سخن مدیر:

۲- جاهلیت مدرن

بدون دیدگاه

جاهلیت مدرن
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۸ مگابایت

توجه: متن زیر پیاده شده این جلسه بوده و به علت در دست کار بودن، دارای اشتباهات املایی، تایپی و ویرایشی است و بدون گوش دادن و تطبیق با فایل اصلی است
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد الله رب العالمین. الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی الولا ان هدانا الله ثم صلاه و سلام علی خیره خلقه و اشرف بریاته الذی ثم اف السماء بالحمد و فی الارضین و اباالقاسم مصطفی محمد (ص) صلوات الله و سلام و علیه و علیه ابن نهی سید الموحدین امام العارفین علی ابن ابی طالب و اولاده المنتجبین.
اما بعد قال الحکیم فی کتابه:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم أَفَحُکْمَ الْجَاهِلِیَّهِ یَبْغُونَ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُکْمًا لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ.
بحث دیشبه ما پیرامون تقویتِ جاهلیتِ مدرن دور می زد. دیشب به نمودهای برونی و مشخصه های بارز جاهلیتِ مدرن در حد سیاست ها و دولت ها عرایضی تقدیم داشتیم و تا جایی که وقت فرصت و مجال می داد از هر چمن سمنی نمونه های بسیار اندک و نامرتبی را خدمت دوستان به عرض رساندیم.
اگر چه همان دیشب این پرسش را طرح کردیم که خوب این مسئله تا جایی که با این مثالها و بیانها و نمونه ها و شاهد ها قابل انطباق ما، بخصوص ملت فقیرِ بیچارۀ دربدرِ آوارۀ افغانستان ارتباطی ندارد و زمینه ئی را هم در همین رابطه مبیین کردیم؛ اما، از آنجا که هر عمل هر گرایش هر حرکت و سعی و تلاش، نتیجۀ یک حرکت ذهنی نامحسوس درونی است _از یک طرف_
و هر باور باز نتیجۀ یک اعتقاد و ایمان به یک نظم ویژه، یک سلسله اصول ویژه هست، لازم می بینیم تا درین دو مورد نکته هایی را به عرض شنوندگان برسانیم.
در مورد اول اگر بخواهیم مسئله روشن بشود یک مثالی می دهیم مثلاً فرض کنید می بینیم مردی، آقایی، پسری، دختری، بلند شده لیوان را گرفته دنبال شیر آب یا شیشۀ آب یا کوزۀ آب می رود؛ یک حرکت است. پاهایش کار می کند دستش کار می کند لیوان به دستش هست چشمش هم به دنبال شیشه می گردد. این یک حرکت برونی زادۀ یک حرکت و تلاش درونی هست؛ و آن حس تشنگی اگر این فرد در درون خودش در مغز خودش احساس تشنگی نکند و آن احساس ذهنش را فعال نسازد هرگز برای آب خوردن بیرون نمی شود، درست است یا نیست؟! آنهایی که می گویند درست است صلواتی بفرستند(اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم)
همینطور ما گاهی می بینیم: یک آقایی جانماز را انداخت با یک سلسله مقدمات و مقارنات شروع کرد، دست ها را بلند کرد تکبیر گفت، یک چیزهایی گفت و گفت باز به رکوع رفت. باز به سجده افتاد. باز بلند شد. باز دوباره همین کار را کرد بعد سلام داد؛
می گوییم: خُبّ این حرکات برونی نتیجه چه هست؟! باز نتیجۀ علاوه بر اینکه نتیجۀ یک سلسله حرکات درونی است نتیجۀ یک سلسله باورهای عمیق یا اعتقادهای عمیق ذهنی است. بطور مثال این فردی که این حرکت از او دیده شده در ذهن خودش به اینکه این دنیا و این جهان خدایی دارد باور دارد اعتقاد دارد _یک،_
به اینکه من بندۀ او هستم و مخلوق او هستم اعتقاد دارد، به اینکه رابطۀ عبد و معبود تقاضا می کند که عبد مطابق دستور معبود او را ستایش بکند اعتقاد دارد، به احکامی که مربوطه به این عمل است این عمل خاص یعنی نماز به درستی این احکام که این احکام عین آن چیزی هست که خدا به پیامبرش گفته و پیامبرش به من گفته اعتقاد دارد؛ تا این سلسله افکار یا حرکت های درونی و باورهای درونی وجود نداشته باشد این شخص نماز خوانده نمی تواند. شاید بگوییم خوب آنکه ریاء می کند نماز می خواند چی؟! او هم یک سلسله باورهای درونی دارد. می گوید اگر من همین جا در همین محفل پیش روی فلان شخص اگر نماز خواندم به پیش این آدم مؤمنِ متدین معرفی می شوم باز فردا می آید از مغازۀ من چیز می خرد، این اعتقاد است دیگر فرق نمی کند.
با ذکر این مقدمه می رسیم به این سؤال که خودِ جاهلیتِ مدرن با این طول و عرض در بُعد فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، نظامی، هنری، زادۀ چه تفکری ذهنی یا همۀ این گرایش های برونی در ابعاد مختلف، زادۀ چه نگرشی ذهنی و چه باورهایی قلبی می باشد؟
این چه فایده ئی دارد؟! این فایده اش اینست که ببینیم:
آیا همان باورهایی که آنها دارند ما هم داریم؟ یا نه، ما همچین باورهایی نداریم. اگر داشتیم متأسفانه باید قبول بکنیم که نیاز به یک انقلاب داریم و اگر الحمد ِلله عده ئی بودند که نداشتند بنده دعاگوی ایشان هستم و خواهم بود اگر زنده بودم انشاء الله.
و اما آن باورها و آن ذهنیت ها و آن تحرک های نظریِ جاهلیتِ مدرن و جاهلیت قبل چیست، مواردی را به صورت فهرستوار و خلاصه ذکر می کنیم چون نیم ساعت بیشتری دیگر از وقت ما نمانده و می گذریم.
اولین چیزی که باعث و علت بروز فرهنگ جاهلی، نگرش جاهلی و گرایش های جاهلی می شود عوض کردن موضع خرد و عاطفه از خدا و از خود به چیزهای برون ذات است؛ یعنی چی؟!
مقدمتاً به شکل اشاره وار آمد که عقل آن چیزی هست که:
توسط او انسان خدا را عبادت می کند.
حالا این را فرض کنیم همچین یک فرض ساده لوحانه ئی باشد؛ خُبّ این به نفع خدا *به: تحمید شد، تقدیس شد، تنزیح شد، تحلیل شد، تکبیر شد؛ این به نفع خدا، خود{خُب به نفع} من چی است؟! واکتسب به الجنان؛ این به نفع خودت هست! جنت را توسط این *کسب می کنی و آنی که _ این از ظرافت ها است این را داشته باشید به عنوان یک نکته داشته باشید! _
آنی که درین دنیا و در کردار و گرایش های این دنیائی خود فقط برای بهشت، نه بالاتر از بهشت تلاش می کند در همین دنیا هم ذهنش، قلبش، روانش، جانش آزاد است؛ یعنی: یک بوی بهشتی دارد، یک سرشت بهشتی دارد، از سرشت منِ جهنمی جدا است، آن دلهره هایی که منِ جهنمی دارم این انسان بهشت گرای ندارد، آن رنج هایی که منِ جهنمی دارم او ندارد، آن ترس هایی که منِ جهنمی دارد او ندارد؛ و این خودش بهشت هم همین است دیگر
بهشت آن جایی است که آزاری نباشد
نکتۀ اصلی را که خلاصه کنیم اینست که انسانِ بهشت گرای در همین دنیا هم زندگانیش نسبت به من و امثال من بهشت گونه هست. آنی که بالاتر فکر می کند و مثل ابوالمعالی میرزا عبدالقادر بیدل می گویدکه:
گویند بهشت هست همان راحت جاوید
جایی که به داغی نتپد دل چه مقام است
این چه بدرد می خورد؟!
حال، آن چی می بیند آن همان معنای یا مصداق حدیث نبوی: الدنیا حرامٌ علی اهل الاخره و الاخره حرام علی اهل الدنیا و کلیهما و کلیهما یا حرامٌ الی اهل الله. دنیا برای اهل آخرت حرام است و آخرت هم برای اهل دنیا حرام است، دنیا و آخرت برای اهل الله حرام است؛ نه این در بند این دنیا هست نه در بند آن دنیا؛
خواجۀ انصار گفت: دنیا را به دشمنان حق وا بگذار و عقبا را به دوستانش که من و تو را مولا کفایت می کند. این به فکر بهشت هم نیست؛ دیدش بالاتر است می خواهد در بهشت هم متوجه کسی باشد که بهشت ساز است، کدام یکی بهتر است؟! بهشت بهتر است یا بهشت ساز؟! آدم بهتر است یا آدم ساز؟! مشخص است.

به هر حال، در تفکر جاهلی موضعِ خرد عوض شده، خرد نه در بند توجه حق است نه در بند توجه شخص که اقلاً به خودش خدمت کند، از طریق ارائۀ مسیری جنتی و بهشتی زندگی *دنیاییش را هم بهشتی بسازد نیست همچین چیزی، لذا عاطفه اش پول دارد برادرش گرفتار است چِکشّ وا خورده خبر دارد دوستانش آمدند که چک داشت وا خورده یک پنصد تومانی نیاز دارد؛ تا داداش را می بیند شروع می کند به زارنجه زدن، والله همینطور گرفتاریم که دیگر چی می خواستم بیایم از تو یک صد هزار تومانی قرض کنم نمی دانم داری نداری چی؟ هی! ماشاء الله! تو عاطفه داری؟! تو اگر عاطفه داشته باشی چطور حاضری همۀ غم را برادرت تحمل بکند تو باید بروی به دنبالش بگویی چه خبر است چرا ناراحتی؟! بیا که غم ها را نصفه کنیم! بیا که اصلاً از بین ببریم! ما شش ماه سود نمی خواهیم فایده نمی خواهیم، بگیر تو ببر قرض خود را بده که حداقل تو غم نداشته باشی! عاطفۀ انسانی اینست؛

اینکه در احادیث ما هست که اگر کسی سیر بخوابد و همسایه اش که تا چهل خانه چهاردیوارش همسایۀ شما می شود گرسنه باشد این مسلمان نیست. برای چی می گویند؟! برای اینکه این عاطفه ندارد، عاطفۀ انسانی ندارد و جالب اینست در همین رابطۀ بخصوص یک قانون مطرح است که اگر شما یک صلوات بلند ختم بکنید من آن قانون را می گویم(اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم)
عرض شود به حضور شما قانون اینست!
بنده یک عاطفۀ انسانی از خود بروز نمی دهم، خیلی خوب! علی الظاهر فکر می کنم این به نفع من هست، بابا امروز باید کلاه خودت را پایین بگیری! وقتی من این کار را کردم آقای مرادی می گوید اوه! استاد تابش با این طول و عرض و ادعاهای فلان بهمان، همین کار را کرده خوب چرا ما نکنم؟! آقای اسماعیل زاده می بیند که استاد مرادی هم کرده خوب ما چرا نکنیم؟! آقای علیپور می بیند این هر سه تا کرده اند می گوید: اوه! وقتی که چکوف رفت به کعبه ورخیزد مانند سندانی {چو کفر از کعبه برخیزد کجا ماند مسلمانی}خوب ما چرا نکنیم؟! این قانون می شود. وقتی قانون شد: دنیا، جامعۀ، جامعۀ شکل انسانی، ریخت انسانی، رنگ انسانی خود را از دست می دهد، می شود به محلی برای تنازع بقا چیزی که امروز هست؛ هر کس کوشش می کند به طرف خودش چنگ بزند.

ماها منتظر آقا امام زمان (عج) ایم. در آن زندگی و در آن دوران و در آن حکومت البته نمی گوییم حکومت برونی؛ حکومت در دلها، حکومت در مغزها، حکومت در دیدها و در نگرش ها، حکومت در برداشتها، هر کس به طرف مقابل حواله می کند؛ هر چی اضافه داری هی حواله می کند به این و او می دهد لذا، آخر کار به جایی می رسد که سکۀ مروج آن روز می فهمید چی هست؟! هر کس می فهمد بلند بگوید؟! (اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم) پول دیگری غیر از همین صلوات وجود ندارد.
بنده کفش می خواهم می روم دو تا صلوات می گویم، چقدر صلوات می گویم؟ *کفش فروش، کفشده باصطلاح کفش فروش آنجا نیست؛ کوشش می کند هی سم و سوله کند که من صلوات بیشتری بگویم! هی کفش ها را بر می دارد به دروغ پاک می کند، بگذارید که برای شما خلیته ئی هم بردارم. صبر کنید که قوطی هم بدهم؛ تا هی من صلوات بگویم، او همین را متن فایده و عین سودش همین را می داند؛
ساندویچ فروش که بچه ها بروند برای خود دو تا ساندویچ بخرند هی سم و سوله می کند که این بچه هی صلوات بیشتری بگوید؛ چون این مقدس تر است، پاک تر، بی گناه تر است صلواتش هم عزیزتر است. لذا:
عملِ انسان قانون می شود؛
بیان انسان هم قانون می شود؛
اگر در جهت خوبی و برادری و عاطفۀ انسانی بود عاطفۀ انسانی در جامعه گسترش پیدا می کند و اگر در جهت مخالف بود خُبّ طبیعی است تنازع بقا مثل امروز بوجود می آید که آمده متأسفانه! از اینکه بگذریم علت دیگر این بروز جاهلیتِ مدرن متأسفانه:
تقویتِ تلاش های تخریبی علیه خود یعنی انسان، علیه طبیعت یعنی خود همین طبیعت، درخت، حیوان، زمین، دریا و علیه دیگران؛
یک وقت انسان به یک چیزی دست نمی زند بی طرف است. یک وقت آن را تقویت می کند.
فرض کنید ما یک گل داریم یک گلدان داریم، یک وقت بهِش آب می دهیم، کود می دهیم، به آفتابش می بریم، به سایه اش می آوریم، از گرمایش حفظ می کنیم، از سرمایش حفظ می کنیم این را تقویت کردیم.
یک وقت بی توجهیم: نه آب می دهیم، نه به آفتاب گرمایش می بریم، یک وقت دیگر که بد شدیم یک لگدی هم می زنیم یک شاخه ئی را هم می کنُیِم، اینجا همان شکل سوم است؛ درینجا که بنده عرض می کنم تقویت تلاش های تخریبی علیه انسان، علیه جامعه و علیه طبیعت این حالت سوم را می رساند.

در تفکر، در نگرش و گرایش های جاهلی که امروز هم ما می بینیم تخریبِ انسان قانونی شده. تخریب خودش قانونی شده، خودش خودش را دارد تخریب می کند.
آیا درست است که در مدرسه در دبستان به قول بزرگان خود ما، در دبستان که فرهنگ و ادب و تربیت بخش می کنند، تقسیم می کنند بچۀ امریکایی با کُلت برود؟! یعنی تقریباً تمام مدارس امریکایی امسال به اینها چند میلیون دلار؟ حداقل فکر می کنم شصت میلیون دلار اختصاص داده اند؛ برای چی؟ می فهمیدید شصت میلیون دلار چقدر پول می شود؟ به جیب های ما و آقای راغب که اصلاً جای نمی شود! فقط اختصاص دادند به اینکه پولیس ایستاده کنند که، بچه های دبستانی کُلت های خود را به مدرسه نبرند! درین مدرسه از تقویتِ انسان چه مانده؟! حالا ما آن دانسینگ ها و آن مراکز فساد و آن چیزها را نمی گوییم.
وقتی دولتی چنان نگرشی و چنان سِیَرئی {سیره ای}در بین دانشجوها، در بین محصلین، در بین بچه های مدرسه تا فاکولته تأیید می کند، می گوید:
ما نباید جلوی آزادی های مردم را بگیریم! اصلاً این درست نیست جلوی آزادی ها را بگیریم؛ این بچه ها باید آزاد باشد، عجب!
این دولت:
تمام جامعه را تخریب نمی کند؟!
خود فرهنگ را تخریب نمی کند؟!
بنده حدود ده سال قبل فکر می کنم نه هشت سال قبل، در یک محفل کاملاً ویژه ئی سخنرانی داشتم. حالا، می گوییم که این محفل هم چگونه بود:
محفل ورزشی بود. افتتاح یک سلسله مسابقه هائی بود که بنده را بردند فکر کردند که حالا من برم آنجا شروع می کنم به بچه ها: خوب فوتبال کنید، بچه ها خوب کشتی بگیرید، بچه ها خوب وزنه برداری کنید، فلان کنید، بنده یک نکته ئی را به آنجا مطرح کردم که بچه ها بخصوص ورزشکاران و دیگران هم بودند برایشان خیلی تازه بود و آن اینکه:
دولت های استعمارگر در سراسر دنیا، ¬_ این نکته را داشته باشید!¬_ چون در برابر نیروی فعال و پرتحرک جوانها و نوجوانها مانده اند، مثل: خر به گل مانده اند. علتش هم ترس است. اگر این جوانها و نوجوانها در طریق تفکر انسانی و خردمندانه و عاطفی و اخلاقی و ایمانی سوق بدهند به بلایشان در می مانند. بعد این بچه ها چیزفهم می شود{شوند} این رئیس را نمی گذارد دیگر ریاست کند این وزیر را نمی گذارد وزارت کند. می گوید:
آقا! این وزارت، وزارت نیست. این خیانت است، جنایت است!
خُبّ، چشمش باز شده!
علم انسان را تقویت می کند به شرطی علم واقعاً علم باشد نه شوخی باشد، مسخرگی باشد مثل حالی؛ _ آن حرف مولانا فعلاً نمی گویم_ علم ماها باشد که ما را ترسو بکند به عوض اینکه: شجاع و شجیع و با شهامت بسازد؛ ما را ترسوتر، خائف تر، لرزان تر، مردنی تر، زبون تر بسازد.
علم انسان را تقویت می کند و اینها می فهمند که اگر این بچه ها جوانها و نوجوانها تقویت علمی شدند و این علم معنادار و جهت دار بود ما را از طریق قدرت می کشند پایین! خوب چی کار کنیم؟! _ خوب دقت کنید_
دولت های استعمارگر چه کار می کنند! سه تا زمینه فعلاً بسیار گسترده دارند، سه تا زمینۀ بسیار گسترده:
۱ _ سکس
همۀ شما می فهمید سکس،
۲ _ مواد مخدر
از سیگار بگیریم تا چرس و بنگ و تریاک و مورفین و هروئین و فلان و بهمان. انواع و اقسام مشروبات الکولی این دو تا،
سومی، ورزش
ورزش فعلاً بت شده و چه بت مسخره ئی شده.
آقا! در هفتۀ گذشته یا دیروز یا امروز عصر در ینگه دنیا مثلاً به اسکاتلند بین دو تا تیم قوی اروپایی فوتبالی برقرار بوده کار به جایی کشیده که: منِ افغانیِ مهاجرِ بی دولتِ بی خانمانِ بی غمخوارِ بی سرپرستِ بی کسِ مظلومِ یخن کنده، زودتر، نیم ساعت جلوتر _ هم، بعد کارگاه می روم_ به خانه پای تلویزیون هم می نشینم؛ آنکه پای خود را به توپ زد من اینجا وَر مِجُوم{ور می جهم} اِه! نیست شماها بگویید؟! والله خجالت دارد!
چرا به بدبختی های خود وَرنمیجیم؟ ما که وَرجیم ای خدا چقدر ما بدبختیم؟! چقدر بی کسیم! چقدر بی سریم! چقدر بی غمخواریم! چقدر بی یاوریم! چقدر مظلومیم!
دعاهای ما مستجاب نمی شود خدا! هر چی دعا می کنیم می بینیم از سبیل ما بالاتر نمی رود! هیچ دستی نیست که بسوی ما با محبت و مهربانی دراز بشود. هیچ سرانگشتی نیست که اشک حسرت و درد و ناامیدی را از گونۀ مردم ما پاک بکنند؛ چرا به اینها غم نمی خوریم ورجی ورجی نمی کنیم؟! چرا خود را به خاک نمی اندازیم؟ چرا توبه نمی کنیم؟ چرا زاری نمی کنیم؟ چرا مویه نمی کنیم؟ چرا ریسمان به گردن نمی اندازیم؟ چرا سر به سجدۀ مرگ نمی نهیم؟! آخر کِی از ما بدبختر است؟!

این سه زمینه را اروپایی ها دارند، دولت های استعمارگر در کل روی زمین دارند تلاش می کنند در این سه زمینه، این سه زمینه عمده هست. زمینه ها زیاد هست بنده همین سه زمینه را فعلاً عرض می کنم، مواد مخدر از سیگار بگیریم تا همه چیز مشروبات.
ورزش که بت شده چه بتی! ما برای هیچ بخش دیگری از بخش های علمی مثلاً آقای گل نداریم. اما برای فوتبال آنکه با لِنگ های خود بازی می کند آقای گل داریم، عجب!
خُبّ بابا! این مملکت ها بچه های خوبی دارند که دارند در رشته های مختلف علمی و هنری می توانند مسابقه های خوبی بدهند و از اینها تقدیر بشوند. برای اینها همین سر و صداهایی که برای ورزش و فوتبال و بسکتبال و آن بال دیگر می شود استفاده بکنند. اینها را به چشم مردم بزنند. این روحیه را بین جوانها و نوجوانهای دیگر تقویت کنند تشویق کنند زمینه بسازند…؛

وقتی جامعه تخریب شد و به این شکلی که می بینیم تخریب شده، طبیعت خود به خود تخریب می شود، چرا؟! چون طبیعت در دست کسانی قرار گرفته که خودشان مخرب اند. کسی که خودش را دارد عملاً تخریب می کند می تواند چیز دیگری را ترمیم بکند؟! شاید بگوییم پس این همه ترقی هایی که در بخش مثلاً فرض بفرمایید زراعت وجود دارد چرا قبل بر این نبوده؛ چرا در دورانهای دیگر نبوده، بله وجود دارد، این قدر انسان هم در دوره های قبل نبوده، این قدر تلاش بهداشتی و طبی هم در دوره های قبل نبوده، اینطور دواهای مجرب و دکتورهای مجربی هم در دورۀ قبل نبوده؛ اما اینها برای چی هست؟!
این همه مواد زراعتی تولید می شود برای چی؟ برای اینکه انسان ها واقعاً از قید فقر اقتصادی نجات پیدا کنند به خدا رسند؟ که می بینیم نیست هی خدازدایی می شود.
به عقل برسند؟ که می بینیم نیست؛
آقا این همه بیمارستانها و داروخانه های درجه یک و دکترهای مجرب درجه یک برای اینست که این مرد را از مریضی نجات بدهند که این به کارهای عقلانی و عاطفی و اخلاقی و ایمانی و انسانی در یک کلمه برسد یا نه آماده باشد که: برود فیلم نگاه کند، برود به دانسینگ برود، برود به ورزشکاری که آن بچه توپ را به پایش زد این بر برخیزد؟ جهت نیست جهت ندارد!
طبیعت تخریب می شود، همه چیزِ طبیعت درین شرایط تخریب می شود و این مسئله باعث می شود که هر سه زمینه:
زمینۀ انسان فردی؛
زمینۀ انسان جمعی؛ و زمینۀ طبیعت؛ هم تخریب بشود هم اسیر بشود و هم ابطال بشود. تخریبش را فهمیدید؛ اسیر چگونه است؟
اسارت شان در اینست که انسانی که با این سیره و با این نگرش با خودش و با جهان بیرون از خودش نگاه می کند اسیر وهم و پندار و خیال است.
این آقایی که آقائیِ خودش را در پول داشتنِ بیشتر فکر می کند چندی آدم است؟!
این آقایی که خودش سیر است و از زیاد خوردن، از چربی زیاد خوردن، از گوشت زیاد خوردن، رگ هایش به انزداد گرفتار شده؛ فشار خون پیدا کرده ولی همسایه اش از گرسنگی ماهی یک شب نمی تواند گوشت بخرد و این می بیند خیالش هم نمی آید؛ نمی کند بابا ستم بر خود نکند! هفته ئی شش شب گوشت نخورد. دو شب بخورد. یک شب هم بدهد به این همسایه یا به آن فقیر، این چه مقدار انسان است؟!
دقت کنید بالاتر می رویم!
انسانی که می رود دانشگاه درس می خواند برای اینکه قوالۀ دُم روباهی را بگیرد و بعد بیاید به صندلی بنشیند و پوز {پُز}بدهد و افاده بفروشد به دیگران، این چندی آدم است؟! این آدم است؟ اگر آدم است پس چرا خدا می گوید:
مَثَلُ الَّذِینَ حُمِّلُوا التَّوْرَاهَ ثُمَّ لَمْ یَحْمِلُوهَا کَمَثَلِ الْحِمَارِ یَحْمِلُ أَسْفَارًا…(جمعه ۵)
اینها به همان خرهایی می مانند که بر اینها کتاب بار کرده باشی.
خُبّ، گاهی هم می شود آدم عوض اینکه آجر بار کند بر خر کتاب بار می کند؛ این خر عالم می شود؟!
اینها اسیر توهماتی هستند. لذا جامعه را اسیر می سازند و طبیعت را هم اسیر همین توهمات می سازند و در نهایت اینها چی کار کردند؟ در نهایت با تمام اعمال خود اینها داد می زنند فریاد می زنند آی بشریت! آی انسانیت! آی عقلاء قوم! آی کسانی که با عاطفه و ارزش های انسانی مجهز هستید ما داریم خودمان را ابطال می کنیم، یعنی چی؟! یعنی از انسانیت خلع می کنیم، یعنی اعلام می کنیم که ما آدم نیستیم، ما روح انسانی نداریم، ما عاطفۀ انسانی نداریم.
ما هویت ربانی خودمان را: فدای هوس مان کردیم، فدای تخیلات ما و توهمات خود کردیم. هم خود را تخریب می کند و اسیر می کند و ابطال می کند هم جامعه را تخریب می کند اسیر می کند و ابطال می کند هم طبیعت را از همین طریق و بر مبنای همان برهانی که قبلاً عرض کردم تخریب می کند و ابطال می کند؛ در مرحلۀ بعدی نتیجۀ این زمینه ها چه می شود؟ اشارتاً شب قبل یک نکته را ذکر کردم که خودگریزی!
امشب از دیدگاه دیگری همان خودگریزی را ما شرح می کنیم و وقت گذشته دوستان هم خسته هستند همه را به خداوند کریم می سپاریم شما هم یک صلوات بلندی ختم بفرمایید(اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم).

وقتی فرد به مرحلۀ تخریب و اسارت و ابطالِ خود رسید، در واقع اعمالش در جهت دوُر شدن از خودش قرار می گیرد. چه اینرا خودِ طبیعی بگیریم چه فراطبیعی بگیریم یعنی: ما دو نوع دید نسبت به انسان می توانیم داشته باشیم:
یکی، همین دیدی که خیلی از عالم نماها و مادی ها و دهری ها دارند، می گویند: مخلوقاتی در زمین هست، آهو هست، کبوتر هست، باز هست، مرغابی هست، انسان هم هست. انسان هم مثل حیوانات دیگر است. چیز بیشتری ندارد منتها یک کمی نسبت به دیگران متکامل تر است. ما در حیوانات مثل فیلها، کرگردن ها و عده ئی از ماهی ها حالت زندگی جمعی داریم، موریانه ها، مورچه ها، زنبور عسل اینها زندگی جمعی دارند خوب انسان هم دارد. انسان برای خود رهبر انتخاب می کند؛ خُبّ مورچه ها هم دارند، موریانه ها هم دارند، کرگردن ها هم دارند، میمون ها هم دارند. در میمون ها در فیل ها در کرگردن ها رهبر مشخص است که رهبر این دسته کی هست، مشخص است، خُبّ رهبرهای ما هم مثل اینها هستند دیگر بیشتر که نیستیم؛ باز ما معاون رهبر هم داریم خُبّ آنها هم دارند. نفر فرد دوم رهبری شان مشخص است، کرگردن ها میمون ها فیل ها اینها مشخص است.
می گوییم خُبّ ما شعور ما بالاتر است یعنی: می توانیم حرف های خود را توسط بیان یا اشاره یا نوشته به یکدیگر{تفهیم کنیم}
آنها می گویند: آنها هم دارند منتها، در یک حد محدودتری؛ چنانکه اگر وقتی که فرض کنیم گوزن ها در حال آب خوردن هستند و یک شیری نزدیک می شود همین که یکی از کرگردن ها سرش را بلند می کند یا گوزن ها به یک شکل خاصی سرش را بلند می کند همه سرشان را بلند می کنند پس آنها هم شعور دارند می توانند به همدیگر انتقال فکر کنند؛ یا صدای مخصوصی که گنجشکها می کشند، میناها به قول ما و شما می کشند و گوزن ها و میمون ها می کشند این صدا را دیگران می فهمند که این صدای خطر است، خُبّ آنها هم انتقال دارند در حد پایین.
می گوییم: درست است ما نوکر شما، شما خیلی عالم هستید، یک سؤال باقی می ماند؛ وقتی انسان در سلسلۀ حیوانات دیگر قرار گرفت، مسئله دیگر از قیامت و پیغمبر و خدا و اینطور چیزها ملائکه دیگر گذشته دیگر اینها ختمش خوانده شده؛ خُبّ، آقا من پذیرفتم که من یک کمی از میمون بهترم باشعورترم، آخرتی هم که نیست، نخیر! سؤال و جواب و نتیجۀ کار دیگری در دنیای دیگری هم که نیست! نه، دوباره هم که من به عنوان این، من به این دنیا نمی آیم! چرت می زند می گوید: خُبّ شاید ده دفعۀ دیگر بیاید خُبّ آن من، من که نیست؛ دیگر آن یکی دیگر است که می آید ذرات وجود من در او هست، همینطوری که از ذرات خیلی موجودات دیگری در او هست چون ما را به کنار هم به قبر می کنند، کمی از خاکهای من کمی از خاکهای او کمی از خاکهای از آنها یک موجود دیگری درست می کند، خُبّ درست دیگر یک بار بیشتر نیست.
آیا این کسی که یک بار فقط به این دنیا می آید حقش نیست که درین یک بار دنیا بودن حداقل راحت باشد؟ ما نمی گوییم عاقل باشد، دین داشته باشد، تعبد داشته باشد، خرد داشته باشد، هنر داشته باشد؛ همین راحت که باشد دیگر. خُبّ اینکه راحت نباشد احساس لذتی از این زندگی نکند پس این چی هست؟!
شما یک مگسی را بگیرید به ته شیشه کنید، این چقدر خود را به این در و آن در می زند؟! این نکته را هیچکس انکار کرده نمی تواند که پس حقِ هر انسان ولو به عنوان انسان طبیعی، نه فراطبیعی، نه انسان معقول، خداپرست نمی دانم فلان؛ حقش اینست که زندگیش آرام و با راحتی و تلذذ همراه باشد؛ خیلی خوب، این را شرق می پذیرد، غرب می پذیرد، شمال می پذیرد، جنوب می پذیرد، کافر می پذیرد، هندو می پذیرد، مسلمان می پذیرد که باید اینطوری باشد؛ اگر به این نتیجه رسیدیم می بینیم که:
در جاهلیتِ مدرن همین انسان طبیعی، هم اسیر است هم ابطال شده است هم بدبخت است هم تخریب شده است، چرا؟! برای اینکه:
این ذهنیت مسخرۀ این فرهنگِ، جاهلیتی به این داده که به اندازۀ یک سال مصرف دارد یک زمینۀ تلذذی برایش بوجود می آید این ته پشت پا به تلذذ می زند می دود به دنبال ارث که بیشتر جمع کند؛ بر مبنای این بینش:
آنچه مازاد بر نیاز هست _از یک طرف_
و آنچه مانع راحتی این موجود می شود عامل تخریب او هست؛ چون رنج بر او تحمل می کند باید کنار گذاشته بشود؛
امروز ما نگاه کنیم در جامعۀ بشری از نظر روانی چه آرام است؟! ما مسلمانها که می گوییم خُبّ ما به خداوند متعال توکل داریم، خدا رزاق است، مطلق است روزی بنده ها را می رساند، ماها چندی حرص می زنیم؟! چند برابر نیاز خودمان کوشش می کنیم کسب بکنیم؟! این روانی که در به جای توجه و آرامش خود افتاده در آرامش زدایی خود و به گردآوردی و به تکاثر و تمرکز مشغول است؛ آرامش را پس می زند تا داشتۀ زیادی بدست بیاورد. این انسان، انسان طبیعی است؟! این در حد یک میمون حیوان است؟! نمی گوییم انسان! می گوییم این در حد یک میمون حیوان هست؟! آخر میمون این کار را نمی کند! زمینه های تلذذ خود را از دست نمی دهد، زمینه های آرامش خود را پس نمی زند، رنج بی خود را تحمل نمی کند، همین که شکمش سیر شد می رود برای خود به عیاشی قمبور(موسیقی) می زند، ما تازه شکم ما که سیر شد ماشین حساب را بر می دارم، هاء! حالا دیگر بیا و پیش بشین که پدرِ این قرضدارها را در می آورم یا نمی آورم!
****خانم؟ بله _اِه عادت خود را می گویم_ تو یک چای سیاه خوبی دم کن که ما نگاه کنیم کتابچه را ورق بزنیم که از کی قرضداریم از کی طلبکاریم؟ چای سیاه را با تفنن بخوریم، ای خاک به این تفنن! تو نمی فهمی که چه جهنمی برای خود درست می کنی؟ تو نمی دانی چه اسارت گاهی درست کردی؟ تو در شکنجه گاه وهم خویشی،(خود اید) یک موجود درونی دست نیافتنی تو را دارد پشت سر هم شکنجه می کند و تو نمی فهمی! حالا اگر از تو بپرسند تو چندی آدمی؟ می گویی من از همه آقاترم! این برو بابا غیر از حرف مفت چیزی یاد ندارند.

*آنکه آخوند استT هاء آن هم آخوندها که حالا بی مده شدند، رفتند این هم که شاعر است هاء او را بگذارید که در خیالات خود زندگی کند، اینکه تولیدی دارد ای بابا بیچاره ها یک سال کامل جان می کنند آخر هم دو صد هزار تومان، ما را بیا نگاه کن! یک امضایی می کنیم می بینیم پس صبا چهارصد هزار تومان حواله شد هر دوشب یکبار بس ما است، من هستم، این را خدا داده این عقل را برای من؛ من نمی فهمم این خدا چندی بی عقل بوده؟! خدا داده! این را شما شنیدید دیگر!
آنهایی که دستشان پرتر است باز خدا را متهم می کنند، بابا خدا ما را دیده و داده! ما ماشاء الله این قلب نازنینِ مطهرِ منورِ جناب عالی، این فکر نازنین شما، این سجده های طولانی شما، این قرآن خواندن های به ترتیل شما، این عبادت های عجیب و غریب شما، این سخاوت های ضحاک بهر ضحاک شما، این دلسوزی های به مردم، به خود، به قوم، به خویش شما، باعث می شود که خدا به شما توجه بیشتری بکند! در حالیکه پیامبر چه گفت؟ این را می گویم و می بندم؛ می گوید: خدا خدا! به دوستان من و به پیروان من به قدر کفاف عنایت بفرما چون بیشتر از کفاف مایۀ رنج است؛
یک روایتی بگویم، پیامبر بیرون شد با عده ئی از اصحاب تشنه شدن(تشنه بودند) هوا گرم بود، رسیدند به یک مالداری که چهارصد، پنصد تا گوسفند داشت؛ گفتند: شیر داری که بخوریم و رفع تشنگی کنیم! آن بیابانها آب ندارد که آدم مثلاً سر فلان جوی یا سر فلان چشمه،{رفع تشنگی کند}. این خسیس بود گفت که نه ندارم؛ گفتند بریم رفتند رد شدند. رفتند یک مالدار دیگری را دیدند چهل پنجاه تا بز و بزغالۀ مردنی دارد، گفتند شیر داری! تا اینان گفتند شیر داری دیدند او می آید با قدح شیر می آید با کاسۀ بزرگ شیر، شیر خوردند بعد دستها را بلند کردند.
گفتند پروردگارا! _حالا با آن چه اسماء حق را سوگند دادند بنده نمی دانم_ به آن مرد بیش از آنچه دارد مضاعفِ از آنچه دارد عنایت بفرما! _به آنکه هیچ شیری نداده بوده_ و به این مرد *کفافش را خودت وکالت بگردان! این اطرافیان *را دیدند که شیر را این داده، دعا به حق او می شود؛ بعضی ها گفتند:
خُبّ پیغمبر از بس باصطلاح رحم دارد و مروت دارد و علو نظر دارد اینکه خواسته برای ما درس بدهد که کسی اگر برای شما چیزی نداد نسبت به آن دشمن نباشید، بدگویی نکنید، نفرین هم نکنید حتی دعای خیر هم بکنید؛ درین میان یکی خیلی زیرک بود گفت باید این لِم کار را من بفهمم.
گفت پیامبر! این چه دعایی بود که تو کردی؟ او آنقدر خسیس و پست بود که از دادن یک قدر شیر به ما باصطلاح خِسّت ورزید و ممانعت کرد و این بابا که شیرش را خودش آورد؛ ما می خواستیم بخواهیم این آورد شیرش را داد، تو به این نمی گویی که بیشتر بده و مضاعف بده و مضاعف بده به آن می گوئی؟
گفت: شما نمی فهمید! هر چی او بیشتر پول داشته باشد بدبخت تر می شود، این دیگر می ماند به این فکر که خوب آن رمۀ دیگر به کجا است؟ نون آوردن به پیشش خورده نمی تواند، راحتیش را می گیرد. هی حساب می کند که امسال چند تا بزغاله خدا برای ما داده، چند تا میش داده، چند تا مردن(مردند) چند تا زنده ماندن(ماندند) اگر به فلانجا می رسیدیم اینطور نمی شد اگر به فلانجا… این دیگر بدبخت می شود و آیه هم هست که خداوند کسی را که بخواهد عذاب کند یا توسط مال می کند یا توسط اولاد!
ولی، ماها آنهایی که به چنگ پولی می رسیم باز می گوییم: این خدا دیده ما را لایق دیده برادر! از نیت صاف ما بوده خدا هم برای ما داده، بله.
به هر حال، انسانهای از ایندست حتی در حد خودِ طبیعی یعنی حیوانی حیوان نیستند نه انسان، در حدِ خودِ طبیعی:
متوجه خود طبیعی نیستند
متوجه برآوردن نیازهای طبیعی نیستند
متوجه فهم رشد خود طبیعی نیستند
متوجه روش ها، راهها، وسایل و ابزار کسب تلذذها و لذت ها و شوق ها و نشاط ها و سرورها و اشراف های طبیعی نیستند؛
لذا، «در حد طبیعی اینها حیوان هم نیستند» تا این حد تخریب می شود و امروز ما می بینیم که جامعۀ بشری متأسفانه به این درد گرفتار شده و این اتفاقاً تقویت می شود.
اگر کسی کار کمتری بکند اینها دیگر می گویند: والله مرتیکه (مَردک) بی کاره است تنبل است. اگر کسی شبانه روز هفت ساعت، هشت ساعت کار کرده دو ساعت مطالعه کند می گویند بله، این هم مثل اینکه حتماً همین دیوانۀ قبلی، همین فلان کس برای این چیزی گفته که این هم یک دو روزی پیش آقای تابش نشسته، خیال می کند که علی آباد ده است؛ بابا این کتابها به درد تو نمی خورد آنی که خواند به کجا می رسد؟! برو فلان کار را بکن چهار قرانی به دست بیار! امروز از خود ماندیم از جهان ماندیم؛ این جامعۀ اسلامی هست هاء، این مشهد است هاء! اروپا و امریکا را بگذاریم دیگر،
در امریکا هیچ کس صد دلار به جیب کرده نمی تواند چون برای پنجاه دلار هم آدم را می کشند. هر کس چک دارد و چک ها هم شفر(رمز) دارد و شفر که بود بانگ می دهد یعنی *نمی شود که بیاید این سارق مثلاً بگیرد بگوید بنویس یک چک پنجصد دلاری، ما هم بنویسم. خُبّ می نویسم آن شفر را نمی نویسم او که نمی فهمد من نوشتم یا نه، بانک نمی دهد؛ تازه او را می گیرند لذا، پول کسی به جیب کرده نمی تواند؛ زنِ تنها با داشتن یک انگشتر طلا به تاکسی سوار شده نمی تواند آقا! این مهد تمدن امروزی غرب است! مگر غیر از جاهلیت مطلق است؟! تازه ما دوست داریم که یک کاری بشود که اگر بتوانیم خود را برسانیم به مهد تمدن و از این بدبختی هایی که برای ما شورای افاغنه خلق کرده، _تو نمی فهمی آقا اینها چی کار دارند می کنند، دل ما را خون کردند_ خُبّ برو آنجا، می بیند که چه خبر است، بعد می گوید کفش های کریم غول به ته سر من یا نه! وقت گذشت، یکی از مشکلات اینست.
*مسایل دیگری در همین رابطه هست دیگر می بریم باز انشاء الله فردا یک بعد دیگر مطرح می کنیم؛

آقا با این همه دردی که ما داریم آیا به یک انقلاب و به یک نهضت نیاز داریم یا نداریم؟! راه ساده، باز یک راه، یک روش، هر کار می خواهیم بکنیم از خود بپرسیم چرا می کنیم؟! می خواهیم این را بر داریم، این را قطع کنیم؛ بپرسیم از خود چرا می کنی چه دلیلی داری؟! این را قطع کردن، از این چه بهتری دارد از اینکه اینطور باز بشود؟ انگشتر را به این انگشت می کنیم از خود بپرسیم چه دلیلی دارد که به انگشت می کنی؟!
سر خود را می خارانیم بپرسیم از خود تا عادت کنیم، برای چی خاراندی؟ بی خود خاراندی چون بسیاری وقت ها ما بی خود می خارانیم! از ما می پرسند که فلان کس را بدیدی؟ اصلاً نمی خارد سر ما، هی چهاردیوار سر خود را می خارانیم؛
در هر کاری از خود بپرسیم که چه دلیلی داریم؟! این انقلاب مشکل است؟ این انقلاب رنج دارد؟ این انقلاب رهبر به کار دارد؟ این انقلاب هجرت به کار دارد؟ بله،
از خودِ بی خودِ پوسیدۀ بی معرفت، به یک خودِ باخردِ عزیزِ منورِ باشرافت؛ در کجا؟
در درون، سفر در درون، سفری در باطن؛ نه رنج، نه مشکل، نه رهبر، نه تفنگچی هیچی لازم نداریم. پرخاش هم لازم نداریم که از خود بپرسیم به خود پرخاش کنیم بادِ بروت بفروشیم، برای چی این کار را کردی؟ نه هیچی.
از خود بپرسیم جناب من! ای من عزیز!
برای چی این کار را کردی؟
برای چی این کار را می خواهی بکنی؟
برای چی این گونه کت(سه تکه) می پوشی؟ برای چی این کفش را انتخاب می کنی؟ برای چی این فرش را می خری؟ از جزئی از خاراندن سر تا خریدن و توجه کردن، چرا به آن طرف نگاه می کنی؟ چرا می گویی این خانه خوب است؟ ای خدا کاش من هم می داشتم، چرا می گوید ای خدا کاش منم می داشتم؟
اگر به این انقلاب تن دادیم از بدبختی ها هم نجات پیدا می کنیم. اگر از این انقلاب رویگرداندیم این بدبختی ها هی رشد می کند، چرا؟
چون، با عمل ما، جاهلیت مدرن در خودِ ما و در جامعۀ ما و در طبیعت ما تقویت می شود و روز به روز روزگار ما را سیاه تر می سازد.

پروردگارا تو را به جان محمد و آل محمد(ص) جانهای ما را نور ایمان عنایت بفرما!
ما را از جاهلیت و تقویت این جاهلیت در پناه هدایت های خاصۀ خودت در امان بدار!
ما را توفیق عنایت کن تا ازین خودِ بی خودِ جاهلی به سوی خود نورانی الهی و مورد رضای تو گام برداریم.
و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

 

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.