سخن مدیر:

اما نخستین مسئله

بدون دیدگاه

  ما پرسیده ایم، انسانِ از «خود» بیگانه شده چرا بر «خودِ» دروغین خویش نمی شورد؟ حال اگر پرسش خود را بدین گونه مطرح کنیم که: چرا بیمار علیل و در حال غشوه علیه بیماری خویش اقدامی نمی کند؟ پاسخ چه خواهد بود؟!
جواب بسیار صریح و روشن می باشد، چه بیمار علیل و باز در حال غش و بیخودی، نمی تواند برای خویش کاری انجام دهد! همانگونه که انسان از خودبیگانه تا با «خود» بیگانه می باشد،نمی تواند علیه خویش بشورد. او «خود» را گم کرده و سراغی هم از او ندارد، او اصلاً غیر از همین خود ناهماهنگ متزلزل، چیز دیگری را به عنوان «آن خود راستین و اهورائی» خویش نمی شناسد تا از طریق مقایسه، سبک و سنگین کردنها ارجحیت آنرا فهم و ضرورت عصیان علیه ناراستی ها و کژی ها و تاریکی ها، جهت رسیدن به راستیها و… را درک کند؛ و لذاست که در همۀ انقلابهای اصیل انسانی، و در جوامع مختلف بشری، متوجه این اصل بسیار بسیار اساسی می شویم که در این انقلابها، نخست عدۀ بسیار معدود و انگشت شماری پیدا می شوند که متوجه دورنمائی از آن هویت توحیدی و راستین خویش شده، با ترسیم سیمائی دل انگیز، با کندی و خون دل خوردنی طاقت شکن، دیگران را با آن آشنا ساخته و ضرورت هجرت باطنی و عصیان اسارت زدائی را جهت کسب آزادی هویت و جوهریت معنای وجود خویش، توصیه و تلقین می دارند.
بر مبنای همین واقعیت هاست که متوجه می شویم انسان از خودبیگانه به افیون زده ئی می ماند که تا نشوۀ افیون از خودبیگانگی حاکم بر اندیشه و عمل او می باشد، اسارت و بدبختی نیز گریبانگیر وی خواهد بود!
اگر از پی آوردهای ذلتبار این سیاست بگذریم و لگدمال شدن همۀ منزلت های انسان و تخریب و تلاشی هویت و فطرت ثابت و پایدار انسانی را ناخردمندانه چشم روی هم بگذاریم و آنچه را که فقط برای این بحث، بسیار بسیار اهمیت دارد مورد توجه قرار دهیم می رسیم به این اصل بس قابل تأمل که «جامعۀ مصرفی» شدیداً نیازمند «امکانات» می باشد و چون روسیۀ سوسیالیستی از این قاعده مستثنی نبوده، پس از صنعتی شدن، خود را شدیداً نیازمند امکاناتی احساس می کرد که تداوم روحیه و سیاست صنعتی ولاجرم مصرفی، در گرو آن بود. لذا سیاست مداران پیرو نظام مصرفی بر آن شدند تا مراکز و مراجع کسب و تحصیل امکانات را شناسائی کرده و در تصاحب آنها کمر بندند!

     از جانبی عقب افتادگی سرزمین روسیه هر چند بصورت آجل نمی توانست مانعی پیگیر و همه جانبه فرا راه تکنوکراتهای روسی قرار دهد، اما حرف بر سر این بود که: باید مراحل صنعتی شدن (مصرفی شدن) هر چه زودتر عملی شود، لذاست که متوجه شدند منابع بومی روسیه برای برطرف کردن نیازهای عاجل کفایت نمی کند و مشکل امکانات، هم چنان برجا خواهد ماند.
پس از برخورد نظام مترقیانۀ! سوسیالیسم علمی و جامعه داران جامعۀ طراز نوین! و انقلابی به همین گره کور و پلشتی زای می باشد که متوجه می شویم این جامعۀ طراز نوین! چه فاصلۀ فاجعه آمیز و هول انگیزی از ارزشهای انسانی و جاذبه های دیگر انسانی بخود می گیرد.

     شاید خوانندۀ عزیز ما به این فکر بیفتد که چون سوسیالیست های پیرو فلسفۀ علمی! به این مشکل برخوردند، بر آن شدند که عده ئی از اهل معرفت را فراخوانده و از آنها بخواهند پس از تحلیل و بررسی همۀ جوانب نظری و عملی این نیاز، عالی ترین و مؤثرترین راه حل را در اختیار دولت مردان نظام پرولتاری، قرار دهند! که فکر بکری می باشد اما نه! قدرت ابتکار فکری پیروان «فلسفۀ علمی» اینهمه حوصله و علاقۀ انسانی و دقت و موشکافی را همراه ندارد! و چون نظام سوسیالیستی از تجارب فلسفۀ علمی! برخوردار بود، لازمۀ اینهمه روشن فکری را در آن ندیده که از روشی کهنه بهره جوید. لذا دست به ابتکاری زد که هم خود را از مشکل برهاند و هم با فاش ساختن جوهر وجودی خویش، دیگران را نسبت به راه و رسم و اهداف سیاسی و فلسفی خویش از مخمصه برهاند، و آن اینکه بهترین روش و کوتاهترین راه رفع نیازمندیها و فراچنگ آوردن امکانات را «استعمار و استثمار» دیگران تشخیص داد! راهی که همۀ از خود بیگانه ها در تاریکترین دوره های تاریخ و ما قبل تاریخ، تشخیص داده اند.

     راهی چنان کهنه و فرسوده که بشر از تذکر و یاد کردن زبانی آن هم ناراحت می گردد؛ راهی که امپریالیسم، این دشمن سوگند خوردۀ نظام پرولتاری! تشخیص داده و اتخاذ کرده بود؛ و بالاخره راهی که همۀ جنایت کاران و ستم پیشگان تاریخ رفته بودند!
ما بر آنیم که اگر خوانندۀ دل بیدارمان متوجه عرایض قبلی این نبشته شده باشد، با یقینی به سنگینی راستی و درستی باور خواهد کرد که این راه روسها، از هیچگونه جاذبه ئی انسانی چه علمی، چه ارزشی و چه… برخوردار نبوده و جز بیان حقارت باری از روحیه ئی سخت حیوانی و سبعانه، توجیه کنندۀ هیچ امر دیگری نمی تواند باشد.
چه سوسیالیست ها همیشه در مناظرات و مغالطات سیاسی و فلسفی شان، بر آنند که راه و رسم نظام سوسیالیستی، جهت گیری و هدفمندیهای سیاسی ـ اجتماعی آن، موضعگیریهای اقتصادی و… آن از بیخ و بن با نظام سرمایه داری و امپریالیستی و سایر نظامها و رژیمهای سیاسی یی که معتقد به «استثمار فرد از فرد» و یا «استثمار جامعه و دولتی از جامعه و دولتی دیگر» می باشند، تفاوت داشته و این سیاست (سیاست سوسیالیستی) با هر گونه استثمار و استعمار و ستم و زورگوئی و چپاول و غارت و اسارت و محکومیت و… نه تنها مخالف است که سرسختانه مبارزه می کند؛ آنهم تا جائی به این شعار مسخره دامن می زنند که یگانه وجه ممیز جامعۀ طراز نوین! (سوسیالیسم) و انقلابی از سایر جوامع و رژیم های سیاسی را همین مبارزه و جهت گیری و هدفمندی ویژه قلمداد می کردند؛ اما در عمل دیدیم که جامعۀ طراز نوین ما! سر از جنگل های انبوه عصر بردگی و ستم و غارت و چپاول بدر کرد. و علت این امر هم روشن است، چه همانگونه که آمد، اگر انسان و یا جامعه ئی نخواهد و یا نتواند با دقتی شایستۀ مقام انسانی خویش به پدیده ها و شرایطی روی آورد و بی آنکه جوهر جاذبه های پدیده ها را مورد تأمل قرار دهد، ناآگاهانه بدانها گراید، چون قوانین و سنن تاریخی و هویت توحیدی انسان ثابت، پایدار و تخلف و تحول ناپذیر می باشد، در هر زمان و در هر مکانی که باشد، نتایج تحمیل شده بر انسان و جامعه همان از دست دادن فطرت پاک ربانی و افتادن به ورطۀ هولناک ذلت و زبونی و اسارت و از خودبیگانگی می باشد؛ از اینجاست که متوجه می شویم هدفمندیهای نظام سوسیالیستی در رابطۀ با استعمار و استثمار دیگران همانست که در نظام امپریالیستی وجود دارد! زیرا که از نظر وجودی، خاستگاه، روش و اهداف ایندو نظام همگون و هماهنگ می باشند. و لذاست که متوجه می شویم، روسیه پس از افتادن به فکر صنعتی (مصرفی) شدن، چون خود را نیازمند تحصیل امکانات می بیند، نخست به دام تفکر و عمل استعماری و استثمارگری می افتد و سپس بدام مسابقۀ استثمار و استعماری با رقیب خون آشام خویش یعنی نظام های سرمایه داری و در رأس همه آمریکا، انگلیس و فرانسه!

     گفتن این نکته زائد نخواهد بود که امروز، مهمترین وجه اختلاف و جوهری ترین وجه تباین نظامهای سوسیالیستی و امپریالیستی را، اختلاف روش و میزان استثمار و استعمار دیگران تشکیل می دهد؛ نه بیش و نه کم. اینان هیچگونه اختلاف دیگری با یکدیگر ندارند، جز اینکه در روش استعمارگری، هر یک از تجارب خویش استفاده می کنند! و راهی ویژه را انتخاب کرده اند.

     از موضوع دور نیفتیم، آمد که روسیه پس از رسیدن به درک روش استثماری جهت کسب و تحصیل امکانات، نخست به فکر مناطق مسلمان نشین این خطه افتاد و با این مردم بینوا چنان رفتار وحشیانه ای را در پیش گرفت که تاریخ از داشتن ننگی این چنین بر دامن خویش، برای همیشه شرمسار و سرافکنده خواهد بود. و چون بررسی جنایات و وحشیگریهای نظام سوسیالیستی در رابطۀ با مسلمانان بخارا، سمرقند، تاشکند، قزاقستان، ترکمنستان، ازبکستان و… بیش از آنست که درین مختصر بگنجد، پس «شرح این هجران و این خون جگر، حالیا بگذار تا وقتی دگر.»
و بعد هم، هنوز خون بناحق ریخته شدۀ میلیونها مسلمان خشک نشده، به فکر ممالک اروپای غربی افتادند و با نیرنگهائی سخت خجالتبار و شرم آور و ضد انسانی، دست به استعمار و استثمار ممالک مجارستان و بلغارستان و پولند و یوگوسلاوی و چکسلواکی و… زدند، و باز کاش، شکم پارۀ نظام مصرفی ـ که اینک ننگ استعماری و تجاوزطلبانه هم بر آن افزوده شده بود ـ به همین جوامع و مکیدن خون انسانهای آن، بسنده می کرد که متأسفانه دیدیم با بکاربستن حیله ها و ترفندهای بیشرمانه، دست ستم و تجاوز به ممالک آسیائی و آفریقائی دراز کردند و از ترس اینکه مبادا از رقیب بی وجدان خویش در ساحۀ خونریزی و سفاکی و غارت و چپاول عقب بیفتند، آستین به غارت و چپاول سرمایه های مادی و معنوی و ریختن خون آزادگان این سرزمین ها بالا زدند! و چه بیشرمانه!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.