سخن مدیر:

بخش اول-چرا به تحلیل می پردازیم

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

  از آنجا که کار خود این نبشته نیز، گونه یی از تحلیل می باشد، لازم می نماید تا پیرامون این دقیقه تأملی داشته باشیم.
انسان شناسان خردمند و بینش محور را باور براینست که تغییر و دگرگونی جزء سرشت و سرنوشت موجود ممکن و از جمله « انسان »می باشد؛ همچنانی که معتقدند تغییر تکاملی، از جملۀ نیازهای محوری و فوری اوست تا بتواند خود را به کمال ممکن خود برساند! از سویی زمینه های تغییر بسیار گسترده بوده و ابعاد و زوایای مختلف حیات فردی و جمعی او را احتواء می کند؛ آنهم در حدی که ما نمی توانیم حتی به فهرست کردن کلیات آنها بپردازیم! با همۀ اینها، زمینه های تغییر، در یک تقسیم بندی کلی و فراگیر به یکی از این محورها متعلق خواهد بود:
۱ ـ خودِ شخص تحلیل گر یا تحلیل دار؛
۲ ـ جامعۀ شخص تحلیل گر یا تحلیل دار؛
۳ ـ طبیعت اطراف تحلیل گر یا تحلیل دار؛ و این می رساند که تا جهت تغییرات در هر سه زمینه تکاملی نباشد، امکان تکامل ناچیز خواهد بود.

     به هر حال، این گونۀ از تغییر به شناخت نیازمند است و کمال شناخت ـ بنابر عقیدۀ اهل خرد و استدلال ـ از داشتن معرفت و تحلیل درست فراچنگ می آید. در واقع، بر مبنای باورمندی به ارزش والا و اصالت گوهرین خرد و دانش و علم بوده است که دین مبین اسلام «کسب علم» را بر پیروان خود «فریضه» قرار داده و آنهمه تأکید و تبلیغ و تشویق فرموده و ثوابها و پاداشهای باور نکردنی، در رابطۀ علم و تعلم و عالم مقرر و مبیّن نموده است! چرا که داشتن علم ـ که از دیدگاه عقلاء چیزی جز میوه و ماحصل تحلیل نتواند بود ـ در هر مرحله، دوره و موقعیتی، نیازِ مبرمِ جنبه های مختلفِ حیاتِ فردی و اجتماعی انسان بود و می تواند او را در سیر کمال و شکوفایی استعدادهای استعلایی وی مدد رساند، هم بدانگونه که می تواند او را از هجوم آفات و یا لغزش در مغاک تیره بختی و فساد برهاند. بگذریم از اینکه بنا بر عقیدۀ بسیاری از خردمندان آشنا به مسایل اجتماعی، قسمت عمده یی از نارسایی های ما، مربوط به غفلت و بی توجهی ما نسبت به مسایل علمی و زمینه های تحلیلی است!
به گمان ما، لازم می نماید تا پیش از پرداخت به اهمیت و فواید بی شمار تحلیل، نخست توجه نمائیم که تحلیل چیست؟ هر چند که در وجیزه یی از این دست که فرا روی خوانندۀ محترم ماست، پرداختن به چنین مسایلی زاید می نماید!
تحلیل در لغت به معنای «از هم گشودن، تجزیه کردن، حل کردن و هضم کردن و…» می باشد، ولی در نوشته هایی از ایندست، به معنای «کنکاش، حلاجی، و بازنمودنِ» گره های کور مسایل، رویدادها و پدیده های متنوع انسانی و اجتماعی است. به عبارتِ دیگر، تحلیل سفر ذهن و فاهمۀ انسان است از علم اجمالی به علم تفضیلی، زیراکه در عملِ تحلیل، معمولاً ذهن فرد از اجمال به تفصیل، از عام به خاص، از گنگی به گویایی، از ابهام و پیچیدگی به صراحت و روشنی و از گونه یی پرسش به سوی گونه یی پاسخ حرکت می کند. بدین معنی که در پدیده های مربوط به علوم انسانی، معمولاً تحلیل متوجه یافتن ارکان و مؤلفه های پدیده و نمودار ساختن آنها؛ شناسایی و نمودار ساختن ویژگیها و آثار آنها؛ شناسایی، ارزیابی و معرفی پیوندها، روابط و تعاملات آنها (نحوۀ تأثیر و تأثر آنها) با یکدیگر و با برون از حوزۀ وجودی خودشان؛ پیداکردن و معرفی کردن علل و معالیل پدیده ها و رویدادها و زمینه های مشابهی از این دست می باشد.
در تحلیل معمولاً مسئله از نقطه نظر ویژه یی مورد بررسی قرار می گیرد. در حالی که این امکان وجود دارد که مسئله از چندین نظرگاه قابل تأمل و تحلیل باشد؛ مثلاً: نگرشها و تحلیل های مختلفی که یک خیاط، یک بزاز، یک رنگرز فنی، یک دعوت شدۀ به عروسی بسیار متجملانه، یک موادشناس حرفه یی، یک روستایی ساده پوش، یک استعمارشناس متخصصِ متعهد، یک تاجر استعمارگر و… در موارد یک قواره و یا یک طاقه پارچۀ فلان ارائه می دهند، به شدت از یکدیگر متفاوتند! همچنانی که در تحلیل، مسئله برمبنای اصول معینی ـ اعم از علمی، عقیدتی، ارزشی و… مورد کاوش، ارزیابی و بررسی قرارگرفته، اهداف ویژه یی دنبال شده، از روش و ابزار ویژه و متناسب با موضوع، بهره برداری صورت می گیرد!

     قابل یادآوری ست که در اغلب موارد تحلیل گر متعهد ارزش گرای، از آنچه هست ـ ولی شایسته و برازنده و قانع کننده نیست ـ به آنچه باید باشد ـ و فعلاً نیست، ولی اگر تحقق یابد، هم شایسته و برازنده می باشد و هم اشباع کننده، استعلایی و قناعت بخش ـ فرا می خواند. و این اصل، هم متوجه ذهن است، در رابطۀ با ذهنیتی که ارائه می دهد، هم متوجه عین، در رابطه با هدایتها، رهنمودها و پیشنهادهایی که ارائه می دهد.
پس اگر اصول، قواعد و روش تحلیل را یاد بگیریم، به یک سلسله امکانات قابل توجه دست می یابیم که تایی چند از بسیاری شان، اینها توانند بود:
۱ ـ روش انکشاف و تشخیص بخشیدن به موضوع و مسئلۀ مورد تحلیل؛
۲ ـ روش بهتر و روشنتر ارائه نمودن موضوع و مسئله از طریق نوشتار و یا خطابه؛
۳ ـ روش آسان و سهل انجام دادن وظایف خود به عنوان یک تحلیل گر؛
۴ ـ روش نفوذ مؤثر در دیگران؛
۵ ـ روش ایجاد تغییر مؤثر و تکاملی در نیازمندان؛
۶ ـ روش بهتر و زودتر رسیدن به اهداف و آرمانهای استعلایی و…!

     به هر حال، اگر چه اهمیت، نقش و فواید تحلیل ـ اعم از داشتن تحلیل و دادن آن ـ خیلی روشنتر و بیشتر از آنست که نیازی به تصریح، روشنگری، تبیین و شمارش داشته باشد، ولی از آنجا که نپرداختن بدان، این نبشته را ناقص و خالی از عمق و لطف می سازد، به ذکر فهرستوار گوشه یی از آنها بسنده می داریم:
۱ ـ تحقق پویایی ذهنی و عقلی؛
۲ ـ اشباع غریزه و یا فطرت تجری؛
۳ ـ تکامل و تشحیذ ذهن و قوای ذهنی؛
۴ ـ ایجاد نشاط و شادابی روانی ـ عقلانی؛
۵ ـ رهایی از تنگنای تنبلی و سکون، غفلت و جهل، ضعف و نقص و بلاهت، بی حالی، کسالت و ملالت و…!
۶ ـ رسیدن و یا رسانیدن به واقعیت پدیده ها، رویدادها، روابط و مناسبات متنوع میان آنها؛
۷ ـ کشف و انکشاف ارزشهای استعلایی و روابط و قوانین و زمینه ها و مسیر و ابزار ارزشبار و ارزش آفرین؛
۸ ـ شناسایی و درک موقف خود و دیگران نسبت در رابطۀ با وقایع، حقایق، رویدادها و در کل: درک موقعیت خویشتن نسبت در رابطۀ با جهان و روابط قانونمندش، جامعۀ انسانی و روابط استعلائیش و خداوند منان و الطاف خفیه و جلیه اش؛
۹ ـ درک وظیفه و مسئولیت خویش در رابطۀ با روح الهی و هویت ربانی خود، سایر انسانها، جهان خلقت و ذات مقدس خداوند؛
۱۰ ـ انتخاب راه، جهت، روش ابزاری که در تحقق هویت و شکوفایی همه جانبه اش کارآ باشد؛
۱۱ ـ قرار گرفتن در موضعی «عالمانه»، ارزشمندانه، کمالبار و خداوندپسند در ابعاد نظری و عملی؛
۱۲ ـ افزایش نیروی اتکاء به خود؛
۱۳ ـ افزایش ایمان به استحکام و ثباتِ موضع، خط، جهت و روشی عالمانه و استعلایی؛
۱۴ ـ افزایش علاقه و ایمان نسبت به آرمانها و ارزشهای استعلایی؛
۱۵ ـ درک نقاط ضعف و قوت خود و دیگران در ابعاد مختلف؛
۱۶ ـ قرارگرفتن در موضعی فعال، تکاملی و ابتکاری؛
۱۷ ـ جلوگیری از افتادن در موضعی انفعالی، تقلیدی و تفاسدی؛
۱۸ ـ رسیدن به شناختِ علل سقوط و عوامل انحطاط و کمال و…؛
۱۹ ـ جلوگیری از هدر رفتن نیروهای متنوع ـ اعم از مادی و معنوی ـ ؛
۲۰ ـ تشدید و تنویر جهاز عاطفی، عقلانی و…؛
۲۱ ـ افزایش قدرت پیشبینی و پیشگیری حوادث و رویدادهای متنوع؛
۲۲ ـ تصحیح نگرشها و گرایشها و… و در نتیجه «تقریب» به «حق» و افزایش پیش بینی و پیش گیری است:
الف: شناخت دقیق و منطبق با واقع از پدیده ها، رویدادها، نیروها، و مواضع ضعف و قوت خود و دیگران؛
باء: داشتنِ شناختی دقیق از ابزار و روشها و…؛
جیم: داشتنِ تجربۀ لازم و ابتکاری در رابطۀ با کاربرد نیروها، ابزار و روشها؛
دال: شناخت دقیق کسانی که نیروها و… له و یا علیه آنها بکار می افتند؛
هاء: به موقع و بجا به کار گرفتن نیروها، ابزار و روشها و غیره می باشد، و اینهمه میسر نتواند شد، مگر به کمک داشتن و یا دادن تحلیل درست، و دقیق و به موقع، لذاست که خود را ناچار از رویکرد به تحلیل می پنداریم!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.