سخن مدیر:

انقلاب بی رنج – جلسه ۹

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

انقلاب بی رنج

برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید
حجم: ۱۷ مگابایت
توجه: متن زیر پیاده شده این جلسه بوده و به علت در دست کار بودن، دارای اشتباهات املایی، تایپی و ویرایشی است و بدون گوش دادن و تطبیق با فایل اصلی است
اعوذ بالله سمیع العلیم من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله رب العالمین الحمد الله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی الولا ان هدانا الله ثم صلاه و سلام علی خیره خلقه و اشرف بریاته الذی ثم اف السماء بالحمد و فی الارضین و ابا القاسم مصطفی محمد (ص) صلوات الله و سلام و علیه و علیه ابن نهی سید الموحدین امام العارفین علی ابن ابی طالب و اولاده المنتجبین.
اما بعد قال الحکیم فی کتابه:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم مَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الْآخِرَهِ نَزِدْ لَهُ فِی حَرْثِهِ وَمَن کَانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِن نَّصِیبٍ.
بار دیگر جهت خشنودی ارواح مقدسۀ شهداء دفع و رفع گرفتاری های مسلمین بویژه مردم رنج دیده و ستم کشیدۀ خودمان اجماعاً صلواتی ختم بفرمایید.
ادامۀ بحث های ما حول همان محور اصلی یعنی نیاز به یک انقلاب نیاز به یک نهضت مجدد و دقیق و فراگیر و همه جانبه از همان دستی که در شب های قبل مطرح کردم ادامه خواهد داشت قدری وضع مزاجی بنده خوب نبود و نمی خواستم با این شرایط مزاحم حال دوستان بشوم منتها حرفم این بود که این همه دوستان زحمت می کشند و می آیند درست نیست که بواسطۀ یک سرمایه خوردگی کوچک فرار را برقرار ترجیح بدهم لذا اگر کمی در صحبتم گرفتگی ئی وجود دارد به بزرگواری خودتان خواهید بخشید صلوات بلندی ختم بفرمایید در سلسلۀ مشکل ها یکی از اساسی ترین مشکل های ما که اتفاقاً از جملۀ مشکلات مشکل زای هم هست مشکل بیگانگی با موقعیت ها مشکل بیگانگی با وضعیت خودمان در ابعاد مختلف است البته این مربوط به تنها ما نیست اغلب جوامع بشری بصورت کتله ئی و اکثر افراد افرادی که هنوز به آن رشد لازم نرسیده اند از آن سلامت لازم برخوردار نشده اند در مقاطعی از تاریخ حیات شان و تاریخ اجتماعی و سیاسی شان دچار این مشکله می شوند و ما نیز شده ایم فهم این مطلب برای آن هدف که توجه و دلسوزی و رسیدگی به یک نهضت باشد از اعم امور است شناخت موقعیت ها از آن جهت که می تواند اولاً موقعیت فرد و جامعه را از نظرهای مختلف اعم از سیاسی فرهنگی اقتصادی عاطفی اخلاقی و نظامی معین کند از یک طرف و از دیگر طرف به عنوان امری ثانوی و دومی جهت گیری ها یا جهت نگرش ها و گرایش های فرد و جامعه را معین دارد و بلاخره از آن نظر که می تواند امکانات و ظرفیت های یک فرد یا یک جامعه را معین کند در حکم اگر بخواهیم در رابطۀ با خود انقلاب یا نهضت ها بسنجیم در حکم طی نصف راه انقلاب ها و نهضت ها هست معمولاً پزشک ها یک اصطلاحی دارند اینها معتقد هستند که تشخیص نصف درمان است یعنی اگر دکتور توانست مرض بیمار را تشخیص بدهد تقریباً نصف فعالیت های اساسی خودش را انجام داده اغلب دکتورها که پنج شش قسم دوا می نویسند و بعد می گویند وقت دوای تو تمام شد یک بار ببینم چی کار شده این آقا نفهمیده که این مرضش چی است همین در تشخیص لنگ بوده مانده اگر گرفتاری های اجتماعی را به همچین یک زمینۀ طبی و پزشکی تشبیح کنیم می بینیم جامعه شناسان از یک طرف جامعه گرایان از دیگر طرف و مهمتر از همه جامعه گردانان اگر بتوانند موقعیت ملت موقعیت گروه خودشان موقعیت دولت خودشان را از ابعادی که بر شمردیم دقیقاً تشخیص بدهند نصف امر یک انقلاب را انجام دادند و به پایان بردند اگر ما در دولت ها در گروه ها و احزاب و حتی در زندگانی فردی می بینیم که رسائی های ما والایی های ما توان های استعلائی و ارزشمندمان نسبت به نارسائی ها کمتر است دقیقاً یکی از علت های اساسی و مهمش همین موقعیت نشناسی است که شخص یا گروه و یا دولت موقعیت خودش را نمی شناسد اگر بخواهیم پیامدهای منفی همین موقعیت نشناسی را در رابطۀ با گروه های خودمان مورد بررسی قرار بدهیم که اینها از اول انقلاب تا به اکنون چه ضربه های سیاسی چه ضربه های روانی چه ضربه های نظامی چه ضربه های اقتصادی چه ضربه های فرهنگی از همین ناحیه یعنی بواسطۀ نداشتن یک درک درستی از موقعیتی که خودشان خورده اند کار به یک ماه ادامه پیدا می کند می کشاند خودش را اگر بیاییم به عنوان یک کلیت ولو که ما را به کلی گویی متهم کنند اینطوری اعلام کنیم که یکی از اساسی ترین از ذی دخل ترین از پرنقش ترین عواملی که باعث سرشکستی گروهها و دولت ها می شود گفته شده و خواهد شد موقعیت نشناسی است حرفی به گزاف نگفته ایم آنهایی که حال و حوصله دارند مثلاً در بعد سیاسی یکی دو تا گروه را مورد توجه قرار دادند بخصوص نارسائی هایش را و رسائی هایش را ببینند علت نارسائی ها مگر جز اینست که این گروه یا این دولت یا حتی خود فرد خودش را مورد ارزیابی قرار بدهد آقا من از پنج سال به این طرف چه مقدار رسائی داشتم رشد داشتم توان و ظرفیت کسب کردم و چه مقدار نارسائی داشتم علتش چه بوده تا خوب وارد می شود می بیند آخ به فلانجا موقعیت از دستم رفته بوده متوجه موقعیت وجودی خود متوجه موقعیت فکری اقتصادی سیاسی خود نشدم لذا با به هر حال این بحث کشدار را می گذاریم چون گفتند هر چه از زمستان بگویی جز اوف اوف سرما چیز دیگری نصیبت نخواهد شد در زمینۀ دیگری ادامه می دهیم شما هم یک صلوات بلندی ختم بفرمایید در یک تقسیم بندی کلی می توانیم موقعیت ها را کلاً به دو شاخه یا به دو دسته یا به دو گروه تقسیم کنیم یک موقعیت تزئینی یا موقعیت های تعظیمی و دو موقعیت های تحقیری موقعیت ها از این دو گروه یا دو دسته بیرون نیستند در موقعیت های تعظیمی فرد یا جامعه به دلایل موضع های خاص خودش مورد تعظیم و احترام و تکریم قرار می گیرد یک بچه در کلاس درسش درسش را خوب آماده کرده معلم ازش می پرسد بلند شو فلان چیز را بگو این هم بلند می شود و با سرافرازی و با آمادگی و با جرأتی که آن آمادگی به او بخشیده جواب می دهد اگر هم معلم نخواسته باشد باز از بچه ها می خواهد که برایش دست بزنید تشویقش کنید این تشویق همان تکریم و همان تعظیم هست یک شاگرد برای یک کارگاه همینطور است برای یک استاد کارکشته همین حالت را دارد یک کارمند برای دولت همین گونه است و بلاخره اگر برویم بالاتر می بینیم یک کتلۀ اجتماعی اگر یک کار خوب از او سر می زند کاری عاقلانه بخردانه آزادانه هدفدار ارزشمند در سطح جهانی مورد احترام و تعظیم قرار می گیرد علت چه بوده علت این بوده که این فرد این دانش آموز یا آن شاگرد و یا این جامعه این ملت وقتی به یک موقعیت خاصی رسیده اند امکانات و شرایطش را دقیقاً دریافته اند خودشان را هم جهت با جهت تکاملی این حرکت ساخته اند و در همین جهت اولاً ایستادند و صبر کردند و مقاومت کردند و استقامت کردند و آزادگی از خود نشان دادند و بزرگواری نشان دادند ثانیاً جلو رفتند لذا در سطح جهانی می بینیم مورد تکریم قرار می گیرند مورد تعظیم قرار می گیرند ما در تاریم داریم حتی وقتی می شنویم که بلال حبشی آن سیاه زنگی نا خوش قیافه و ناخوش ریخت بر خلاف ذوق و میل اربابش و آقایش اسلام می آورد و بعد اربابش او را می برد به صحراهای سوزان عربستان به روی سنگ های داغ لختش می کند درازش می کشد سنگ های داغ دیگری را بر می دارد به روی سینه و پاهایش می گذارد و بعد می گوید از محمد (ص) بگذر و آن داد می زند او فقط داد می زند احد احد می گوید لات عزا بگو می گوید احد می گوید از منات بگو می گوید احد شلاق می زنند می گوید احد سنگش به سر و به پاها و سینه می زنند می گوید احد هر کارش می کنند می گوید احد وقتی ما می خوانیم یک حال عجیبی برای انسان دست می دهد این چه روحی بوده این چه عظمتی بوده و اگر به شکل گروهی نگاه می کنیم که گاهی انسانها به شکل گروهی از خود بزرگی نشان می دهند احساس تعظیم انسان را بر می انگیزد انسان ولو در خانۀ خودش نشسته و هیچکس دیگری هم نیست نوعی احساس کوچکی احساس حقارت در برابر این بزرگی و بزرگواری می کند و بدون اراده لب به تحسین و تکوین می گشاید حداقل می گوید لا هو بلا چه عظمتی چه قوتی به هر حال موقعیت های تحقیری مخالف اینست بچه ئی متوجه موقعیت درسیش نمی شود سر کلاس می رود تأخیر می شود ملتی متوجه موقعیتش نمی شود به جای اینکه متناسب با موقعیت خود عمل بکند می بینیم طوری عمل می کند که مورد تحقیر دیگران قرار می گیرد حال ما از کدام دسته هستیم دیشب بحث خودباوری بود و خودشناسی بود ما هر دو این موقعیت ها را تجربه کردیم عملاً تجربه کردیم پیش از آنی که به شرح مراتب موقعیت ها بپردازم آن نمونه های هر دو تجربه را فقط به صورت عنوان وار ذکر می کنم وقتی ما با آزادگی در برابر روسها ایستادیم درب مملکت تمام دنیا به روی ما باز بود هم ایران ما را به آغوش باز می پذیرفت هم ممالک عربی هم پاکستان هم اروپا هم امریکا و شبی نبود که در رادیوها و تلویزیون های این مملکت ها از جان نثاری ها و بزرگ منشی های این ملت در برابر قوای متجاوز روس فیلمی نشان داده نشود و تعظیم نشوند و تکریم نشوند بعد هم که موقعیت خود را فراموش کردیم منزلت های وجودی خود را فراموش کردیم جهت نگرش ها و گرایش های خود را فراموش کردیم حتی همین ماهایی که نه جنگ کردیم نه آدم کشتیم نه ستم کردیم نه دزدی کردیم نه قمار کردیم نه شراب خوردیم اما در مشهد مثلاً فرض کنیم یا در تهران یا در قوم یا در پیشاور یا یک جای دیگری بودیم در کنار زندگی بخور و نمیر یا بخور و بمیر چون این هر دو تا را ما داشتیم به فکر ارزشهای بالاتر از خورد و خواب نبودیم مورد تحقیر قرار گرفتیم افغانها بی فرهنگ اند افغانها خوش باشند تا حتی به نماز جمعه هم کشیده شد در نماز جمعه گفتند افغانها آمدند اینجا که خوش بگذرانند این موقعیت موقعیت تحقیری است و بعد هم دیدیم که بر ما چه آمد مایی که در مشهد در کنار امام هشتم بودیم چه مقدار تحقیر کشیدیم و الآن می کشیم و آنهایی که در پاکستان بودند آنهایی که در اروپا بودند امروز بچه های متأسفانه می بینیم هر چه دارند می فروشند دو سه میلیون تومان بعد بلند می شوند از طریق قاچاق چی های مسخرۀ روسیه خودشان را به یک نحو بسیار فلاکت باری به ممالک اروپایی می رسانند چرا آقا این از تحقیر و موقعیت تحقیری فرار می کند ولی فراری که می کند نادرست است آن باید از خودش فرار کند نه از زمین نه از مکان از مشهد به تهران جستن از تهران به لبنان جستن از مشهد به آلمان جستن کاری را از پیش نمی برد آنجا باز تحقیر می شود تو در یک موقعیت فکری بد و عملی بدتر قرار داری از این موقعیت در درون خودت باید سیر بکنی و اگر سفری پیشه می کنی در جان خودت پیشه کنی در تفکر خودت پیشه کنی این سفر سفر برونی نیست تو به پای گوشتین و عنصری نیاز نداری تو به جان علوی نیاز داری با این جان باید مسافرت کنی آن هم از کجا از خودت به خودت از این دستۀ نگرش ها و گرایش های منفی و مبتذل و دمدمی و سپنجی به آن دسته نگرش ها و گرایش های ربانی انسانی آزادی آور شرف بار استعلائی و خداگرایانه سفر سفر برونی هیچگونه تأثیری در سرنوشت تو در شخصیت تو در کنش تو در هویت تو ولو به عنوان انسان معمولی نه به عنوان انسان مسلمان تأثیری ندارد اینکه این آقا سفر می کند از موقعیتی نادرست می گریزد مورد تأیید است اما به کجا باید سفر کند این مسئله است سفر سفر روحانی ست سفر سفر عقیدتی ست سفر سفر عاطفی ست باید از عاطفه های منفی که به این ذلت کشی ما را راه انداخته سفر کنیم حجرت کنیم بگریزیم اگر تشنه ایم این جسم نیست که تشنه است این جان است این روح است قرآن خوب حرفی دارد بَلْ یُرِیدُ الْإِنسَانُ لِیَفْجُرَ أَمَامَهُ انسان یک خصلت عجیب دارد همه چیز را می توانیم از این انسان بگیریم این خصلت را نمی توانیم بگیریم هر چیزی بین خودش و خودش حجاب بشود می خواهد این را پاره کند مگر اینکه حجاب ها را یکی بعد از دیگری پس بزند تا خودش با خودش مقابل بشود درین موقعیت انسان هم آیینه است و هم عکسی که در آیینه افتاده هم کسی که در برابر آیینه قرار گرفته هم آیینه است و هم آیینه دار درینجا باید طوری عمل بکند که وقتی به آیینۀ هویت خود می نگرد جز خودش و ظرفیت های ربانیش چیز دیگری نبیند ما گرایش های ما بطوری است که بین این دو چیز قایل شده فرض کنیم خیال می کنیم که چون ناراحت هستیم رفاه درستی نداریم وضع مالی مان خوب نیست برویم به یک جایی که بهتر بشود آنجا که رفتیم باز پول بیشتر می آید جلوی خودت با هویتت را می گیرد باز تلاش می کنیم هی تلاش را اضاف می کنیم که شاید به پنج میلیون و ده میلیون نمی شود باشد پنصد تا بشود درست می شود آنجا هم می رسیم می بینیم نشد آقا تو به دنبال خودت هستی تو یک خودی می خواهی که حداقل خودت او را بپذیری بگویی خیلی خوب تا اینجا درست عمل کردم تا اینجا درست آمدم تا اینجا اشتباهات من نارسائی های من بدکاری های من نسبت به رسائی ها و عملکردهای دقیق من بیشتر بوده پس من خودم خودم را تأیید می کنم اگر به اینجا شخص رسید خدا هم او را تأیید می کند اصل کلید اینجا هست هر کس خودش از خودش بصورت همه جانبه بخصوص در رابطۀ با آن منزلت های ربانی و آن روح استعلائی خودش از خودش اگر راضی بود خدا از او راضی است جامعه هم از او راضی است تاریخ هم از او راضی است نظام ارزشی انسانی هم از او راضی است عاطفۀ بشری هم از او راضی است وجدان جمعی هم از او راضی است ما دنبال همچین چیزی می گردیم اما یک باره نگاه می کنیم سر از کجا در می آوریم خوب آنجا چی کار شد یک دو سال که می مانیم بعد قوم و خویش هایی که حالا هستند دور و آشنا بیا آقا تو را داماد کنیم می گوید خوب حالا ببینیم چی کار می شود یک چهار جایی این طرف آن طرف که می گردد می بیند نه با اینها نمی شود زندگی کرد باز بلند می شود می آید آن شب هم گفتم می آید مشهد می آید پاکستان می بینی چه می گردی تو چه می خواهی به هر حال اصل قضیه از این قرار هست که در موقعیت های تخدیری و تقدیری انسان اگر نتواند جهت نگرش ها و گرایش هایش را تصحیح کند بیشتر غرق می شود به هر حال موقعیت های تعظیمی مراتبی دارد این مراتب را می گوییم و دیگر بیشتر صدای بنده نمی کشد از همه التماس دعا می کنیم شما هم صلوات بلندی ختم بفرمایید مرتبه ئی ست که مرتبۀ ارزشمندی می توان نامید مقدمتاً عرض کنم ما خوب داریم خوبتر داریم خوبترین داریم ارزشمند داریم ارزشمندتر داریم ارزشمندترین داریم معکوسش هم بد داریم بدتر داریم بدترین داریم در این مرتبه که مرتبۀ اول موقعیت های تعظیمی باشد موقعیت موقعیتی ارزشمند است هیچکس هم نمی تواند تردید کند و تکذیب کند درین موقعیت که ارزشمند هست رفاه وجود دارد راحتی وجود دارد آبادانی به صورت عام وجود دارد یعنی یعنی لباس بنده هم خوب است پاره پوره دیگر نیست پینه زده می پوشم کفش بنده هم همچنان چرخ و موتور و ماشین بنده هم مثل ماشین آقای راغب غراضه نیست درست و حسابی ماشین درست و حسابی است شهر بنده هم آباد است همه چیزش درست است و مهمتر از همۀ اینها که رفاه آسایش و آبادانی باشد قانون پذیری در این موقعیت حاکم است خوب دقت کنید در مرحلۀ اول که مرحلۀ ارزشمند باشد یکی از زیبایی هایش یا یکی از نکات عمده و مؤلفه های اصلی وجودی این موقعیت قانون پذیری هست مردم به حدی از رشد و کمال و اخلاص و ایمان رسیده اند که قانون را رعایت می کنند حالا ما چقدر قانون را رعایت می کنیم اگر ترافیک سر چهارراه باشد آقای راغب همیشه از کنار می رود خوب خدا نکند که چشمش بیفتد اینجا ترافیکی باشد از چهارراه دوم راست رد می شود خوب برو بخیر البته این خیلی مثال دم دستی ئی هست و ما کارهایی می کنیم که روی قانون خط می افتد خط بطلان می افتد یعنی ابطالش می کنیم در مرحلۀ ارزشمند قانون پذیری وجود دارد نمی گوییم که این مرحله مربوط به اسلام می شود یا حکومت های اسلامی ما خیلی هزارها سال می بینیم یک حکومت اسلامی می آید چند سالی به روی کار می آید عده ئی می پذیرند عدۀ زیادی هم نمی پذیرند مسئله اینست که در مثلاً فرض کنید در پاریس زندگی می کند در آلمان زندگی می کند در مسکو زندگی می کند قانون را محترم می شمارد می گوید اگر آقا من این را پذیرفتم و گردن نهادم به نفع خود من هست از مزایایش بهره مند خواهم شد نپذیرفتم هیچ حالا اگر بیاییم به اسلام خوب اسلام که خیلی کارش زار می شود از بچه ها که بپرسیم فروع دین بر چند است می گوید بر ده اولش نماز دومش روزه سومش خمس چهارمش زکات پنجمش حج ششمش جهاد خوب می گوییم خانوادۀ شما از اینها چند تا را اجرا می کنند می گویند وقتی بیکار باشند فقط نماز می خوانند البته وقتی بیکار باشند که خدا نکند کار عمده ئی پیش بیاید از خمس و زکات و جهاد و نمی دانم امر به معروف و نهی از منکر البته به فایدۀ ما باشد خواسته باشیم پوز بدهیم مثل بنده خوب می گوییم دیگر برای مردم انقلاب هم براه می اندازیم از ما چه درین مرحله یکی از زیباترین مشخصه ها و نمودها همین قانون پذیری است این مرتبه که مرتبۀ ارزشمند باشد با برخورداری از برون همراه است این یک نکتۀ بسیار ظریفی است از نظر جامعه شناسی و از نظر روانشناسی حتی از نظر فلسفی اجتماع در مرحله ئی که ارزشمند است انسان از چیزهای برونی بهره مند می شود از رفاه عمومی بهره مند می شود از قانونی که در برون برایش تراشیده اند و وضع کرده اند و سفت و سختش گرفته اند بهره مند می شود از خدمات اجتماعی بهره مند می شود از یک شهر زیبا و اثبات شده و با آب و گاز و نمی دانم همین چیزهایی که لازمۀ یک شهر خوب است بهره مند می شود از تفریح گاههای خوب بهره مند می شود از ویدئوهای سرگرم کننده بهره مند می شود و امثال آن نکته ئی که درین رابطه قابل توجه اتس اینست که این بهره مندی از برون است که این بهره مندی از برون می تواند می تواند یعنی ممکن است که در جهت رشد درون قرار بگیرد ممکن هم هست نگیرد عده ئی از ما این را باید بپذیریم عده ئی از ما نمی گوییم همه یا اکثریت عده ئی از ما شرایط اقتصادی و رفاهی شان در ایران که آمده اند یا در اروپا رفتند خیلی از افغانستان بهتر شد در آنجا خیابان ها آسفالت نبود اینجا بود آنجا گاز نبود اینجا بود حالا اروپا را که هر چه بیشتر برویم بهتر اما به موازات برخورداری از این نعمت های برونی ما رشد نکردیم چرا این قانون است که وقتی برخورداری از برون بود اصل بر اینست که ممکن است این برخورداری ها به یک رشد درونی و واقعی بینجامد و در خدمت آنها قرار بگیرد ممکن هم هست نگیرد چنانکه از خیلی ماها نگرفت به یکی از بچه هائی که از آلمان آمده بود به خانه با یکی صحبت می کردیم گفت که فلان روز تلفن کردم به فلان آقا می شناختم لیسانس بود وقتی که به افغانستان بود لیسانسش را گرفته بود گفتم فلان کس آمده راه هم نزدیک شده بیا ماشین سوار می شویم چهل دقیقه چهل و پنج دقیقه بیشتر راه نیست می رویم سخنرانی دارد سخنرانیش را می شنویم گفت برو بابا حوصله ندارم گفت تو خوب چی کار می کنی تنها به خانه گفت آتاری بازی می کنم این وقتی به افغانستان بوده لیسانس شده بوده خوب ده دوازده سال هم پانزده سال هم می گذرد که آنجا رفته با کی گفتم بازی می کنی با خود آقا خیابان های شما آسفالت نیست هست گرد خاک که ندارد کوچه های شما نخیر پیاده که راه نمی روی آن هم نخیر سیب زمینی هم کم گران نشده تخم و مرغ و اینها نه تایت و اینها که کوپنی نیست نه آقای مفیدی هم که سرک دنبالش را باز نکرده نخیر خوب چی کار می کنی آتاری بازی می کنم این را می فهمید چی برای از این آدم هدیه روانه کند یک افزار درجۀ یک چرب کرده ئی به شرطی که توحید به الاغ و به قول حضرت آیت الله جوهری به اولاغ نشود مرتبۀ دوم مرتبۀ ارزشمندتر است حالا به حریمش ما کار نداریم ارزشمندترینش ما کار نداریم در مرتبۀ دوم آنچه تبلور دارد ایثار هست احسان هست پاکی هست راستی هست تقوا هست نوع دوستی هست مظلوم گرایی هست ستم ستیزی است و امثال اینها درین مرتبه آنچه مشخص است اینست که شخص یا جامعه از درون برخوردار شده و این درون به یک فعلیت تامۀ شکوفا رسیده تا او را برخوردار ساخته جانش نورانی است باطنش مشعشع است سبز است شکوفا است ترد است معطر است نمی گوییم مسلمان است شیعه است اما به این مفاهیم مجهز شده شما تاریخ را به عنوان یک جامعه شناس ارزش گرای ورق بزنید تاریخ هند تاریخ اروپا تاریخ چین تاریخ چاپن تاریخ امریکا تاریخ افریقا تاریخ تمام ملل را ورق بزنید هر جا از موقعیت های ارزشمند خبری و سراغی به ما می رسد می بینیم پای ایثار پای ستم ستیزی پای عدالت گرایی پای آزادگی به میان است و جالب اینست که درین موقعیت ها که موقعیت های ارزشمندتر است و هر انسانی بگذارید جرأت کنم بگویم ولو بسیار پست ولو ماکیابلی این موقعیت ها را تحسین می کند درین موقعیت ها چه هست رفاه هست نه آرامش هست نه خوش گذرانی است نه برخوردارهایی متنوع لذی هست نه موقعیت چی هست موقعیت ارزشمندتر همه هم تأیید می کنند کافر و مسلمان هم ندارد پس چه کرده است این انسان و این جامعه که به چنین نیت والایی دست یافته آقا از خود حیوانی گذشته از آن جان علوی مایه گرفته از آن خورشید خدایی باطن نور گرفته از آن کوثر درونی جانش را سیراب کرده از جبرئیل جان راه یاد گرفته و راه رسیده و بسوی چیزهایی رفته که هوش ملک را برده چه کار دارد می کند شنیدید شما یکی از جنگ های سدر اسلام هشت نه نفر ضربه خوردند در حال مرگند یک کاسه آب است یک زن می آید کاسه آب را بدستش می دهد می گوید بخور می گوید به او بده او تشنه تر است به آن می گوید این یکی دیگر خیلی تشنه تر است زود باش به این بده که این نرفته هنوز یک قطرۀ آبی خورده باشد می گوید این را نگاه کن یکی بعدی را می گوید این را نگاه کن این خیلی تشنه تر است یک داد که می زند می بیند نفر اول مرد دوباره داد می زند می بیند همان مرد و یبصرون علی انفسهم ولیکان بهم خصاصه خودشان نیاز دارند به شدت مرگ آمده اما ایثار می کند به دیگری می دهد اینجا چی کار کرده این آقا آب نخواسته چه نخواسته حیات نخواسته حیات چه حیات حیوانی ئی که با آب عنصری سیراب می شود نخواسته برای چی برای اینکه به حیات عبدی برسد و آب از دست آب ساز حقیقی بگیرد حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست باده پیش آر باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست از دل و جان شرف دیدن جانان غرض است غرضی نیست وگرنه دل و جان این همه نیست او که در حالی هست که همه چیز برایش محشور است و بقول باز به قول خواجۀ شیراز من که امروزم بهشت نقد در دست من است وعدۀ فردای زاهد را چرا باور کنم یک وقتی جوان بودیم و مستی های جوانی به سرمان می زد و ما هم چیزهایی می گفتیم یک دو صبح بیت را همانهایی که یادم هست برای شما می خوانم و دعا می کنم نوید غم مرا بخشیده ئی نه نوید شادی نوید عروسی نوید غم مرا بخشیده ئی بخشیدنت نازم به زخم دل نمک پاشیده ئی پاشیدنت نازم همیشه از پریدن های رنگم جلوه گر بودی کنون بالیده ئی از ناله ام بالیدنت نازم پس از عمری جدایی زخمی دیگر می زنی باشد چه خوش می جوییم دل رسم دل جوییدنت نازم آن بیتی که می خواستم اینست چه حکمت داشت افکندی به فردا وعدۀ دیدن مکان در دیده و نیرنگ فردا دیدنت نازم آن انسانی که همه چیز پرده ها پس شده پس رفته و جمال دلدار برین را بی پرده مشاهده می کند به این آب عنصری چه ارزشی قایل می شود به میزانی که به میزانی که به این آب توجه کند باید از آن توجه برگیرد و این را حیف می ماند غبن می داند باخت می داند پروردگارا بارالها تو را به نور نبوت و به انوار تابناک ولایت ما را موقعیت شناس بگردان چشم باطن مان را به موقعیت های وجودی و علوی و ربانی مان باز بگردان توفیق مان عنایت فرمای تا از خویشتن جزئی ذلیل تاریخ بسوی آن گوهر وجودی و ربانی حرکت و مهاجرت بکنیم و علی ارواح المؤمنین و المؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.