سخن مدیر:

بررسی اخلاق سیاسی

بدون دیدگاه

قبلاً، چه در مورد بررسی وضع فرهنگی افغانستان و چه در سایر موارد جای جائی به صورتی نامنظم از مسئلۀ اخلاق زاده شده از روابط اجتماعی این مردم و نیز نتایج حاصله از این سیر، تذکراتی دادیم؛ در اینجا برآنیم تا با در نظر گرفتن روابط استعماری حاکم بر سیاست، فرهنگ، اقتصاد و زمینه های اجتماعی این ملت و پیامدهای ناگوار زاده شده ازین روابط به بررسی اخلاق سیاسی حاکم بر سرنوشت سیاسی این مردم بپردازیم.
قبل از همه این نکته را تذکر داده باشیم که بر آن نبوده و نیستیم تا واژه سازی و اصطلاح تراشی کرده باشیم و از جانبی نمی دانم آنچه حقیر «اخلاق سیاسی» یاد کرده ام در مورد روابط اجتماعی یی که زمینه های همگانی بیشتری را داشته باشد می شود عنوان کرد، یا نه؟! بهر حال بنده این اصطلاح را عنوان کرده ام و از صحبت های بعدی روشن خواهد شد که مراد بنده چه بوده و آیا این عنوان توانسته است از عهده القاء ذهنیتی که داشته ام برآید یا خیر.
جوامع بشری دارای روابط و تمایلات اجتماعی گوناگون، مخالف و گاه متضادی میباشند که براساس دید ویژه ئی نسبت به خود و دیگران استوار بوده و نیز زادۀ نتایج معین و ویژه ای میباشد. یکی از این تمایلات و روابط، رابطه انسانی ئی میباشد که میان دو فرد و بیشتر، و بیشتر میان دو گروه و کتلۀ اجتماعی برقرار میشود و بر آنست تا این روابط را بعنوان قوانین اخلاقی تعمیم بخشیده و جامعۀ بشری را تحت نظم این روابط درآورد.
این روابط و تمایلات بیشتر وجهۀ اجتماعی و کتلوی دارند تا رنگ فردی، شاید بتوان گفت متأثر از اخلاق فردی و یا مؤثر بر اخلاق فردی می باشد و یا تعاملات و اثرپذیری متقابل را دارا می باشد، اما آنچه مهم است این است که چه هدفمندی و چه نتایجی را از خود بجای مینهند.
اگر در زمینه اندک توجهی کرده باشیم حتماً این نتیجه عاید ما خواهد شد که کتله های اجتماعی و گروه ها و تبارهای ویژۀ اجتماعی را، روابط و تعاملاتی از یکدیگر متمایز میسازد؛ بدین معنی که با درک و احساس روابط اخلاقی حاکم بر یک جامعۀ معین و مقایسۀ آن با کتلۀ اجتماعی دیگری متوجه ویژگی هایی خواهیم شد که جامعۀ اولی را از دومی و دومی را از چندمی متمایز می نماید.
پی جوئی در بازیافت نهادهای اصلی این روابط، ما را باین واقعیت رهنمون خواهد شد که اخلاق سیاسی و روش برخورد اقوام و ملل، بیشتر زادۀ مکتب اعتقادی شان بوده و قسماً از خواستگاه های اقتصادی، نظامی، سیاسی و یا فرهنگی و احساس نیازها و ضرورت های ناشی از حیات انسانی بصورت کل برخواهد خاست. هر چند نه چنان است که همیشه جنبۀ انفعالی و یا رابطۀ معلولی و اثرپذیری داشته باشد؛ چه اغلب در روند تعاملات اجتماعی این معلول و متأثر، بر زمینۀ یاد شده اثر هم گذاشته و میتواند با ایجاد نوعی نیاز و ایده آل و ایمان و…، زمینۀ ایجاد، خلق و تفسیر آن زمینه ها را فراهم آورد، و براساس همین واقعیت است که می شود و امکان آن میباشد تا با بررسی مثلاً فرهنگ یک جامعه و سیاستی که بر آن فرهنگ حاکم می باشد، از وضع اقتصادی، سیاسی و اخلاقی آن جامعه به طور نسبی آگاهی یافت، و یا بالعکس با بررسی اخلاق حاکم بر جامعه از وضع فرهنگی، اقتصادی و سیاسی آن جامعه آگاهی حاصل کرد.

در مورد نهادهای اخلاقی ـ سیاسییِ افغانستان باید به زمینۀ تاریخ سیاسی و اعتقادی آن مراجعه کرد و مسئله را در رابطۀ با آن زمینه ها به تحقیق نشست، چه همانسان که گفته شد با بررسی ابعاد اجتماعی دیگر این ملت، می شود به درک نسبی اخلاق سیاسی آنان نائل آمد.
اگر از ریزه بینی و موشکافی که در خور کارهای بس عظیم و تحقیق های ویژه میباشد، گذشته باشیم و مسئله را به دو بخش یا دو دورۀ تاریخی، اجتماعی تقسیم کنیم، بدین معنی که از نظر سیاسی، چون افغانستان به صورت کل دو دورۀ مهم را پشت سر گذاشته است، اخلاق سیاسی این ملت نیز علاوه بر این که از دو منبع و ریشه تغذیه میدارد، دارای دو روش مشخص و متفاوت میباشد.

الف ـ دورۀ قبل از اسلام

ب ـ دورۀ بعد از اسلام

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.