سخن مدیر:

۸- واقعیت گریزی

بدون دیدگاه

واقعیت گریزی

برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۱۸ مگابایت
توجه: متن زیر پیاده شده این جلسه بوده و به علت در دست کار بودن، دارای اشتباهات املایی، تایپی و ویرایشی است و بدون گوش دادن و تطبیق با فایل اصلی است
اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی الولا ان هدانا الله ثم صلاه و سلام علی خیره خلقه و اشرف بریاته الذی ثم اف السماء بالحمد و فی الارضین و ابا القاسم مصطفی محمد (ص) صلوات الله و سلام و علیه و علیه ابن نهی سید الموحدین امام العارفین علی ابن ابی طالب و اولاده المنتجبین.
اما بعد قال الحکیم فی کتابه:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم منکم خیر اجره ناس تأمرون بل.
محور همان محور قبلی است و امشب نیز به یکی از زمینه های مربوط به خودمان در واقع یکی از علل نیازمان به یک نهضت و به یک انقلاب اشاره می کنیم صحبت از این بود که ما در شرایط بسیار بدی قرار گرفتیم که این شرایط از نقطه نظرهای مختلف بد بودند و بد هستند یکی از نارسائی هائی که جز همین شرایط هست این هست که گاهی انسانها حال به هر دلیل از نظر ذهنی موعظه گریز می شوند این موعظه گریزی که به شکل پند نگرفتند و عبرت نیندوختن انسانها از خیلی از زمینه های رشد و تکامل باز می دارد در شرایطی از این دست انسان از کارهای خوب از کارهای عالی و ارزشمند چه در حد خودش چه در حد جامعه اش چه در حد تاریخ و جامعۀ انسانی پند نمی گیرد تا آنها را سرمشق عمل خویش و الگوی رفتار و کنش خود قرار بدهد همچنانی که از زشت کاری ها و سیه روئی ها و تبه کاری های بروز کرده در سطح اعمال و گرایش های عده ئی نمی تواند یا می تواند به دلایلی عبرت نمی گیرد سرنوشت آنها را عبرت زندگی خود قرار نمی دهد و این از یک طرف یعنی واقعیت گریزی واقعیت گریزی درد بسیار بد و جان کاهی هست که گاهی به حدی از بلاهت و خجلت باری می رسد که انسان نه تنها متوجه زشتی ها و نارسائی های خود نمی شود و اینها را نمی پذیرد مسئولیت شان را تقبل نمی کند گاهی متأسفانه از این بدتر می شود رسائی های خود را هم ارزش قایل نمی شود به ظرفیت ها و امکانات متعالی و استعلائی ئی هم که دارد وقعی نمی گذارد ارزشی قایل نمی شود حسابی باز نمی کند دلی نمی سوزاند یک سلسله رسائی ها دارد اما به این سلسلۀ از رسائی ها بها نمی دهد یک سلسله امکانات و ظرفیت های متعالی و استعلائی دارد اما در جهت رشد شکوفایی و تداوم اینها دلسوزی نمی کند گاهی بنده متوجه می شوم که عده ئی از ماها متأسفانه به این دام گرفتاریم انسانی که به فردیت رسیده باشد یعنی به یک اعتدال هویت دست یافته باشد به قسمتی از کمالات دست یافته باشد نمی گوییم انسان کامل انسان معتدل انسان سالم انسانی که حداقل ناسلامتی های خودش را ترک کرده و با وقایعه ئی که می کرده بهداشت فکری عقیدتی روانی ئی که داشته اخلاقی ئی که داشته اجازه نداده نارسائی های اخلاقی روانی مذهبی عقیدتی حتی عقلانی او را تحت شعاع قرار بدهد این انسان سالم انسان سالم یکی از ویژگی هایش اینست که خودش را همانطوری که هست می پذیرد من آنی هستم که خوب قدم کوتاه است که خوب اگر قد بلندی یک ارزش باشد یا یک باصطلاح بگوییم سرمایه باشد متأسفانه بنده ندارم من گوش راستم قدری سنگین هست من رنگ پوستم قدری رنگین هست باصطلاح سبزه تیره هستم حالا چون اگر بگویند سیاه هستم خودم خوشم نمی آید بعد بعضی ها را می گویند سبزه بعضی ها را می گویند سبزۀ تیره است نمی گویند می گویند می شود دلش بشکند بنده خدا فلانی سبزه تیره است از نظر فکری چه مقدار بار دارم همان اندازه ئی که هستش دو کیلو و نیم می پذیرم چه مقدار نارسائی دارم چشمت که حالا کور هست هم می پذیرم به این می گویند انسان سالم آنی که ازین سلامت برخوردار نباشد می بینیم واقعیت های وجودی خود را هم نمی پذیرد و این واقعیت گریزی گاه به همان جایی می رسد که قبلاً اشاره کردم نه تنها نارسائی های خود را بهانه می دهد بلکه به رسائی های خود هم ارزشی قایل نیست دلسوزی نمی کند سرمایه گذاری نمی کند و این یعنی وهم زدگی یعنی پندارگرایی با خود بصورتی خردمندانه و واقع گرایانه برخورد نکردند بلکه پندار گونه برخورد کردن این مقدمه ئی بود برای آنکه ببینیم ما در کجای عمل قرار داریم امروز پس از آن همه تجربۀ سیاسی عقیدتی نظامی فرهنگی اخلاقی اقتصادی و غیره ما در شرایطی قرار داریم که نفس دین به ما می گوید که دیگر پیامبری نخواهد آمد برانگیخته نخواهد شد تمام شد درب بعثت بسته شد شما اگر می توانید و می خواهید از آنچه این آخرین پیامبر آورده بهره بگیرید به انتظار به انتظار تکامل دینی و احکامی و مکتبی و شریعتی دیگر نباید بود مذهب به ما می گوید که تا شایستگی پیدا نکنید صاحب مذهب پرچم دار واقعی مذهب ظهور نخواهد کرد حداقلش اینست که می گویند باید یاران واقعی امام زمان (ع) سیصد و سیزده تن باشند و در یک زمان همه هم زنده باشند و اگر ما این را به عنوان یک اصل بپذیریم اصلی که یکی از شرایط ظهور هست باید از خجلت و سرافکندگی جان به جان آفرین تسلیم کنیم این همه مسلمان سیصد و سیزده تن یار واقعی برای امام زمان (ع) پیدا نمی شود به اینجا به هر حال سیاست به ما می گوید که هیچکس غمخوار تو نیست و همه در فکر سوار شدن بر گردۀ تو هستند و اگر هستند آن قدر کم اند که فریادشان به گوش خودشان هم نمی رسد تو ازین نظر هم تنهایی بایستی خودت به فکر خودت باشی خودت به فکر آینده ات باشی خودت به فکر کمالاتت باشی و ما دیدیم که این واقعیتی است که متأسفانه در آخر کار همه چیز برای ما این مسئله را اثبات کرد روز و شب به ما می گوید که عمر تو بازگشت ناپذیرند و مهمتر از آن هر آنچه از این عمر از دست دادی جبران ناپذیر خواهد بود دیگر جبران نمی شود یک مرتبه هم بیشتر انسان درین دنیا راه ندارد که باید بگوید خوب حالا این سری که یک چیزهایی می آموزیم ما به سری بعدی که آمدیم انشاء الله درست می کنیم پول به ما می گوید ثروت به ما می گوید ای مالک من تو اول باید مرا از اسارت وهم از اسارت حرص از اسارت مالکیت و توهم مالکیت آزاد کنی تا بعداً من به کمک عقل و دین تو به تو خدمتکی بکنم و نه بیشتر امروز که سرمایه های ما از یک طرف در کل جهان انسانها و بعد سرمایه های ما مسلمانها و اگر بیاییم خلاصه تر کنیم و محدودتر کنیم سرمایه ها افغانی ها حتی نمی توانند این لکۀ بد بی فرهنگی را از پیشانی ما پاک کنند برای چی است برای اینکه خود سرمایه آقا اسیر است اسیر حرص است صاحبش برای دو دوره عمر کردن پول دارد هنوز هم حرص می زند که بیشتر پیدا کند حاضر نیست برای پاک کردن لکۀ ننگ بی فرهنگی خوب یکی دو تا هستند دو تا کتاب دارد پولش از یک میلیون پنصد هزار کمتر بیشتر مصرف کند کتاب این بابا را چاپ کند زیرش هم بنویسد این کتاب به سرمایۀ عمده التجار آقای میر شمس الدین خان نمی دانم فلان چاپ شد حاضر نیست چرا چون خود مالکیت یک نوع زندان هست و این سرمایه اسیر این زندان و توهم هست اسیر حرص است لذا نمی تواند کسی را آزاد کند سرمایه دار را هم نمی تواند آزاد کند چرا سرمایه دار ما رنجور است برای اینکه اسیر است اسیر دست اسیر است اسیر ثروتی ست که اسیر حرص و اسیر مالکیت است خلاصه همه چیز این سه گوشۀ اتاق و مسجد و آن کفش کهنه به ما می گوید تو آدمی و باید با احترام و با آبرو زندگی کنی ما می خواهیم بشنویم نمی خواهیم نشنویم نطق آب و نطق خاک و نطق گل هست محسوس حواس اهل دل جملۀ ذرات عالم در نهان با تو می گویند روزان و شبان ما سمیع هستیم و بصیر و حال خوشیم با شما نامحرمان ما خاموشیم چون شما سوی جمادان می روید محرم جان جمادان کی شوید این کفش کهنه و این سه گوشۀ دیوار به ما می گوید با زبان بلیغ هم می گوید که تو آدمی تو خلیفۀ حقی باید آبرومند و با احترام زندگی کنی و این را نمی شود تنها با سرمایۀ مادی به چنگ آورد سرمایۀ مادی شاید برای انسان یک حرمتی بیاورد اما همه جایی نیست همه بعدی هم نیست در ابعاد مختلف نمی تواند این کار را بکند از طرفی اگر بیاییم در رابطۀ با سرنوشت خودمان به این معنا که اعلام می کنیم ما به یک انقلاب و به یک نهضت داریم مسئله را طرح کنیم آقا امروز تمام دنیا این را می خواهیم بپذیریم می خواهیم نپذیریم تمام عقلاء دنیا تمام انسانهای منصف دنیا تمام واقعیت پذیرهای دنیا تمام انسان های با تحلیل دنیا این نکته را می پذیرند و قبول دارند و حق می دانند و معتقدند که بابا تو آقایی آقای افغان ای انسان افغانی آقایی حق تو هست باید آقا باشی و این علت دارد علتش هم روشن است آقا تو با پیوستن به خدا و دین خدا و قانون خدا و راه خدا و احتمام و گزینش و ایثار در جهت دینش هم خودت را آزاد کردی هم آزادی را آزاد کردی هم حکمت را آزاد کردی و هم همۀ انسانهای در بند را در بند جوق کمونیزم بین المللی را آزاد کردی که کرد دروغ است روزی که روسها به افغانستان یورش آوردند ارتش سرخ وارد شد حتی امریکا تا پنج روز بعدش جرأت نکردند در سازمان ملل مسئله را طرح کنند اینها قبول نمی کردند باور نمی کردند که باز هم افغانی ها بایستند باور نمی کردند که از خود دفاع کنند باور نمی کردند که این حقیقت یا این مسئله این رخداد این رویداد این قیام این ایثار به یک رویداد جهانی و به یک رویداد تاریخی بدل بشود می گفتند دیگر روسها که به جایی رفتند بخصوص با ارتش سرخ دیگر بر نمی گردند اما همین انسان های واقع گرای و دارای تحلیل معتقد هستند که ای برادر افغانی تو با این ایثار خود و ثبات قدم خود و استقامت خود و گرایش خود به متن اسلام تاریخ را شکل دادی تاریخ معاصر را شکل دادی سیاست معاصر را نظام سیاسی معاصر را رنگ دلخواه خود بخشیدی حالا ما می خواهیم بپذیریم می خواهیم نپذیریم این را یک سیاست مدار کافر اروپایی چینایی جاپنی هندی امریکایی سرخ سیاه زرد می پذیریم و به این معتقد است که این تو بودی که به این سیاست شکل و رنگ دادی به این قضیۀ تاریخی شکل و رنگ دادی این طوری نبوده که خود به خود همچین یک حادثۀ عجیب و غریبی و رویداد عجیب و غریبی به سادگی حل بشود و واقع امر اینست که اگر این کار را امریکایی ها می گویند به عنوان یک ایالات متحد امریکا نه به عنوان یک کشور به عنوان پنجاه کشور یا اگر این کار یعنی شکست روسها اروپایی ها می کردند به عنوان اتحادیۀ اروپایی اینها بشریت را وامدار خویش قرار می دادند اصلاً تا چند نسل دیگر مردم را منت دار خود می سازند که آقا تو خبر داری این ما بودیم که سینه سپر کردیم و جلوی تحرک نظام سیاسی و نظامی و فرهنگی یعنی بگوییم اعتقادی کمونیزم بین الملل را گرفتیم تو اگر امروز آسوده هستی از خیرات سر ما هست ولی این را آن انسان تحلیل دار اروپایی می داند یک صلوات بلندی ختم کنید بنده با یک تبعۀ انگلیسی به دلایلی برخورد داشتم چند دفعه این به خانۀ ما آمد فارسی بلد است حدود ده سال در ایران زندگی کرده فعلاً به انگلیس است مریض است دعا کنید که انشاء الله البته مسلمان شده هاء دعا کنید که انشاء الله خداوند این مریضی اش را برطرف بفرماید ایشان با دقت نظری که داشت البته نظر سطح درسی اش فوق لیسانس بود فوق لیسانس تاریخ بود می گفت ما هر وقت با شما افغانها روبرو می شویم با وجود اینکه ما نسل دوم انگلیس هستیم وقتی با شما روبرو می شویم احساس سرافکندگی می کنیم این چی کار می کند آخر ما و این چه کاری بود که شما کردید با ما می گوید در بین مؤرخین انگلیس و آنهایی که تاریخ انگلیس را می خوانند به مجردی که مسئلۀ قیام افغانستان و نهضت افغانستان و شکست انگلیس مطرح می شود همه متعجب می مانند اینها کی بودند که انگلیس تمام دنیا را گرفته بود نتوانست کسی او را شکست بدهد اینها آن را شکست دادند به آن شکل مفتضحانه ئی می گویند افغانها بعد می گردند دنبال نقشه که ببینند اینها کی بودند چی بودند چی کار کردند که گرفتند این شکست چگونه شکستی بود جنایت های سیاسی و نظامی ما از یک طرف و این قیام و این مردانگی و این ایثار شما از یک طرف واقعاً در تاریخ ما نگاه بخصوصی دارد و ما فکر می کردیم که شما در همان تاریخ پدران شما همچین چیزهایی بودند حالا که می بینیم نه بابا این نواسه های این نسل هم همینطور چیزهایی هستند ما اگر خود را با روسها و نظام ارتشی روسیه مقایسه کنیم حتی انگلیس آن دوران ده یک قدرت نظامی امروز روسیه را ندارد اما باز شما باز با همان تفنگ لقه های خود علیه روسها ایستادید و می جنگید و این کار شوخی نیست و این یک واقعیتی است همۀ تحلیل داران می پذیرند که اگر از این دیدگاه یعنی مجهز شدن به اسلام و ایثار اسلامی و جهاد اسلامی نگاه کنیم می بینیم مجاهدان واقعی ما و نه قلابی ها واقعاً تاریخ را منت دار خود ساختند تاریخ را وامدار خود ساختند و این چیزی نیست که بشود که با پول و زمینه های دیگری انسان این را بدست بیاورد با کناره گیری با حاشیه نشینی با به من چه با فحاشی با حقه مندی با یک طرفه کوبیدن این و آن با حذف این و آن این را نمی شود بدست بیاوریم یک روحیۀ همگرایی یک روحیۀ متعالی لازم دارد تا باز همان کار باشد به هر حال از آنچه آمد ما یک نکته را می فهمیم و آن نکته اینکه ما امکانات داریم و در حد خوبی هم داریم اعم از نیروی انسانی دین احکام شرعی روحیۀ الهی عرق اسلامی اعتماد و باور به معاد این چیز کمی نیست شوخی نیست اعتقاد و باور به معاد شوخی نیست نقش عجیبی در زندگی بازی می کند به ما همۀ اینها چی می گوید به ما می گوید که وظیفۀ تو و شایستۀ تو اینست که با رویکردی مجدد و عاقلانه دوباره از خود آن چیزی را بسازی که شایستۀ تاریخ هست آن چیزی را ارائه کنی که تاریخ منتظرش هست چنان که بودند ما در جنگ افغانستان می دیدیم این بچه مسلمانهای عرب در جای جای افغانستان می آمدند از مجاهدین ما و شما می آموختند در آنجا قسماً بعضی ها تربیت نظامی و حتی تقویت روحی می شدند و بعد می رفتند به جاهایی که لازم بود آن کارهایی که لازم بود خودشان در مملکت خود می فهمیدند انجام می دادند و مهمتر از این تو که در دوران معاصر تاریخ را وامدار خود ساختی و این را همه قبول دارند باید پیام حضور الهی خود را دوباره به جهانیان ثابت کنی ما دیشب در رابطۀ با ویژگی های هستی داری یک چیزهایی گفتیم که امشب نمی خواهیم آنها را تأیید کنیم و دوباره بیان کنیم وظیفۀ این قوم وظیفۀ وارثان این قوم و این ملت اینست که پیام حضور خود را آن هم حضور اسلامی و آن هم حضور اسلامی ناب نه اسلامی که ساختۀ دست این و آن باشند اسلامی که ریشه در قرآن داشته باشد ریشه در عمق سیرۀ پیغمبر و ائمه داشته باشیم اسلامی که با قرآن متولد شده باشد با قرآن رشد کرده باشد و با قرآن همگام باشد پیام حضور همچینین اسلامی را پیام آزادگی خود را آقا در همین شرایطی که ما قرار داریم باور کنید ما در هر شرایط اقتصادی و رفاهی ئی که قرار داشته باشیم رنج بار است خجالت آور است فرض کنید بنده نمی گوییم قصر یا خانه یکی از بهشت هایی مثل بهشت شمشاد در روی زمین در اختیار بنده باشد به افغانستان چه خبر آیا این بهشت همین جا به جا به یک جهنم آن هم به اسفل السافلین بدل نمی شود یک سؤال خیلی طبیعی سؤال معمولی از دوستان دارم سر سفره نشسته ایم غذا می خوریم یکی می گوید خوب از وطن چه خبر چه غذاهای لذیذی هم درست کردند مثل اینست که به قول هراتی ها ما را کلیز پنبه بگزد چه خبر می گوییم غیر از بدبختی و اگر سؤال کننده کمی زیرک باشد دیگر نگذارد گوشش به آن طرف حالا که به دام افتاده این را سؤال پیچ کند بگوید خوب اِه خیلی بدبختی است هاء شما درین رابطه چه نقشی دارند و چه نقشی می خواهید بازی کنید اغلب ما می گوییم هیچی ما به کاریم به کار خود مشغولیم باور کنید متوجه بشود انسان وقتی که خودش را ارزیابی کند در لحظه ئی که همین حرف را می زند والله ما کار نداریم ما که شولۀ خود را می کنیم پردۀ خود را می کنیم به گروهها نیستیم به این کارها هم کاری نداریم خوش ما هم از این گروهها نمی آید و فلان خیلی خوب چی کار می کنی گفتن اینکه من هیچ کاری نمی کنم خجالت آور است و ما خود ما خجالت می کشیم اما به روی نازنین خود نمی آوریم می گوییم دیگر خوب به ما چه دیگر گروهها خراب کردند باز ما چی کار کنیم خیلی خوب این را کی باید بگوید گروهها که خراب کردند خودشان هم خراب کردند فعلاً هم نقشی ندارند منتظریم کی بکند دیگر پیغمبری نمی آید امام زمان تا شرایط ما درست نشود نمی آید سیاسان که به فکر ما و شما نیستند دولت های استعمارگر و استعمارپیشه هم که غم من و شما را ندارند کار هم که هر چه کار بکنیم ولو قصر شتاد بسازیم تا بگویند از افغان چه خبر به جهنم بدل می شود وظیفۀ ما چی است آیا وظیفه این نیست که پیام حضور ما پیام آزادگی ما به جهان منعکس بشود آقا از این لقمۀ نون بدبختی آور و خجلت بار همچین مقداری نخورد آدم خیلی کمتر می خوریم ما به دفتر مادام می گفتیم مادام این را می گفتیم سیصد گرام در دنبه دو کیلو کچالو بیست و پنج نفر غذا می خورند چی کار شدیم ما یک سال بود دو سال بود سه سال بود پنج سال بود ده سال به همین قسم گذشتاندیم آه هم نکشیدیم خوشحال هم بودیم چی کار شد نه نامه فروختیم نه قرعۀ حج فروختیم تا به شکم کنیم بعد ببریم به مصطراح تحویل بدهیم نه ذلت فروشی کردیم نه ذلت خوری کردیم از کم خوردن از کم داشتن انسان هیچ کاری نمی شود جز اینکه شرافتش بالا برود ولی وقتی کار به جایی می رسد که انسان دیگر گفته نمی تواند از ملکش از او می پرسند از شرایط زندگیش می پرسند از خجلت سرخ می شود ناراحت می شود عصبانی می شود دیگر غذا به جانش نمی شیند این زندگی غیر اینکه انسان بدبخت و اسیر توهمات مختلف هست و هر لحظه چوب یکی و شلاق یکی از این توهمات را می خورد چیز دیگری نیست اینجا وظیفه همانست که حضور آزادانۀ خود را آزادگی خود را متبلور بسازد متجسم بسازد نشان بدهد پیام طهارت خودش را نشان بدهد پیام برادری و محبت خودش را نشان بدهد پیام عدالت را طالب باشد و در راه این پیام با همۀ وجود ایستاده باشد پیام کمال آن هم کمال پایندگی بخش را ارائه بدهد و اینها به شناخت نیاز دارد گذشته از اینکه همۀ اینها بواسطۀ آن پایمردی ئی که از این ملت بوجود آمده و بروز کرده حقش را نشان بدهد پیام حضور حق شان است آن هم در سطح عالی پیام آزادگی حق شان است از شیر مادر حلال تر است پیام برادری طهارت عدالت همه حق شان است و اینها هستند که باید این پیام را به دنیا بدهند و صادر کنند و بالاتر از او در عمل خود در موضع گیری های خود در رفتار خود در کنش خود نشان بدهند اثبات کنند سراغ بدهند این حق ایشان است و بالاتر از او بواسطۀ اینکه ما دو میلیون کشته و شهید دادیم و چندین صد هزار نفر مظلوم و چند میلیون آواره آقا این وظیفۀ هر افغانی هست در هر کجا که هست که پیام آور همین زمینه ها باشد اگر نباشد جز همین سرافکندگی و ذلتی که فعلاً ما داریم می بینیم چه نصیب ما چه هست و چه نتیجه خواهد داد بچه های ما سرنوشت اینها آیندۀ اینها فرهنگ اینها اخلاق اینها عقاید اینها عاطفۀ هنری و عرق مذهبی اینها چی کار خواهد شد چه کسی اینها را برنامه ریزی خواهد کرد چه کسی اینها را به راه خواهد انداخت به من چه بله به من چه به من چه یک نتیجه دارد ذلت کشی هر نتیجۀ دیگری که دارد شما بیایید برای بندۀ حقیر و فقیر بگویید به هر حال واقع مطلب اینست که ما درین شرایط هم مسئول سرنوشت خود هستیم در همۀ ابعاد و اگر کمی دقت نظر و واقع بینانه برخورد کنیم به دلیل انقلابی که کردیم و هنوز در نیمه راهیم هم مسئول جریان تاریخ و جامعۀ بشری هستیم و این مسئولیتی ست که مستقیماً به گردن ما افتاده با عمل قبلی خود ما امروز متأسفانه ما بعضی نغمه های ناسازی می شنویم به طور مثال پریشب هم یک نکته ئی را ذکر کردم عده ئی گرایش های ناباب و نارسای بعضی از گروهها را بعضی از رهبرها را اینها را مستقیماً به متن اسلام منتصب می کنند اینها می گویند دیگر اسلام نتوانست کاری بکند شکست خورد در صحنۀ سیاسی و اجتماعی اسلام شکست خورد اِه این را به اسلام چه غرض اسلام مگر روش نیست اسلام شخص است یا روش است اسلام روش است و شخص شخصیت می خواهد که با ثبات قدم با پاکی با آزادگی با مردانگی با بزرگواری با ایثار این روش را به کار بگیرد وقتی یک عده ئی از انسانها پایشان می لغزد هوس جلودارشان می شود نفس آنها را فریب می دهد این را به انسان چه غرض اسلام مگر گفت تو حب جاه داشته باشد حب ریاست داشته باش و سر صندلی و چوکی دوا بکن شیخ ابولحسن خرقانی پیر مرشد و مراد شیخ عبدالله انصاری است کسی که خود پیر هرات می گوید عبدالله مردی بود بیابانی در طلب آب زندگانی تا رسید به شیخ ابوالحسن خرقانی و چشید آنچه چشید می گویند کسی آمد یک مولوی نه آدم معمولی کسی نزد شیخ ابوالحسن خرقانی آمد گفت که شیخا مرا اجازت فرمای تا مردم را به توحید بخوانم گفت که زنهار شیخا تا به خود نخوانده باشی پرسید که مگر شیخا می توان مردم را به خویشتن خواند گفت که آری تا دیگرانش به توحید خوانند و تو را ناخوش آید کمی اگر بسته هست بازش می کنیم هدف اینست که انسانها به توحید دعوت می شوند یک وقت بنده می بینم که آقا مرادی یک افرادی را دعوت می کنند به توحید به خداشناسی به قرآن یادگیری بنده ناراحت می شوم خوب چرا شرایط پیش نیامد که من اینها را دعوت کنم اینها که مسلمان شدند موحد شدند به دست این ای بابا کاش به دست من می شد اینجا من آمده جای حق را گرفته درست که عده ئی از گروهها رهبرهای ما حاضر نبودند حتی حکومت اسلامی به دست گروه دیگر تحقق پیدا کند ولی این را به اسلام چه غرض این نغمه های ناساز و چرندهایی از این دست این اصل مسئولیت و التزام را بر ما تحلیل می کند آقایون ما مسئولیم و وظیفه داریم تا دوباره ارزش های الهی و انسانی را حال مسئله آنطوری نیست فکر کنیم که بله باز بیاییم فردا یک گروه دیگری را راه بیندازیم ما گفتیم ما نهضتی می خواهیم که رهبر نداشته باشد انقلابی که دفتر نخواسته باشد نهضتی که تفنگچی نخواسته باشد انقلابی که حتی پرخاش در او راه نداشته باشد وقتی می گوییم ما مسئول پیام خون شهیدها پیام آزادگی پیام حضور پیام عدالت پیام طهارت پیام پاکی پیام بزرگواری هستیم اینست که اگر در حد جامعه نمی توانیم و در حد مملکت نمی توانیم در حد خودمان و خانوادۀ مان و فامیل مان این را انجام بدهیم این ارزش ها را در خود تقویت کنیم شکوفا بسازیم در خیلی از دورانها می بینیم به یک جامعه یک تاریخ پنجاه ساله مطالعه می کنیم می بینیم چشم امید مردم به یک نفر است بدی کار به اینست که ما تحلیل گر تاریخ نداریم خوانندۀ تاریخ زید داریم تحلیل گر تاریخ کم داریم البته این متأسفانه دامن دیگر مملکت ها را هم گرفته اگر در یک جامعه ئی عده ئی واقعاً پاک و آقاوار زندگی کردند این الگو می شود دیگرها هم همان کار را می کنند یکی به عقیدۀ بنده شاید اشتباه باشد یکی از چیزهایی که ما نتوانستیم در برون از مرزهای کشور خودمان ما مهاجریم در ایران در پاکستان در اروپا در امریکا در استرالیا در ممالک عربی بر دولت ها بر دولت های کل این منطقه و ممالک و دنیا از موضع قوی برخورد کنیم ضعف خود ما هست اگر افراد ما نمی خواهیم که همه فیلسوف باشند به یک جامعه پنج تا چهار تا ده تا فیلسوف بس است نمی خواهیم که همه زنده و شاعر نمی دانم تحلیل گر باشند در یک جامعه پنصد تا چهارصد تا دوصد تا بس است و همینطور نمی خواهیم که همه در حد بالا باشند اما این حق هر انسان و هر جامعۀ انسانی هست که انسانهایش بخصوص وقتی درین شرایط قرار می گیرند و به بیرون از مرزها گسیل می شوند آن عزت خودشان را حفظ کنند نه اینکه مثلاً انسان خبر می شود که فلان تا جوان افغانی را به جرم داشتن ویدئوی مبتذل گرفته اند به فلان کمیته ها خوب این هر کس باشد گنگ می سازد می خواهی دفاع کنید که آقا بفرمایید بروید البته خود بنده هم این به سر خود بنده هم آمده می خواستم دفاع کنم گفتند بفرمایید بیایید بروید زندان شما چقدر نفر نفوس اینجا هستید گفتیم مثلاً پنصد هزار نفر گفت خیلی خوب مشهد چقدر نفوس دارد سه میلیون شما باید بایستی به اندازۀ خودتان مجرم داشته باشید بیایید ببینید چه مقدار مجرم های شما چند درصد اضاف تر از ما اینجا هستند این درست است گنگ می سازد انسان را جلوی جرأت انسان را می گیرد اینکه ما نتوانستیم در بیرون از مرزها شخصیت اجتماعی فرهنگی اخلاقی ارزشی عاطفی ملت خود را اثبات بکنیم بواسطۀ همین به من چه بوده هر کدام شدیم یک مجتهد جامع الشرایط یک فیلسوف یک تحلیل دار و مطابق اجتهاد خود و تفلسف خود و تحلیل خود زندگی می کنیم هر چه موضعه می کنند بی خیال هر چه پندآموزی به یاد می دهند بی خیال هر چه عبرت انگیزی نشان می دهند بی خیال و این نمی شود و این همان ادامۀ فساد و تلاشی و اضطراب روانی و اضطراب باطنی به زمینه های متعدد دیگری هست که متأسفانه دامن همه را گرفته ما خوب هم داریم داشتیم الآن هم داریم و این یک واقعیتی است امکانات هم داریم این واقعیت های برونی هم همۀ اینهایی بوده که ما می بینیم نیازی به تحلیل بنده و امثال بنده هم ندارد به یک نکته باید برسیم پس از همۀ این حرفها شرایط ما واقعیت های دینی ما احکام مذهبی ما جریان اقتصادی و سیاسی کل دنیا اصول حاکم بر سیاست جهانی احکام و مناسبات حاکم به اقتصاد دنیا و منطقه احکام و مناسبات حاکم بر شرایط اجتماعی دنیا و منطقه و ما این نکته را مسجل می کند که آقایون ما وظیفه داریم پندآموز و عبرت آمیز باشیم و این یعنی چی یعنی اینکه همانگونه که آمد پیام حضور پیام آزادگی پیام طهارت پیام بزرگی و پیام عفت خود را به جهانیان نشان بدهیم و این در پرتو یک انقلابی عظیم بشکوه بدون رنج بدون رنج بدون غم بدون دردسر بدون پرخاش بدون تفنگچی شاید بگویید هی چی در وقتی گفتیم این نکتۀ انقلاب بدون رنج چی هست ما انسانیم و مسلمانیم و معتقدیم که فطرت انسانی ما یک فطرت طبیعی است و این فطرت دچار فطرت شده آن فطرت به طا یعنی فطرت به ت یعنی دچار سستی شده دچار کثافت ها و زنگار شده به کی می ماند به یک انسان سالمی حروئینی شده آیا حروئین کشی با طبیعت انسانی سازگار است یا نه حروئین نکشیدن سازگار است طبیعی است که هیچ عاقل نمی گوید حروئین کشی سازگار است لذاست که معتادها همه جا به حقارت نگاه می کنند چرا چون این بر خلاف طبیعت خود عمل کرده بر خلاف هویت خود عمل کرده ماها همچون در زمینه های متعدد به ابعاد مختلف در سطح جامعه دچار همچین یک نقیصه ها و اعتیادات مسخره ئی شدیم که اتفاقاً همین اعتیادها این رنجها را بر ما تحمیل کرده عین رنجهایی که یک حروئینی آقا تو این همه رنج داری این حروئین لعنتی را ترک کن کسی هم رنج دار تو نمی شود این چه مشکلی دارد آن می گوید اگر مرا از این مشکلات بیرون آوردید مشکل دارم و ما هم بر صحنۀ توحید و فطرت رنجی نداریم انقلابی که می خواهد به فطرت برگرداند پرخاشی لازم ندارد و با خوش رویی بر می گردد به فطرت خود آنچه مخالف فطرت کرده کنار می گذارد و آنچه مواقف ملایم وجودی و با طبعش سازگار است هم جهت است هماهنگ است نه تنها رنجی بر او تحمیل نمی کند یک نوع نشاط آهسته آهسته احساس عزت دائمی احساس تنوع حاکمی یک نوع احساس شکوه یک نوع احساس انجام وظیفه یک نوع احساس بزرگ مندی فرشته بر او تحمیل می کند و همۀ اینها کارش را به جایی می رساند که از هر چه غیر الهی و غیر آن است فاصله می گیرد هر آنچه الهی و توحیدی بر آن است و عزت آفرین هست و آزادی بخش حذف می شود و این مگر با انقلابی از همان فردا را بارالها تو را به جان امام مجتبی ما را پندآموز و طریق خودت قرار بده بارالها تو را به حق پاکان و نیکان خودت چشم عبرت ها را به روی واقعیت باز بگردان توفیق مان عنایت کن تا از هر آنچه غیرتوحیدی هست به سوی تو و احکام مند تو و قرب تو و رضای تو حرکت می کند بگردان و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات.
 

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.