سخن مدیر:

انقلاب بی رنج – جلسه ۳

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

انقلاب بی رنج
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۸ مگابایت
توجه: متن زیر پیاده شده این جلسه بوده و به علت در دست کار بودن، دارای اشتباهات املایی، تایپی و ویرایشی است و بدون گوش دادن و تطبیق با فایل اصلی است
اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی الولا ان هدانا الله ثم صلاه و سلام علی خیره خلقه و اشرف بریاته الذی ثم اف السماء بالحمد و فی الارضین و ابا القاسم مصطفی محمد (ص) صلوات الله و سلام و علیه و علیه ابن نهی سید الموحدین امام العارفین علی ابن ابی طالب و اولاده المنتجبین.
اما بعد قال الحکیم فی کتابه:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ وَعَشِیرَتُکُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَهٌ تَخْشَوْنَ کَسَادَهَا وَمَسَاکِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَیْکُم مِّنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفَاسِقِینَ.
تطمۀ بحث های دو شب گذشته هست اصل همان بود که آمد که ما به یک انقلاب و به یک نهضت نیازمندیم و دلایلش را جزعاً بر شمردیم در بعد اجتماعی گفتیم که معروف جای منکر را گرفته است و منکر را جای معروف را و مثال هایی آوردیم و نیز گفتیم که در همین زمینه نوعی شرافت زدایی و حرمت زدایی فراگیر دامن همگان را گرفته است و باز در حد بسیار خلاصه برای نشان دادن نمونه مثالهایی ذکر کردیم مثال سومیش را نمی گویم و می گذارم به چهارمی اشاره می کنم موضع و معنای معصومیت و انتظار دو مسئله در بعد اجتماعی نزد همۀ ما موضع و معنای انتظار و معصومیت عوض شده است هم مسئولیت و مسئولیت پذیری جا عوض کرده است هم انتظار معنای اصلیش را از دست داده و جا عوض کرده است برای نشان دادن یک نمونه به این نکته اشاره می کنیم که ما به جای آنکه خود را مسئول حقیقت وجودی خود بدانیم به جای آنکه خود را مسئول شکوفایی رشد کمال تبلور و تجسم هویت خود بدانیم به جای آنکه خود را مسئول چیزی بدانیم که با ما خواهد بود برای عبد چرا از معصوم به ما رسیده است که خلقت البقاء لا الفناء شما را برای ماندن باقی ماندن همیشه ماندن پایدار ماندن جاوید ماندن خالد ماندن آفریده اند آی انسان به مجردی که خلق شدی دیگر از سید نمی روی چهره عوض می کند انسان لباس عوض می کند مکان و مؤطن عوض می کند از پشت پدر به تخمدان مادر به رحیم منتقل می شود از رحیم با شکل عوض کردن های متعدد به این دنیا می آید از این دنیا با تحولاتی که از سقاهت و کودکی با پیری می پذیرد و هر چند سال یک دفعه سلول های بدنش میانگینش هفت سال به طور کامل از بین می رود ازین دنیا به عالم برزخ می رود از عالم برزخ به عالم قیامت می رود شکل عوض می کند لباس عوض می کند رنگ عوض می کند ولی از بین نمی رود ما اگر مؤمنیم اگر باورمندیم که آنچه علی گفت به حق گفت و درست گفت که خلقت القاء لا الفناء بایسته و شایستۀ وجودی یک باورمند به این اصل اینست که خود را مسئول چیزی بداند که همیشه با او هست ثم انشرناکم خلقاً الاخر که در رحیم تحقق می پذیرد یعنی هویت انسانی به خود می گیرد بعد می آید به این دنیا با او هست به عالم برزخ می رود با او هست به عالم حشر می رود با او هست مواقف عالم قیامت را یکی پس از دیگری طی می کند با او هست به بهشت هم می رود با او هست و انشاء الله اگر مثل بنده در جهنم و به اسفل السافلین کنار امر بن عاص لعنه الله علیه رفت وای بر او و وای بر امرعاص اگر من به کنارش باشم اما متأسفانه امروز نگاه می کنیم که ما خود را مسئول پرورش و رشد همچین چیزی نمی دانیم ما به اینکه فرش مان چگونه باشد احساس مسئولیت می کنیم آقا یک فرشی بخریم چند سالی دوام بکند بازار می رویم از مغازۀ اولی کفش نمی خریم با وجود اینکه بیست است سی سال است داریم هی کفش پاره می کنیم باز از مغازۀ اولی نمی خریم یک جا باشد که یک کفش محکم تری باشد هم راحت باشد هم محکم باشد خانه که می سازیم بخصوص امروزی ها باز آن زیرش هم از طریق میلگرد و نمی دانم فلان و بهم متصل می کنند که اگر زلزله آمد به وجود مقدس مطهر مکرم معظم منور ایشان صدمه ئی وارد نکنند بابا خدا گفت اگر در قصرهای مشیده یعنی قصرهایی که فوق این بتون ها و آهن ها هست قصری که نشکن است آقا قرار داشته باشی وقتی مرگ بیاید می بردت ما خود را مسئول دارایی هایمان داشته هایمان قرار می دهیم و قبول داریم مسئول حفظ چک گفته های وا خورده نه آنهایی که وا نخورده آنها که خاک به دهنمان باید آنها خیلی عزیز باشند به جایی باشد که هیچ کی چک هایی که یک سال وا خورده خاطرمان هم جمع است آن بابا هم دیوانی شده رفته دنبال کارش بازم آنها را حفظ می کنیم که خود را مسئول حفظش می دانیم اما مسئول حفظ و رشد و شکوفایی حقیقت موجودی خودمان که از اینجا که شروع شده نمی گوییم الا یوم الاخره علی العبد با ما هست احساس نمی کنیم شبانه روز نه هفته هم تا چشم بهم می زنیم دور می خورد ماهی چند دقیقه فکر می کنیم از چه روشهایی استفاده کنیم که این حقیقت وجودی خود را سالم تر حفظ کنیم ماهی چند دقیقه فکر می کنیم که از این حقیقت وجودی در رابطه با این رشد این حقیقت وجودی از چه وسایلی استفاده بکنیم که این بهتر رشد کند هر چیزی وسیله ئی دارد به درخت باید آب بدهیم کود بدهیم نور بدهیم به انسان باید لباس بدهیم غذا بدهیم به خانه باید مواظبت کنیم به بخاری باید گاز بدهیم یا نفت بدهیم یا آذوقه بدهیم به هر چیزی همینطوری است می بینیم که مسئله تا کجا خطرناک است ما خود را مسئول کفش و کلاه مان می دانیم اما از آنچه که از لحظۀ خلقت و لحظۀ تشکل هویت انسانی با ما هست علی العبد حساب نمی کنیم راهش اینست که مسئولیت پذیری و مسئولیت فهمی و اصل مسئلۀ مسئولیت نزد ما انحراف پیدا کرده کج شده یک جایی می رود که معلوم نیست کجا می رود وقتی هم که حضرت عزرائیل بیاید بفرمایید اول می گوییم کفش می توانم ببرم می گوید نه کلاه می توانم ببرم این خانه ئی که بتن هایش ریختیم می توانیم ببریم نه چی می توانم ببرم آقا دقت کنید صلوات بفرستید خوب دقت کنید آقا علم را می توانیم ببریم نه معرفت نور می توانیم ببریم اینکه ابلیس است هر کی توانست ببرد تو هم می بری آن شش هزار سال معلم ملائکه بود علمش به دردش نخورد چه می توانم ببرم اخلاص نیاز تعبد اگر از علمت در جهت ایمان و اخلاص و تعبد استفاده کردی او را اجازه می دهند ببری وگرنه همان داستان الذین هم من التوراه ثم لم یحملها مثلهم کمثل الحماره یحمل الافسارا عکس مثلاً من الذین کذبو بایاتنا چه بد است این مسایل این مسئولیت دارد و انتظار این معنای انتظار و مسئلۀ انتظار تعریف شده خوب دقت کنید من فقط به یک نکتۀ ظریف توجه می دهم دنبال این مسئلۀ انتظار ما منتظر امام زمان هستیم و انتظار تاریخ هست اصلاً فلسفۀ تاریخ بر مبنای انتظار و امید انسان هست به این معنا نه به معنای منتظر بودن به امام زمان اصلاً تمام فعالیت های بشری معنایش علتش یک نوع انتظار است من انتظار دارم که از اینجا که بیرون بشوم خیلی از آقایون بگویند به به طیب الله چه سخنرانی خوبی کردی به به چاق بشوی برای همین جان می کنم دو ساعت عوض اینکه مطالعه کنم چهار ساعت مطالعه می کنم مطالب جلو دنبال پیش پس که اینها طوری بشود که به گوش شنونده خوب بخورد منتظر چه هستی آقای تابش منتظر اینکه بگویند طیب الله واقعاً استفاده کردیم تمام آن چند ساعت تحرک بنده بر محور همین انتظارک می چرخید چه چیزی بنده را به حرکت آورده بود همین انتظار اینها را ما حرف نمی زنیم اینها مربوط می شود به فلسفۀ تاریخ و کسانی که در رابطه با فلسفه در رابطه با تاریخ می خواهند کار بکنند بایستی این حرف را بزنند بنده یک اصل بسیار معمولی و فراگیر در امر حیات اجتماعی ما که گریبان همۀ ما را گرفته متأسفانه و رنج هم می بریم خوب دقت کنید چی عرض می کنم ماها همه منتظریم که دیگران کارهای مان را درست کنند یکی از علت ها را گفتیم که در شرایط امروزی ها گرگها لباس شبانی به تن کرده اند جالب اینست که ما منتظریم که همین گرگها رشد فرهنگی ما را به عهده بگیرند رشد اقتصادی ما را برآورده بسازند رشد اخلاقی ما را معین کنند رشد اجتماعی و فلسفی و حکمی را درست کنند رشد عاطفی ما را محقق بسازند ما منتظریم همین الآن از بنده بپرسند آقا شما در رابطه با افغانستان چه فکر می کنید می خواهید چی کار بشود ما که می بینیم هیچ کار نمی شود حالا که گروهها تقریباً می خواهند با هم نزدیک بشوند انشاء الله یک کاری می شود اِه تو منتظری که این گروههایی که به خود هیچ گونه خدمتی نکردند که هیچ و آن ستمی نبود که بر خود روا بدارند و از دست شان بیاید و بر خود نکنند چی آبرویی برای خود گذاشتند هیچ چه رشدی از خود گذاشتند نشان دادند هیچ چه خاطره ئی به ذهن های مردم گذاشتند از خود هیچ چه یادی از اینها باقی خواهند ماند همین است که می بینیم بعد بنده منتظرم که اینها یک کاری بکنند انتظار معنایش همین است چه دلیلی چه منطقی چه برهانی چه خردی چه انصافی چنین انتظاری را توجیه می کند و قبول می کند ببینیم سازمان ملل چه می کند سازمان ملل آیا برای خود آبرو گذاشته ببینیم امریکا و انگلیس اروپا چه می کنند شما دقت کنید که امروز امریکایی ها کارشان به کجا کشیده یک مثال دو سه سال قبل از کلنتون گفتم دیگر نمی گویم او شبی که آن مسایل را گفتم رو به قبله نبودم لذا خجالت نکشید امشب چون رو به قبله هستم خجالت می کشم آن مثال را آورده نمی توانم یک مسئلۀ دیگر می گویم که همۀ شما متوجه شوید شما دقت کنید که امریکایی ها برای اینکه من و تو و امثال من و تو را در ملک خود ما تحت تسلط داشته باشند دست توسل به چه کثافت هایی دراز کردند منطق انسانی همین است که به پست ترین نوع انسانها انسان دست توسل دراز کند و از طریق آنها بخواهد که کارش را راه بیندازانند می خواهی چی کار کنی می خواهم افغانستان را تحت تسلط بگیرم خوب منطق داری آقا تو که دیموکرات هستی تو که سرمدار دموکراسی دنیا هستی خوب منطق بگو بگو آقا دموکراسی این خوبی را دارد این خوبی را دارد این خوبی را دارد این اسلام اسلام را بندازید کنار دیدید که چی کار کرد آبروی شما را برد بیایید از دموکراسی استفاده کنید بیایید هم علم شما ترقی می کند هم اقتصاد شما هم فرهنگ شما هم نمی دانم نظام و ارتش شما هم تکنولوژی و صنعت شما بیایید دست به دامان دموکراسی بزنیم به فرهنگ دموکراسی چرا منطق ارائه نمی کند چرا راه نمی گوید چرا وسیله را نشان نمی دهد چرا روش را معین نمی کند بلکه به جای همۀ این کارهای عقلایی و نیمه عقلائی در حد خودش دست توسل به کثیف ترین انسانها دراز می کند و آنها را وسیله قرار می دهد تا خودش را به نحو غیرمستقیم بر مردم مسلط کند بعد ما می خواهیم که امریکا و فرانسه و انگلیس و نمی دانم مرده شورهای بدتر از آنها مزدورهایشان در منطقه برای ما تصمیم بگیرند و کارهای ما را خوب بکنند معنای انتظار همین است این را نمی گویند انتظار این را می گویند بدبختی یکی دو مورد دیگر را می گذاریم می رسیم در حوزۀ اخلاق کلیات را امیدوار هستم که امشب بتوانم کلیات را همان شب اول می خواستم بگویم که نشد فرصت کم آمد امشب یک چند دقیقه ئی وقت شما را بیشتر خواهم گرفت این کلیات تمام بشود که ما بتوانیم طرح بدهیم آقا انقلاب می خواهی بکنی بله خوب طرح تو چی هست باید طرح بدهی اجماعاً یک صلوات بلندی ختم بفرمایید در بعد اخلاقی و حوزۀ اخلاقیات ذلت کشی نوکر منشی جای آزادگی و عزت گرایی و عزت محوری را گرفته و این متأسفانه از امروز نیز بعد از آنی که انقلاب و عده ئی از انقلابیون را باصطلاح آبکی پایشان به بیرون و به خارج از افغانستان کشیده شده عزت محوری به نوکر مآبی بدل شد و این تا آن جایی پیش رفت که ما متأسفانه دیدیم که عده ئی از اینها به بردگی دولت ها افتخار می کردند آقا تو کی هستی من من جناب آن جنابی هستم که این فلان دولت ما را تأیید می کند به ما پول می دهد اسلحه می دهد کارهای ما را هم راه می اندازد فهمیدی که ما کی هستم نمی گفتند نمی فهمید که این به بردگی افتخار می کند آقا تو برده ئی کدام دولت هم بسته می خواهد کدام دولت برادر می خواهد هیچ کدام آنی که می خواهد نشان بده چرا دولت ها از بین ملت ها افرادی را انتخاب می کنند که بگوید بله قربان از حرف (ب) بیشتر استفاده کن حرف (ن) را اگر با وسایل داغی قدیم یعنی با حروف برگردان های به آتش نهاده شده بر زبانش هک کنی پس می دهد به بالا نه نگوید بله قربان او می خواهد کسانی که بکر نداشته باشند ارادۀ آزاد نداشته باشند با چشم خود نبینند با گوش خود نشنوند با مغز خود کلاجی نکنند بلکه هر چی اینها گفتند همان را ببینند اگر گفتند این بزغاله را می بینی می گوییم بله عجب دمی هم دارد که بله چطور نمی بینی واقعاً عجب دمی دارد باز به دست شما خوش دم تر معلوم می شود آن وابسته هایی که این کارها را نکردند بروید برای ما نشان بدهید که آقا تو اشتباه می کنی یک عده ئی بودند که آزاد آمدند و آزاد هم رفتند در حوزۀ اخلاقی کار به جایی رسیده بود که بردگی افتخار می شد و الآن هم می شود الآن آنهای دیگری که باز مثلاً امریکا آنها را تأیید می کند یا روسیه آنها را تأیید می کند باز به قول دوستان ایرانی ما با دم خود گردو می شکنند که این ما هستیم یا خواجۀ بغداد که امریکا تحویل مان می گیرد بدبخت از تو هم سواری می گیرد بعد رها می کند همانطوری که از قبلی ها سواری گرفت رهایشان کرد بی آبرویشان کرد تو را هم سواری می گیرد وقتی که به آخر رسیدی می فرستد به آن جایی که قبلی ها را فرستاد این در یک طرف دقت کنید که آنچه به ما مربوط می شود چه هست نه تنها به بردگی افتخار می شد که بردگی پذیرش بردگی را جشن می گرفتند شیرینی بخش می کردند و ما چی می کردیم به پیوند با بردگان افتخار می کردیم تو به کدام گروهی ما به گروهی هستیم که فلان دولت تأیید می کند تمام کارهایش را راه می اندازم هر چی خواسته باشد برایش آماده می کنم خوب اینکه وابستۀ به فلان دولت است نه آقا وابسته چی است این حرفها چی هست مسخره هست این حرفها آنها شما را نمی پذیرند شما این حرف را می زنید بنده به یاد دارم شاید بعضی از دوستان هم به یاد داشته باشند بعضی خانواده های نزدیک به هم پسرعموها پسردایی ها پسرعمه ها پسرخاله ها بواسطۀ همین حرفها با هم دیق می شدند جنگ می کردند که آقا فلان گروه وابسته است این می گفت نه آقا تو وابسته ئی بعد مشاجرۀ شان بالا می کشید و ما دیدیم که عده ئی که به گروههای وابسته افتخار می کردند و برای رهبرهای مزدور شعر می سرودند شعر ناصر خسرو قبادیانی بلخی گفت من آنم که در پای خوکان نریزم مرین قیمت این در لفظ دری را او به پای شاها حاضر نبود بریزد یک عده آمدند به پای همین موجودات وابسته شعرهای بلند بالایی در نعت و وصف اینها گفتند و برایشان تقدیم کردند می خواهیم که یک هشداره ئی برای شما فردا شب بیاورم بخوانم منتها مسجد نجس می شود مسئلۀ دیگری که در همین رابطه مطرح هست و شکل دو وجهی دارد هم جنبۀ اجتماعی مطلب در او نهفته است هم جنبۀ فردی مطلب اینست که عزت را ما در طول این مدت متأسفانه از کفار جستیم از قدرت ها جستیم از قدرت مدارها جستیم فکر کردیم برای اینکه در صحنۀ سیاسی یا در صحنۀ فردی در صحنۀ جمعی یا در صحنۀ بطنی به یک عزت و احترامی برسیم چی کار کنیم آقا آزادگیت را حفظ کن که خدا تو را عزیز بساز بلا بشیره پاکیت را حفظ کن طهارت اخلاقیت را حفظ کن نه از اینها خبری نیست برویم پول پیدا کنیم اسلحه پیدا کنیم تفنگچی پیدا کنیم دفتر لوکسی بگیریم بدو بدو باشد چهار دیوار ما هم ماشین های متنوعی باشد و مردم به این بیرونی ها احترام کنند و ما چاق باشیم خدا چی می گوید الَّذِینَ یَتَّخِذُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَیَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّهَ فَإِنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعًا جای دیگری هست العزه لا الله و لا رسول و لا المؤمنین در قرآن ما عزت را جز برای خدا جز برای رسول و جز برای مؤمنین سراغ نداریم نه قدرت نه حتی دانش فقط بندگی و عبودیت است که عزت ببار می آورد آزادگی و طهارت است که عزت ببار می آورد نه ثروت نه شهرت نه مقام نه ریاست نه وزارت که از این چیزها این دنیا زیاد دیده و ما سؤال اینست مردم عده ئی از مردم ما در مشهد کارت شناسایی و نامۀ تردد ندارند مثل بنده اگر بیرون شدند اینها را از دم مسجد می گیرند البته بنده یک جرم خاصی دارم که خدا چی بگویم دعا کنم نکنم تعظیم کنم نکنم بگویم که خدا هیچکس را به این جرم گرفتار نکند بگویم بکند این هم درست نیست نمی دانم ماندم حالا خدا خودش هر رقمی که خودش می فهمد همان کار را بکند به هر حال اگر سؤال اینست اگر اینهایی که کارت ندارند باخبر بشوند که یکی از این گروههایی که اینها از آن متنفرند خیلی هم متنفرند تا اسم می بری از رهبرش شروع می کند تا تفنگچیش را همه را نفرین می کند این گروه قرار شده از فردا ساعت سه و نیم صبح بعد از سحری لیس می رود شماره نویسی می کند هر کس کارت ندارد بیاید شمارۀ تلفن خود نام خود را بنویسد یک هفته بعد برایش کارت داده می شود کسی هست که نروید بابا این دو روز که تو فحش می دادی با این همه آیا حق داریم بگوییم ما به یک انقلاب نیاز داریم یا نه یک انقلابی که ما را آدم بسازد آقا مورد دیگر اینست که ما از ترس رنج از ترس رنج بردن تن به ذلت و بدی می دهیم و این را نمی فهمیم که خودی هم رنج است آقا انسان دو گونه رنج می تواند ببرد یکی برای آزاده ماندن و سرافراز ماندن و انسان ماندن و عزیز ماندن و شریف ماندن و با غرور ماندن و در یک کلام برای مؤمن ماندن و ظریفت ترش بسازیم برای بندۀ خدا ماندن این خوب رنج دارد مفت که نمی دهند ما یک ماشین غراضه ئی بخواهیم بخریم باید بیست سال کار کنیم پانزده سال ده سال کار کنیم تا پول از این را کسر کنیم رنج ببریم سختی ها را تحمل کنیم مشکلات را تحمل کنیم زمستان و سردی تابستان و گرمی تنۀ دوست و رفیق فلان بعد ما می خواهیم محبت خدا را کسب کنیم از یک ماشین غراضه ئی کمتر است او رنج ندارد که ما می خواهیم رضای خدا را بدست بیاوریم خوب رنج دارد این یک نوع است رنجی ست معنادار که شرحش حال بماناد یک نوع رنج اینست که انسان این را دقت کنید که خیلی ظریف است مسئله انسان می رود مثل این برده ها وعدۀ امریکا می شود وعدۀ انگلیس می شود یا یک مملک دیگر می شود ولی ظاهراً او را در میان عده ئی از نااهلان و غافلان رعید ایستاده می کنند حتی رئیس جمهور استفاده می کنند این را باور کنید که این تن به ذلت و وابستگی دادن خودش رنج است این آقا شاید از ناحیۀ بنده که خوب بنده که درون قلبش نیستم در درون مغزش هم نیستم که چه می گذرد چندانی روشن نباشد ولی خودش رنج می برد منی که به امریکا وابسته هستم تا اسم امریکا می آید که یکی می گوید امریکا یک تکان درونی می خورم من درونی من یک تکانی می خورد نکند حمالی همین متوجه این باشد که بگوید برده های امریکا فلان شدند همین نمی بود مرد می بودیم بهتر بود همین مسئلۀ وابستگی همین ذلت همین رابطه نمی بود بهتر بود این به دلش می گذرد هاء این دلهره در درونش هست اعماق هستیش را می سوزاند سعدی خوب حرفی دارد می گوید چو می توان به صبوری کشید جور رقیب چرا صبور نباشم که جور یار کشم آدم یا جور یار می کشد یا جور رقیبش را خوب چرا آدم جور یارش را نکشد انسان یا رنج آدم بودن عزیز بودن بنده بودن آزاده بودن را می کشد یا رنج وابسته بودن را کدام یکی بهتر است و مثال های دیگری و می بینیم امروز باز تحبر و خونریزی و جنایت و ستم و زبونی جای شجاعت و شهامت و مناعت را گرفته نمونه هایش روشن است یک نکتۀ دیگر را می گویم و از همه التماس دعا دارم عده ئی از دوستان خسته شدند اگر یک صلوات محمدی بفرستید بیدار می شوند و آن نکته اینکه ما در شرایط بسیار بدی قرار داریم شرایطی که در آن دشمن محوری جای محبت محوری را گرفته هم نسبت به خود و هم نسبت به دیگران دشمن محوری جای محبت محوری را گرفته ما ندانسته و گاه و اغلب دانسته بر خود دشمنی می کنیم و نمی دانیم به پسر خود دشمنی می کنیم نمی دانیم به همسر خود دشمنی می کنیم نمی دانیم به حقیقت وجودی خود دشمنی می کنیم نمی دانیم به روح الهی خود دشمنی می کنیم نمی دانیم به هویت ربانی خود دشمنی می کنیم به روی خود نمی آوریم و ما باز منتظر هستیم که به یکدیگر محبت ما سرایت بکند کسی که به خودش محبت نمی کند اصلاً اگر محبتی داشته باشد خوب به خودش می کند به چی می ماند به یک مثالی بزنیم یک بخاری اینجا گذاشته است به دلایلی این خراب شده رگ و پایه هایش کنده لوله هایش ترقیده نه نفت از او سرایت می کند به آتش خانه اش نه گاز این خودش را گرم نمی کند بعد ما غذا را بیاوریم به روی از این بگذاریم که این غذای ما را برای سحر گرم کند درست است ما که خودمان به خودمان رحم نمی کنیم و محبت مان متوجه خودمان نیست کفش های خود را خوب حفظ می کنیم باران نخورد این شب ها بخصوص سرد نباشد صبح که بیرون می شویم این چرم هایش خشک می شود آقا نباید سرد بشود خنک بخورد کفش های ما خیلی خوب از کفشت که محافظت کردی از مغزت چی کردی دو لقمۀ کمتر بخوری خرفت نشوی که این مغز بیچاره را مجبور نکنی هی متوجه معده باشد آقا اینها حرف است والله اینها نکته های ظریفی است دو لقمۀ بیشتر خوردیم مغز را متوجه معده ساختیم آخر حیف نیست که مغز متوجه معده باشد خوب دو لقمه کمتر بگذار که برود به آن طرف برود این دهان بستی دهانی باز شد چه دهانی تا خورنده ئی لقمه های راز شد تو که از این چیزهایی می خوری که نیم ساعت بعد اگر از تو بپرسند به معدۀ تو چه هست خجالت می کشی بگویی اسمش را ببری خوب کمتر بگذار که از رازهای معنوی و الهی و ربانی و انسانی و عرفانی و عاطفی و عقلانی هم چیزی مغز تو بخورد جان تو درد کند دو لقمه هم از آنها نوش جان کند نه این متأسفانه نیست و ما می بینیم که گرفتاریم کسی که به خودش محبت ندارد چگونه می تواند به دیگری محبت بورزد و ارائه بدهد در یک کلیت وقت ما هم گذشت پنج دقیقه دیگر داریم زود بهم می پیچم این بحث را با همۀ آنچه بصورت کلیاتی بر عنوان مقدمۀ این انقلاب و این نهضت بیان شد آیا با همۀ اینها باز ما می توانیم تردید کنیم که ما به انقلاب نیاز نداریم یا نه مسجل می شود و روشن می شود و ثابت می شود که ما به یک نهضت به یک انقلاب نیاز داریم منتها چه انقلابی انقلابی که فعلاً تا شب های آخر ببینیم به کجا می رسیم اسمش را می گذاریم انقلاب بی رنج این انقلاب رنج ندارد مشکل ندارد ناراحتی ندارد دردسر ندارد رهبر ندارد دفتر ندارد تفنگچی ندارد حتی خشونت ندارد انقلاب فلسطین را می گویند انقلاب سنگ این انقلاب خشونت سنگ هم ندارد چگونه دو تا نمونه امشب می گویم یعنی دو تا روش را فقط دو تا روش جزئی را می گوییم ببینیم که آیا امکانش هست یا امکانش نیست یکی را اسمش می گذاریم انقلاب تومارها علی الظاهر ما خیال می کنیم که تأثیر ندارد یک توپ صحن کهنه را بگیریم این را از وسط ببرید نصفه می شود بعد به طول از وسط ببرید می شود چهار تا تکه چهار تا تکۀ دراز پنج متری با پهنای پنج سانت از هر گروهی از هر فردی از هر دولتی از هر دسته ئی از هر قوماشی از هر استانداری از هر والی ئی از هر قومندانی ناراحتی داریم این بچۀ کلاس چهارم را بگوییم بنویس به بلند از این وزارت محترم فلان دولت الیۀ فلان سازمان یونسکو سازمان ملل محکمۀ عالی جهانی ما از این دست این فلان کس ما امضاء کنندگان این تومار از دست این فلان کس به شما شکایت می کنیم از کردار این منفوریم رفتارش را محکوم می نماییم کج و ملوج و فلان بدهید که امضاء کنند چه مشکلی دارد این کی شما را می خواهد بگیرد بابا ما از این دست سخنرانی های آقای تابش غیر از اینکه خود ما را بکوبد اذیت شدیم ادارۀ محترم ارشاد اسلامی دیگر اجازه ندهید این سخنرانی کند لازم ندارد که شما یک فیلسوفی پیدا کنید برای شما مقدمه ئی نوشته کند ما کردارش را محکوم می کنیم و ابراز انزجار می کنیم ما امضاء کنندگان این توماریم می بریم به اداره می دهیم از هر کس که شکایت دارید نفرت دارید درد دارید به مقام برترش می توانید تومار بدهید به کجا باشید که بتوانند جلوی شما را بگیرند لازم نیست که این پنصد نفر یا هزار نفر یا دو هزار نفر این را امضاء کردند همه بروند پنجاه نفر از اینها بصورت غیر مستقیم بایسکل های خود موتورهای خود سوار می شوند نه با هم هر کس می رود به همان جا به همان در دروازه بعد از این که جمع شدند یک صلواتی می گویند یک آیۀ قرآنی می خوانند مسئول را می خواهند که بابا ما همین تومار را می خواهیم به تو بدهیم دیگر کاری هم ندارم خداحافظ فکر می کنید این تأثیری ندارد عجب فکر اشتباهی هست به حدی تأثیر دارد که اگر بگویم گاهی از ده تا راهپیمایی بیشتر تأثیر دارد تأثیر دارد شاید بگویید خوب جناب تو که این تأثیر را می فهمی چرا خودت راه نمی افتی ما اول گفتیم این انقلاب رهبر به کار ندارد رهبرش همان بچۀ پنج ساله هست که همان کلاس پنجم است که می نویسد بیشتر این دو تا خطر دارد یعنی یک خطر دارد یک خوبی دارد اگر کسی به جلوی نباشد کار امی جلوه می کند و وقتی کار امی جلوه کرد نشانۀ بیداری ملت است نشانۀ رشد فکری ملت است نشانۀ دلسوزی ملت نسبت به خودشان هست نشانۀ احساس مسئولیت ملت است نشانۀ ارزش شناسی ملت است ولی اگر کسی به جلو شد آقای تابش به جلو شد یک توماری بردیم دم مثلاً فرض کنید وزارت کشور یا به سازمان ملل دادیم چی می گویند می گویند این مردم آن قدر بی شعورند آن قدر بی فکرند آن قدر بی خردند آن قدر بی چلفتی و بی دست و پایند که همین تومار که نمی خواست فلانی را به جلو کنیم گذشته از آن هاء باز این آقای تابش به جلوی رو شده باز این چه غوغایی برای مردم می خواهد بدوزد خدا می داند زیر سر از این چه فسادهایی باشد ولی وقتی یک بچۀ پنج ساله به جلو باشد یک دختر دوازده خوب هیچکس جلویش کسی را نمی گیرد یک نکته و این نکته از آن نکته ها هست اگر در جلو کارهایی از این دست و کارکنان از این دست شکل تشکیلاتی نمودار نشود این دعب جهانی است این روش جهانی است کسی متعرض شان نمی شود دولت ها از تشکیلات ها می ترسند ولو تشکیلات منحرف باشد انحرافی باشد کوشش می کنند که نگذارند عمل بکند کوشش کنند نگذارند به میان بیاید ولی اگر شکل امی بود نه هراسی دارند نه هم جلویش می گیرند این یکی هیچ مشکلی ندارد یک توپ پارچه فکر می کنم سه چهار هزار تومان باشد که اگر خواسته باشند پنصد نفر پایش را امضاء کنند به هر کدام نمی فهمم ده تومان می رسد پول یک پفک بچه های ما روزی چند مصرف می کنند بچۀ من که چیزبرگر خورده به پنجاه تومان قانع نیست حالا از شماها را نمی فهمم باز یک نمونۀ بسیار سادۀ دیگری ما بیاییم به او حقیقت وجودی خودمان دلسوزی کنیم اگر غمی می خوریم نسبت به آن باشد آنی که با ما خواهد بود تا آخر این چی می خواهد کفش می خواهد کفش لوکس می خواهد اُورکت اسرائیلی می خواهد پیراهن نمی دانم نکرگما می خواهد می گوید برای من همین قدر بده که نمیرم و تنم را تا به آنجا بپوشان که از سرما و گرما متعرضی نشوم تنپوشم بده و غذایم ارائه کن خوب تو به ما چی می دهی ما تو را آزاد می سازم از چی از حرص شما را به خدا آدم از دست زندان اسرائیل آزاد بشود بهتر است یا از دست زندان نفس خود آقا می گوید من تو را از حرص آزاد می سازم از ترس آزاد می سازم اغلب کارهایی که ما می کنیم از ترس است می رویم قرض داری را تحمل می کنیم از ترس اینکه کسی به خانۀ ما می آید نگوید که بابا اینها هنوز به همان ملامین ها هفت هشت سال پیش از اینکه خریده بودند غذا می خورند اوه بابا شما شیعه ها خیلی عقب افتاده اید بابا اقلاً آدم دو دست همینطور یک چیزهای بهتری می خریدید به شخصیت شما نمی آید همین مثال را بگیرید ببینید چه مقدار کارهای ما از ترس است اگر می خواستید یک مردی دیگر بکنید از فردا هر کاری می خواستید بکنید از خود بپرسید من از ترس این کار را می کنم یا نه از خودم می کنم بدون از این ترسی که می کنم باور کنید افرادی که مثل بنده نساخته هستند حالا اگر کمی شاعرانه غلو کنیم و اقراق کنیم می بینیم نود و نه درصد کارهای ما از روی ترس است سر خود را می رویم اصلاح می کنیم نگویند که سرش را ببین سرش مثل بلا خدا بیامرزد کربلایی را پیرمردها می شناسند کی را می گویم کربلایی مسجد تفنگ سازی را می گویم اگر فلان قسم باز موهای خود را آرایش می کنیم از ترس از اینست که نگویند این بی مده است ای بابا این مثل آدم های قدیم موهایش به همان رقم سابق است هنوز این مدل جدیدها را یاد نگرفتند از ترس این کارها را می کنیم و اگر به خود دلسوزی کردیم این به خود می گوییم خیلی خوب چی می خواهی می گوییم حداقل می خواهم فقط نیاز است چی می دهی تو را از حرص آزاد می سازم تو را از ترس آزاد می سازم تو را از دلهره آزاد می سازم این کم بهایی است که او پس می دهد از اسارت آزاد می سازد اگر ما ترس نداشتیم اسارت نداریم به هر حال اگر ما این کارها را که گفتیم یا بیاییم کلی بگوییم اگر این انقلاب را راه نینداختیم برای همیشه بدبخت اسیر و رنجور و مملوک و زبون و برده خواهیم ماند چنان که تا حال بودم و قرآن چی می گوید می گوید بگو بگو قُلْ إِن کَانَ آبَاؤُکُمْ وَأَبْنَاؤُکُمْ وَإِخْوَانُکُمْ وَأَزْوَاجُکُمْ متن عربیش را در هر سه شرح خواندم بگو اگر پدران شما پدران خود را بچه ها هم گوش کنند می فهمند ماشاء الله اگر پدران خود را اگر فرزندان خود را اگر برادران خود را اگر همسران خود را اگر اقوام و قوم و قبیلۀ خود را اگر پولهایی که گرد آوردی اموالی که گرد آوردید و اگر تجارتی که از ترسش از کسادش هراسان هستید و اگر از خانه هایی که بالا آوردید و خیال می کنید این خانه ها برای همیشه شما را محافظت می کند و خوشحال هستید که خانۀ خوبی ساختیم اگر اینها نزد شما از خدا و رسول خدا و جهاد در راه خدا و رسولش بهتر است عزیزتر است محبوب تر است ارزنده تر است باارزش تر است صبر کنید منتظر بمانید که امر الهی بیاید و آن امر چی هست یعنی این بدبختی است که ما داریم آقا نه پدر بدرد می خورد نه فرزند بدرد می خورد نه برادر بدرد می خورد نه همسر بدرد می خورد نه قوم و قبیله بدرد می خورد ما دیدیم دیگر این انقلاب ما عجیب انقلابی بود همه چیز را مشخص کرد کجایند آن گروههایی که رهبرهایی که وقتی وارد دفترشان می شدند حداقل بعضی ها را بنده گزارش دادند تا دو هزار نفر دو و نیم هزار نفر مخصوصاً اینها را می آوردند داخل دفتر به درب ورودی دفتر به تالار دفتر که وقتی رهبر تشریف می آورد اینها الله اکبر بگویند کجا شدند اینها کجا رفتند چه نام نیکی دارند چه عرض و آبرویی دارند چه حرمت و عزتی دارند اینها بدرد نمی خورد پدر برادر همسر فرزند قوم قبیله پول تجارت خانه زمین ماشین چیزی که بدرد می خورد محبت حق است محبت رسول حق است و تلاش در راه حق و راه رسولش و بعد چی نتیجه می دهد تطمۀ آیه را معنا نمی کنم اینجا برای ما نیست انشاء الله برای ما نیست پیامبر خودش گفت گفت من از شما اجری و مزدی برای رسالت نمی خواهم جز محبت اهل بیت من اینجا هم تحبو آمده همان محبت است محبت الله محبت رسول الله و عترتش و اهل بیتش خیلی خوب آقا ما آمدیم و محبت تو را و خدای تو را و اهل بیت تو را پذیرفتیم و گردن نهادیم و مردانه درین میدان ثابت قدم ماندیم نتیجه اش چی می شود می گوید قل انما اسئلکم علیه اجراً و هو لکم نتیجه اش به خود شما بر می گردد به من هیچی ما دعاگوی شما هستیم اینست که پیغمبر به این عظمت رسیده اینست که حبیب الله هست نتیجۀ محبت به او اگر ما از پدر می بریم از برادر و همسر و خواهر و قوم و قبیله و عشیره و خانه و مال و زندگی و اسم و رسم می بریم و همۀ اینها را ایثار در راه خدا می کنیم نتیجه اش چی هست پس به خود ما بر می گردد هیچی نباختیم معکوسش چی است اگر جز به حق توجه کردیم به هر چه توجه کردیم نتیجه اش بر ما هست چنانکه تا به حال بوده با همۀ اینها که ذکر شد و دو تا نمونه هم دادیم که چقدر ساده بود و چقدر منتج بود نه رنجی داشت نه مصیبتی نه دردی نه مصرفی به آن شکلی که ما دیدیم و کردم و کردیم به این نتیجه می رسیم که ما به یک انقلاب به یک نهضت نیازمندیم پروردگارا تو را به جان حبیبت تو را به مظهر اتم اکملت جانهای ما را آمادۀ چنین انقلابی خدامحور قرار بده نوری از معارف حقۀ ویژۀ رحیمیۀ خودت بر دلهای ما بتابان توفیق کمال در راه خودت برایمان عنایت بگردان و الا ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات.
 

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.