سخن مدیر:

برخی پیامدهای آرمانگرائی

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

در ادامۀ بخشهای آرمانشناسی و آرمانگرائی، امروز می کوشیم تا برخی از پیامدهای آرمانگرائی را مورد توجه قرار دهیم. باید بپذیریم که آرمانهای والا آثاری دارند که در گذشته بطور غیرمستقیم به معرفی برخی از آنها پرداخته و گفتیم که بعضی ها شناخته شده هستند و برخی ها، متأسفانه شناخته شده نمی باشند! یکی از آثاری که شناخته شده نبوده اما با اندک توجه عقلانی و تجربی به مقوله و مسئلۀ مورد نظر در می یابیم که می تواند از مهمترین پیامدهای علنی باشد، رهائی از جذبۀ آرمانهای کم ارج است.
اینکه مورد یاد شده را از مهمترین پیامدها تلقی کردیم، به خاطر آنست که: ماها معمولاً متوجه زمینه های رهائی بخش نشده و بیشتر متوجه آثار به اصطلاح مثبت و نموداری قضیۀ ویژه ئی می شویم که با آن برخوردی ارزش محورانه داریم! و لذا، خودِ رهائی از آرمان نماها و یا آرمانهای کم ارج و… را، ثمره ئی مهم و اثرزای و یا فائده ئی چشمگیر و پیامدی مهم تلقی نمی کنیم! در حالیکه، تا وقتی انسان اسیر آرمان نماها و یا آرمانهای کم ارج و کم ارزشی می باشد که به واسطه پستیِ طبع خود نمی تواند نقشی تعیین کننده در حیات ارزشی، تکاملی و معنیدار انسان بازی کند، احکام همین آرمان نماها و… برانسان ـ بر نگرشها، کنشها، جهت گیریها، روش گزینی ها، موضع گیریها و ابزارگزینی ها ـ مسلط بوده و آزادی انسانرا بگونۀ دردبار و تلاشیزائی در قبضۀ خود دارند! ارادۀ انسان و در کُل کنشهای متنوع انسان را در ابعاد مختلف و زمینه های متنوع ـ بسیار متنوع ـ در قبضۀ خود دارند! و لذا، انسان نمی تواند با آزادی آنچه شایستۀ کرامت و شرافت اوست، برگزیند!
بر مبنای همین باور و بینش، باید بپذیرم که در چنین شرایط و اوضاعی توجه به یک بخش از قضیه، زمینه و مقوله، و احکام و ایجاباتِ متعلق به همان بخشِ از تعالی را به دست خود حذف کرده است! ولی آنگاه که با درایتی شایستۀ مقام آدمیت خود، متوجه آرمانهای والائی می شود که در تعیین و تظاهر و شکوفاسازی هویت والای او نقش محوری دارند، اولین پیامدش اینست که: به آرمان نماها و آرمان های جزئی، پائین دست و کم ارج پشت کرده و از قبضۀ اسارت و دام گرفتاری آنها رهائی حاصل کرده است! و لذا، از این به بعد چشمش صرف رنگینی های نظرفریب آنها، گوشش صرف شنیدن مقوله های غفلت انگیز و تلاشیزای مربوط به آنها و مشاعر و خرد و اندیشه و سایر قوای برونی و درونی او در زمینۀ آرمان نماها و آرمانهای کم ارج و دست چندم مصرف نشده و از دام فساد و تلاشی و تخریب نجات می یابند! و طبیعی است که خود همین آزادی باعث می شود تا موضع گیریهایش عوض شده و هیچگونه پویش، جنبش و تلاشی به نفع آرمان نماها و آرمانهای جزئی و حقیر از جانب وی به ظهور نپیوسته، صرف توجه و دنبال کردن و بهره گرفتن از «وسایل و ابزاری» که متوجه کارپرداز آرمانهای پائین دست می باشند، نگردد.
زائد خواهد بود اگر ادعا نمائیم که خودِ این آزادی، یکی از عالیترین ثمراتی است که توجه و گرایش به آرمانهای والا برای انسان می بخشد. البته باید تأکید نمایم که این اصل ارزش ناپیدا، پیامدهای بسیار زیاد دیگری هم دارد که در جای خودش، باید مورد شناسائی، تذکر و بررسی قرار گیرد.
به هر حال، پس از اینکه انسان از دام اسارت آرمان نماها و آرمانهای جزئی رهائی یافته و از موضع گیری و جهتگیری و… به نفع آن و در جهت احکام بدبختی زای آنها آزاد شده و از سلطۀ زمینه های متنوع مربوط به آنها رهائی حاصل کرده و تا حدودی به نحوی تجربی و عمل محور، با آرمانهای والا آشنائی پیدا کرده، و نیز آنگاه که تا حدودی با آثار و احکام بالاننده و شکوفا سازندۀ آنها انس پیدا کرد، به خود، در حد قابل توجهی اعتماد پیدا می کند!
واقعیت و مفاد واقعیِ این گفته را همۀ اهل خرد و تجربه، در قسمت های بسیار مهمی از زمینه ها و امور اجتماعی و انفرادی، عملاً مشاهده و تجربه داشته اند؛ مثلاً، در حوزۀ سیاست ـ پس از تحقق آنچه در بالا آمد ـ متوجه شده اند که فلان سیاستمدار، دارای اعتماد به نفس بیشتری می باشد. در حوزۀ اقتصاد، فرهنگ و هنر و… نیز همین باورها و تجربه ها به چشم می خورند! اما با کمال تأسف بیشتر ماها متوجه نمی شویم که: خود این مقولۀ اعتماد به نفس یا خودباوری، آیا به عنوان یک امر واقعی و وجودی در «خودِ» شخص وجود دارد یا نه؟! و یا مثلاً ـ کاملاً دقت شود ـ در خود من و به خود من وجود دارد؟ یا نه؟! زیرا، مثلاً در حوزۀ سیاست، یا فرهنگ اعتقادات، اقتصاد، هنر و… گاهی «اعتماد» ما به «داشتنی» های ما است و نه به «خودِ» ما! یعنی در مواردی از ایندست، ما، واقعاً از اعتماد به نفس محروم بوده و آنچه داریم اتکاء به اشیاء و امور برون از ما است! مثلاً مغازه داری را در نظر بگیرید که ماشین و یا موتوری دارد؛ خانۀ نسبتاً رضایت بخشی دارد؛ درآمدی متناسب با شأن و مرتبۀ اجتماعی خودش هم دارد؛ دو سه تا فرزند هم خداوند به وی عنایت داشته است، لذا هم «ما» می بینیم که خوب و آرام زندگانی را جلو می برد و «دارای اعتماد به نفس» می باشد! و هم خودش خیال می کند که «اعتماد به نفس» داشته و به خودباوری رسیده است!

در کنار مثال یاد شده، باز هم به روحانی ئی نگاه می کنیم که مقداری درس خوانده، به بخشی از مسایل و علوم دینی دست پیدا کرده، عبا و عمامه ئی بهم رسانیده، مسجدی و منبری در اختیار دارد، و مأمومین و شنوندگانی در گردش جمع شده و عده ئی هم برای رفع نیازهای عقیدتی و… از وی کمک گرفته، خانه و همسری داشته و از سوئی، در زندگانی او، دغدغۀ چشمگیری مشاهده نکرده، همیشه او را سنگین و آرام و با وقار می یابیم، گاهی خیال می کنیم که این مرد به خودباوری و اعتماد به نفس رسیده است! و نه اعتماد به داشتنی هائی که آمد!
به هر حال، اگر کسی بخواهد به نحوی خردمندانه، واقع بینانه و دلسوزانه به کُنه قضیه پی ببرد لازم و شایسته می نماید تا به طراحی پرسشهائی فرضی همت گماشته و مثلاً بپرسد که: اگر مغازه، خانه، فرزندان و داشتنی هایت، مثلاً به خطر افتاد، و یا از تو گرفته شد، آیا قلبت تکان می خورد یا نه؟ آیا دستپاچه شده و خود را می بازی یا نه؟ آیا احساسِ بی مایگی و فقر وجودی و پوکیدگی و… می کنی یا نه؟! و در مورد آن آقای روحانی نیز، همینطور! و مثلاً بپرسد که: اگر مسجد و مأمومین و خانه و داشتنی های برونی را از تو گرفتند، آیا باز هم همان حالت قبلی را خواهی داشت یا نه؟! آقای وزیر! آقای والی! آقای دانشجو! اگر داشتنی های برونی را از شما گرفتند، چون، آنچه از تو گرفته شده، اشیاء برونی بوده و نه خودِ خودِ تو، آیا باز هم همانطور که قبلاً بودی ـ و بخود اعتماد داشتی و به خود باور داشتی ـ خواهی بود یا نه؟!
به باور منِ تبه روزگار، با متّه خشخاش گذاشتنهائی از ایندست، ناچار از پذیرش این واقعیت تلخ و رنجبار خواهیم شد که: در بین مدعیان خودباوری و اعتماد به نفس، بسیار بسیار کم هستند انسانهائی که واقعاً به «اعتماد به نفس (و نفس = خود) و به خودباوری» رسیده باشند! و آنچه واقعاً و عیناً و بالفعل حضور و حاکمیت و پویندگی دارد، همان «اعتمادِ به داشتنیها» بوده و اگر خواستی بگو: یک نوع خود فریب دهندگی است!
اینکه ما چیزهائی داشته و همان داشتنی ها پایه و مایۀ اعتماد و خاطر جمعیِ ما بوده و معتقدیم تا زمانیکه اینها هستند موقفِ من هم، سر جایش خواهد بود! و لذا، احساس بی خیالی و امنیت کرده و ناشیانه خیال می کنیم که به خودباوری رسیده ایم، امری است! و نفسِ رسیدنِ به خودباوری و اعتماد به خود امری دیگر!
چرا که: خودِ انسان، ماشین، خانه، مغازه، ابزار، عمامه، مسجد و غیره نبوده و اعتمادِ به اینها هم معنای اعتماد به نفس را مسجل نمی کند! واقع امر از این قرار می باشد که در چنین اوضاع و احوالی، شخص به همین داشتنی ها متکی بوده خود را در سایۀ وجود آنها احساس کرده، شخصیت و کرامت خود را از برکت وجود آنها تلقی کرده و لذا به همین ها اعتماد دارد و نه به خود! که چشم و گوش و عقل و روح و ایمان و ابتکار و آدمیت و شرافت وجودی و… باشد!
باید بپذیریم که با این مایۀ از باور و بینش، انسان به یک نوع ویژه از خودشناسی والا و اعلا دست پیدا می کند! وزن وجودی خودش، کرامت و یا عدم کرامت خودش، اقتدار و آزادگی خودش، جهت گیری و هدفگیری خودش و… خودش ـ و نه داشتنیهایش ـ را دریافته و با همه آشنا می گردد! و لذا، با تجربۀ باطنی و عندی و شخصی خودش در می یابد که مثلاً جهت گیریهای متنوع من به «سوی» خود و به سود رشد و شکوفائی و تکامل خودم نبوده، بلکه به «سو و به سود» داشتنی هایم بوده است! و من، عملاً پای «خود» را، دقیقاً روی دل «خودم» و سرمایه های وجود خودم نگذاشته ام، بر خود اتکاء نکرده ام و…، بلکه با حذفِ عینی و عملی خود، همۀ سرمایه های خودم را در جهت رشد، گسترش، ازدیاد و تحکیم بنیان ها و احکام داشتنی ها تباه ساخته ام!
با رسیدن به این واقعیتِ دردانگیز و شرمبار، اگر دلش بخودش بسوزد ـ و نه برای داشتنی ها ـ و اگر واقعاً به خودش ارج و قیمت و احترام بگذارد ـ و نه داشتنی ها ـ ؛ و اگر به راستی خواهانِ خودباوری و اتکاء به نفس بوده و مخلصانه موضع گیرد، مشفقانه برگشته، به خودِ واقعی رجوع کرده و از آن به بعد، بر مبنای ظرفیتهای درون وجودی خودش اراده می کند، تصمیم می گیرد، حرکت می کند، می گزیند، یا روی می کند! نفی می کند و یا اثبات می کند! و… و اینها باعث توانند شد که اولاً، به این یقین دست پیدا کند که جهت گیریهای من در زمینه ها و امور متنوع، تا لحظۀ اکنون خودمحورانه و دلسوزانه نبوده اند! و ثانیاً، این نگرش ها و کنشهای مبتذلی را که تا بحال دنبال کرده و محور و مبنای زندگانی، کرامت و عزت خود می پنداشته است، دقیقاً به نقیضهائی بسیار شایسته بدل میدارد!
حال، اگر در رابطه با نگرشها و کنشهای این فرد معین، پرسشهائی فرضی را طرح کرده و مثلاً بپرسیم که: آیا چنین شخصی واقعاً روی به خود داشته و در جهت دلسوزی و حرمت گزاری به خود، در جهت اغراض وجودی خود، در جهت کمال، شکوفائی و باروری گوهر وجودی خودش زحمت می کشیده و یا برای جمع آوری، ازدیاد و رشد داشتنی هایش؟! هر انسان واقع بین با وجدانی خواهد گفت که: در جهت گوهر وجودی و نه داشتنیها!
اگر بخواهیم بر مبنای نگرشی واقع یابانه بفهمیم که چرا اکثریت مطلق مدعیان خودباوری اعتماد به نفس نداشته و به خودباوری شایسته و عزتباری نمیرسند؟!
باید شجاعانه اعتراف نمائیم که یکی از مهمترین و تعیین کننده ترین علتهایش این می باشد که اینان در واقع امر ـ و نه در گمان و خیال و… ـ به آرمانهای جزئی، کم ارج و آرمان نماهائی هویت ستیز روی کرده اند! و لذا، تا از آرمان نماها و آرمانهای پائین دست و بی اثر و… روی بر نگردانند ـ که دین ما، این بخش از تلاش، برای حذف جنبۀ منفی را با القاء کلمۀ مبارکۀ «لا اِلهَ» تبیین فرموده ـ و باز تا به آرمانهای مثبت و مرجع و مآب آنها توجه نکند ـ که باز شریعت ما از آن به «اِلاّ الله» تعبیر فرموده، به خودباوری و اعتماد به نفس واقعی نرسیده و ادعاهایشان هم، همه خیالی خواهد بود!
در شرایطی غیر از آنچه آمد، شخص خیال می کند که: بر خود، می افزاید! بر کمالات وجودی خود، می افزاید! وی فقط گمان می کند که: کرامت خود، را رشد داده و عزت خود را بالا می برد! در حالیکه اینها همه خیال اندر خیال اند!
این در حالی است که انسان هائی که واقعاً به خودباوری و اعتماد به نفس رسیده اند، عملاً در جهت زمینه ها و امور و… ئی می باشند که در نهایت واقعاً بر «خودِ» آنها و گوهر وجودی آنها افزایش، کمال، شکوفائی و… افزایش پدیدار می شود. و این مؤید آنست که اینان از نظر نگرشی و کنشی عملاً در جهت زمینه ها و امور و… ئی قرار دارند که: با هویت و شأن انسانی و کرامت والای آنان همطراز و همگون می باشد. در اینجا، برای روشن تر ساختن ذهن جوانان حاضر، به مثالی ظاهراً بسیار سطحی و به قول حکماء ادیب و ادیبان حِکم قدری رکیک توسل می جویم.
شما انسانی را در نظر آورید که: ادعای دلسوزی به خود، احترام نهادن بخود، تکریم خود و ادعای مسئولیت نسبت به خود و رشد خود و… داشته ولی، با آنکه می تواند آهو و یا مرغابی شکار کند، به شکار مگس و یا موش میرود! حال انسانیکه آرمانهای والا، تعیین کننده، کرامت بخش و… پیش رو داشته ولی به سراغ آرمانهای کم ارج و بی اثر می رود، آیا مثل او به کسی شباهت ندارد که شکارهای ارزشمند و ارجمند را رها کرده و به … روی می آورد؟! متأسفانه کسانیکه کار آنها از نظر نگرشی، کنش و ارزشی به اینجاها کشانیده شده و از نعمتهای ارجمند و هوشربای خود باوری و اعتماد به نفس دور می افتند! تکرار می کنم که: علت تعیین کننده اش را همان گرایش کودکوار آنها به آرمانهای جزئی و آرمان نماها تشکیل میدهد!

از پیامدهای عمدۀ رویکرد به آرمانهای والا، یکی «اعتماد به ظرفیتهای بارور و شکوفا سازنده خود» میباشد. انسانی که به آرمانهای والا توجه عملی نموده و با آنها انس پیدا می کند میداند که «من» دارای ظرفیت ها و توانمندیهائی هستم که هم خود بارور اند و هم شکوفا سازنده! مثلاً، وقتی اینان به توانمندی عقلانی خود رجوع می کنند می بینند که خداوند، سرمایۀ شگفتی آوری را در اختیار آنان قرار داده است! و لذا به خرد خود و توان خردورزیِ خود اتکاء و اعتماد می کنند! و این اعتماد، آنان را به این یقین مجهز میدارد که: اگر من عقل خودم را درست و در راه ارزشهای متعالی و آرمانهای برین بکار اندازم، بلاخره پس از مدتی به یک «فیلسوف» بدل توانم شد. چنانکه یقین دارد که: اگر من خرد خودم را درست بکار گیرم، به اقتصادی راحتی افزا و ارزشمند ـ و نه دلهره زای و دغدغه آور و… ـ دست پیدا می کنم!
خوب دقت شود، او نمیگوید: من به اقتصادی میرسم که از نظر داشته های برونی و از نظر حجم مواد جای گیرنده زیاد و چاق می باشد! نه؛ بلکه معتقد است که با پیروی از عقل و بکارگیری این استعداد خدائی به اقتصادی دست پیدا می کنم که هم بارور است؛ هم شکوفاگر! و در عین حال، مرا اسیر روابط تکاثری و برونداشته های خود نمی سازد؛ نیروهای متنوع مرا از وظایف اصلی آنها باز نداشته و در بند روابط بی معنا و تلاشیگر خود نمی سازد! و چون هیچ بعدی از ابعاد وجودی مرا به تخریب و تلاشی نمی سپارد، در نهایت هم روح مرا تازگی و شادابی می بخشد! هم خردم را شکوفا میدارد! هم به وجدانم طراوت میدهد! و هم به…!
لذا، به جای اتکا و اعتماد به داشتنی ئی بی ارج و بی وزن و… و یا اعتبارات غفلتبار مشغول سازنده، به توانمندی ها و ظرفیت عقل خود اعتماد دارد.
در زمینه و مورد قوۀ مثلاً تخیل نیز به همینگونه؛ زیرا باورمند است که اگر: این قوۀ بسیار ارجمند و تعالی بخش در کنار عقل و قلب و فرآورده های عقلی ـ کشفی قرار گرفته و نظام پذیرفته، اوج و ژرفایش بخشیده، تلطیفش نموده و شادابش سازد، از طریق پویا و فعال ساختن او، آثار هنری ئی را در سطح جامعه و جهان و تاریخ ارائه تواند داد؛ چنانکه قبل از او دیگران دادند. لذا، به قوۀ تخیل خود اعتماد دارد!
همین طور اگر برویم بالاتر و مثلاً فرض نمائیم که وی اهلِ دل، شده باشد، با همۀ هستی خودش باور دارد که اگر مشیمۀ دل جان گرفت و چشمش بروی عالم مثال و ملکوت باز شده و بصیرت لازم را پیدا کرد، میتواند عالم ملکوت را ـ متناسب با میزانِ دل بیداری خود ـ تحت نظر گرفته و به راحتی به کشف عوالم مثال نائل آید.
به هر حال، در هر کدام از این مثالها و نمونه ها، متوجه می شویم که او فقط به «خود» و به «ظرفیت» های بارور و شکوفا سازندۀ خود اعتماد دارد! چرا که با همۀ هستیِ خود دریافته است که مثلاً عقلش را کسی از وی گرفته نمی تواند! قوۀ تربیت شدۀ تخیلش را کسی از او گرفته نتوانسته و هنرش را دزدیده نمی تواند. دلم را و عشقم را و احساسم را و محبتم را و موضعگیریم را کسی آتش زده نمیتواند! و لذا، با همۀ وجود خاطر جمع می باشد. و این بهترین نعمتی است که از رویکردنِ عملی و ارزیابانۀ به آرمانهای والا نصیب انسان آرمان گرای می شود!
زمانیکه این سه مسئله پدیدار و نمایان شد، یک مسئله بسیار بسیار مهم دیگر روی خواهد نمود و آن اینکه: انسانی که در این سه زمینه توفیق پیدا کرده و به ارزشهای بالیدۀ از آنها مجهز گردید، با یقینی به نورانیت همۀ هستی، به آیندۀ خود اعتماد دارد.
فعلاً و در زمان کنونی، شما بین انسانهای ظاهراً به خودباوری رسیدۀ جامعه ـ اعمّ از سیاس، اقتصاددان، مهندس، روحانی، هنرمند و… بگردید و ببینید و بپرسید که: ای فلان! آیندۀ خود و مربوطین خود را چگونه می بینی و ارزیابی می کنی! سرشار از امید و اتکاء و خوشبینی؟یا…؟! بعد نگاه کنید که چه میگویند!
تا آنجائی که این حقیر متوجه شده است، معمولاً اکثریت مطلق همین مدعیان خودباوری و… به آینده خوشبین نبوده و عدم اعتماد خود را صریحاً اعلام میدارند! و این ثابت می کند که اینان در گزینش آرمانها به اشتباه رفته اند! زیرا در صورت گزینش درست، بی اعتمادی به هیچوجه نمیتواند معنا داشته باشد.
مشکل دردانگیزتر، خطرخیزتر و بدبختی آورتری که اینان به حمالی آن گرفتار می باشند اینست که همین مدعیان خودباوری و اعتماد به نفس و… دغدغه نسبت به لحظۀ اکنون را نداشته، نسبت به زمان حال احساس مسئولیت و تکلیف نکرده و لذا، همۀ انرژیهائی که در اختیار دارند، برای همین حالا مصرف نکرده بلکه در زمینۀ تخیلاتی صرف می کنند که به شکلی کاملاً پندارگرایانه، متوجه آینده ئی ناپیدا و نامشخص می باشد.
در واقع، اینان زیانکارانی هستند که آنچه باید در لحظۀ اکنون صرف کرده و از طریق ارزش نهادن به وقت، رشد خود و شکوفائی آیندۀ خود را تضمین دارند، صرف تخیلات و زمینه های تخیلی و پوچ و.. ساخته و زمان حال و همۀ امکانات مربوط به آن را از دست میدهند!
آنچه آمد مؤید آنست که اینان اصلاً نمیدانند که: اولاً وظیفۀ الآن من چیست؟ و ثانیاً باور نکرده اند که آینده توسط همین لحظه های کنونی و انرژیهای مربوط به آن شکل می گیرد! گوئی، اینان حتی پیش خود به این تفکر نرسیده اند که: من را نیافریده اند تا اینکه توانمندیها و انرژی های فعلی را حمالی نمایم تا در آینده ئی خیالی، وهمی و تشخّص ناپیدا مصرف کنم! و همۀ اینها نشانۀ آنست که اینان به آیندۀ خود به عنوان موجودی رشد یابنده و کمال پذیر اعتمادی راستین ندارند! چه اگر میداشتند، باید به این نتیجه می رسیدند که لازم و واجب می باشد تا امکانات در دست داشته را در رابطه با تضمین آینده ئی روشن و کمالبار و … در همین لحظه اکنون مورد توجه عملی قرار داده و به شکلی بخردانه و دلسوزانه، با صرف دقیق بجا و به موقع آنها آینده خود را تضمین نموده و خود را از اسارت بی اعتمادی ـ نسبتِ به آینده ـ نجات دهند!
چرا اینقدر در قرآن و روایات به مسلمانها تأکید میدارد که «توکل داشته باشیم؟»؟! اصلاً فکر کرده ایم که توکّل چیست؟!
به زبانی بسیار ساده، توکّل اعتماد کردن به خدا و اطمینان داشتن به «رحمت، فضل، لطف و رزّاقیتِ مستمر و لا ینقطع خداست»!
توکّل اینست که: تو به عنوان عبد و مخلوق و مرزوق خلّاق و فیاض هستی، از تشویش نسبت به آینده آزاد شوی؛ از دغدغۀ اینکه فردا چه می شود، آزاد شوی؛ تا همین امروز، طبق دساتیر خدا و خرد و وجدان و متناسب با شخصیت و کرامت انسانی دلسوز و حرمت گزار به خود، و مسئولِ کمال، عزت، آزادگی، طهارت و شکوفائیِ همه جانبۀ خود عمل نمائی؛ و هر چه حساسیت، خلجان، انرژی و دغدغه داری، صرف این دقیقه نمائی که: وظیفۀ بسیار مهم ارزشمند آینده ساز و تعیین کنندۀ امروز و همین لحظۀ من در رابطه با خودم، چه می باشد؟! و بدان، با همۀ دقت و ظرافت و… عمل کنی.
یقین داشته باشی که: فردا، خداوند نمی میرد! رزّاقیتش از بین نمی رود! شیطان بر او ـ و بر پیروان راستین او ـ پیروز نمی شود! و وقتی باور کردی که هیچکدام از این امور اتّفاق نمی افتد با خود ـ آنهم با اعتماد و اطمینانی به عظمت هستی ـ خواهی گفت که: تو به اینکه فردا چه می شود، چه کار داری؟! خداوند، احکام و فرامین دینیت را طوری طراحی کرده است که: اگر تو امروز، با تمام قوا و هوش و ایثار و اخلاص و اتکال به او، آنها را عملی ساخته و محقق داری، فردای تو، به میزان دقتی که امروز انجام دادی، تأمین می باشد.
به هر حال، آرمانگرایان ارزش محور، بجای پناه بردن به تخیلات و توهمات بی مایه و تلاشیزای، و صرف توانمندیها در زمینه های بی اثر و… این دغدغه را دارند که: من الآن و در لحظۀ اکنون چه وظیفه ئی دارم؟!
تمام آنچه در قرآن و در روایات اسلامی، دربارۀ توکّل به حق آمده برای اینست تا: انسان را نسبت به آیندۀ خودش به اعتمادی پویائی آفرین و آزاد کننده برساند؛ تا او را از تزلزل، دلهره و تشویش نسبت به آینده آزاد ساخته و از اسارت تخیلاتی توهین آمیز، تمسخربار و هدر دادن امکانات و ظرفیتهائی بسیار مهم و تعیین کننده برهاند! از رنج آینده نگریهای منفی و تخریب کنندۀ انرژیهایش رهانیده و نگذارد تا قوا و استعدادهای هویت ساز و کرامت آورش، در زمینۀ آینده نگریهای منفی، مخرب و زجرآور ابطال شود! و در یک جمله: یکباره و یکپارچه توکّل و متوکّلی راستین و خاطر جمع شود!

این اتکاء (= طبق دستور حق، در لحظۀ اکنون عمل کردن) چون هویت بخشایندۀ او، چون تحقق بخشندۀ کرامت، شرافت، عزّت، طهارت، سلامت، آزادگی، غنا، سرافرازی و در یک کلمه، آفرینندۀ او و آفرینندۀ هستیِ ویژۀ او می باشد، توکّل‌به کسی می باشد که وی آفریده است! به کسی که در رحم مادر او تغذیه نموده و در دنیای برونی، شیرۀ جان دیگری را به شیر بدل کرده است! به کسی می باشد که عده ئی شیفتۀ او ساخته و باعث شده است تا چند سال یک موجود بیقدر، آلوده و بگو نجس را، با دلسوزیهائی هوشربا و محّبتهائی حیرتبار نگهبانی، نگهداری و خدمت کنند!
لذا، با خود خواهد اندیشید که: همانی که همۀ این الطاف، مهرها و فیض ها را ـ آنهم در آن دوران برای منی که چیزی نبودم ـ عنایت فرموده، فردا نیز ادامه خواهد داد.
مسئلۀ بی اعتمادی به آینده ـ و در واقع، نداشتن توکّل به حضرت دوست ـ مسئله ئی است که متأسفانه در بین اکثریت مطلق اقشار جامعه و همۀ ملّتها حضور داشته و بدبختی های یاد شده را ببار آورده است! زیرا همانگونه که آمد، همۀ اینها به آیندۀ خود بی اعتماداند! همه نسبت به آینده دغدغه های رنجبار دارند! و همه بیمناکند که: نکند آیندۀ خودم، داشتنی های، بستگان و فرزندانم و… آنطور بشود! و یا اینطور نشود!
به هر حال، باید بپذیریم که انسانیکه به آرمانهای والا و عاقلانه و ارجمند ـ آنهم با همان مفاهیمی که قبلاً تبیین شد ـ روی می آورد، یکی از پیامدهای متعددش اعتماد به آینده است! منتها، نه آینده ئی معمولی و متعارف و همگون با اکثریت مطلق افراد!
و باز، چون در جهت آرمانهای والا عملاً حرکت می کند، از اعتماد به آینده ئی غنامند، پربار،  نوازشگر، شکوفا سازنده، کمال پرور، پرارزش، پراحترام، پرشادی و پرکرامت برخوردار می باشد.
و این، واقعیتی انکارنابردار می باشد که: نفس چنین اعتقادی نسبت به آینده، یعنی خودِ همین مسئله که انسان به چنین دارائی یی (= اعتماد به آینده) چه ارزشهائی که ندارد؟!
حال می رسیم به جزئیات که نتیجۀ این چهار محور می باشند. باید باور نمائیم شخصی که به این چهار محور دست یافته است، نسبت به مواضعی که در زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و…  گرفته و یا می گیرد یقین دارد که مواضعش درست، منطقی، بجا تلطیف کننده، کمال بخش، عزتبار، آبرودهنده و… بوده و هستند. لذا، نسبت به موضعگیریهای خود در جمیع شئون و ابعاد حیاتی اعتماد دارد. اگر ابزاری می گزیند، به ابزارگزینی خود اعتماد دارد! اگر روشی می گزیند، به روش گزینی خود اعتماد داشته و یقین دارد که این روش به نتیجه ئی ارجمند ختم خواهد شد.

لذا، از موضع اعتماد کامل با راه گزینی، جهت گزینی و… برخورد کرده و اعتماد دارد که همۀ اینها، هم پویا هستند و هم پویائی آور؛ هم شکوفا هستند و هم شکوفا سازنده، هم غنی هستند و هم غنابخش، هم پاک هستند و هم پاک کننده و…! و از همین روی، احساس خالی بودن، و پوچ بودن و بی قوام بودن و تزلزل و بی ریشگی و بی اتکائی و… نمی کند. زیرا، خود را از آن جهت پُر می یابد! آنهم پُرِ از توکّل، پُرِ از خردورزی، پُرِ از احساس و دلبستگی، پُرِ از عشق به کمال و والائی و کرامت و آزادگی، پُرِ از تکاپو و جنبش و جوشش و بالش و دغدغۀ دویدن برای رسیدن به آن مراتبی که هویت ربانی و کرامت انسانی وی می طلبد و این دغدغه، چقدر مقدّس می باشد؟! چقدر نورانی، عالی، لطیف و شریف است؟! دغدغۀ رسیدن به گوهر و آثار گوهرین آرمانهائی که به کرامت انسانی معنا بخشیده و به هویت ربّانی جلوه ئی هوشربا!

دغدغۀ رسیدن به آن اوج، اوج قلّه هائیکه از آن بالاتر جائی سراغ داده نمی تواند و اینها، از نتایج رویکردن به آرمانهای والا و ارجمنداند!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.