سخن مدیر:

انگیزه بخشی

بدون دیدگاه

   آنچه پذیرش آن به هیچ برهانی نیازمند نمی باشد اینست که نفس زندگانی فرزند آدمی با حضور و پویائی انگیزه تلازم ضروری و حتمی داشته و هیچ عاقلی بخود اجازه نمی دهد تا فعلیتِ زندگانی را از فعلیت و شادابی انگیزه قابل انفکاک تصور نماید!
و این، مؤید آنست که تداوم حیات انسانی بدون حضور و پویائی انگیزه ناممکن می باشد؛ منتها به دلیل اینکه ـ حتی ـ حیات ویژۀ انسانی، در حوزۀ معین و مشخص خودش از مراتب متنوع و ویژگیهای کاملاً متنوعی برخوردار می باشد، انگیزه ها نیز متنوع شده و از شدت و ضعف، درخشش و کدارت، سلامت و ناسلامتی و… برخوردار توانند شد. زیرا آنی که در حوزۀ حیات طبیعی زندگی نموده و اهدافی زیست شناسانه او را به جستجو و جنب و جوش وامیدارد، چون همۀ اشتیاقش بهره وری از حوزۀ حیات غریزی و لذائذ کاملاً طبیعی بوده و احکام و آثار همین مرحلۀ از حیات او را در چنبر خویش گرفته است به انگیزه هائی مجهز می باشد که با عالم طبع و منطق حیات غریزی تناسب دارند! و آنی که از حوزۀ حیات غریزی و احکام دربند سازنده اش آزاد شده و توانسته است خود را به حوزۀ حیات عقلانی برساند چون همۀ آرزو و اشتیاق وی را رسیدن به حیاتی معقول و جلوه های عقلانی و لذت های هوشربای عقلانی تشکیل میدهد، طبیعتاً مجهز به انگیزه هائی می باشد که زندگان به حیات غریزی را هرگز از رنگ و بویشان خبری نمی باشد!
و یقینا ًآنی که می خواهد از این هر دو مرحله و موطن  گذشته و زنده به دل شده و از همۀ نعمت ها و آثار حیات قلبی برخوردار گردد، هرگز نخواهد توانست که تنها بر مبنای احکام انگیزه های طبیعی و عقلانی سیر نموده و از انگیزه هائی متناسب با عالم قلب و موطن ملکوتِ هستی خویش بی بهره بماند!
به هر حال، هر کدام از نحله های حیاتی و نظام های فرهنگی متناسب با دید و شناخت خویش از انسان و ظرفیت های وجودی او و همطراز با موضعی که اندیشه و عملشان بر مبنایش پا گرفته و حرکت نموده و منظری که از آن برای دیدار این موجود ناشناخته (انسان) سر بر آورده اند، ـ بنابر طبیعت ذاتی خود ـ برخی انگیزه ها را به طرد و نفی برخاسته و تلاش می کنند تا آنها را از حوزه نگرشها و گرایشهای مردم خود دور بسازند و از برخی انگیزه ها جانبداری می نمایند تا به آثار و نتایج مورد نظر خویش دست بیابند!
آنچه این نگرشها و آرمانها را از حوزۀ نظر به موقف عمل کشانیده و هدایت می نماید، تا آنجا که تجارب جهانی مؤید آن می باشد، یا «نهاد آموزش و پرورش» جامعه بوده و هست و یا افزون بر این نهاد کلیۀ وسایلی که در زمینۀ ارتباط افکار و اندیشه ها و رسانیدن اطلاعات مشغول به عملی بوده و برآنند تا «نظام رفتاری و ارزشی» مردم را به شکل و رنگی که خود می خواهند در بیاورند.
بطور مثال در نحله ئی از حیات و از دیدگاهی «ثروت» یک ارزش بی رقیب بوده و همۀ نگرشها و گرایشها را بر محور خود می خواهد و می گرداند! از اینرو مدافعان این نگرش همۀ نیروهای وجودی خود ـ اعم از حواس ظاهری و باطنی، جهازهای ظاهری و باطنی و نهادهای علمی، عقلی، اخلاقی، عاطفی، ایمانی و غیره را در جهتِ رشد و توسعۀ «ثروت» بکار انداخته و فدای ثروت می نمایند! برای اینان هزارها پیامبر و امام و فیلسوف و عارف و شاعر و… به اندازۀ یک «پولدار» ارزش ندارد؛
اینان همۀ ارزشهای اخلاقی، ایمانی، عاطفی، عرفانی و عقلانی را فدای ثروت نموده و حتی حاضر می باشند تا برای رسیدن به ثروت به همنوع خود ستم نمایند! به مال و جان و ناموسش تجاوز نمایند؛ به نابودی وی همت گمارند و غیره! لذا، اینان به انگیزه هائی مجهز می باشند که فقط به سوی ثروت میراندشان و بس! همچنانیکه در نحله ئی دیگر از حیات «ایمان و عرفان و عشق» یک ارزش بی رقیب شناخته شده و همۀ نگرشها و گرایشهای مدافعان خویش را پویائی بخشیده و انگیزه هائی به میدان می کشاند که می توانند دارندگان خود را به قله های ایمان و عرفان و عشق فرا کشاند.
دقیقاً بر مبنای همین باور و بینش است که از یکسو متوجه اهمیت و ارزش توجه و نگرش و تأمل جدی به انگیزه ها و گونه های متنوع و کارکردهای مختلف و احکام و آثار بسیار متفاوت آنها می شویم؛ و از دیگر سوی متذکر می گردیم که: تربیت معنیدار نه تنها می فهماند که چه نیروها و انگیزه هائی انسان را از سطح حیات حیوانی فرا کشانیده و به اوج حیات انسانی هدایت می نمایند؛ که می فهماند: چه انگیزه هائی را باید جانبداری و تقویت نمود تا انسان در هر نگرش و گرایش، از دام سائق های طبیعی ـ که ویژۀ حیوانات می باشند ـ رهانیده و در هر آنی از لحظه های حیاتی، او را عملاً در مسیر حیات انسانی و در جریان به نمایش نهادن شکوفائی و باروری خصایل انسانی قرار دهد.
تربیت معنیدار نه تنها بیدارمان میدارد تا دریابیم که: چه انگیزه و عواملی مایۀ هدایت انسان به مدارج اعلای «بودن و شدن و نه فقط داشتن» می شود که به نحوی با جان متربّی رابطه پیدا کرده و انگیزه هائی را در اقلیم وجودش فعال می سازد که وی را از ذلتکدۀ «داشتنی های باز دارنده» آزاد ساخته و عملاً در مسیر «موجودی خدایگونه شدن» قرار می دهد.
این نحلۀ از تربیت انسان را آگاه می سازد که چه انگیزه ها و نیروهائی ضمانت رسیدن به مراتب عالی خردمندی و خردورزی، هنرمندی و هنرورزی، ایمان محوری، عرفان گرائی، ارزش گرائی و… را به عهده گرفته اند! همانگونه که می تواند انسان را با نیروها و انگیزه های مخرب و فاسد کنندۀ لایه ها و مراتب مختلف اقلیم وجودش آشنا گرداند، هم راههای مبارزه با این آفتها را برایش نشان دهد؛ هم ابزار و وسایلی کارآمد و مؤثر برای چنین پیکاری را در خدمتش قرار دهد و هم روشهائی مجرب را به وی القاء نماید!
به هر حال، باید یادآور شویم که: تربیت معنادار، با انگیزه هائی که تولید و پویا ساخته و در مرکز نگرش و گرایشها قرارشان میدهد، نه تنها انسان را از پژمردگی، اختگی، انجماد، بوزینه صفتی، وادادگی و گیرندگی و انفعال و… می تاراند که اولاً، انسان را به پُربارترین، غنابخش ترین، دفاع پذیرترین، تطهیر کننده ترین و در یک کلام: خدائی ترین انگیزه مجهز میدارد؛ثانیاً، انگیزه های یاد شده را در مرکز دید و عملی وی قرار داده و همۀ نگرشها و گرایشها را به وسیلۀ همانها به سوی اهداف و نتایج نهائی می راند؛

ثالثاً، بنابر طبیعت ذاتی خود ـ که فرا رونده و فراکشاننده بودن است ـ شادابی و توانمندی و پویائیِ مستمر خودِ انگیزه ها را نیز ضمانت می کند.

رابعاً، برای هر مرتبۀ از وجود و هر مرحلۀ از کمالِ فرزند آدمی ـ آنهم در جمیع سطوح و کلیۀ لایه های وجودی ـ انگیزه های مناسب را تهیه دیده و پویندگی می بخشاید

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.