سخن مدیر:

بخش سوم – رازها و کارها – الف – مقدمه

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

   اگر مجاز باشیم که در این وجیزه از بیانی تشبیهی بهره جوئیم، می توانیم، «مقدمه» را شبیه مدخل ورودی یک ساختمان معرفی نماییم. زیرا همانگونه که فرد با ورود به مدخل، خود را در حوزه و محوطۀ ساختمان احساس می کند، خواننده نیز خود را در حوزه و محدودۀ موضوع مورد تحلیل احساس می کند.
باید افزود که: هر چند خود مقدمه از ارکان اصلی و وجودی یک نوشته بشمار نمی آید، ولی حضور حساب شده و منتقدانۀ آن، از جهات متعددی اثرگذار می باشد که از آن جمله اند: تأثیرگذاری، آماده سازی، ترغیب و بیدارسازی ذهن خوانندۀ نوشته؛ پرداخت زیباپسندانه و ارائه ی همدست، هم آهنگ و متناسب نوشته؛ نظم و تناسب بخشیدن به ذهن و حرکت ذهنی خواننده و نویسنده و غیرۀ آنها. منتها شایسته آنست که:
الف ـ مقدمه، از نظر محتوا فصیح و بلیغ و معرفی کننده یی کامل باشد؛
باء ـ از نظر زبانی، رسا، صریح، زیبا، پرجاذبه و… باشد؛
جیم ـ از نظر حجم، متناسب با حجم نوشته، موجز و مفید باشد؛

     باید افزود که حجم مقدمه به تناسب اهمیت، ابهام، روشنی و تازگی موضوع فرق می کند، یعنی، مثلاً وقتی که موضوع نوشته روشن و شناخته شده باشد، شاید مقدمۀ آن از چند خط مختصر تجاوز ننماید. همانگونه که وقتی پای علت نمایی، تشکیک و تقدیر و هدف نمایی و آرمان گرایی بمیان می آید، حجم بیشتری را بخود اختصاص داده و آنگاه که مطلب گنگ و نا آشنا و تازه و بیگانه و ابتکاری و… است چندین بند و پاراگراف را احتوا می نماید. چنانکه در برخی از کتابها، خودِ مقدمه، چند فصل داشته و حکم رساله ای ـ و گاه رساله ای مستقل ـ را پیدا می کند.
به هر حال، مقدمه در واقع امر چیزی جز یک معارفۀ اجمالی ـ ولی روشن ـ و زمینه سازی برای آشنایی خواننده با محتوای نوشته و ایجاد نوعی جذبه و انگیزۀ فرعی برای تعقیب مطالب نوشته نتواند بود.
در مقدمه، معمولاً نویسنده: نخست به موضوع مورد نظر خود پرداخته، آنرا تعیین و معرفی می نماید. وی در رابطۀ با اینکه این کار را مستقیم و صریح انجام دهد و یا با زمینه سازی و به شکل غیرمستقیم انجام دهد آزاد است؛
علت توجه و ضرورت پرداختن به مطالب را بیان می کند؛
محدوده و گسترۀ مطلب را روشن می دارد؛
پیشینۀ تاریخی مطلب را تذکر داده، اگر قبل از وی کسانی دیگر، بدان پرداخته بوده باشند، ضمن معرفی، روش و موضع ویژۀ آنها ـ اعم از مثبت و منفی ـ روش و موضع نگرش خود را روشن می دارد؛
کلیاتی از موضوع مورد بحث را ارائه داده، پیوند و ارتباط آن را با خود و موضع و موقف ویژۀ خود و غیر خود را روشن می سازد؛
اهمیت توجه به مسئله را ـ اگر ضمن گفته های بالا تذکر نداده بود ـ بیان می نماید؛
هدف ویژۀ خویش را از طرح مطلب روشن می سازد؛
گاهی، از کسانی ابراز سپاس و تشکر کرده، از کسانی پوزش خواهی می کند؛
در مواردی استدعای راهنمایی، نقد، چشم پوشی، اکمال و… می نماید. و معمولاً مقدمه را با آوردن کلامی مبنی بر ابراز امیدواری و یا دعا و… ختم می نماید.

اگر تحلیل گر، بتواند این دو کار عمده را در مقدمه به صورتی موفقیت آمیز انجام دهد:
اول ـ نیاز و ضرورتِ پرداختنِ به مسئله و تصویر دقیق ارزشهای آن؛ و:
دوم ـ ارائه ی مطالب مقدمه با زبانی روشن، پخته، بلیغ و مبتکرانه، چند نتیجۀ خوب و قابل اعتناء را فراچنگ خواهد آورد:
الف ـ بیداری و پویایی علاقۀ مخاطب را برای خواندن نوشته تا به آخر؛
باء ـ بیداری و پویایی ذهن انتقادی او را نسبت به مسئله؛
جیم ـ شرکت دادن مخاطب در امر تحلیل و یا موضع گیری او در قبال موضوع؛
دال ـ امکان ایجاد تغییر مورد نظر و دلخواه در نگرش و گرایشهای او؛
هاء ـ دامن زدن به طرح مسئله از طریق حساس کردن مخاطب؛

    طبیعی ست که در غیر این صورت، از فراچنگ آوردن موارد یاد شده خبری نتواند بود!
نکته ای که تذکرش در پایان این مطالب واجب می نماید اینست که:
ضروری و حتمی نیست تا نویسنده در هر نوشته ئی، به طرح همۀ مطالبی که ذکر شد پرداخته و همۀ آنها را مو به مو ابراز نماید! بلکه آنچه ضروری و حتمی می باشد آنست که در مقدمه به تناسب موضوع مواردی ذکر و ارائه شوند.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.