سخن مدیر:

تأکید بر عملگرائی

بدون دیدگاه

   آنچه بدون کوچکترین تردیدی روشن و قابل پذیرش می باشد اینست که «ادعا» نمی تواند منشأ اثر باشد و خیال پردازی نمی تواند در واقعیت دگرگونی پدیدار سازد؛ بداهت این مسئله را می توان از ضرب المثل عامیانۀ: «به حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شود» دریافت.
بلخی که می خواهد انسان را به مقام توصیف نابردار آزادی راهنمون باشد، نمی تواند نسبت به عملگرائی بی تفاوت بوده و چشم در چشم مدعیان کاذب بدوزد. شدت نفرت بلخی از ادعای بیجا را زمانی بهتر دریافته می توانیم که متوجه می شویم با همۀ وجود خویش فغان سر داده است:
آدمیت همچو عنقا شد، کجا باید خرید
نیست عنقائی و یک عالم بود عنقا فروش

     ***

     گر مسلمانی به گفتار است، اول شیخ شهر
ور عمل شرط است، اول خصم قرآن دیدمش

     ***

     عالم تمام داعی احقاق حق و لیک حق
ظاهر نگشت پس حق مضمر به جیب کیست

     لازم به تذکر است که لفاظی و ادعای فلان و بهمان بودن و هستن و شدن مربوط به دورۀ سیاه بلخی نتواند بود؛ چه قبل از وی نیز وجود داشته و بعد از او هم ـ چنانکه مشهود است ـ گونه های رنگارنگ آن به قدرت خود باقی است. همه خود را انسان کامل و بی نیاز از اندیشیدن و عمل کردن و… می شماریم!
همه خود را مسلمان راه یافته ـ و بلکه ـ رسیده به منزل نهائی «آزادی» قلمداد می کنیم؛ همه خود را حامی و حافظ حق دیگران! و بدتر از آن، حافظ حق خدا و نگهبان دین او و کتاب او قلمداد
می کنیم؛ در حالیکه عمل خودمان را از دستبرد نفس امارۀ خویش حفظ کرده نمی توانیم! و این در شرایطی است که به قول بلخی:
جز خون برادر نبود قوت شب ما
این لاف و گزاف است: به کس کینه نداریم!

     و چون راه را چنان خطرخیز و راهرو را چنین خطرپذیر تشخیص داده است، پدرانه و دقیق لب به اندرزی راه گشای و وسیله نمای گشوده است که:
تا چند «با زبان» شده ایم آشنای خلق
بهتر که
«دل» کنیم به غم مبتلای خلق

     زیرا معتقد است که اگر دست توسل از دامن پوسیدۀ ادعاهای بیجا کشیده شده و انسان با قدم صدق و پای جان به سوی هدف نهائی و رفع نیازها و نارسائی ها و نواقص برخیزد به کاروان تکامل که رهسپار کوی آزادی و آزادگیست خواهد رسید:
ز عصای قال بگذر به قدوم حال برخیز
که به کاروان رسیدن نبود محال برخیز

     زیرا که:
به خیال خام هرگز نرسیده کس به منزل
تو بسوز، پخته
تر شو، ز چنان خیال برخیز

     بلخی بروش همۀ مکتب دارها و صاحبان اندیشه، وقتی مسئله ای را مطرح ساخته، به رد و یا قبول آن می پردازد، برای موجه ساختن تأکید خویش برهان می آورد تا اگر گفته های انسانی و تشویقی وی از طریق برانگیخته شدن عواطف کارگر نیفتاد، شنونده و یا خواننده با برخورد نمودن به برهان، ضرورت رد و یا قبول آن مسئله را باز یابد. لذاست که ـ همچون موارد پیشین ـ متوجه می شویم که برای موجه و مدلل ساختن ضرورت اعراض از ادعا و چنگ زدن بدامن عمل، دلایل متعددی را ذکر نموده است:
بلخیا حسن امل سهو است بی رنج عمل
حاصل بی
تخم و محنت را چسان امید داشت

     ***

     سعی و عمل چو نبود، از آرزو چه خیزد
آزادگی به ملت خواهی زیاد تا کی

***

    خفتن اندر «بستر اظهار» درمانگاه نیست
درد را خود پای همت سوی درمان رفتن است

***

    کی دهن شیرین توان از صحبت حلوا فروش
بگذر از الفاظ، معنی باش با معنا فروش

***

     بی عمل گفتارها ماند بدان
تنگدل نالد به دلتنگ دگر

     و چون دریافته است که عملگرا بودن، چون با داشتنِِ تحملِِ مشقت ها ملازم می باشد، ضمن سرزنش غیر مستقیم لفاظان استراحت طلب و خود فریب، طی طریق آزادگی و عشق را بدون داشتن شکیبائی و آمادگی برای مقابله و تحمل خارهای مزاحم غیر ممکن می شمارد:
نگردد وادی هجران بدین نازک خیالی طی
رفیق راه مقصد بلخیا خار است آگه شو

***

     تا نکشی جور بیابان عشق
لاف مزن دعوی بیجاستی

***

     درس عمل ز سوزش، پروانه داد یعنی
چون پخته می
توان مرد، حیف است خام مردن

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.