سخن مدیر:

باورهای نوازشگر – توانِ دهش

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

  همسرگرایان محبت پیشه با دقت و شایستگی متوجه این واقعیت ظریفِ فهم گریزِ تعهدانگیزِ پویایی بخشِ آرامش دهنده شده اند که: فقط زمانی به ژرفای اوجمندِ مهرورزی می توان رسید که به نحوی معنیدار (آگاهانه، ارزش مدارانه، آزادانه و هدفمندانه) از توانِ خودشکنانه، دهشمندانه و معشوق محورانه ئی برخوردار بود. زیرا اینان با تمامت خرد و بصیرتِ خود دریافته اند که اشتیاق مهرورزی و دلدادگی، از اشتیاق تصاحب و تملک فاصله ئی به عمق مرگ و زندگانی داشته، با سلطه جوئی و استثمار و… فاصله ئی به درازای سعادت و بدبختی داشته؛ با توقع و طمع و طلبکاری فاصله ئی به ژرفای عشق و نفرت دارد. چرا که در تلقی درخشنده و روحنواز اینان مهرورزی چیزی جز «باختنِ» عشق نبوده و «باختن» چیزی جز آزاد شدن از بند هستیِ موهوم و اعتباری و زائده های وهم بنیانِ مربوط بدان و زخم های چرکین و عفن پاگرفتۀ از آن نمی باشد. و این، دقیقاً همان جهت گیری، کنش و «حرفه»یی است که جز در جهت ترضیه معشوق و تبلور غنا، سعادت، آرامش و آزادی همه جانبۀ او نبوده و نقشی جز پرورش گوهر یگانگی را به عهده نگرفته است. زیرا که در رابطه ای از ایندست، همسرگرای خردورز با همه توان تلاش می کند تا دیواره های منیت و انانیت را فرو ریخته، از حوزۀ تنگ و تاریک این نیمۀ وجودی به حوزۀ روشنی افزای آن نیمۀ دیگر دویده و از این طریق، هم خود را از بند خودِ طبیعی و این احساس ظالمانه که: «من خودم را دارم، من مالک خود هستم، در من ملکی و مملوکی هست که منش در اختیار و سلطه دارم و…» نجات پیدا کرده، خود را به عنوان پرتو و یا تکه ای از عشق که فقط «قابل باختن» و یا پرتاب کردن به سوی همسر می باشد، بدان سو می کشاند؛ هم چنانیکه تلاش می نماید تا همسر را نیز به قله های «آزادیِ از خودش» و زمینه های وهم بنیان خودِ طبیعیِ او کشانیده در بهشتی از آزادگی و مهرورزی و آئینه وار، در برابر محبت فعال، فرارونده و دهشگرانه خود قرار دهد.

     اینان با همۀ وجود باور کرده اند که تنها در همچو یک موقعیتی است که می توان چشم انتظار جسمیت یافتن و تبلور واقعیتِ یگانگی بوده و نسبت به فناناپذیری این رابطه و قوت اشتدادی و فزونی یابندۀ آن ایمانی شاداب و شکوفا داشت. زیرا که در این نوع از رابطه و پیوند هم مرز تن و نیازنماهای آن درهم شکسته شده است؛ هم مرز وهم و نیازنماهای رنگ پذیر، فناپذیر، از مدرونده و ناتوان از نیروی ترضیه و اشباع درهم می ریزد؛ و هم دوتا روحِ مشتاقِ بصیر خردورز، یکدیگر را در وراء زمینه های محدودکنندۀ تنش زای خردکش ارزش برانداز دیدار کرده و عملاً همۀ خویشتنِ خویش را به یکدیگر هبه می کنند! دوتا روحی که هدف و آرمانی جز دویدن به سوی یکدیگر، افزودن بر یکدیگر و بالیدن از همدیگر ندارند!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.