سخن مدیر:

۷- اصل مشکل نشناسی و انسان هستی‌دار

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

اصل مشکل نشناسی و انسان هستی دار

برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۲۱ مگابایت
توجه: متن زیر پیاده شده این جلسه بوده و به علت در دست کار بودن، دارای اشتباهات املایی، تایپی و ویرایشی است و بدون گوش دادن و تطبیق با فایل اصلی است
اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی الولا ان هدانا الله ثم صلاه و سلام علی خیره خلقه و اشرف بریاته الذی ثم اف السماء بالحمد و فی الارضین و ابا القاسم مصطفی محمد (ص) صلوات الله و سلام و علیه و علیه ابن نهی سید الموحدین امام العارفین علی ابن ابی طالب و اولاده المنتجبین.
اما بعد قال الحکیم فی کتابه:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا * وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ.
بار دیگر جهت خشنودی ارواح مقدسۀ شهداء دفع دشمنان اسلام و مسلمین و رفع مشکلات خودمان اجماعاً صلواتی ختم بفرمایید.
بحث ما طبق معمول هر شب پیرامون ابعادی از آنچه طرح کردیم به عنوان نیاز به یک انقلاب دور می زند امشب به یکی از مشکلاتی که داشتیم و باز هم داریم اشاره می کنیم و تا آنجا که وقت اجازه می دهد گوشه هائی از آنچه را لازم به توضیح و تشریح بود به شرح می ایستیم گفتیم که ما در شرایط بسیار بدی قرار داریم شرایطی که از هر طرف نارسائی ها و مشکلات ما را احاطه کرده است یکی از این مشکلات خود مشکل نشناسی است گاهی انسان یا اجتماع مشکلات دارند ولی می دانند که مشکل دارند و می دانند که مشکل شان چیست گاهی شرایط به حدی از نارسائی و درد می رسد و قرار می گیرد که فرد یا کتله ئی از اجتماع اصل مشکلش را تشخیص داده نمی تواند یعنی نمی داند که مشکل من چیست مشکل درجۀ اول من چیست مشکل زیربنائی من چیست مشکل کلیدی من چیست که اگر به این مشکل ها رسیدگی کردم سایر مشکلات خود به خود حل می شود و اگر نکردم همچنان باقی می ماند و شاید بر این مشکلات افزوده هم بشود و متأسفانه به دلایل متعدد من این دون گمانم که ما در همچین یک شرایطی قرار داریم که به حال و به صفت یک کتلۀ اجتماعی ئی در آمدیم که مشکل خویشتن را درست تشخیص نمی دهد ما به درد مشکل نشناسی گرفتاریم و این درد دو تا ضایعۀ طبیعی یا دو تا پیامد طبیعی دارد که این دو تا پیامد طبیعی را متأسفانه بر ما تحمیل کرده یکی از این پیامدها مشکل تراشی هست ما مشکل اساسی خود را نمی شناسیم و نمی فهمیم چه هست یک سلسله چیزها را به عنوان مشکل فرض می کنیم و مشکل می پنداریم و مشکل گمان می کنیم و بعد اگر از ما بپرسند مشکلات شما چه هست شروع می کنیم یک دو سه چهار پنج این مشکلات را داریم در حالیکه مشکلات اصلی ما اینها نیست اینها پیامد مشکلات ما هست نتایج مشکلات ما هست ثمره های منفی مشکلات اصلی ما هست ولی ما مشکل تراشی را به شکل منفی در خود ایجاد می کنیم و درونی می سازیم و بعد مشکل نماها یا مشکلات دسته سوم و چهارم و پنجم را مشکلات اساسی تلقی می کنیم و معرفی می داریم این یکی پیامد دیگری که باز بر ما تحمیل شده و بدگونه ئی هم بدقسمی هم تحمیل شده مشکل گریزی هست به این معنا که ما از مشکلات اصلی و واقعی خودمان فرار می کنیم اگر یکی هم می آید می گوید آقا مشکل تو اینست بابا دیوانه شده این گیج است اصلاً خیالاتی شده ما صد تا مشکل داریم این آمده چه چیزها را برای ما مطرح می کند چهار سال پیش بود فکر می کنم اگر اشتباه نکرده باشم حدود چهار سال قبل استاندار قبلی خراسان مغازه های کوچۀ عباس قلی را بست و افغانها را از کوچه کشیدند مقدارکی بفهمیم نفهمیم فشار روی افراد آمد که عده ئی را تشویق کنند و ترقیب کنند و فشار بدهند که رهسپار داخل بشوند چون شرایط به حضور عده ئی از این افغانها نیاز دارد به داخل دوستان مهاجر ما آنهایی که عقل شان به جایی می رسید می دانید چه عرض می کنم آنهایی که فکر می کردند خیلی از مشکلات را می فهمند و ریشۀ مشکلات را درک می کنند اینها آمدند جلساتی راه انداختند شهر مشهد را به چندین منطقۀ افغان نشین تقسیم کردند با بزرگان افغانی هایی که در همان منطقه بودند صحبت کردند اینها را در جریان گذاشتند گفتند بیایید ما یک سلسله جلساتی راه بیندازیم و افکاری به خرج بدهیم تا شاید بتوانیم مشکلات را این مهاجرین را حل کنیم بعضی دوستانی که اینجا هستند در آن جلسه در جلسۀ عمومی که بعد چندین جلسه در پی داشت در حسینیۀ هراتی ها بودند بنده از اول با این طرح مخالفم برای چی برای اینکه این طرح را طرحی مشکل شناسانه تلقی نمی کردم لذا حاضر نبودم که ولی عده ئی را مؤظف کردند که بنده را به زور هم که شده ترقیب کنند و بکشانند به آنجا بلاخره من پذیرفتم که می آیم به شکل مستعمد به صفت یک انسانی هیچ حرفی برای گفتن ندارد مستعد رفتیم بعد دیدم که تمام حرفها روی این نکته است دقت کنید که شورای افاغنه و استاندار خراسان برای ما یک سال دیگری وقت بدهند حالا زمستان است اقلاً بگذارند که بهار بشود فلان بشود آخر اینکه درست نیست همین افغانها حالا که بنده های خدا به کجا بروند این بزرگوار صحبت کرد همین حرفها را گفت آن بزرگوار صحبت کرد همین حرفها را گفت آن بزرگوار دیگر صحبت کرد همین حرفها را گفت خوب ما هم قول داده بودیم که مثل بچۀ نقل ساکت بنشینیم مثل این بچه های قرآن خوان ما که می بینید ماشاء الله چه ساکت و نقلی نشستند برای از اینکه به خواب نروند یک صلوات بلندی بفرستید ای مرحبا یک صلوات بلند دیگری هم بفرستید بلاخره ما را مجبور کردند حرف بزنیم گفتم به یک شرط باز یک شرط که جلوی حرفهای من را نگیرید وسط حرفهای من ندوید سوطه به کمرش نزنید به قول هراتی ها اولین چیزی که بنده گفتم گفتم آقا جان اینها مشکل نیست مشکل ما مشکل بودن ما به اینجا نیست این مشکل دست هفتم است اینکه شورای افاغنه دارد فشار می آورد و می خواهد برادرها مثلاً ترقیب کند و تشویق کند که بروند به داخل و اینها مشکلات ضمنی دارند و فلان این مشکل دست هفتم ما هست اگر ما واقعاً به خود و به انقلاب دل می سوزانیم بیاییم مشکلات دست اول را در نظر بگیریم یاد بنده هست گفتم اگر ایران بتواند با فشار مضاعف کلیۀ افغانها را تا سال هفتاد و شش آخر سال هفتاد و شش از ایران بیرون بکند از خوشحالی باید کلاهش هم به آسمان بندازد چون شرایط بگونه ئی ست که ایران هم نمی تواند مسایلی از همین قبیل را بنده آنجا مطرح کردم بعضی ها پسندیدند و بعضی ها هم به ریش ما خندیدند این هم دیگر زورش به هیچ جا نمی رسد سفید می شد و هی سفید شده رفت تا به اینجا کشید که امروز می بینید امروز از هر افغانی ئی که در ایران هست بپرسید که مشکل تو چی هست بخصوص آنهایی که در مشهد هستند در خراسان هستند اولین مشکل سخت گیری جمهوری اسلامی را اعلان می کند این چی است این هم مشکل تراشی است و هم مشکل گریزی است این نمودش است حالا بیاییم به سر مسایل اصلی ئی که لازم است ما مطرحش بکنیم یک چیزهایی بنده می گویم شاید قبول نکنند دوستان شاید متهم بکنند که این آقا خیلی گیج شده حتماً زیادی خورده بوده این چیزها را می نوشته عزیزان مشکل اصلی امروز ما این نیست که ما دچار جنگ داخلی هستیم خوب دقت کنید که اینها همه کفریات است مشکل اصلی و عمدۀ ما این نیست که ما دچار جنگ داخلی هستیم چرا چون این جنگ داخلی آموزنده است مشکل آن چیزی است که آموزندگی نداشته باشد می رسیم که کجا است پس مشکل ما چگونه آموزنده است شما خوب دقت کنید این جنگ قدرت گرایان و قدرت پرستان جنگ افروز را معرفی کرد به همه هم به مردم افغانستان هم به بیرون از افغانستان این جنگ دستهای پشت پرده و حامیان جنگ افروزان داخلی را هم معرفی کرد بلکه بگوییم رسوا کرد امروز ما هیچ بچه بی سواد دهاتی را نداریم که بگوییم این جنگ ها از کجا مایه می گیرد و این شیعه ها با سنی ها دارند می جنگند یا پشتون ها با تاجیک ها می جنگند می گوید نه بابا جنگ بین قدرت های بزرگ است پشت پرده دست امریکا است دست وهابیت است دست نمی دانم اروپایی ها هست دست فلانی ها هست نه تحلیل گرا این از کجا بوده این آموزندگی مسئله بوده آموزۀ دیگری که این جنگ دارد اینست که به ما ثابت کرد که آقایون بله شما غافل بودید نسبت به سرنوشت خود غفلت کردید نسبت به حفظ مملکت خود غفلت کردید نسبت به تداوم ارزشهای انقلاب خود غفلت کردید غفلت ما را مسجل می سازد که ما غافل بودیم و یک آموزۀ دیگری دارد که این مخصوص عده ئی است و آن آموزه اینست که از آن عده ئی که به رشد ارزشی رسیده اند به رشد اخلاقی رسیده اند به رشد ایمانی رسیده اند التزام می گیرد تعهد می ستاند که از این به بعد به کسانی که تا بحال متکی بودند و اطمینان داشتند دیگر متکی نباشند و اطمینان هم نکنند این یک واقعیتی است و بعد به کسانی که درست می اندیشند آنهایی که دلشان به خودشان می سوزد این نکته را مسجل می کند که تو مؤظف هستی به یک انتخاب جدید دست بزنی همان چیزی که بنده شکل دیگرش را مطرح کردم که ما به یک انقلاب نیاز داریم برای چی برای اینکه این خود فرسودۀ مچاله شدۀ چرک گرفتۀ زیرپا شدۀ که خود ما حاضر نیستیم که خود را بپذیریم شاید بگوییم حاضریم از این جوانها اگر فردا سر چهارراه یک بچه بسیجی گفت آقا پسر کجایی هستی می گوید از تربیت حیدریه البته این یکی ترسش اینست که نکند شورای افاغنه او را بگیرد اگر پاسپورت رسمی داشته باشد که سه روز از آمدنش تیر شده باشد باز هم خودش را معرفی نمی کند چرا از افغانی بودن با این شکلی که برای ما درست کردند خجالت می کشد این را نمی گوییم حق ندارد حق دارد اما باید دقت عمل بیشتری به خرج بدهد در برخورد این این چه چیز را نشان می دهد این نشان می دهد که هویت ما یک هویت مچاله شده است یک هویتی ست که خود ما هم حاضر نیستیم تأییدش بکنیم قبولش بکنیم فرسوده هست شکسته شده است اینجا چه چیز لازم است اینکه این هویت فرسودۀ مچاله شدۀ شکستۀ شدۀ له شدۀ لگدمال شده را تبدیل بکنیم به یک هویت نو یک هویت جدید یک هویت پاک یک هویت باشرافت مصفا مضکا مورد تأیید جذبه دار و امثال این البته این مربوط می شود به آنهایی که عرض کردم مقداری از رشد انسانی و رشد هویت انسانی رسیده باشند وگرنه عده ئی که به این کارها کار ندارند می گویند هر کاری می خواهد باشد ما هم زندگی خود را می کنیم ما شعلۀ خود را می خوریم پردۀ خود را می کنیم به ما چه چی چی کار می شود و فلان می شود بگذاریم که این حرفها را سیاس ها بزنند آقا تو فقط خودت را بازی می دهی و به ریش خودت می خندی در هر حدی که هستی خودت را بازی می دهی تو از مشکلاتی که داری فرار می کنی تو برای خود مشکلاتی که نداری می تراشی خیلی خوب اینکه یک نکته مشکل اصلی ما پس این نیست که ما دچار جنگ داخلی هستیم مشکل اصلی و محوری ما باز این نیست که چرا همسایگان ما با ما یا کم مهری به خرج می دهند و یا ستم می کنند به سرنوشت ما مداخلۀ بیجا می کنند گفتم شاید عده ئی بخندند خوب پس مرتیکۀ احمق چی هست مشکل ما از این مهمتر است همسایه ها به ما یا کم مهری می کنند کم لطفی می کنند یا عملاً ستم می کنند تجاوز می کنند به حریم تقدیر و سرنوشت ما این کم حرفی است این مشکلی نیست مشکل دست اول نیست هر کس اگر شهامت کند خوب دقت کنید بعضی کارها شهامت به کار دارد واقعاً هم شهامت به کار دارد جرأت کند به خود جرأت بدهد و از خود بپرسد چرا اینطور شد آیا من به عنوان یک افغانی تمام وظایف خود را انجام دادم و باز اینطوری شد آن وقت باید یواشکی بیخ گوش خودش بخوانم اینکه می گوییم مشکل ما مشکل کم لطفی و کم مهری و حتی ستمگری همسایگان ما نیست برای اینست که باز این هم آموزنده است اولین چیزی که نشان داد سیمای ادعائی و شعاری این همسایگان را از یک طرف و سیمای واقعی اینها را از دیگر طرف نشان بدهد کی دل می سوزاند به افغانستان کی به اسلام دل می سوزاند کی به مسلمانها دل می سوزاند کی به انقلاب اسلامی افغانستان بها می دهد کی ارزش این انقلاب را می داند چه کسی حاضر است یا چه دولتی حاضر است از ارزش های این انقلابی که حداقل دو میلیون کشته داده و دهها شهر را ویران دیده دفاع بکند و دلسوزانه دفاع بکند ما یک وقتی کتابی داشتیم قسمت های عمده اش را چاپ کردیم البته به سلسلۀ نشریه هیچ وقت یادم نمی رود بحثی بود درین کتاب به عنوان اینکه چگونه افغانستان فروخته می شود آقایون خوب دقت کنید عنوان کتاب هست فعلاً چاپ نشده آن هم از بی عرضگی بنده هست عنوان کتاب هست افغانستان و تهدید غرب افغانستان و تهدید غرب کی نوشته شده سال شصت کی آن قسمت هایش چاپ شده سال شصت و یک در زمانی که ما مستقیماً به بدترین وجه با روسها ما درگیر بودیم بنده این کتاب را نوشتم و خطرات حضور امریکا را در صحنۀ انقلاب افغانستان تذکر دادم در آنجا بحثی بود که چگونه افغانستان فروخته می شود مسایل زیادی را ذکر کرده بودم از جملۀ مسایل یک نکته این بود که آقا به سیاست پاکستان آدم نمی تواند اعتماد کند ممکن این پاکستان چند روز دیگر ورق بر بگردد و همین پاکستان به ما تجاوز کند شورای نویسندگان گفتند آقا چی سال شصت و یک است کاکا یک میلیون ارتش سرخ به داخل افغانستان است پاکستان که این همه مردم را تقویت می کند گروهها پول می دهد از دولت های دیگر گدایی می کند به گروه های اسلامی و جهادی می دهد تو می خواهی این را به این حد مسخره بکنی و بشنوی درست نیست این از نظر سیاسی از نظر فرهنگی درست نیست بگذریم که ما این را بنویسیم گفتند شما اینها را نوشتید که گروههایی که از پاکستان از وهابیت از جاهای دیگر امکانات می گیرند اسلحه می گیرند فلان اینها نمی توانند برای افغانستان در آینده کاری بکنند در سرنوشت نهائی انقلاب اینها نقشی ندارند ممکن که خراب بکنند خوب اینها هم مشخص است دیگر اسم پاکستان را نبرید ما مجبور شدیم خیلی خوب حالا کوتاه می آییم کتاب که سر جای خود هست او حرف هایی هم که شما می گویید خوب نوشته شده پخش هم شده منتها تک و توکی بودند که این چهره ها را در آن زمان می شناختند و می فهمیدند و قبول می کردند اینکه مشکل داریم که چرا کم لطفی می کنند یا ستم می کنند آموزه دارد امروز به همه مشخص شده چه کسی به افغانها به انقلاب افغانها و سرنوشت افغانها دل می سوزاند چه کسی بر این سرنوشت خائنانه و وقیحانه می تازاند این مشخص است افغانی ها همسایگان خود را می شناسند کی کدام همسایه چقدر برای ما دل می سوزاند یا چقدر کم لطفی می کند و این بهترین آموزه ئی هست که به دست ما افتاده و خدا نصیب ما ساخته آموزۀ دیگری که این امر دارد اینست که ضرورت اتکاء خود را در ما بیدار می سازد آقا دیگر نباید اگر حزب هم می سازی نباید به دولت ها مراجعه بکنی اگر دولتی آمد خوب دقت کنید این فرق می کند اگر دولتی آمد گفت آقا ما تشخیص دادیم چون شما سالم کار می کنید ما امکاناتی را در اختیار شما بگذاریم هر کار دل خود شما می خواهد بکنید نه اینکه برای ما گزارش بیاورید به دفتر شما کی آمد از دفتر شما کی بیرون شد دیروز ظهر شما چی خوردید بعد از ظهر کی خوابید کی بیدار بود خوب بابا به تو چه مگر تو فضولی اگر دولتی آمد و گفت آقا من حاضرم بدون قید و شرط و بدون فضولی به تو کمک بکنم تشخیص دادم تو کمک را به جایش مصرف می کنی این را می تواند بپذیرد این را اکتفای به غیر نمی گویند این را وابستگی نمی گویند این کمال آزادگی است کمال عزت است که یک دولت را مجبور می سازد که شخصیتش را تأیید کند و امکاناتش را به اختیارش بگذارد این دیگر وابستگی نیست اینکه می گوییم برای ما ضرورت اتکاء به خود و در کنارش دلسوزی به خود را بیدار می کند دیدیم که اینهایی که اینطوری بودند به ما دلسوز نبودند بابا با خودشان نبودند با خود چی کار کردند که تا بحال ما بکنند امروز خودشان در چه موضعی هستند چگونه می توانند از خود دفاع بکنند که باز از ما بتوانند بکنند این ضرورت را این مسئله را در ما بیدار می کند که هم نسبت به سرنوشت خود یک احساس ضرورت اتکاء به خود بکنیم از یک طرف و ضرورت دلسوزی به خود را هم در ما بیرون می کند اگر خودت به خودت دل نسوختاندی و نسوزانیدی از این دست همان انسانها و گروهها و سیاست بازها و سیاسها برای تو دل نمی بندند باز در همین سلسله مثل آن یکی دیگر آموزۀ دیگری که دارد اینست که ما را وادار می کند که یک انتخاب جدیدی از خود به عمل بیاوریم و نمونه های از این به چشم می خورد نمونه هائی که به چشم می خورد دقت کنید عده ئی از جوانهای ما را بواسطۀ عدم تحمل و داغی البته این طبیعی هست وقتی جنگها طولانی می شود روانها شکننده می شود وقتی رنجها و مصیبت ها پی هم می شود اکثر افراد نازک نارنجی می شوند اینطور که بفهمیم دقیقاً مگر از گل نباید برایشان نازک تر بگویید درشت تر بگویید اگر گفتی که بالای آقا بالای چشم تو ابرو است ناراحت می شود باید خیلی با دقت بگویی که بالای چشم تو ابرو است شما در خانواده ها نگاه کنید دوست و آشناها یک کمی آدم از گل درشت تر بگوید زود می رنجند این نازک نارنجی بودن طبیعی انقلاب های طولانی است عده ئی از دوستان ما که از کم لطفی های شورای افاغنه مثلاً اینها رنجیده اند بعد اسباب و اثاثیه را فروخته یک چهار قرانی هم قرض کرده خودش را مثلاً رسانده حالا فرض کنیم به آن جایی که می خواسته به کانادا یا به امریکا یا به آلمان یا به هلند اینهایی که رسیدند عرض می کنم آنجا که رسیده یک باره متوجه شده که اوه این بود چیزی که من می خواستم نبود ما فرض کنیم که به دم به زیر ناودان بودیم حالا که آمدیم به زیر شرشره آنجا یک قسمتی از بدن ما را آب می گرفت و بر ما می بارید اینجا که تمام بدن ما را غرق کرده آنجا من اجازه مثلاً نداشتم مغازه ئی باز کنم اینجا اجازه ندارم دختر خود را نگذارم برود شنای با بچه ها دختر دوازده ساله سیزده سالۀ ما را بردند به مدرسه امروز دیر می آید کجا بودی ما را برده بودند شنا با کی با حتی آن افغانی ها و غیرافغانی های مسلمانی که هم که آنجا هستند آن قدر ملوس شدند که این جرأت نمی کند با یک دختری از آنجا ازدواج کند می بینیم دو دست از پا درازتر لیک کلک کلک بر می خیزد می آید به ایران چه خبر است می خواهم داماد شوم اِه خوب همانجا کم دختر بود نمی شد با آنها زندگی کنم این نشان دهندۀ این نکتۀ مفید هست که این افراد اگر چه نه چنانی که شایستۀ وجود اینها هست ولی بفهمی نفهمی یک نوع بیداری یک نوع انتخاب جدید از خود یک نوع هویت گنگ و مغشوش برای خود اینها ترسیم کردند و به آن بیداری رسیدند اما دقیق نمی فهمند که خوب مشخص کنند تا با او به شکلی کاملاً دقیق و منطقی برخورد بکنند آموزه ها زیاد هست ما مشکل اصلی این مشکل اصلی و محوری ما این نیست که چرا غرب متمدن باصطلاح با ما با وحشی گری برخورد می کنند این هم آموزه های خوبی دارد مشکل اصلی ما این نیست که چرا مملکتی مثل پاریس یا آلمان نداریم و خیلی از زمینه های دیگر که هست اما مشکل اصلی ما چه هست مشکل اصلی ما این است که اول همۀ این مشکلات را خود ما با دست های خود برای خود درست کردیم و نمی دانیم یعنی نمی دانیم از کجا خوردیم ما نمی دانیم که چه کار شد به این مشکل افتادیم به این مشکلات گرفتار شدیم و این هیچ آموزه ئی ندارد هیچ نتیجه ئی هم ندارد آن مشکلات دیگر جنگ داخلی نمی دانم کم لطفی ها و ستمگری های همسایگان و امثال اینها اینها آموزه هایی دارد نتایج خوبی دارد بیدارکننده است اما اینکه نمی دانیم چه عاملی باعث شد که ما به این مشکلات گرفتار شدیم این هیچ آموزه ئی ندارد این است مشکل ما که مشکل اصلی خود را نمی دانیم مسئلۀ دومی که هست اینست که همۀ این مشکلات را خود ما به سادگی و به زودی رفع کرده می توانیم و نمی توانیم آقا همۀ این مشکلاتی که ما داریم به سادگی و به زودی رفع کرده می توانیم ولی نمی دانیم چگونه با چه وسایلی از چه طریقی اینست مشکل ما ما مشکلی که نشود حل کنیم نداریم یکی از سیاس های تازه کار یادم هست حدود پنج تا شش تا شش ماه آمد بسیار ناراحت یا اوایل همین جنگ های داخلی کابل بود حالا خوب یادم نمانده آمد بسیار ناراحت بود به حدی ناراحت بود که این حرف زده نمی توانست همین مطلب را منظورم هست که این خوب انتقال داده نمی توانست افاده کرده نمی توانست گفتم چه هست چه خبر است گفت تو نمی بینی تو گردن تو از گردن خرس بسته تر است رفتی یک گوشه نشستی کتاب می نویسی این چه بدرد کسی می خورد تو باید بیایی به میدان بیایی این کم مشکل است اندرین باغ روضه های جانسوز فراوانی خواند منتها از آن جایی که دیگر اشک به من نمانده بود هیچ گریه نمی کردم و این هی می دید من لبخند می زنم تبسم می کنم این بیشتر عصبانی می شد از آخر گفت به خدا از تو بی دین تر کسی وجود ندارد به خدا از تو کثیف تر کسی وجود ندارد به پیغمبر اینطور است به فاطمه اینطور است گفتم حالا تو بگو ببینم جوش های تو ته می نشیند اقلاً شانۀ ما که شانۀ پیرمردها قدیم است به این تپک ها خم نمی شود ما که ازین نازک نارنجی های امروزه نیستیم که زود برنجیم ببینم حرف تو چی هست بعد گفت چی می گویی تو چی خبر است گفتم آقا جان تو آدمی من از او دم می گفتم تو آدمی تو آدم نیستی تو باز به ما می گویی این ماند چی می گویی استاد گفتم استاد استاد را بگذار کنار از تو هر چی می پرسم دقیق جواب بده تو آدمی که خوب بله گفتم این مشکلاتی که تو می گویی بر ما وارد شده اینها مشکلات انسانی است یا مشکلات الاغ و گاو و شتر و فیل و کردگدن و ماهی و اینطور چیزها به خدا اینها مشکلات انسانی است که گاهی جوامع گرفتار می شود گفتم پس احمق تو هستی که هم خودت را آدم می دانی و هم مشکلاتت را مشکلات انسانی اما خیال می کنی آدم مشکلات خودش را حل کرده نمی تواند نه آقا انسان اگر مشکلاتی دارد چون مشکلش انسانی است رفع کرده می تواند به سادگی رفع کرده می تواند آخر این مشکل ماهی های ته دریا که ندارد مشکل انسانی است در جامعه اش در خانواده اش در محلش در موطنش در دنیایش اصلاً مشکلی بوجود آمده اگر این انسان بخواهد نه تنها بداند نه بداند تنها نیست بخواهد می تواند مشکلاتش را حل کند و ما دارای مشکلات زیادی باصطلاح هستیم و همۀ این مشکلات را می توانیم به زودی و به سادگی رفع کنیم اما نمی دانیم چگونه رفع کنیم نمی دانیم از کجا شروع کنیم نمی دانیم و آن قسمت هایی هم که می دانیم عمل نمی کنیم نمونه بوده آن به این مجلس ما خوب ما بچۀ خیلی کوچک نداریم که از او بپرسیم دروغ خوب است بگوید بله همه می گویند نه بچۀ ممیز شش ساله پنج ساله هفت ساله بگوییم دروغ خوب است بگوییم نه زشت است کار زشتی است بد است اصلاً دزدی خوب است می گوید نه آدم خوبی به دوستش به همنوعش به برادرش خیانت می کند می گوید نه کلان ها که دیگر مشخص است این از ما یاد گرفتند این بچه ها ماها همه می دانیم که دروغ بد است اما می گوییم یا نمی گوییم ماها یک سلسله چیزها را در رابطه با انقلاب خود با مشکلات خود می دانیم اما به دانستۀ خود عمل نمی کنیم مثل همین مسئله خود همین مسئله باعث می شود که ما از خیلی چیزها دور بمانیم در رابطه با مسئلۀ اول که عرض کردم که همۀ این مشکلات را خودمان به سر خودمان آوردیم و متوجه نبودیم اصل قضیه اینطور واقع شد و واقع شده و واقع خواهد شد در هر انسانی بر مبنای اندیشۀ دینی و باورهای الهی ما یک گوهر الهی وجود دارد از قبل داشتیم حالا هم هست بعداً هم هست ما در ما این گوهر الهی وجود داشت و دارد و ما نمی بینیم این روح الهی این نفخۀ الهی در ما هست آن فطرت توحیدی و کمال گرای و اسارت گریز در ما هست و ما نمی بینیم چون نمی بینیم آن را دقیق نمی شناسیم چون نمی شناسیم ارزش واقعیش را سنجیده نمی توانیم و به دست نداریم وگرنه این گوهر الهی چندی قیمتش هست چون نمی شناسیم نمی فهمیم چقدر چند قران است و چون ارزش واقعیش را نمی شناسیم و درک نمی کنیم به این گوهر الهی احترام نمی گذاریم قدرش را نمی دانیم و چون قدرش را نمی دانیم نسبت به او دلسوزی نداریم و چون نسبت به او دلسوزی نداریم از آن دفاع و حراصت نمی کنیم و چون در یک کلام به این هویت پشت کردیم مجبوریم به یک سلسله چیزهای توجه کنیم به شناخت یک سلسله چیزهایی تن بدهیم به ارزیابی یک سلسله کارها و زمینه هایی متوجه باشیم به یک چیزهای معینی احترام بگذاریم از یک مسایل و چیزهای معینی دفاع کنیم نسبت به یک سلسله چیزهای معینی دلسوزی نشان بدهیم که این چیزها هرگز و هرگز و هرگز نمی توانند این مشکلات ما را حل کنند آقا ما مشکل ما اینست که به خودمان رجوع کنیم و ما به پول رجوع می کنیم ما تا به خودمان رجوع نکنیم این مشکلات ما حل نمی شود ما همه چسبیدیم به کاسبی امروز اگر از خود ماندیم از همه ماندیم برادر تو هم به تو کمک نمی کند امروز که هاء اگر باز به این سرنوشت خود توجه نکردی این را که می فهمی که هیچکس به هیچکس رحم نمی کند چه کسی می خواهد نسبت به خودت به پارۀ جگرت به تقدیرت به فرهنگت به اقتصادت به اخلاقت به عقایدت توجه کند تو حاضر نیستی از پول که چرک دست است بگذری و این را تعویض کنی بدل کنی به خرد به اخلاق به ارزش به دین به تعبد که حاضر است این چیزها را مفت و مسلم در اختیار تو بگذارد تو که دیدی آنهایی که ادعاهای طویل و عریضی می کردند چون پای امتحان و دنیا و زرق و برق های دنیا و لذت های دنیایی آمد متأسفانه ناکام در آمدند لغزیدند آن هم در حدی که خودشان هم از خودشان بدشان می آید پس چه کسی می خواهد این کار را بکند ما مشکلی داریم که این راه حل معینی دارد و با طفره رفتن از این راه حل به هیچ وجهی مشکل حل نمی شود و نخواهد شد لذا این گرایش ها و توجه هایی که ما داریم نه می تواند جنگ قدرت را در افغانستان فیصله کند نه می تواند آرامش باطنی به ما ببخشد نه می تواند همسایگان بی خرد و بی ادب ما را ادب کند چون جواب سنگ را کی می دهد سنگ شکن و یا سنگ دان سنگ دان هم کرده باز او بی خرد است سنگ شکن بگوییم بهتر است جواب سنگ را سنگ شکن می دهد این گرایش های ما نمی تواند این همسایه های بی ادب را ادب کند باید به گرایش هایی مجهز بشویم که بتواند اینها را ادب کند و از همه مهمتر نحوۀ وجودی و جهت گیری های فعلی ما بگونه ئی ست که به کفار استثمارپیشه و ستمگر حضور و هستی انسانی را ثابت کرده نمی تواند آقا این خیلی مهم است این نکته از نکته های بسیار ظریف قابل جر و بحث های چند ساعته است انسان یک حضور و هستی انسانی الهی دارد آن شب گفتیم یک خود طبیعی دارد حیوانی و خود ربانی دارد یک هستی و حضور حیوانی دارد در اغلب آنهایی که به دین مجهز نشده اند به خرد مجهز نشده اند شعور دینی در جان شان شکوفا نشده اینها هستی و حضور حیوانی دارند میخورند می خوابند تواضح و تناسب دارند می خندند این بر به آن بر می روند دعوا می کنند قهر می کنند آشتی می کنند اما هیچ کدام معنا ندارد چرا قهر کردی یا دلیل ندارد یا اگر دارد می گوید خوب آقا یک هفته از چک ما گذشته بود این نیامده بود آقا این پول بهتر است یا آبروی تو پول بهتر است یا محبتی که تو به او بکنی و او به تو بکند پول بهتر است یا گذشتی که تو به او داشته باشی و منتی که او به تو داشته باشد چرت می زند بعد می بیند والله اینکه راست می گوید اینطور که بهتر است اما نشد از پیش ما بریخت فلان ما که صبر درستی نداریم همین خراب شد دیگر از پیش ما هوش کن که دوباره نشود این را به ذهن بسپار تا هستی و حضور تو یک هستی و حضور انسانی الهی باشد امروز غربی ها فهمیدند که آقا ما از خودمان دفاع نمی کنیم خوب وقتی اینطوری است خوب می گویند اینها که از خود دفاع نمی کنند پس همان بهتر اینست که از طریقی که می شود اینها را اسیر کنیم بچاپیم بدوشیم هر چی از دست ما می آید و این یک واقعیت است بنده دو سه سال قبل بلکه بیشتر چهار سال پنج سال قبل با یکی از این مسئولین گروههای برادران اهل تسنن صحبتی داشتم گفتم امریکایی ها بخصوص چون تحلیل هایی بود که از آنجا به ما می فرستادند دوستانی که آنجا هستند می فرستادند به این نتیجه رسیدند که افغانی ها در دین تعصب ندارند این یک لذا در کنار امام هشتم ویدئوهای عجیب و غریبی راه می اندازند این عروسی های عجیب و غریب تر راه می اندازانند حال عروسی ها که خوب می گوییم یک عمری یک دفعه هست حالا به گل روی عروس و داماد آدم می بخشد اما این ویدئوها و این میله رفتن ها هم که ایرانی هم از همان بدبخت ها یاد گرفتند جا غرب بروند و جا ناغرب بروند و نمی دانم شبی دو سه هزار تومان آنجا را کرایه کنند و هی رسوائی ها خیلی خوب این یکی یک نکته این نکته خیلی برای امریکایی ها غنیمت بود غنیمت ترش را بگویم که آبروریزانه تر است به این نتیجه رسیدند که ما می توانیم مثل ایران دورۀ شاه سی سال پنجاه سال این افغانی ها را بر محور تخیلات و توهماتی که دیشب به گوشه ئی ذکر کردم از قبیل ورزش و سکس و نمی دانم مواد مخدر و نوشابه های فلان و اینها اینها را به دست خود داشته باشیم بگردانیم بعد به این فکر افتادند که برای ما طراحی های لازم را انجام بدهند و این را کی نشان داد به آنها خود ما این را که ثابت کرد اعمال مان و رفتارمان ما حضور و هستی انسانی خود ما را حضور و هستی الهی و ربانی خود ما را نتوانستیم به غربی ها و استکبار جهانی ثابت بکنیم و این نیاز هست که ثابت بشود ما لوازم هستی داری را نتوانستیم به آنها ثابت بکنیم آقا یک انسان هستی دار یک انسانی که خودش هست و خودش است انبوردست نیست که هر کس خواست این را بردارد به این طرف تاب بدهد یا به این طرف تاب بدهد یک انسان است یک سلسله مشخصه ها دارد لوازمی دارد به دو سه تا همین طور زود می گویم و می گذریم این انسان هستی دار و هستی مند از خود شناخت دارد از جهان شناخت دارد از شرایط حاکم بر خود و بر جهان و بر طبیعت شناخت دارد ارزش ها را می شناسد ارزش های خوب را می شناسد ارزش های بد را می شناسد ارزش نماها را می شناسد جهت های خوب را می شناسد جهت های بد را می شناسد شناخت دارد در جمیع زمینه ها در فرهنگ شناخت دارد در اقتصاد شناخت دارد در هنر شناخت دارد در سیاست شناخت دارد از خود شناخت دارد از سنگ شناخت دارد از فلک شناخت دارد از ملک شناخت دارد انسان هستی دار اینطوری است انسان هستی دار ویژگی دیگرش اینست که دارای اراده ئی انتخاب گر و آن هم انتخابی معنادار هدف مند آرمان مند هست وقتی انتخاب می کند عالی ترین را انتخاب می کند به سلسلۀ ارزشها عالی ترین را انتخاب می کند به نحوۀ زندگی عالی ترین را انتخاب می کند از فرهنگ عالی ترین را انتخاب می کند دقت کنید حافظ چه می گوید حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست از دل و جان شرف دیدن جانان غرض است غرضی نه وگرنه دل و جانی هوس است ما که حیات به ما بخشیده اند و ما آمدیم برای ما دل داده اند نه به اینست که به گل بدهیم یا به آهن یا به آجر یا به سنگ رخام دل را به ما دادند تا به دلدار تسلیم کنیم و در جهت دلدار و رسیدن به دلدار قرارش بدهیم در آتش محبت دلدار بسوزانیمش پخته اش کنیم و اگر جان دادند برای اینست که به سوی جانانش بکشانیم نه به سوی جهنمش اینجا همه چی را نشان می دهد انتخاب را نشان می دهد انتخاب معنادار انتخاب استعلائی انتخاب شرف زای انتخاب عزت بار این را نشان می دهد و از سومیش انسان هستی دار دارای یک آزادگی رشک انگیز است آزاده است نه دل به دنیا دارد نه سر به آن باغ نه دل به آنجا فرو می آورد نه سرش را جلو بهشت می گذارد الدنیا حرامٌ الا اهل الاخره و الاخره حرامٌ الا اهل الدنیا و کلیهما حرامٌ الا اهل الله آزاده است سیاست چی است ریاست چی است که خودش را خورد بکند پول چی هست که در برابرش کرنش بکند به حضرت عیسی گفتند تو پیاده راه می روی دعا کن که خدا برایت خری بدهد گفت من عجل از آنم که در خدمت خری قرار بگیرم ماها برای ما خری می رویم می خریم بعد از چه جان کندن ها و چه وسوسه ها یعنی مثلاً پیکانی یا بگویید یک چیز دیگر همین هایی که هندوهایی که نو آمده دیوو آفرین صلوات بفرستید بعد شیطان می آید به نماز ما چندین تفاله را می اندازاند تفاله هایی از وسواس های نجس نجاست هایی از تخیلات نجس تر هیچی خیال ما نمی آید اما این بچه بد همسایه این بچه بد با کفش هایش بالا می شود به روی کاپوت ماشین ما وقتی می بینیم هور دل ما می ریزد پایین آخ این رنگهای از این اگر رو کفش های از این ریگ و نرمه بوده باشد که این چطور خواهد شد ما این جان علوی را در خدمت چه چیزی قرار دادیم در خدمت رنگ ماشین هاء رنگ ماشین خراب نشود رنگ دینت از بین رفت می گوید مهم نیست آقا رنگ خردت را باختی کثیف شد کدر شد می گوید بابا دنیا به این گپ ها نمی ارزد چهار روز زنده هستیم بگذار رنگ ماشین را حفظ کنیم این آزادگی را ندارد انسان هستی دار این آزادگی را ندارد آن انتخاب را دارد و آن شناخت را دارد و ما نتوانستیم به خارجی ها به غربی ها این هستی مداری و هستی داری خودمان را اثبات کنیم آنها ادب بشوند جرأت هفت پشت پدرشان نشود که به ما چپ نگاه کنند بگویند این انسان هستی داری است باغیرت است آزاده است پوز ما را خورد می کند لذا هر چه خواستند کردند و اکنون هم هر چه خواهند می کنند و هنوز که معلوم نیست که ما به این نتیجه رسیده باشیم که آقایان ما به یک انقلاب نیاز داریم به جان ما هنوز این مفهوم و این احساس بیدار نشده و اگر به این انقلاب تن در ندهیم مشکلات دست سوم و دست چهارم و روانپریش ما چندین برابر خواهد شد امروز اول کار است این قدر داریم آخر چی کار خواهد شد هنوز آب البته آب که نمی گوییم معذرت می خواهم هنوز این کثافت ها خوب به جوش نیامده این قدر می سوزاند اگر اینها به غل غل بیاید خوب به جوش کامل بیاید چی کار خواهد کرد بنابر این در یک کلیت و در یک جمع بندی مشکلات اصلی ما اینست آقایان که همۀ این مشکلات را خود به دست خودمان بر خودمان تحمیل کردیم و ایجاد کردیم و ما نمی دانیم و دوم مشکل اصلی ما اینست که ما همۀ این مشکلات را به سادگی این دو تا ویژگی را در نظر داشته باشید به سادگی و به زودی حل کرده می توانیم و باز هم نمی توانیم برای فهم این معنا و برای رفع آن مشکلات ما نیاز به یک انقلاب داریم نیاز به یک نهضت داریم نهضتی که رهبر نداشته باشد تفنگچی نداشته باشد دفتر نداشته باشد وابستگی و ذلت کشی و زبونی و سرسپردگی و تحقیرکشی نداشته باشد نهضتی که حتی خشونت نداشته باشد اگر بودیم در شب های آینده و خدا توفیقی داد باز رئوس مطالب را انشاء الله ذکر می کنیم ببینیم به کجا خواهیم رسید پروردگارا تو را به جان امام حسن تو را به نور امام حسن مجتبی (ع) ما را به مشکلات حقیقی ما آشنا بگردان پروردگارا تو را به حقیقت این نور مقدس توفیق رفع مشکلات برای مان عنایت بفرما ما را از شر این همه نفهمی مشکل نشناسی خود گمکردگی در پناه عرفان و بینش و معرفت خودت قرار بده و الا ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.