سخن مدیر:

بی طرف جا زدن

بدون دیدگاه

   تلاشهای استعمارگران غربی در رابطه با ایجاد شک، عدم کارائی همه جانبه، و در یک کلام: تزلزل عقیدتی، دقیقاً به خاطر آنست که باورمندی ها و گرایشهای ژرف عقیدتی، به گونه ئی ضروری و تخلف نابردار، هم جهت گیریهای نظری میان کفر و اسلام، پاکی و ناپاکی، ارزشمند و بی ارزش، نفسانی و خدائی و… را روشن و ممتاز ساخته و مردم را به قطبها و جناحهائی دارای باورهای شفاف، مضبوط و معین تقسیم می کند؛ هم جهت گیریهای ارزشی ـ و لاجرم کنشی ـ را دامن زده و مردم را در عمل، از نظر هدفمندی و جهت گیریهای هدفمندانۀ ارزشی، از هم جدا می سازد. نتیجۀ ضروری حضور و استیلای چنین احکامی، از یک طرف گونۀ ویژه ئی از ناسازگاری([۱]) خواهد بود و از دیگر طرف که مهمتر بوده و برای استعمار خطرناکتر می نماید، برخورد شک آلود، تردیدزای، دشمن انگارانه و در مواردی حتی مقابله با نگرشها و گرایشهائی القائی و تأیید شده از جانب فن سالاران استعمارگر را. ([۲])
طبیعی است که اینان هرگز راضی به تحمل چنین دردسری نتوانند شد. از اینرو، با همۀ وجود تلاش می ورزند تا احساس ضرورت بهره وری از ابزار تکنولوژیک را ذاتاً ماهیتی غیر ایدئولوژیک قلمداد کرده و تلاشهای ضد عقیدتی، ارزشی، عاطفی و… را، بی ارتباط به قلمرو احکام و مناسبات تکنوکراسی و منبعث از نگرشها و گرایشهای خود مردم تلقین، توجیه و سازماندهی نمایند! بر مبنای همین امر است که هم خود آنان و هم نوکران هویت ستیز آنها، نه تنها رشد و تعمیق احکام و مناسبات آنرا مخالف، و لاجرم در جهت تضعیف نظام های عقیدتی، ارزشی، عاطفی و… نمی شمارند! که از طریق توسل به نیرنگ پلورالیسم دینی و زمینه های دیگر، آنرا عملاً نسبت به این نظام ها بی طرف و حتی خوشبین و حرمت گزار معرفی می دارند! همچنانی که گاهی قدم فراتر نهاده و « برای جلوگیری از اشتباهات ویرانگر »! مردم جهان سوم را مورد تفقد و دلسوزی هم قرار می دهند:
« در مباحثات وسیع اواسط دهۀ ۱۹۵۰ که پیش از تصمیم بنیادها به گسترش فعالیتهای خارجی صورت پذیرفت، یکی از گردانندگان بنیاد نقش علوم اجتماعی را در « خدمت به رشد منظم کشورهای غیر صنعتی بی آنکه آسیبی به تمامیت فرهنگی و سیاسی آنها وارد شود » یادآور شد. افراد زیادی در بنیادها نیز با این ارزیابی توافق داشتند که اگر بتوان ملل جهان سوم را با مجموعۀ استنباطات متعارف و متداول در علوم اجتماعی غرب آشنا ساخت، آنگاه این امکان وجود خواهد داشت تا این ملل از ارتکاب اشتباه در سیاستهای اجتماعی خود اجتناب ورزند و سازمانهای اداری کارآمدی را به سرعت و به گونه ئی وسیع ایجاد، و احساس تعلق شهروندی را در مردم خود تقویت کنند. »([۳])
به هر حال، آنچه بسیار روشن و بی نیاز از برهان می نماید اینست که فن سالاران استعمار پیشه برای چپاول مستمر جهان سوم و به ویژه ملل مسلمان به ابداع، القاء، ابلاغ، و استیلای مذهبی کاملاً « فنّی ـ لذّی » نیازمند می باشند. مذهبی که نیاز به تکنولوژی و ضرورت بهره وری هر چه فعالانه تر، متنوع تر، مد روزتر از ابزار صنعتی برای انسان امروز را اجتناب ناپذیر و امری عمیقاً عقلائی، ارزشمند و شایستۀ تعقیب جلوه دهد! زیرا همۀ واقعیت ها، رویدادها و تلاشهای رنگارنگ استعمارگرانۀ رسوائی آور مؤید آنند که:
« آنچه ساری و جاری است یک ایدئولوژی تمام عیار است و البته نه در شکل متعارف و شناخته شده و تاریخی آن و نه در قالب و پیکرۀ پرخروش و جنجالی و پرصدای آن، بلکه در قالب یک ایدئولوژی بی کلام، بی صدا، که به دلیل همین عریانی از لفظ و کلام، به مراتب قوی تر و نافذتر و فراگیرتر است.
این ایدئولوژی، برای آنکه بتواند پایه های دوام و قوام خود را ثبات بخشد، نیازمند ملتی است که سرسختانه و مشتاقانه، نستوه و استوار، به حرکت جبری و انعطاف ناپذیر تاریخ به سوی پیشرفت و توسعه باور داشته و این باور جزئی لایتجزی از پیکرۀ وجود آن شده باشد.
اگر از این دیدگاه به آمریکائیان بنگریم، آنان را خشن ترین و متعصب ترین مارکسیستهای دوران می یابیم، که اگر اصولاً و بر فرض به چیزی معتقد باشند، آن چیز عبارت است از اینکه تاریخ، بهشتی را برای ما در روی این کرۀ خاکی از پیش تعیین کرده است و مشیت آن بر تحقق آرمانهای آن بهشت تعلق گرفته و تکنیک نیروی محرکه ارابۀ تاریخ به سوی این بهشت موعود است. »([۴])
« تکنوپولی، فرهنگی است با اوضاع و شرایطی خاص و دارای شاخصه ها و خصلتهای ویژۀ خود، و در عین حال از روح و روانی معین برخوردار است. وجه بارز این فرهنگ، قرار دادن « تکنولوژی » به جای « خدا » است و لذا شاخصه ها و خصلت های آن « خدا »ی گونه است. این امر بدان معنی است، که در اینجا فرهنگ، اعتبار و تشخص خود را در تکنولوژی جستجو می کند. ارضای امیال و کامیابی خود را از تکنولوژی طلب می کند و بدست می آورد و بالاخره این فرهنگ، دستورالعملهای خود را از تکنولوژی می گیرد. » ([۵])

       طبیعی است که تحقق، تداوم و رشد چنین مذهبی، اولاً به اصولی قابل ارائه ـ آنهم با تعاریفی کاملاً ویژه با اهداف این مذهب ـ نیازمند است و ثانیاً به مبلغان بی خصلت و ریشه ئی که اصول موضوعۀ فن سالاران استعمارگر را با همان تعاریف ویژه به خورد مردم دهند! بر مبنای همین باور است که متوجه می شویم از هنر، تعریفی جدید به بازار تخیلاتِ وهن آلود صادر شده و عده ئی خیالاتی زیر سایۀ علمدارانش به سینه زنی می پردازند!
از حقیقت، تعریفی دیگر که به درد نسبیت سرایان وهمزدۀ عملاً مطلق گرا خورده و جمعی دیگر را به دور عملشان جمع می سازد تا آب به آسیاب فن سالاران ریخته و کاشفان جدید حقیقت شان جا بزنند! و از تمدن هم تعریفی دیگر! تعریفهائی که با همۀ جدل محوری، مغالطه کاری و توهمی بودنشان، به شدت عقلائی تلقی شده و با همۀ توان، باورهای ارزشی، عاطفی، عقیدتی، حکمی و… طرف مقابل را به باد استهزاء و افتراء می گیرند! روشن است که در میدان این همه افسونبار و وسوسه کننده، اکثریت مردمی که دچار ضعف فکری، عقیدتی، سستی های اخلاقی و مشتاق نام و آوازه و آرامش و رفاه و لذت و… می باشند، چه سرنوشتی خواهند داشت.
در واقع، همۀ تأکید و اصرار ما مبنی بر « مشکل شناخت دقیق و… » به همین دلیل بوده و با همۀ وجود این باور خویش را فریاد می نمائیم که تا از ساز و کارها، نیرنگها، جهت و اغراض، فرایند تلاشها و نگرشهای فن سالاران به نحوی شایسته و دقیق آگاهی حاصل نکنیم، هرگز از شناخت ماده و محتوای متعفن و هستی برانداز « تمدنِ موردِ نظر » آنان بهره مند نخواهیم شد.
به هر حال، بسیار ساده اندیشانه خواهد بود اگر گمان کنیم که اولاً طراحی و اشاعۀ این نظریه ها و تعریفهای تحریفی خودجوش و بدون ارتباطهای مغرضانه با بنگاههای استعماری می باشند؛ و ثانیاً هیچ رابطۀ آگاهانه و حساب شده ئی میان افراد و ابعاد متنوع تلاشهای آنان وجود ندارد! زیرا تحقیقات گسترده و دامنه داری که پیرامون « استعمار فرهنگی » از جانب غرب، اعم از جناح چپ و راست صورت گرفته و کتابها، رساله ها و مقالات فراوانی که در این زمینه انتشار یافته است مؤید و مثبت این واقعیت می باشد که: نه این نظریه پردازیها و تعریفهای تحریف بار از مفاهیم ناب و مقوله های کلیدی ناآگاهانه، خودجوش، غیر ایدئولوژیک و غیر مغرضانه می باشند و نه این بشکه های ظاهراً پراکنده، واقعاً و عملاً در حال پراکندگی و بدون ارتباط با مراکز استعماری بسر می برند. بلکه:
« این گونه ملاحظات تأیید می کنند که اساساً ارزشهای مادیگرانه و اقتصادی در درون فرهنگ صنعتی ارزشهای مسلط بوده و در میان تکنولوژیستها کارآیی و عقلانیت نیز ارزشهای مهمی بشمار می آیند. اما همۀ اینها ارزشهای پیش زمینه ای هستند. این ارزشها در یک تکنولوژی بسیار پویا و خلاق به هیچوجه آشکارا با انگیزه و سائقه ها در آمیخته نمی شوند. کارآئی و عقلانیت انگیزه هایی هستند که اغلب جمعاً از آنها به عنوان « الزامات تکنولوژیک » نام برده می شود. اما این اصطلاح پوششی است و تا کنون چندان توضیح داده نشده تا معنی واقعی آن کشف شده و ارزشهای پس زمینه ای که شالودۀ آنرا تشکیل می دهند آشکار شوند. » ([۶])
       درست که مجریان نظام فن سالاری ـ به ویژه پس از نهادینه کردن روشها و اهداف استعمار جدید ـ همیشه و بطور مستمر، تلاشهای خود را انسان دوستانه، غیر مغرضانه و در جهت رشد و توسعۀ مللِ به اصطلاح توسعه نیافته قلمداد کرده و می کوشند تا پیکرد هرگونه هدف سیاسی ـ استعماری را انکار نمایند، اما کلیۀ واقعیت ها مؤید و مثبت این امرند که: تلاشهای فن سالاران استعمار پیشه، به گونه ئی بسیار زننده و نفرت انگیز، استعماری، ضد ارزشی، خرد ستیزانه و در جهت تحکیم و تداوم روابط و مناسبات نظام سود محور غربی قرار داشته و هدفی جز طبیعی و ناچار از پذیرش جلوه دادن سلطۀ غرب ـ از طریق مفیدیت و ضروری جا زدنِ گرایش و تلاش مشتاقانه برای توسعۀ تکنولوژیک و نسخه برداری از الگوها و اصول تجربه شده و کارآمد پذیرفته شدۀ غربی آن ـ ندارد.
« اندیشۀ لیبرال، در ارزیابی طرحها بر ماهیت « علمی » و غیر ایدئولوژیک روش شناسی خود تأکید می نهد، معیارهای کمی را مهم می شمارد، غیر تاریخی است، و سیاسی شدن معتقدین به خود را شدیداً نفی می کند.
اما در واقعیت، استراتژی های ارزیابی متأثر از اندیشۀ لیبرالی نه تنها غیر ایدئولوژیک و فاقد گرایشهای ارزشی نیست، بلکه از نظام سیاسی و اقتصادی موجود حمایت می کند و این را هم نمی پذیرد که اصلاحاتِ تدریجی شاید نتواند مشکلات مشخصی را مرتفع کند. این دیدگاه با ایدئولوژی لیبرالی بنیادها مطابقت دارد. این دیدگاه بر تغییرات جزئی و تدریجی تأکید می نهد و روند تغییرات اجتماعی را از منظر تحول غیر انقلابی مورد توجه قرار می دهد. »([۷])

      « هربرت مارکوز » نیز همین اعتقاد را داشته و اعلام داشته است:
« انگیزۀ اولیه و ما تقدم تکنولوژی نشانی از سیاست در بر دارد زیرا دگرگونی طبیعت به خاطر تملک انسانهاست. ماشینیزم در دنیای تکنولوژی بی طرف نیست و می تواند در جوامع بشری انقلابی به وجود آورد و یا هر انقلابی را به تأخیر اندازد. » ([۸])
موضع نظری مجریان این طرحها ( = روشنفکرنماهای خودباختۀ استعمارزده ) نه تنها تقلید از اندیشه ها، آرمانها و ارزشهای طراحی شده، وارداتی و هویت ستیزانۀ غرب می باشد، که متأسفانه وقتی پای تبیین کیفیت، ارزش و جهتِ نظریه ها، مقوله ها و ارزشهای انسانی به میان می آید، متوجه می شویم که تلاش های مغرضانۀ اینان صرفِ « روشمند، سودمند و عقلائی » جلوه دادن اندیشه نماها، آرمان نماها و ارزش نماهای وارداتی می گردد.
طرفه در این روند بلاهتبار آنست که اینان به جای دادنِ تحلیلی درست، منطقی و ارزش محور، از این مقوله ها و… و نمودار ساختن جهتِ عملی و واقعی آنها و نشان دادنِ موضع و موقعیت انسان و مکانت و کرامت وجودی و هویت استعلائی او در این فرایند، یا وقیحانه کمیت های کیفیت ستیز را به رخ کشیده و اعداد تولید فلان و بهمان چیز را علم می کنند! و یا مغرضانه، ارزشهای وهمی ـ کاملاً وهمی، دروغین و اعتبار محورِ ـ بهره وری از ابزار غفلت انگیز تکنولوژی را بلغور کرده! و چنین القاء می دارند که مخالفان احکام و مناسبات فن سالاری، با ابزار تکنولوژیک مخالف بوده و منکر کارآئی و مفیدیت آنها می باشند! این در حالی است که همۀ انسانهای منصف باور دارند که این، تهمتی است بیشرمانه و مغالطه آمیز!

      زیرا به نیکوئی دریافته اند که اگر بگویند این بهره وری، به قیمتِ از دست دادنِ چه ارزشهای اخلاقی، عاطفی، ایمانی، عرفانی، عقلانی تمام شده؛ هویت انسانی را تا کدام مرتبۀ از دنائت و پستی محکوم به سقوط نموده؛ عزت وجودی، رشد استعلائی و کرامت معنادارش را چگونه و تا کجا لکه دار نموده؛ آزادی روحنواز و آرامش مینوی او را تا چه سرحدی دستخوش فساد و اسارت قرار داده؛ و در یک کلام: چگونه انسان را اسیر و محکوم روابط و مناسبات ضد انسانیِ فن سالاری می سازد، امتیازهای متنوعشان دچار تهدید و تحدید شده و موقعیت وهمی ـ اعتباری آنان ـ به عنوان نظریه پردازان فلان رشته از علوم جدیدۀ مغرب زمین و مدافعان « تمدن و توسعه و رفاه و… » ـ متزلزل می شود!
حسن ختام این فصل را حوالت می دهیم به کلام محققانۀ « رنه گنون » که با درایتی تحسین انگیز متوجه ژرفای قضایا بوده است:
« گرچه از این پیش نیز یادآور شده ایم، ولی دگر باره باید خاطرنشان سازیم که دانشهای متجدد خصلت معرفت بیغرضانه ندارند، و حتی برای آنانکه به ارزش پژوهش این دانشها باور دارند، این ارزش فقط نقابی است که مقاصد عملی صرف را در ورای خود نهان دارد، ولی موجب می شود که توهمی دربارۀ معنویت کاذب آن همه را دست دهد.
… وانگهی، آنچه در نظر عامۀ مردم سبب حیثیت و اعتبار علم جدید میگردد، تقریباً منحصر به نتایج عملی است که می توان در پرتو علم جدید بدانها جامۀ عمل پوشانید، زیرا در این باب نیز، منظور اموری است که دیده شود و لمس گردد. »([۹])



[۱] ـ چرا که آرمان و ارزش یگانه ئی استیلا ندارد.

[۲] ـ چنانکه در رابطه با تحقیر نگرش بومی و محلی و تأیید و تقدیر نگرش جهانشهری تحریف شدۀ شیطانی ـ آنچه که تعریف نظامهای سنتی و نوین را مورد توجه قرار داده ایم ـ عملاً به مشاهده پیوست.

[۳] ـ کنترول فرهنگ، ص ۱۱۷

[۴] ـ زندگی در عیش، مردن در خوشی، ص ۳۲۸

[۵] ـ تکنوپولی، ص ۱۰۱

[۶] ـ تکنولوژی و فرهنگ، ص ۱۲۷

[۷] ـ کنترول فرهنگ، ص ۲۷۴

[۸] ـ انسان تک ساحتی، ص ۱۶۵

[۹] ـ بحران دنیای متجدد، ص ۳۳

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.