سخن مدیر:

باء ـ احساس ضرورت رشد:

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

مسئلۀ احساس ضرورت رشد، در همه دوره ها و در اکثریت جوامع بشری موجود می باشد و گفتن هم ندارد که اگر این ایده آل و نیز ضرورت مبرم این ایده آل و احساس آن نبود، هرگز جوامع بشری گامی به پیش برنمی داشتند، و نیز گفتن ندارد که این احساس ضرورت در یک بعد معین همیشه ظهور نکرده بلکه متناسب برشد فرهنگی، اخلاقی، سیاسی، هنری، صنعتی و… احساس ضرورت رشد، در سایر ابعاد را در پی دارد؛ از سوئی ممکن است که در شرایط ناسالم، گاه ضرورت رشد و پیشروی در ابعاد موصوف؛ احساس ضرورت دیگران کمتر بینی را در پی داشته باشد! چه ممکن است کسی این احساس را برای ملت خودش و یا همۀ ملل و اقوام داشته باشد، اما احساس آدم ناسیونالیست چنان نیست، او فقط این احساس را برای تبار خودش دارد، نه برای همگان.
ناسیونالیست ها، ضرورت رشد را احساس میکنند، منتها برای قوم، قبیله، و نژاد خویش! تاریخ برخی جوامع، گاهگاهی، بیان کنندۀ این بینش تنگ نظرانه میباشد و برخی جوامع را در هزاران سال پیش در حال سوختن درین تب می یابیم.
آریائی های قدیم از این درد بی نصیب نبوده اند، تا آنجا که شکل تعدیل شدۀ این سیرۀ زشت را حتی در میان خود آریائی ها در هیئت نظام طبقاتی و کاست های چهارگانۀ مشهور در قبل از اسلام مشاهده میداریم.
ناسیونالیست میخواهد زبانش رشد و پهنه یابد، علت آن هم روشن است، چه با تحقق این مسئله، خود را مرکز ارزشها و ایده آل ها و گرایشها می پندارد و این یک پهلوی قضیه است، و پهلوی دیگرش، احساس اشباع خود برتربینی از طریق مشاهدۀ نیاز دیگران به زبان خویش، می باشد. اینجا چون زمینه را مطابق پندار خود می یابد، عقده اش از میان رفته و خود را مسرور و اشباع شده می یابد! گاه کودک وار می پندارد که با تحمیل زبان خویش بر دیگران و یا با گرایش آنان به این زبان، آنها را به گونه یی وابسته و در نتیجه محکوم خویش ساخته است، و هر گاه بخواهد میتواند از طریق حتی زبان، و در حصر قرار دادن ایشان، از آنان به نفع خویش استفاده نماید.
ضرورت این گسترش، بدان معنا نیست که الزام و ضرورتی جهت رشد و گسترش همه جانبه را در مورد زبان ببار آورد، چه در اینصورت آن وجه ممیزۀ طبقاتی کور خواهد شد و امکان احساس بی نیازی و در نتیجه عصیان را مرتفع نخواهد ساخت، این احساس تا حد پذیرش و یا تحمیل بیشتر توسعه نمی یابد. انگلیس ها را در صد سالۀ اخیر و به ویژه در زمان قدرت مداری شان مورد توجه و دقت قرار دهید و مسئلۀ احساس ضرورت گسترش زبان انگلیسی را.
در افغانستان، با کمی تعدیل، میتوان همۀ این وجوه را مشاهده کرد. در مناطق پشتو زبان و از جانب برخی از ناسیونالیست های پشتون تأکید به آموزش زبان پشتو به حدی است که دولت مجبور است در برنامۀ تدریس مدارس، تدریس زبان پشتو را در شهرهایی که زبان مادری شان پارسی است و سایر مضامین را به پارسی می آموزند، بگنجاند. اما برنامۀ آموزش پشتو طوری طرح شده که اصولاً به هیچ وجه نمی تواند زبان پشتو را حتی در رفع نیازهای یومیه برطرف نماید، و ناسیونالیست های پشتون دلشان خوش است که زبان ما از طریق برنامۀ درسی مکاتب رسمی مورد گسترش قرار گرفته است.
بالعکس عین قضیه از جانب پارسی زبان ها مطرح است و حکومت در شهرهایی که زبان مادری آنها پشتو می باشد و در مدارس مضامین بزبان پشتو تدریس می شود، آموزش زبان پارسی را اجباراً گنجانیده و در نتیجه، به زمینۀ عملکرد استعمار ناسیونالیستی، جامعۀ عمل پوشانیده است، و ناسیونالیست های دو طرف دل خوش کرده اند که دولت دارد به احساس ضرورت رشد مثلاً زبان آنان از طریق طرح برنامۀ آموزشی جامه عمل می پوشاند و این زمینه را، زمینۀ اشباع آن عقده های پلید خودکم بینی که به شکل خود برتربینی های کاذب تبارز کرده، می پندارند.
در افغانستان، مسئلۀ احساس ضرورت رشد و گسترش به شکل ناسیونالیستی آن تنها در مورد زبان بروز و ظهور نکرده و نداشته است، چه ما از دیرباز به پیروی این اخلاق منحط غیر انسانی در زمینۀ نژادی آشنا بوده ایم، تا آنجا که مثلاً خانواده های محمدزائی که بعضاً منسوب به دربار تا دوره داود بودند به ندرت و خیلی ندرت اتفاق میافتاد که با سایر تبارها ازدواج نمایند، و این کار را آنان از دو نظر نمی کردند، یکی جهت نمودار ساختن پای بندی خویش به اخلاق استعماری ناسیونالیستی! و دیگری که واقعیت مطلب و اصل راز هم در همین نکته نهفته بود، اینکه، نمی خواستند به آمیزش با سایر گروهها، آنان را در چپاول های سیاسی و غارتهای حکم فرمائی شریک و همدستان خویش سازند. صرف نظر از اینکه ابلهانه می پنداشتند با این کار میتوانیم تداوم پندار ابلهانۀ «شایستۀ حکومت در افغانستان غیر از محمدزائی چه کسی میتواند باشد» را خاطر جمع باشیم. چنانچه متأسفانه از راه تبلیغ و تکرار تبلیغ توانسته بودند، برخی اذهان محکوم و متحجر را به این پندار بارور سازند، چیزی که محمد رضا شاه، در ایران توانسته بود! منتها با این تفاوت که در ایران این مرض بیشتر گسترش یافته بود و گاه این سخن ابلهانه را از کسانی می شنیدی که عقلت چهار کُنج میشد!
آنچه درین بینش، تمسخرآلود و دردبار است نخست این است که درین بینش و درین رابطه احساس رشد دیگران، تابع متغیری از احساس ضرورت رشد و گسترش تباری ویژه است، و در اینجا، بیشتر ناسیونالیست ها به این پندار می رسند که دیگران و موجودیت و معنی دیگران و علت احساس ضرورت رشد دیگران را در رابطه با کارآئی و استفاده ابزارگونۀ از آنها، در جهت رشد و گسترش ایده آلهای خویش در نظر می گیرند که هیچ، این پندار ضد انسانی را به حیث یک ضرورت مورد باور قرار میدهند!
در همین رابطه و در فرایند عملکرد به این زمینۀ اخلاقی و ایجاد اینگونه باورها و پندارهای بیمارگونه است که ثانیاً در صورت عدم کارآئی دیگران و ایجاد مانع شدن دیگران در جهت رشد و گسترش این گروه ویژه یا آن تبار ویژه، قانونی و شرعی قلمداد شدن همه گونه اجحاف، تعدی، غارت، ظلم، زورگوئی، بهره کشی … و حتی کشتار دستجمعی دیگران، هیچی گونه تأسفی را بر نینگیخته!
و از این بدتر و شیطانی تر، ایده ئی است که میکوشد این همه پلیدی را از حد قانونیت به مرحله احساس ضرورت همۀ این پلیدیها ارتقاء بخشد!

    روی همین مسئله است که خاندان محمد زائی بخود حق میدهند تا آنگاه که سایر تبارها ـ مثلاً تبار هزاره ـ را می شود در جهت منافع خویش بکار گرفت و از آنها بهره کشید، مورد توجه قرار داد، لیکن آنگاه که این تبار احساس کمبود، احساس ضرورت رشد، احساس ضرورت ترقی و پیشرفت کرد، نه تنها اجازۀ تکاملی را برایشان نداد که با همۀ امکانات مانعِ نه تنها تکامل آنها شد که کوشش به خرج داد تا ذهنیت تکاملی نیز نیابند!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.