش از آمدن عزرایل این دروازه ها را بگشاید .

بگذارید که عالم ملکوت برای شما محسوس بشود با چشم مثالی وملکوتی ، با این عالم انس بگیرید ، با حقایق وجودی این عالم آشنای نزدیک به هم برسانید ، چیست ده سال پانزده سال خوردیم ، خوابیدیم ، پوشیدیم ، دیدیم ، شنیدیم ، رفتیم ، برگشتیم ، خوب بس است دیگه !!!
اگر سه میلیون سال دیگه هم زنده گی کنی ، خواسته باشی در همین شرایط حیوانی در عالم طبع بمانی ، همینی که بوده همین است .
دیگه این بیداری ندارد- ( اگر یک فلم را تلویزیون چند بار برای شما نشان بدهد چه کار میکنید ؟)؟
اعتراض میکنیم دیگه ، تلفن ها را بر میداریم بابا این چه خبره ؟
تا حالا پانزه دفعه نشان دادی ، ولی وقتیکه خود مان برای خود مان ده سال پانزده سال بیست سال پشت سر هم آنچه را تکراری در تکراری درتکراری درتکراری …شده ، بازتحمیل میکنیم چرا بر خود نمی شوریم ؟
چرا به باطن خودمان نهیب نمی زنیم که ای من ! بس است دیگه چه خبره ؟ چیه ؟
برنج همی است که خوردی ، گوشت هم همین است که خوردی ، میوه هم همین است که خوردی ، دیگه تمام شد بس است دیگه .
یک بار دو بار ده بار میخواستی تجربه بکنی ببینی چه تازه است ؟ دیدی هیچ چیز تازه نیست ، تازه دیگه چیه .
گاهی انسان وقتیکه خودش را ( البته این مورد را دو سه بار ذکر کردم از انهای که شنیده اند معذرت میخواهم ) وقتیکه خودش را با یک وجود کاملا نباتی مقایسه میکنه مثلا با یک درخت آلو بالو یا بادام یا گردو ، واقع بینانه که مقایسه میکنه میبنیه که اوووو من از این درخت هم بی ارزه تر هستم ، چرا ؟
برای اینکه : این پارسال باری داد که غیر از بار امسال هست ، ولی من نه / پارسال تلاش های کرد که غیر از امسال هست ، ولی من نه همچین کار نکردم ، تکرار در تکرار.
اگر یک صلوات بلند بفرستید ، یک راز را برای شما منکشف خواهم کرد …
اول از اهل بهشت بگویم :
مردن برای بالیدن است وبرای تکامل وکمال رسیدن ، نه برای پژمردن وافسردن ، انسان ها بعد از انیکه از عالم مثال یا عالم برزخ یا عالم ملکوت حالا هر میخواهید اسمش را بگذارید! منتقل میشود به عالم آخرت ؛ ( شما ها که اهل بهشت هستید میروید به بهشت ، چون من منافقت زیاد کردم وریا زیاد به خرج دادم و کل ریاء شرک هست و مشرک هستم ، مرا میبرد دستم را میگذارد توی دست رفیقم جناب شیطان ، میگه حالا برید باهم چون شما همکار یک دیگربودید ، در آن مرتبه که خاص مشرکین هست بنده را قرار میدهد ).
خوب دقت کنید من چند سال عمر کردم ؟
سه صد سال سه هزار سال ، اگر نیروی داشتم میبنید بالاخره یکی از چندین میلیون انسان ها بودم ، با این نیروی کم و این زمان کم که سه هزار سال باشه یا سی هزار سال باشه ، خوب بالاخره بایستی درقیامت بنده سی هزار سال درآتش نگدارد ،پایان کار چه کار میشه ؟؟؟
درقران هست هم فیها خالدون چه در بهشت و چی در دوزخ دروغ هم نیست ، چرا بنده را به جهنم می برند ؟
من رازش را نمی گویم فقط یک نکته مقدماتی میگویم ، از دوستان تمنا دارم بپرسند ، از بزرگان اهل معرفت و اهل حکمت بپرسند ، مرا به دوزخ می برند تا رشد کنم ، دوزخ جای بدی نیست ، نترسید ها !!!
میبنید چه راحت بنده در رابطه با دوزخ با شما صحبت میکنم ، این همه جفا کردم این همه شرک ورزیدم اصلا حراس هم ندارم ، برای چه ؟
برای اینکه می برد مرا آنجا که : شستوشویم بدهد ، حمام بد است ؟
جهنم حمام گناه کاران است ، می برند شان تا پاک شان کند ، دیگه هیچ ، شستوشوی شان دهد ، جهنم جای بدی نیست ، یک وقتی دل حره نداشته باشید ، حتی برای کثافت مثل بنده که دستم توی دست شیطان هست ، جهنم جای بالیدن است ، حال چگونه ( خوب دقت کنید ) چگونه انسان جهنمی می بالد و رشد میکند ؟ در عین حاالیکه در جهنم هست ؟
این را بپرسید ، به هرحال .
شما ها از بنده عبرت بگیرید ، که اهل بهشت هستید ، گویند بهشت است همان راحت جاوید ، در دنیا هم گاهی ما به فکر راحتی هستیم ، چرا خانه دو منزله سه منزله میسازید ؟ برای اینکه را حت باشم .
چرا دیوار بیرون خانه ، تهی کوچه را ، رو بروی کوچه را با این سنگ های قیمتی می آلایید ؟ این هم به آرامشت ارتباط دارد ؟
درون خانه را گچ میکنید ، دیوارخانه ، سقف خانه، بیرون کوچه را سنگ های متری فلان قدر می زنید ، برای چه ؟
خوب اگر این سنگ ها خوب است بیار درون خانه این کار را بکن . ماشین پنج میلیون تومانی میتواند لاشه مان را از این مکان به آن مکان منتقل کند ، میریم ماشین چهل میلیون تومانی پنجاه میلیون تومانی می خریم ، برای چه ؟
برای اینکه را حت تر باشیم ، یعنی چه ؟
یعنی وقتیکه آدم داخل آن بنشیند فرشته ها آدم را نوازش میکند ؟
خلق غافل در پناه راحت از خود می رود یا می رمد ، هر دو درست است ، خودش را فرموش کرده ،عقلش را فراموش کرده ، قلبش را فراموش کرده ، تمام همتش متوجه چند من گوشت نجس است ، و میخواهد با ایجاد آرامش خیالی و وهمی برای این چند من گوشت نجس به راحتی برسد .
خلق غافل در پناه راحت از خود می رمد .
دل فریبت میدهد مخموری و مستی کجاست ؟
خیالاتی شدی ، این جا هم همانطوری اند ، انسان ها دربهشت ( به قول حضرت ابوالمعالی)گویند بهشت است همان راحت جاوید ، بلی !!!
منتها ما نی آهویم نی شتر مرغیم ، نی گوساله ایم ، که برای ما تویله ای به اسم بهشت درست کند ، و مارا در آن تویله به چرا آزاد بگذارد ، آنهای که روحیه مذهبی دارند تکفیرهم بکنند هم من افتخار میکنم ، اوه… ای بهشت را میگوید تویله !!! بلی
برای انسان غافل جز تویله نمیتواند باشد ، چرا؟
جای که به داغ نه تبت دل چه مقام است ؟ تو با دلت به بهشت می روی یانه ؟ اگر با دل می روی باید دل متوجه دلدار باشه ، نه متوجه گلابی و مرغ بریان یا جوی عسل ، این جا نخوردیم ؟ خوردیم ، چه بود ؟
یک کمی لطیف تر است آنجا ،
گویند بهشت است همان راحت جاوید
جای که به داغ نه تبت دل چه مقام است ؟
بعد از چهل و دوازده سال بگذارید آن غزل را که دو سه بیتش به یادم هست بخوانم .
آدمی که دل دارد ،
جهنمش با دلدار از بهشت بی دلداربهتر است .
نوید غم مرا بخشیده ای- ( دیگران نوید شادی می بخشد تو نوید غم بخشیده ای )
نوید غم مرا بخشیده ای ، بخشیدنت نازم
به زخم دل نمک پاشیده ای ، پاشیدنت نازم
همیشه در پریدن های رنگم ، جلوه گر بودی (وقتیکه به یادم می آمدی رنگم می پرید ومردم می فهمید که ها باز فیل بابا یاد این داستان کرد)
کنون بالیده ای از ناله ام ، بالیدنت نازم
پس از عمر جدای زخم دیگر می زنی ( یک عمر ازتو جدا بودیم در دنیا جدا بودیم ، در برزخ جدا بودیم ، الان هم ما را انداختی به بهشت باز میخواهی جدا باشیم ؟)
باشد ، چه خوش میجویم دل رسم دل جوییدنت نازم
دل از ذلف تو یاری خواست افکندی به زنجیرش
چه خوش پیچیدی آخربرمنت ، پیچیدنت نازم
همه ما میگیم خدای من ، نمیگیم منی تو ، مولای من ، این من بخورد به سر من ؛ چرا آن طرفی نمیشی ؟
کی از شر این من آزاد میشیم ما ؟
که حتی خدا را شخصی میسازیم ، پیغمبر را شخصی میسازیم ،امام را شخصی میسازیم ، او مال من است نه من مال او !!!
یعنی چه ؟ بگذریم : پایان کار اهل بهشت هم اگر به مقامات بالاتری رسیده باشند ، رشد است ، رهای است از اسارت خوردنی ها ودیدنی ها و نوشیدنی های بهشت ، آزاد میشه از او اسارت هم آزاد میشه ، رشد میکند / جهنمی ها هم رشد میکند .
به هر حال : در دنیا وقتیکه انسان خودش را ، منش را ، هویتش را گم کرد یعنی دیگر نفهمید من چه هستم ؟
چرا مرا خلق کرده است ؟
آنیکه مرا آفریده است چه هدفی از خلقت من داشته است ؟
صد ها بار به ما گفتند کنت کنزا مخفیا فاهببه عنه رفع فخلفه الخلق لی کیع رفع خوب یعنی چه ؟
ای چه چیز است ؟ برای که ماخدارا بشناسیم .
بشناسیم که چه کار شه ؟
من شصت کیلویی چگونه خدارا بشناسم ؟
خدا شصت میلیون تن است که بشناسم ؟
گرفتم که شناختم ، که نمی شناسم ، که چه کار بشه ؟
اول باید خودش را پیدا کند ، که نمیکند متاسفانه ، وقتیکه این خود ،این من ،این هویت را گم کرد! ویا وقت این هویت را عوضی و بدلی گرفت ؛ بجای که بر خود بیافزاید و ببالد متاسفانه ، از خود میکاهد .
ای : سر این پیام ، و سراین آموزه و سر این هدف نمای که پیامبر اکرم می فرماید اللهم الحمنی رشدی . (خوب دقت کنید ) کسانیکه عربی میفهمد ، می فهمد که این ی بعدی ضمیر متکلم وحده هست ، خدا رشد من را الهامم فرما نه رشد انگشتر هایم را ،
نه رشد لباس هایم را ، نه رشد باغم را ، نه رشد کتاب هایم را این ها متعلقات من اند ، رشد خودم را الهامم فرما.
وقتیکه این خود گم شد یا بدلی گرفته شد خوب طبیعتا معکوس میشه ، بجای که انسان بر خود بیافزاید از خود می کاهد ، بجای که برشرافت خود بیافزاید از شرافت خود می کاهد ، بجای که بر عزت خود بیافزاید از عزت خود می کاهد ، بجای که بر پاکی وطهارت خود بیافزاید از پاکی خود وطهارت خود می کاهد ، هی زیان میکند .
والعصر ان الانسان لفی خسر اللذین آمنو . آمنو مال کیه ؟
مال آنهای است که خود شان را میشناسد ، به شناخت خویش دست پیدا کرده است ، خود را یافته اند اول خود شان را یافته اند ، بعد از طریق یافتن خودشان به ایمان دست پیدا کرده است ، وخود شانرا در جهت ایمان قرار داده است ولا غیر .
بجای که از کرامت خود وبر کرامت خود بیافزاید از کرامت خود می کاهد و در یک کلام :
بجای که بر آدم بودن خودش بیافزاید از آدم بودن خودش می کاهد.
حالا روی فرش امام حسن نشستیم سال هم داره به آخر می رسد ، ام سال ما چه مقداربر خود افزودیم ؟
و چه مقدار ازخود کاستیم ؟
لازم ندارد به دیگران بگوید ام شب یک ساعت به اذان صبح مانده بلند شویم ، میخواستیم وضو بگریم میخواستیم نگیریم ، میخواستیم رو به قبله بنشینیم میخواستیم ننشنیم ، فقط بلند شویم بگوییم ای من به همه دروغ گفتی به خودت دیگه دروغ نگو ، ام سال بر خودت چه مقدار افزودی ؟
نه بر متعلقات خود ، من سه صد میلیون پیدا کردم ، ای که تو نیستی . سه تا باغ بر باغ های اضافه شد ، مگر تو باغی یا درختی یا خاک هستی ؟
اوطلبه فکر میکنه ام سال دو فصل از فلان کتاب را به حافظه خود سپرده ، مگر تو سی دی هستی ؟ رایانه هستی که بر تو چیز های افزوده بشه ولی خودت خبر نداشته باشی ؟
او دانش جوی هم چنان ،
ای من (یک قسم هراتی بدهم ، خود را ) ای من تو را به دینگ دینگگ آخرت چه قدر ام سال برخود افزودی ؟ یک صلوات بفرستید ….
خوب میبینم که دوستا را هم خسته خواستم وملول ساختم بیشتر از این خسته بشه ، ملالت به سراغ شان آمده است ، امید وارم بنده را ببخشید ، شما سر سفره وسر گلیم امام حسن مجتبی کریم اهلبیت کریم اهلبیت نشسته اید ، با کرامت خود تان بر بنده ببخشاید .
به هرحال انسان وقتیکه خودش را گم کرد یا عوضی گرفت ، خودش را به جای ماشین گرفت به جای خانه گرفت ، بجای باغ گرفت ، بجای پول گرفت ، نه تنها برخود نمی افزاید و نمی بالد که ازخود می کاهد ، و بر زایده های وجودی خویش می افزاید بنده این زایده ها را سه چهار تا پنج تایش را ذکر میکنم :
منتها به عنوان یک کار ذهنی دوستا مورد توجه قرار بدهد ، و اگر خلافش را دیدن ای لطف را بکنن ، بنده نوازی بکند ، بنده به اشتباهم آگاه بسازند .
وقتیکه بجای بالیدن به کاهیدن شروع کرد ، بر زایده های وجود خودش می افزاید ، ای زایده ها چه هستند ؟
از هویتش می کاهند :
میخواهد باغ باشه .
میخواهد خانه باشه .
میخواهد زمین باشه .
میخواهد پول باشه .
میخواهد شهرت باشه .
میخواهد ریاست باشه .
بر خود چی می افزاید ؟ آفت می افزاید .
شاید بگوید که خوب این اقا ثروت پیداکرده ، الان از طریق ثروت مسجد میسازد وطریق ساختن مسجد بهشت می خرد .
اگر بخواهد طبق شرع عمل کند پولش به قدر می رسد به این دوران که مسجد بسازد ؟
یعنی سودش آنقدر بالا میرود که مسجد بسازد ؟
بر رنج دهنده ها می افزاید یعنی آنچه کسب میکند رنج دهنده است ، آنچه کسب میکند حراس بار است ، به وزارت رسیده حراس دارد که نکند وزارت را از دستش بگیرد.
دل هوره ندارد ؟
یک ماشین خوب پنجاه شصت میلیون گرفته میخواهد برود به حرم همه هوشش متوجه این هست که نکند یک بی ادب خودش را بمالد ، اقا تو می فهمی سوی کی میروی ؟
خدا که خدا هست از مقام ولایت بر تر چیزی ندارد !!! تو به طرف عالی ترین سرمایه خدا می روی هوشت متوجه است که کسی بهت نمالد ، ای حراس است یا چیزی دیگر؟
خو بابا ای را رها کن با پای پیاده برو تا هوشت متوجه امام باشه متوجه نور ولایت باشه نه متوجه هشت من آهن ، !!!
اگر هم مالید که رنج دهنده است آخ آخ آخ … سی با یا سه صد با رشیطان قلبش را مالیده و چی مالیدن …نجس کرده با کثافات نجس کرده ، ای قدر جوش میزنه ای وقت پایین میشه مبینه دروازه ماشین را میگه ای خدا …
چه مصیبت بالا تر ازاین که ببینیم دروازه ماشین پنجاه میلوین تومانی مالیده شده ، بابا سی بار قلبت را شیطان مالید بی رنگش ساخت نجسش ساخت آن هم با کثافات با نجاست همین طور جوش زدی ؟ نه
بر امنیت زدا ها می افزاید
بر غفلت بار ها می افزاید
بر ذلت بارها می افزاید
بر اسارت بار ها می افزاید
بر کاهش گر ها می افزاید
بر تحقیر گر ها می افزاید
نوبت می رسد به آن کس که دلش به خودش می سوزد ، وخودش حد اقل به خودش احترام میگذارد ودوست ندارد ازناحیه خودش به خودش ظلمی وستمی تحمیل شده باشد اگر این طوری شد و به این جا رسید ؛ زبانش زبان نبی گرامی اسلام خواهد شد که :
اللهم الحمنی رشدی خودم را رشد بده ، این هویت وجودی ام را رشد بده ، که ترس داشته باشم نه رنج ، نه اسارت نه دل هوره ، هیچ و در نهایت برسد به آنجای که بشود گل محمد.
و دوستان میداند که گل محمد کسی است که : جهان جنبد ، نجنبد گل محمد. چون ای به جهان کار ندارد به جهان آفرین کار دارد ، سر و کارش با جهان آفرین است ، میخواهد جهان زیر بشود میخواهد رو بشود !!!
واین همه شب ها شما شنیدید از بزرگواران ، از مداحان اهلبیت ، از روضه خوان ها که در واقعه کربلا ؛ مساله که بشدت قابل توجه بود؛ مسابقه برای شهادت است کوچک و بزرگ پیر و جوان تلاش میکند که زود تر از دیگران بروند ، چرا ؟؟؟
چون میدانند به کجا می روند ، چون میدانند که اگر ازتن آزاد شدند واز طبع حیوانی آزاد شدند ،حرکت تکاملی شان حرکت افزایش گرایانه یی شان بسیار سریع میشود که اصلا با این اندیشه و فکر که ما داریم و این تصورات که ما داریم قابل بررسی و ارزیابی نیست.
حالا بگذریم که اایمه وپیروان شان هرکدام همین حالت را داشته اند ، پیش از آنکه پیامبر اکرم دنیا را ترک بگوید به دخترش زهرا اطهر خبر از همه وقایع داد ، آیا شد که یکی از این بزرگ وار ها زانوی غم در بغل بگیرد ؟ نه ، اشتیاق داشته اند : تا ام شب آن شب است که بعد از وفات مادر شهادت مادر وشهادت پدر ،زینب باز بر بالین شهید دیگر حاضر میشود.
این بانو چه قدر صبور بوده ! چه قدر عظیم بوده ! چه قدر قلبش وسیع بوده ! این که عده حتی از اهل کلام (حتی برخی از اهل تسنن ) به این باور هستند که زینب ع دارای عصمت صغرا بود چون از غیر معصوم این همه تحمل! سبحان الله .
یک مورد باشه دو مورد باشه پنج مورد باشه ، و وقتیکه اقا امام حسن مجتبی ع متوجه میشه که نه این دفعه با دفهات قبل هیچ ارتباط ندارد اولین کاری که میکند میگوید بروید آنی را به بالینم بیاورید که حضورش مرا آرامش می بخشد ، میایه زینب بیا که باز خبر های است از آن خبر ها ، می آورندش با چه مقابل میشود زینب ؟
همه شنیده اید ….
انا الله و اناالیه راجعون …
وعلی ارواح المومنین والمومنا ثواب الفاتحه مع الصلوات …

 

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.