سخن مدیر:

انقلاب بی رنج – جلسه ۱۰

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

انقلاب بی رنج

برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۱۸ مگابایت
توجه: متن زیر پیاده شده این جلسه بوده و به علت در دست کار بودن، دارای اشتباهات املایی، تایپی و ویرایشی است و بدون گوش دادن و تطبیق با فایل اصلی است
اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی الولا ان هدانا الله ثم صلاه و سلام علی خیره خلقه و اشرف بریاته الذی ثم اف السماء بالحمد و فی الارضین و ابا القاسم مصطفی محمد (ص) صلوات الله و سلام و علیه و علیه ابن نهی سید الموحدین امام العارفین علی ابن ابی طالب و اولاده المنتجبین.
اما بعد قال الحکیم فی کتابه:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم مَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَهِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَمَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِن نَّصِیبٍ.
بحث دیشب نصفه بلکه یک ثلث بیشتر صورت نگرفت دنباله اش را امشب تا یک جایی می کشانیم متباقیش را به فردا شب محول خواهیم کرد تا چون فردا شب شب آخرین سخنرانی بنده خواهد بود یک جمع بندی ئی هم از کل عرایضی که داشتم ارائه کرده باشیم بحثی که دیشب مطرح شد و امشب هم ادامه خواهد داشت یکی از دقیق ترین بحث هایی هست که در شرایط فعلی ما به آن نیاز داریم اگر میان مباحث که قرار هست مطرح بشود برای مردم افغانستان و به ویژه برای مهاجرین افغانی در خارج از کشور یک بررسی صورت بگیرد که کدام یکی از این مباحث کلی تر هست اورژانسی تر است و نیاز به کدام یک ازین مباحث بسیار بسیار بسیار و با ز هم بسیار شدیدتر هست همین بحثی بود که از دیشب آغاز شد انسان به ما هو انسان متوجه نفخ خویش و کمال خویش است و از ضرر خویش و فساد خویش ناراحت است و گریزان است از فلاسفۀ گذشته عده ئی می گویند که معنای تاریخ یا علت دار تاریخ جلب منفعت و دفع مضرت است یعنی هر کاری انسان می کند علتش یکی از این دو تا است یا برای جذب منفعت است یا برای دفع مضرت است چرا چون نتیجه همین چیزی می شود که بنده عرض کردم این انسان یا در یک مثلث تعظیم و تکریم قرار می گیرد یا در یک مثلث تحقیر و تفسید قرار می گیرد ما به دلیل اینکه بیشترین حد رنج را در قرن اخیر بردیم و بیشترین ته سری را هم خوردیم اتفاقاً از یک طرف و باز به دلیل اینکه ما مهم ترین حادثۀ قرن اخیر را جلوی داری کردیم در بشکوه ترین میدان قرن اخیر نقش بازی کردیم این نه تنها حق ما هست که متوجه شرایط تعظیم و تحقیر خود و جامعۀ انسانی بشویم که وظیفه داریم به این عمر بپردازیم از نظر انسانی اگر ما متوجه این دو بخش یعنی آنچه باعث عظمت ما می شود آنچه باعث تشدید شرافت و کرامت انسانی ما هم برای خود ما هم برای ملت ما و جامعۀ ما و هم برای جامعۀ بشری می شود از یک طرف و آنچه زمینه ساز تحقیر مضاعف ما می شود که از این بیشتر تا کی می خواهیم رنج ببریم تا کجا می خواهیم تحقیر بکشیم تا کجا می خواهیم تو سری بخوریم تا کی می خواهیم خفت ببریم تا کی می خواهیم زبونی بکشیم در حالی آن هم در حالی که ما همۀ وسایل آقایی را داریم و برای آقا بودن و آقا شدن هیچ چیزی کم نداریم یکی از محورهایی که بنده برای این جلسات در نظر گرفته بودم دفاع از بی سوادهای خود ما بود عده ئی اینها را تحقیر می کنند مردم ما عده ئی بی سوادند اما آیا دانشمندان دانشگاه رفته سواد دارند هر کس وارد دانشگاه شد این سواد داره به دیگران تحقیر نمی کنی ما شصت و چند سال است که دانشگاه داریم دانشگاهیان ما وقتی پای دفاع از شرافت ملی نمی گوییم شرافت اسلامی چون خیلی ها اعتقاد ندارند به میان آمد از شرافت ملی خود چه مقدار دفاع کردند هر کدام از خانواده های ما می بینیم در بین خانواده های ما خوب دو تا چهار تا پنج تا دانشگاهی هست وقتی بگوییم اینها جهت عمل شان و توجه شان و دلسوزی شان آیا به جهت انقلاب به جهت تقدیر و سرنوشت انقلاب حالا از اینها هم بگذریم به جهت تقدیر خودشان و تکامل و شکوفایی هویت خودشان هست این معنا را نمی دهد که ما بگوییم دانشگاه هر کس دانشگاه رفت یا هر کس مدرسه رفت این باسواد است آنطوری اگر باشد ما بین شیخ بهائی که یک اسلام هزار و چهارصد و هزار و پنصد و هیفده یک شیخ بهائی داریم یک شیخ هزار و پنصد و هیفده سال قمری گذشت یک شیخ بهائی داریم هر کس بگوید من هم می توانم نه آن جای خودش را دارد آن چیزی ست که جز او وجود ندارد تو جای خودت را داری میرداماد جای خودش را دارد مولانا جای خودش را دارد علامۀ هلی جای خودش را دارد شیخ اشراق جای خودش را دارد آخوند خراسانی ثم الهروی جای خودش را دارد اما بهائی چیز دیگری ست و کس دیگری ست و همین شیخ بهائی مرید و دست بوس بی سواد پالان دوزش را کدام یکی از اینها بیشتر سواد دارند چطور شد که این همه فقه و حدیث و اصول و کلام و رجال و تفسیر و فلان آخر کار استاد به جایی رساند که یک پالان دوز عرق ریز در حالیکه پالان الاغ را وسط پای خود گذاشته و به شدت به زحمت این را سوراخ می کند سرش را بلند می کند می گوید شیخ برو برو برو برو نظرت را کیمیا کن که اگر بدنت کیمیا هم باشد چون از تو بگیرند کاری از تو ساخته نیست در علوم باطنی در صد و خورده ئی سال اخیر مرحوم قاضی تک است یعنی مثل امام شاگردهای باوسیله ئی دارد مثل علامۀ طباطبایی (رض) شاگردهای بلوسیله ئی دارد آیت الله العزما هست بعد که گره های باطنیش به جایی نمی کشد متوصل می شود به ذیل اسمت حضرت امیر المؤمنین (ع) بعد اشاره می کند برو وادی السلام می رود وادی السلام به او کسی که باید او را هدایت کند بعد متوجه می شود که یک شربافی است شرباف بعد این می رود می گوید من آمده ام و این هم برات بگو هدایتم کن راهنماییم کن این جولا یا شرباف شوخی می کند می گوید شیخ برو آقای قاضی برو علامه من مرتیکه بی سوادی درس نخوانده ئی شربافی دستمال می خواهی به تو می بافم از خوارج عاداتی که از علامۀ قاضی محروم دیده شده اصلاً آدم گیج می ماند که این چه بوده در میانسالی تمام زندگانی آیت الله العزما خویی را برایش نشان می دهد تا لحظۀ مرگش بی سواد است باید تجدید نظر کنیم ما درین نکته که هر آقایی که وارد دانشگاه شد این سواد دارد هر کس دانشگاه نرفت سواد ندارد نخیر به هر حال اینها را نمی خواستم بگویم مثل اینکه افتادم به وادی چی بگویم کج ملطوف صلوات بفرستید کجا بودیم ما برای اهراز آقایی خودمان هیچ چیزی کم نداریم یک نکته کم داریم که کم نداریم باز هم ولی بارها در مجالس خصوصی که ریشه یابی مشکلات فرهنگی بوده این نکته را گفتم که مردم ما کمبود دانایی ندارند کمبود فهمیدن ندارند کمبود خواستن دارند همۀ ما می دانیم که دروغ بد است اما نمی خواهیم ازش کنار بگیریم همۀ ما می دانیم که راستی خوب است اما نمی خواهیم دنبالش بیفتیم همه می دانیم که قناعت چیز عالی ست توکل بر حق خوب است اما هنوز آن جربزه یا آن شهامت باطنی که دنبالش برویم نداریم پس ما درد نفهمیدن نداریم مشکل نفهمیدن نداریم مشکل نخواستن داریم در همین سلسلۀ مطالب بنده پنج مورد را یادداشت کردم که بسیار ساده هم هست از این پنج مورد ساده تر موضوع هایی برای زندگی کردن وجود ندارد به سواد نیاز ندارد به دانشگاه نیاز ندارد به کارشناسی نیاز ندارد نمی دانم به فلان فقط به خواستن دل به دریا زدن نیاز دارد اگر این دل به دریا زدن را بدست آوردیم آقاییم هیچ سرمایه ئی هم ندارد لذا نظر بنده این بود که ما به یک انقلاب انقلابی که رهبر نداشته باشد انقلابی که رنج نداشته باشد نیاز داریم و این همین انقلاب است تضمینی که دارد چه هست تضمینش را خداوند خودش تقبل کرده من عمل بما علم یعلمه الله ما لم یعله نمی گوید کس دیگری آن را می آگاهاند آنی که به آنچه می داند عمل کند خداوند خود خداوند آنچه را نمی داند به او تعلیم می کند به هر حال بنده ازین نکته بسیار رنج می برم و آن اینکه ما همۀ وسایل آقایی را داریم اما متأسفانه در مثلث تحقیر گیر آمدیم هر بی معرفت بی سروپایی افغانی را تحقیر می کند چه جرمی داشته افغانی جز اینکه آزادگی کرده و آزادگی به خرج داده جز اینکه خودش را پیش پای قدرت های معظم فرش نکرده جز اینکه بی خود دست تولا به هر دست مشکوکی نسپارده چه جرمی داشته چرا ما که می توانیم آقا باشیم ذلت کشی بکنیم ته سری بخوریم چرا دیشب دقیقاً برای همین معنا بود که بنده آن مقدمۀ باصطلاح نصف مقدمه در رابطۀ با موقعیت های تحقیری و موقعیت های تعظیمی بیان کردم و عرایضی در همین رابطه آمد و گفتیم که مرتبه های خود موقعیت های تعظیمی دو مرتبه دارند مرتبۀ ارزشمند هست که رفاع آبادانی و قانون پذیری جزئش هست و مرتبۀ ارزشمندتر است که در آنجا ایثار و احسان و شهامت و جهاد و از خودگذری و پاکی و طهارت و غرور اینها مطرح است در مرتبۀ ارزشمند انسان گدا هست از برون می گیرد انسان به یک حساب دیگر پرازیت است میهمان است حداقل میهمان است از خان جمع می خورد اما در مرتبۀ ارزشمندتر میزبان است دهنده است چشمه است بهار است آفتاب هست می دهد زندگی می دهد شهامت می بخشد غرور عرضه می کند سرمایه ئی که دارد چی هست نخواستن نخواستن آقا نخواستن مشکل دارد من نمی خواهم فلان کت نمی دانم بیست هزار تومانی داشته باشم این مشکل دارد اُورکت اسرائیلی داشته باشم این چه مشکلی دارد ماشین دیوویی داشته باشم من نمی خواهم داشته باشم این نخواستن چه مشکلی دارد در موقعیت های تعظیمی ارزشمندتر انسان سرمایه ئی جز نخواستن لازم ندارد آقا می شود تو نخواه آقا می شوی آقا حدیث کلیدی داریم پیامبر سفارش می کند آن هم به عزیزان خودش می گوید اگر می خواهید نزد مردم دنیا خوب دقت کنید که چه کلماتی است نمی گوییم نزد مردم مؤمن اینکه پیغمبر می گوید یا ائمه می گویند اهل دنیا این در واقعیت فحش است اهل دنیا یعنی بندگان زر و زور منتها در قالب ادبی هست این هم که می گویند ابرقدرت این هم دقت کنید این هم خودش فحش است منتها خیلی ها نمی فهمند ابرقدرت شرق این فحش است فحش رسمی است هاء یعنی این گاوی است یا کرگردنی است که جز قدرت چیز دیگری ندارد ابرقدرت است ابرعالم نیست ابرایثارگر نیست ابرعادل نیست ابرطاهر نیست ابرقدرت است می گوید اگر می خواهید نزد اهل دنیا که حریص ترین انسانها نسبت به دنیا هستند شما عزیز باشید به دنیا توجه نکنید همین اهل دنیا که نسبت به دنیا حریص است وقتی من را یا تو را متوجه دنیا نبیند و معرض از دنیا ببیند می بیند نسبت به آدم احساس مهربانی می کند آن چیزی که نمی خواهد به یکی دیگر از رقیب هایش خودش بدهد به تو می دهد این قانون است برای رسیدن به موقعیت تعظیمی و تکریمی و عزت و شرافت و کمالات و پاکی ها و آزادگی ها ما فقط به نخواستن نیاز داریم که نخواسته باشیم لذا اینکه در اولین جلسه بنده مسئلۀ نیازها و نیازنماها را مطرح کردم حالا داریم یواش یواش می رسیم به پایان مسئله چطور بود آنجا ما آنچه فقط نیاز داریم به او توجه کنیم آقاییم یعنی اینطوری نیست که این آقایی را ما کسب بکنیم این آقایی بر ما تحمیل می شود گاهی می شود که تحقیر بر انسان مثل طوق لعنتی تحمیل می شود وقتی انسان وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ أَعْمَىٰ آیه قرآن است هر کس از ذکر ما روی بگرداند زندگی را بر او زیق می گیریم فشارش می دهیم در فشار زندگی قرار می دهیم فکر نکنید این آقا پول ندارد میلیون ها دلار دارد اما آن قدر فکرش خراب است که از دست داشتن ناراحت است فلان چیزهایی که به فلانجا خریدم اگر اینطور بشود این یکی دیگر ما همان چیزهایی که خریدیم این همه خریده خوب این اگر صبا بیست درصد ارزان تر بخورد ماها چی کار بکنیم غذا آوردند نمی توانند بخورد ناراحت است فشار فشار روانی است فشار باطنی است به روز قیامت هم این را کور محشور می کنیم چرا به این دنیا حقایق را نداده به حقایق چشم بسته آنجا هم باید حقایق را نبیند در محضر عارفی بودند و یکی این آیت تلاوت کرد که وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ أَعْمَى این عارف گفت سبحان الله این تازه جذای کسی ست که ذکر را فراموش کند وای از دمی که مذکور فراموش افتد که حق باشد اینها واقعیت هایی است اگر ما فقط متوجه نیازهای خود باشیم و این را هم گفتیم که دیگر نیاز چه هست آنچه اگر به او نرسیدی تو را از کمال نه از ثروتمند شدن نه از رئیس شدن نه از وزیر شدن نه از مشهور شدن از کمال انسانیت ما نمی گوییم دین داشته باشیم انسان باش و بدان که کمالات انسانی چه هست آنچه انسان را از کمالات انسانیش باز بدارد یعنی نرسیدن به او باز بدارد این نیاز است لذا برای عزیز شدن آقا شدن ما سرمایه لازم نداریم دفتر و دیوان هم لازم نداریم رهبر هم لازم نداریم چماق به دست هم لازم نداریم تفنگچی هم لازم نداریم آقا بی بی هم لازم نداریم و اگر به این تن در دادیم آن طرف قضیه می شود طوق لعنت به گردن آدم می افتد این طرف هم می شود تاج کرامت که بر سر انسان می زنند بخواهی می زنند نخواهی می زنند چگونه می زنند بَلِ الْإِنسَانُ عَلَىٰ نَفْسِهِ بَصِیرَهٌ * وَلَوْ أَلْقَىٰ مَعَاذِیرَهُ این آیه قرآن است انسان به آنچه می کند خودش می فهمد که خوب می کند یا بد است این کاری که می کنم خوب است یا بد است جهت ربانی دارد یا جهت نفسانی خودش می فهمد ولو که وقتی از او می پرسیم هی باصطلاح توجیه کند ماست مالی کند هی عذر و بهانه می آورد امام صادق (ع) به یکی از صحابۀ شان فرمودند فلانی این مردم خوب دقت کنید این مردم چرا وقتی به یک سلسله اعمال دست می زنند هی توجیه گیری می کنند چرا این کار را می کنند این گفت خدا و معصوم بهتر می داند یابن رسول الله امام با ناراحتی قسم یاد می کند که خداوند قسم یاد کرده دقت کنید این از آن جاهایی است که آن قسم هایی هست که دیگر بر و برگشت ندارد به عزت و جلال خودم قسم اگر کسی سریره ئی در دل داشته باشد بد باشد یا خوب باشد من که خالق این عالم هستم ردایی از جنس همان سریره بر ظاهرش می پوشم حالا کی می داند دست بالای دست کدام دستی هست اگر این نگرش باطنی اگر این آرمان باطنی بر مبنای یک توجه به حق باشد که هیچ سرمایه ئی هم لازم ندارد در هر شرایطی آدم می تواند آن کار را بکند و بر مبنای اعراض از چیزهای زیادی دنیا باشد که آدم به او نیاز ندارد بقول بیدل آنچه ما در خانه داریم اکثرش در کار نیست شش ماه یک دفعه به کار می شود بخواهد یا نخواهد خود خداوند قسم خورده که من ردائی از همان جنس بر ظاهرش می پوشانم این همان تاج کرامتی که حق می دهد لذا باید ما بیشتر از دیگران چون هم رنج بیشتری بردیم هم تحقیر بیشتری کشیدیم متوجه این دو نکته باشیم متوجه این دو موقعیت باشیم یک حدیثی هم از دنیا بخوانم بعد برویم مؤلفه های مثلث تحقیر را یک نگاهی بکنیم و برسیم به آخر خط شما هم یک صلواتی بگویید فکر می کنم متن حدیث هم به جیب بنده باشد فکر می کنم اما یقین ندارم خداوند می فرماید که اگر دنیا نمی گوید افغانستان ایران لبنان فلان دنیا و تمام ثروت ها و لذت های دنیا نه یک نوعش یا دو نوعش همه بلا استثناء اگر همۀ اینها در نزد خداوند به اندازۀ بال مگسی ارزش می داشت برای مشرکین به اندازۀ یک جرعه آب از این مطاع دنیا نمی دادم به هر حال عزیزان من ما سرمایه های خوبی داریم اما تحقیرهای بدی می کشیم و این واقعاً دردناک است حالا ببینیم که مثلث تحقیر مؤلفه هایش چه هست که اگر توانستیم با استمداد از حق و با توسل به ذیل اسمت معصومین (ع) اینها را از خود دور کنیم تا حداقل این چهار روز دیگری که زنده هستیم دیگر تحقیر نکشیم گر چه حق ما هست و مسئولیت و وظیفۀ ما هست که این مرحله را به سرعت پشت سر بگذاریم و آقایی ئی که لازم و شایستۀ ما هست دست پیدا کنیم و از همان موضع آقایی با خودمان با همسایه هایمان و با جهان برخورد کنیم اما خوب بایستی ببینیم چه هست موقعیت های تحقیری هم دو مرتبه دارد البته فقط اینجا دو مرتبه اش را ذکر می کنم مرتبۀ اولش مرتبه ایست که در آنجا جهل و فقر و مرض انسان را تهدید می کند این مرتبه اوامرش از برون بر انسان تحمیل می شود نه از درون مثلاً جهل را نگاه کنید افغانستان را در نظر بگیرید یک دولتی مثل دولت ظاهر خان می آید چهل سال برای مردم طوری برنامه ریزی می کند پنجاه سال طوری برنامه ریزی می کند که مردم بیش از هفت هشت درصد نتوانند باسواد بشود جاهل بماند بی سواد بمانند در ایران پنجاه سال شاهنشاهی هست برنامه های درسی را طوری می ریزند که مؤسسۀ فرانکلن امریکا مصلحت دیده تا جوانها فقط چیزهایی را که آنها تشخیص می دهند بفهمند یکی از مشکل دردانگیز و بحث انگیز دانشگاهی های خود ما در افغانستان همین مسئله هست اینها چیزهایی را می فهمند اما چیزهایی را که فقط استثمار فرهنگی می خواسته می فهمند چیزهایی را که جانشان و آن هویت ربانی شان تقاضا می کند نمی فهمند یا دنبالش نمی روند یا بهاء نمی دهند مرتبۀ دوم فقر هم همانطور است چطور شد که تمام دنیا از سرمایه های زیرخاکی خودشان استفاده کردند اما ما در افغانستان هنوز که هنوز است یک چشمه نفت نداریم که مردم این چراغ رکابی خود را می خواهد نصب کند از او استفاده می کنیم نداشتیم اصلاً ممکن است یک سرزمینی باشد این چاه نفت نداشته باشد مرض هم همینطور است گاهی می بینیم خوب دیدیم به افغانستان و بهاء متنوع و متعدد درین زمینه معمولاً از برون اوامر بر انسانها و بر جامعه یورش می برد و به شکل ظریف یا به شکل خشن به شکل آشکار یا به شکل نهان و مکارانه و ابلیسانه جمعه را به فرد تهدید می برد در مرتبۀ بدتر متأسفانه مرتبه ایست که تحقیر کننده جهل مرکب است یعنی چی یعنی آقا نمی داند و نمی داند که نمی داند بلکه خیال می کند می داند تهران بودیم جلساتی بود عده ئی از دانشگاهی ها هم بودند سال شصت و دو بود فکر می کنم صحبت از این بود که دوستانی که دارای تشکیلات هستند یک سلسله برنامه های مطالعاتی خاصی بگذارند که فقط این رهبرها و مسئولین کمیته های مختلف این کتاب های لازم را بخش های لازم را مطالعه کنند این یکی بحث این بود که یک سلسله کتاب ها را مشخص بشود که دوستان دانشگاهی ما که دانشگاههای فنی را خواندند اینها هم این کتاب ها را بخوانند تا وقتی در رابطه با مسایل اجتماعی نظر می دهند در رابطه با مسایل انسانی نظر می دهند خالی الذهن نباشند چند نفر از این دانشگاهی های ما به دماغ نازنین شان خورد که آقا ما رفتیم دانشگاه ما نمی فهمیم که چه گپ است گفتیم چرا تویی که دانشگاه زراعت را خواندی خیلی خوب می فهمی که فلان کود در چه وقت سال برای فلان بذر چه اندازه مفید است اما دیگر این را نمی فهمی که قوانین اصلی موقعیت تحقیر چه هست چون تو به اینجا آورده از تو می پرسیم چرا تحقیر شدی چرا به این حد از حقارت رسیدی که تو در ملک خودت در خانۀ خودت جایی برای زندگی کردن نداشتی فکر نکنید که وقتی بیرون شدیم دیگر این تحقیر نیست چرا فرار کردیم علت چه بود این جهل مرکب است آقا نمی داند و نمی داند که نمی داند خیال می کند فاکولته زراعت خوانده مسایل اجتماعی را هم می فهمد بعد از او پرسیدم که خیلی خوب این دولت افغانستان احمق بود در کنار فاکولته زراعت فاکولته ادبیات فاکولته علوم انسانی این را هم گذاشته بود این دولت ایران هم احمق است خوب حالا این هر دو تا احمق دولت روسیه هم احمق است امریکا هم احمق است چین هم احمق است عربستان هم احمق است هر چی دنیا هم هست احمق است تو می دانی اگر آقا اینها علوم خاصی نمی بود که لازم نبود برایشان دانشگاه بگذارند کورس ها تهیه کنند پس یک چیزهایی بوده که این کار شده آن هم در حد دکترا در این مرتبه متأسفانه فرد می بینیم از درون مورد تهدید قرار می گیرد نمی داند و نمی داند که نمی داند و فکر می کند می داند حاضر نیست بپذیرد که من این قضیه را این مسئله را نمی دانم و بدتر از این گاهی خودش را به تغافل می زند علت هایش هم خوب حالا هر چی می خواهد باشد می گوییم آقا درین شرایط حالا فرق نمی کند شرایط ده سال قبل شرایط جنگی بود نوعی از مبارزه را می طلبیم اگر من و تو از مملکت دفاع نکنیم خوب چی کار می شود مملکت سقوط می کند پس واجب است که دفاع کنی بعد می گوید بله واجب است خوب دیگر منتها برای دانشگاهی ها که جایی نیست دیگر باید ازین مردم مردم بی سواد پشت دم تفنگ دار اینها باشند آقا چطور شده که این مرتیکه بی سواد آن قدر از خود جربوزه نشان داده که آمده منطقه را گرفته تو باسواد نمی توانی یک دوستی داشتیم آقا را می گویی لازم است جبهه پر بشه می گوید هاء برو می گوید والله نمی ترسم بدم می آید هاء نمی ترسی هاء نمی ترسی اصلاً آنجا طرق و ترقی هست نمی ترسی فقط بدش می آید خوب کمی هم کمی هم این خطر دارد دیگر جبهه اینجا می گوییم آقا تو می توانی یک سلسله از برنامه های زاید و بی مصرف خودت را کم کنی یک سلسله برنامه های زیبا بگذاری ما شبانه روز پنج شش ساعت اختلاد می کنیم با همدیگر رفتیم نشستیم قبرغه اختلاد کردیم خیلی خوب حالا بیاییم از این به بعد هم شبانه روزی دو ساعت هم فکر کنیم مطالعه کن برای هر سنی کتاب است و برای هر سطحی هم کتاب است نگویید که بدم می آید این دیگر خطر هم ندارد مثل آن دوست ما که گفت خطر دارد هیچ خطری هم ندارد صد تومان دویست تومان پنجاه تومان کتابی آدم می خرد می نشیند می خواند شاگردی نزد معلمی آمد گفت که من چه باید بخوانم گفت تو مثلاً ابجد بخوان خوب خواند سی پاره بخوان بعد خواند قرآن بخوان بعد پنج کتاب گفت جناب آخوند گفت چی می گویی گفت بعد از این باز چی کار بکنم گفت بعد از این باید توسل بخوانی گفت خوب بعد از او چی کار کنم گفت بعد از او باغچه اش می خوانی گفت بعد از او چه بخوانم گفت بعد از او باز توتو فسنجی می خوانی گفت خوب بعد از او بخوانم گفت بعد از نصاب السیمیان می خوانی خوب بعد از آن چه بخوانم بعد اصول فقه را می خوانیم که خوب بعد از آن چی کار کنم دیگر نگو چی بخوان خوب بعد از آن چی بخوانم هاء گفت آفرین اگر اول می گفتی می گفتم به تو بعد از آن چیزهایی که خواندی به تو می گویم چه بخوانی حالا ما هم نترسیم به جای شش ساعت پنج ساعت حرف و قبرغه اختلادهای بی مصرف دو ساعت هم مطالعه کنی اگر اعلان کنند که یک فیلم فلان آمده خوب می رویم همه سینماها شلوغ تر است یا مسجدها کی حاضر است برای مسجد دلسوزهای به خود می دانند آنهایی که دلشان برای خودشان می سوزد برای مسجد و شنیدن یک سخنرانی به صف بایستند بلیط هم بگیرند شصت تومان پنجاه تومان چهل تومان نمی فهمم چندی سینما چندی مسجدها همیشه الحمد الله خوبان پر است یا بگوییم خالی است و سینماها به صف است مرد زن فکر نکنید بگوییم حال تو آقا افغانی ها نمی روند نخیر بروید نگاه کنید من گاهی متأسفانه بگویم یا نه دیگر متأسفانه ندارد چهارراه دکترا آقای رجب زاده دوست بنده هست گاهی تلفن می کند که بیا کتاب آمده خوب می روم این سینمای دیاموند هم به کنارش هست می بینیم این افغانی های خود ما همانطور با لهجۀ غلیظ صحبت می کند هی بیا دیگر که دیر شده به به به به می داند و خودش را به تغافل می زند به ندانستگی می ترسد و می گوید نه بدم می آید نمی ترسم زمینه هایی که بوجود می آید از خود بیگانگی است ارزش گریزی است خودفریبی است تجمل گرایی است وهم پروری است با خودفریبی و خودگریزی اینها را گفتیم ارزش گریزی را در دو سه شب قبل گفتیم و لذا درین مرتبه هم باطن انسان اسیر و فاسد می شود هم ظاهرش باطن که مشخص است چون دیگر هویت از انسان باقی نمی ماند ظاهر چگونه فاسد می شود پول دارد از پولش استفاده کرده نمی تواند ثروت دارد از ثروتش برای اهتراز و اثبات آقاییش اثبات کرده نمی تواند خانۀ خوب دارد اما این خانه آبروی انسانی و استعلائی برایش آورده نمی تواند ماشین خوبی دارد اما جز چهار تا پول پرست و ماشین پرست به او کسی احترام نمی گذارد خوب این بیرون هم فاسد شده اگر این سرمایه این خانۀ خوب این پول این ثروت نمی دانم این این و آن جنبۀ ربانی پیدا می کرد آقایی از این را اثبات می کرد و متأسفانه می بینیم نمی کند ما اگر خوب دقت کنید درین شرایط به درک همین دو زمینه ها و مؤلفه هایش از همه چیز بیشتر نیاز داریم به درک همین دو موقعیت از همه چیز بیشتر نیاز داریم موقعیت تحقیری چه کردیم که تحقیر شدیم چه می کنیم که تحقیر می بینیم و موقعیت تعظیمی چه کردیم که به عظمت رسیدیم و نمونه هایش بنده در شب قبل گفتم سرمایه هائی که برای این کار لازم هست چه هست آیا برای آقا شدن ما به پول نیاز داریم والله نه بالله نه به نخواستن نیاز داریم نه به داشتن و خواستن یک نکتۀ دیگر هم می گویم و پنج دقیقه ئی هم گذشته باید ببخشید شما هم این را تحمل کنید به خانۀ ما بودیم بعد از بحث های صبح جمعه عده ئی از دوستان نشسته بودند خوب معمولاً می نشستیم درد و دل و حرفها صحبت از مشکلات ما شد و وضع اقتصادی و غیراقتصادی ما بنده یک سؤالی کردم افرادی هم که بودند افراد آگاه بودند بنده این سؤال را مطرح کردم که بین ما افغانی ها در ایران در مشهد که ما هستیم حالا جای دیگر را نمی دانم گدا هم وجود دارد گدایی که بیاید دم مغازه بگوید بده گفتند نه یکی دو نفر گفتند ما می شناسیم خوب چند نفر می شناسید گفتند در طول این مدت که ما دیدیم فقط سه نفر دیدیم که اینها می آیند گاهی دم مغازه ها گدایی می کنند خوب دقت کنید آقایون خیلی خوب دقت کنید بنده پرسیدم از بین این سه نفر گدا گدای مهاجر و بدبخت و ستم کشیده کدام یکی وضعش بدتر از آن دو تای دیگر است گفتند مثلاً خورشیدعلی خیلی خوب این را هم فهمیدید غلام نبی احمد خیلی خوب سؤال بنده این بود اینجا خوب دقت کنید شما را به جان فاطمۀ زهرا (س) دقت کنید سؤال بنده این بود که آقایون شما را به خدا قسم وضع خانۀ علی بدتر بود از نظر فرش و ظرف و خوراک یا وضع این بدترین گدای ما بدتر است از کدام بدتر بوده آیا بدترین گدای ما بدترین گدای ما فقیرترین گدای ما وقتی بدترین نه به مفهوم اخلاقیش به مفهوم فقیرترین گدا تنگ دست ترین گدا آیا باز هم زندگیش از زندگی فاطمه و حسن و حسین و زینب و علی بهتر نیست آنهایی که می گویند ما مشکل اقتصادی داریم والله دروغ می گویند می خواهند شخصیت ما را بیشتر پر کنند ما بدترین گدای ما شخصیت اقتصادیش بهتر از زندگی اقتصادی فاطمه و علی است ما چه مشکل داریم برای اینکه آقا بشویم مشکل ما مشکل اقتصادی نداریم و این حق ما هست که آقا باشیم و از موضع آقایی با دنیا برخورد داشته باشیم روش ساده است همانطوری که عرض کردم دوباره مجدداً ذکری می کنم و از همه التماس دعا داریم برای تحقیر انسان به حرص نیاز دارد به بیش خواهی نیاز دارد به دنیاطلبی نیاز دارد به دریده چشمی نیاز دارد به پرروئی نیاز دارد باید اول اسیر حرص و دریده چشمی و پرروئی و نفس پروری و بردگی هواهای نفس خودش ریاست طلبی و ثروت پرستی بشود تا تحقیر بشود هر جا پای تحقیر هست اینها هست اصولاً انسان تا دنیاپرست و نفس پرست نشود تحقیر نمی شود این یک طرف قضیه برای رسیدن به عزت جز نخواستن هیچ سرمایه ئی لازم نیست نه اسیر کسی می شوی نه بردۀ کسی می شوی نه ذلیل کسی می شوی نه زبون کسی می شوی بر نفس خویش مستولی می شوی و بیش از نیاز هیچ چیزی نمی خواهی آقایی پشت سرش بصورت حتمی و تحمیلی اگر دید ربانی باشد و مخلصانه این برخورد بشود آن تاج کرمنا بر فرق سر گذاشته می شود این به اختیار کسی هست پروردگارا بارالها تو را به جان ائمۀ معصومین ما را از شر مثلث در پناه خود بدار بارالها توفیق مان عنایت فرما تا با توجه به تو عزت و شرافت ربوبی را کسب بنمایم و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.