سخن مدیر:
بدون دیدگاه

انسان اسیر دنیای فن سالاری موجودی است عیناً و عملاً بی تقدس و عاری از حرمت. این شاید بدان علت باشد که روابط و مناسبات حاکم بر زندگانی برهان ستیز او، کارش را به جائی کشانیده است که به شکلی سخت بلاهتبار و نابجا و ناصواب، در حوزۀ هستی و حیات خود هیچ گونه جنبۀ علوی و بعد قدسی را مشاهده کرده نمی تواند، لذا خود را فاقد هر گونه جوهر و ارزش معنوی و قدسی می پندارد!
این نگرشِ سرتاپا غلط و تحریفی باعث شده است تا وی از هیچ گونه حسّ حرمت و ارجی نسبت به هویت خود بهره مند نبوده و لذا: از هیچ گونه احساس دلسوزی و توجهی نسبت به این بعد وجودی خود برخوردار نباشد. چرا که در غیر این صورت، نفس نگرشهای وی او را از دام وضعیتِ واقعاً حرمت کش، تقدس زدای و نفرت انگیز نسبت به خود او، رهانیده و در نقطۀ مقابل ( تقدسبار، حرمت زای و… ) قرار می داد.
از طرفی انسان محصور در حوزۀ احکام و مناسبات قاهرانۀ فن سالاری و روابط غفلتبار ابزار تکنولوژیک، چون نتوانسته است از شر اسارت، گرفتاری و اعتیاد استفاده از محصولات مشغول سازنده، وقت گیرنده، کمال ستیز و احیاناً لذتبار بدر آمده و برای خویش هدفی واقعاً قدسی را اختیارکند تا با گرایش بدان خود را قدس محور، ارزشمند و ارجگرای بیابد، نه تنها بی تقدسی و بی حرمتی خود را به نمایش نهاده است که با کلیۀ نگرشها و گرایشهای برون محور، مصرف سالارانه و هدف گریزانۀ خود، عملاً از خود تقدس زدائی می کند.
این در حالی است که ابلهان پرروی، این وادی، نه تنها از سلطۀ آبرو برانداز این وضعیت و موقعیت ابراز شرمساری، نفرت و برائت نجسته، بلکه نفس تقدس گریزی را، گرایشی پاگرفته از برداشتهای علمی و فیوضات دانشی قلمداد کرده، هم خود به این نگرش و گرایش ( = انسان را مادی محض و فاقد هر گونه جنبۀ قدسی و معنوی انگاشتن! و هر گونه پیوند و رابطۀ او را با عوالم و مراتب قدسی انکار کردن ) افتخار می کنند و هم بر آنند تا عده ئی را با رسانیدن به این مرحله و موقعیتِ از نگرش و گرایش متمدنانه « مفته خر » سازند! در این رابطۀ ویژه، آنچه مایۀ آبروریزی و نمایان شدن بلاهتِ وجودی اینان گردیده و گاه سرپوش از تمایلات حیوانی و مغرضانۀ برخی از اینان بر می دارد اینست که: چون اینان در عمل نتوانسته اند با فطرت تقدس گرای و معنامحور خود در افتاده و خود را از حوزۀ اقتدار احکام و مناسبات آن بطور کلی خارج نمایند، از آنچه به صورتی شعاری و تخیلی فرار می کردند ( تقدس گرائی ) عملاً خود را با پای اراده و اشتیاق خود به دامش انداختند! منتها: چون اینگونۀ از تقدس گرائی ناآگاهانۀ ذلیلانه و… از بارهای عقلی، ایمانی و… برخوردار نبوده و از مزبلۀ وهم ابلیس منش آنان سیراب می شد، گرفتار وهم و پنداری بلاهت جوش و اسارتبار شده، زمینه هائی مانند لذت، ثروت، قدرت و… را برای خویش تقدس بخشیده و سرِ عبادت بر آستان نا مبارک آنها نهادند!
پی آمد این بت پرستی و تقدس تراشیِ کاذب، بدون هرگونه چون و چرا پذیرش مفتخرانۀ بردگی آن زمینه ها بوده و این پذیرش، حرمت زدائیِ عملی از خویشتنِ خویش، و استقبالِ تقلید از نگرشها و گرایشهای فن سالاران سودپرست را به دنبال داشته است. پی آمد روشن و انکارناپذیر لغزیدن به ورطۀ چنین شکلی از تقدس گرائی را از یک طرف: نفیِ هرگونه خردگرائی و خردورزی نسبت به شناخت ابعاد متنوع خود و هستی و موقعیت ارزشی ـ ارادی هستییِ خود و اشعار بر وضعیت ناهنجار خویش تشکیل می دهد و از دیگر طرف: حضور غالبانه. حاکمانۀ ابزار صنعتی، احکام و روابط حاکم بر مذهب فن سالاری، ارادۀ بلامنازع طراحان سود پرست این حوزه و « غیبت غمبار خودِ او » به عنوان فرزند آدم!
موقعیت و شرایطی که سودپرستان هویت ستیز و نوکران اغواگرشان با بوق و کرنا آنرا برای افراد تقدس گریزی از همین دست تمدنش قالب کرده اند! و لذاست که با کمال تعجب متوجه می شویم که نه تنها از آن نفرت و هراسی به خود راه نمی دهند که: هم بدان موقعیت افتخار می کنند؛ هم به استقبالش می شتابند و هم در تشدید و تعمیق و توسعه اش تلاش می ورزند!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.