سخن مدیر:

بالی که خود سوختیم

بدون دیدگاه

  یکی از مسایل ظریف و عمده در زمینۀ جامعه شناسی اعتقادی مسئلۀ اعتقاد به «تقدیر و قسمت» و بررسی نقاط ضعف و قدرت آن و نتایجی که بر هر یک از این باورمندیها و غیر آن مترتب می باشد، بوده است.
این مسئله از دورهای تاریخ ذهن عده ای را بخود مشغول داشته در جلوه های انحرافی و آسیب رسان خویش رنج ها و مصیبت هائی را ببار آورده، داستانها پدیدار ساخته و دسته بندیهائی ـ همچون گروه مجبره ـ بر پهنۀ اجتماعی و صحنۀ سیاست زائیده است که فرصت تحلیل همه جانبۀ آن نبوده و اتفاقاً اهل فضل را نیز درین رابطۀ ویژه تألیفات و نوشته های ذیقیمت و راهنمائیست که زحمات هر کدام قابل قدر و ارزشهای اخلاقی و تربیتی هر یک لازم به یادآوری و تحسین می باشد.

     ما ضمن قسمتی از بحث های گذشته، شتابان و به صورتی اجمالی ـ سخت اجمالی ـ به مسئلۀ قضا و قدر و موقعیت انسان کامل در رابطۀ با آن عرایضی تقدیم داشتیم که اگر بیاد خوانندۀ دقیق یاب ما باشد از موضوع به عنوان بالی برای پرواز به اوج عظمت و انسانیت و کمال و نیز به عنوان زمینه و وسیلۀ رسانیدن فیض و رحمت حق به مخلوقات، نام گرفتیم نه به عنوان زمینه ای که انسان را از اوج اختیار به حضیض ذلت و پستی بکشاند!

     بهر حال، این موضوع مثل خیلی از مفاهیم کارساز دیگر، در افغانستان دوران بلخی ـ همچون سایر بلادِ به تحریف کشیده شده ـ روی دلایل متعددی به انحراف سوق داده شده و بقول بلخی به افسانۀ خواب آور و غفلت زدائی تبدیل شده بود که هر آنکس آرزوی بیداری از این خواب افسونی و آرمان رهائی از این غفلت دردزای را می داشت، می بایست با تلاش و پشتکار و به خرج دادن همت و پیدا نمودن «باطل سحر» بدفع آن می پرداخت:
تقدیر و قضا بر ما افسانۀ خواب آور
یا سعی، عمل، همت؛ یا ترک فسون باید

     لذا یکباره کمر همت برای روشنگری فکری، عقیدتی و سیاسی بسته و با زبان شعر خویش به میدان جهادی اجتماعی و انسانی پا نهاده و بانگ سر داد:
اگر رسم مروت در جهان نیست
وگر از مردمی نام و نشان نیست
مدان مسئول آن دور و زمان را
گنه از ماست، تقصیر زمان نیست

     و در همین رابطه است که به طرح مسئله ای ظریف و جنجال برانگیز پرداخته و اعلام داشته است:
چون ما پی کاری بشتابیم، قضا نیز
دست قدر از پنجۀ مقدور برآرد

     لذا با شهامت و هیبتی علمی و حقجویانه «مفتی» را مورد مؤاخذه و پرسش قرار داده می پرسد:
زشتی زما، چرا شده بد نام آن قضا؟
مفتی بگو: قضای مقدر به جیب کیست؟

     از سوئی چون با دقتی شایسته متوجه وضع ذهنی افراد جامعۀ خویش و حساسیت کاذب و نابجای عده ای نسبت به مسئله بوده و به این واقعیت دست یافته که عده ای برای روشنفکر جازدن خود مسئلۀ تقدیر را از بیخ و بن انکار کرده و جمعی نیز علاوه بر منکران تقدیر، که باور دارندگان بگونۀ درست ـ که لاجرم نفی کنندگان چهرۀ انحرافی آن هستند ـ را نیز تکفیر می نمایند، اعلام کرده است:
نه منکر تقدیرم و نه قانع قسمت
ای دست قدر همت مردانۀ ما باش

     و چون خویشتن را باورمند به تقدیر، منتها بگونۀ سالم آن یافته، متعهد و مدافع آن می شمارد به انتقاد از انحراف یافته ها پرداخته، در جائی حواله کردن کارهای زشت مصائب و بلاها را به تقدیر، مساوی با انتقاد از دستگاه خلقت قلمداد می کند و در موضعی دیگر از امکان انتخاب و آموزش کارهای نیک و بد ـ از طریق شریعت ـ بهره می جوید و از طریق این انتقادها و اعلام مواضع عقیدتی به تصحیح وصف فکری آنهائی می پردازد که بال پرواز خویشرا به رشتۀ اوهام خام خویش بسته اند:
نیکی ز خود شمردن، زشتی ز دست تقدیر
بر دستگاه خلقت این انتقاد تا کی

***
حمل تقدیر مکن بار کج خویش که او
فعل یا ترک، که هم آن به تو هم این آموخت

     و چون به چنین برداشتی از مسئلۀ تقدیر مجهز است درک و برداشت انحرافی تقدیر را مایۀ گمراهی و واماندگی قلمداد می کند:
اختلاف شیخ و صوفی علت واماندگی ست
پای همت بسته، می
گویند: این تقدیر ماست!

    لذا در تعقیب آن اعلام خطر می کند:
یک قدم کوته نمی گردد رهِ این کاروان
تا به غفلتگاه ما افسانۀ تقدیر هست

    بلخی که خود از باورمندان و جانبداران سخت کوش کمالگرائی می باشد، باورمند است که اگر خرافه پرستی های انحرافبار در میان تباری راه نیابند، هرگز مانع و سدی فرا راه کمالگرائی و رشد آنها قرار نخواهد گرفت و به قول خودش:
ز هیچ قوم نگرید پای همت لنگ
اگر که قصۀ تقدیر دردسر نشود

    لذا دستور می دهد که:
کن برون از جیب استعداد دستی بهرِ کار
چند گوئی دستی از غیب آید و کاری کند؟!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.