سخن مدیر:

باء ـ تحلیه، یا تزئین دل و دماغ:

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

اگر بپذیریم که تلاش سالک صادق در یک تقسیم بندی ویژه، بدو بخش تقسیم میگردد، که بخش نخست آن را تزکیۀ همه جانبۀ ابعاد وجودی تشکیل میدهد، اینکه تحلیه، از وظایف عمده و تردید نابردار روندۀ راه حق میباشد، بسادگی قابل درک و پذیریش خواهد بود.
روشنی مطلب بحدیست که وقتی شخص، دعاهای صحیفۀ مبارکه را بدقت مورد توجه قرار میدهد، به این واقعیت انکارناپذیر دست می یابد که امام سجاد (ع) هدفی جز ایندو امر ( تزکیه و تحلیه) را تعقیب نکرده است. زیرا: یا از خداوند می خواهد تا او را در امر تزکیۀ همه جانبه یاری نماید. یا از حق تمنا میدارد تا ویرا در تحقق زیبائی ها، مکارم و ظرایف بینشی و کنشی مدد فرماید.
به عبارتی دیگر: اگر بپذیریم که تزکیه تلاشی ست برای شکستن زنجیر ها و پاره کردنِ بندها، تحلیه تلاشی ست برای اوج گرفتن و بالا رفتن و رسیدن به کمال. یعنی اگر تزکیه پای تپیدن است برای رهیدن از مرداب عفن کثافتهای بینشی و کنشی، تحلیه بال پریدن است برای رسیدن به مقام قرب معبود و معشوق حقیقی، و اگر تزکیه جاروب زدودن است، تحلیه ساز و برگ فزودن تواند بود، و بدون ایندو، از تجلی ایمان و عشق در دل و انوار قدس حضرت سبحان در جان، خبری نتواند بود.

     طبیعی ست که این بخش از تلاش را نیز مؤلفه ها، روشها، ابزار، وجیبه ها و منازلی ست که بدون در نظر گرفتن دقیق و پیمودن مخلصانۀ آنها، از تحقق اصل و گوهر هدف ( تجلی) اثری تبارز نخواهد کرد؛ منتها، از آنجا که روش این وجیزه بر ارائه ی موجز مطالب بوده و نگارنده خود را آمادۀ طرح و تحلیل مطالبی از آندست نمیداند، در این مورد نیز، همچون سایر موارد، به آوردن نمونه و ارائه ی گوشه هائی از موارد مربوط به تحلیه بسنده مینمائیم.
حضرت سجاد (ع) در دعای مبارکۀ بیست و یکم بگوشه ئی از زیبائی ها و طرایف بینشی و کنشی اشاره می فرماید که فهم و مقایسه و مقارنۀ آنها با خصایل و ویژگیهای حاکم بر بینش و کنش ما، میتواند منبع فیضبار و ثمربخشی را فرا دیدمان قرار داده، ذوق رسیدن و بهره مند شدن را در ما بیدار و هر فرد تعالیجوی کمالگرایی را بصورتی عمقی و همه جانبه بتکاپو وادارد.
حضرت پس از آنکه بگوشه ئی از ضعفها و ناتوانیهای انسان، و توانمندیها و قوت و قدرت های حیرت افزای حضرت حق پرداخته است، میفرماید:

     اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْ ثَنَائِی عَلَیْکَ، وَ مَدْحِی إِیّاکَ، وَ حَمْدِی لَکَ فِی کُلِّ حَالَاتِی حَتّى لَا أَفْرَحَ بِمَا آتَیْتَنِی مِنَ الدُّنْیَا، وَ لَا أَحْزَنَ عَلَى مَا مَنَعْتَنِی فِیهَا، وَ أَشْعِرْ قَلْبِی تَقْوَاکَ، وَ اسْتَعْمِلْ بَدَنِی فِیمَا تَقْبَلُهُ مِنّی، وَ اشْغَلْ بِطَاعَتِکَ نَفْسِی عَنْ کُلّ مَا یَرِدُ عَلَیّ حَتّى لَا أُحِبّ شَیْئاً مِنْ سُخْطِکَ، وَ لَا أَسْخَطَ شَیْئاً مِنْ رِضَاکَ».
بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست، و مرا در هر حال: به ستایش و نیایش و سپاسگزاریت برگمار تا بآنچه از دنیا بمن داده ای ـ زن، فرزند، دارائی، مقام و جاه و مانند آنها ـ شاد نگردم، و به آنچه مرا از آن بازداشته ای اندوهگین نشوم.
و شعار دلم را پرهیزگاری از خود بنما!
و بدنم را در آنچه از من می پذیری ( طاعت و بندگی) بکار دار!
و مرا از هر چه بمن رو آورد، بطاعت و بندگیت وادار، تا چیزی را که تو بخشم می آیی دوست نداشته و از چیزی که رضا و خوشنودی تو است، بخشم نیایم».[۱]

   و در ادامۀ همین دعا دارد که:
بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و:
دلم را برای محبت و دوستیِ خویش ـ از محبت هر چه جز تو است ـ خالی ساز!
و به یاد خود مشغول گردان!
و به ترس و بیم از خویشتن بلند مرتبه اش فرما!
و به رغبت بسوی خود، توانایش نما!
و به فرمانبریت متوجه کن!
و در خوشایندترین راههای بسوی خود، روانه اش فرما!
و در تمام روزهای زندگانیم، آنرا بخواستن آنچه نزد تو است، رام نما!
و تقوی و ترس از کیفر خود را از دنیا، توشه ام!
و سفر مرا بسوی رحمتت،
و ورود مرا ـ در روز رستاخیز ـ در خوشنودیت،
و جایم را در بهشت گردان!
و مرا توانائی بخش که با آن، همۀ خوشنودی ترا بردارم!
و گریزم را بسوی خود!
و خواهشم را در آنچه نزد تو است قرار ده!
و دلم را از بدهای خلق خویش برهان!
و خوگرفتن به خود و دوستان و پیروانت را بمن ببخش!

    حضرت در دعای بیستم صحیفه، بذکر و القاء مواردی از تحلیه می پردازد که به هیچ وجه ممکن نیست که غیر معصوم بتواند تصور چنین مرحله ئی از تحلیه را نموده و بدین اوج از بینش و کنش ـ بدون راهنمائی معصوم ـ راه یابد، که ما فقط بذکر یک بخش دو وجهی از آنهمه بسنده می داریم:

    اللّٰهُمَّ اجْعَلْنِی أَصُولُ بِکَ عِنْدَ الضَّرُورَهِ، وَ أَسْأَلُکَ عِنْدَ الْحَاجَهِ، وَ أَتَضَرَّعُ إِلَیْکَ عِنْدَ الْمَسْکَنَهِ، وَ لَا تَفْتِنّی بِالِاسْتِعَانَهِ بِغَیْرِکَ إِذَا اضْطُرِرْتُ، وَ لَا بِالْخُضُوعِ لِسُؤَالِ غَیْرِکَ إِذَا افْتَقَرْتُ، وَ لَا بِالتَّضَرُّعِ إِلَى مَنْ دُونَکَ إِذَا رَهِبْتُ، فَأَسْتَحِقَّ بِذَلِکَ خِذْلَانَکَ وَ مَنْعَکَ وَ إِعْرَاضَکَ، یَا أَرْحَمَ الرّاحِمِینَ».
بار خدایا! مرا چنان قرار ده که:
هنگام ضرورت و بیچارگی، تنها بتو متوجه شوم!
و هنگام حاجت و نیازمندی، فقط از تو حاجت بخواهم!
و هنگام فقر و پریشانی، بدرگاه تو تضرع و زاری کنم!
و مرا هنگام اضطرار، به اعانت خواستن از غیر ذات اقدس خود، امتحان مکن!
و هنگام فقر و درماندگی، به خضوع و ذلت سؤال از درگاه غیر خود مبتلا مگردان!
و هنگام ترس و هراس، نزد غیر خود زار و نالان مساز! که اینها مرا مستوجب خذلان و قهر و اعراض تو و منع از لطف و احسانت خواهد ساخت. ای مهربانترین مهربانان!».[۲]

     دقت و توجه به عمق این بینش رمزآلود، واقعیت این نکته را برای هر خداجوی مخلصی روشن میدارد که تا انسان مرحلۀ تزکیه و تخلیه را با دقت و اخلاص انجام نداده و با همۀ هستی، از غیر حق نبریده باشد، به این لطایف ظرایف و این زیبائیهای بیبدیل کرایم خلقی و مکارم ایمانی دست پیدا نتواند کرد.
حضرت در ادامۀ همین تلاش، بگونه ئی روش شناسانه میفرماید:

   اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ نَبِّهْنِی لِذِکْرِکَ فِی أَوْقَاتِ الْغَفْلَهِ، وَ اسْتَعْمِلْنِی بِطَاعَتِکَ فِی أَیّامِ الْمُهْلَهِ، وَ انْهَجْ لِی إِلَى مَحَبّتِکَ سَبِیلًا سَهْلَهً، أَکْمِلْ لِی بِهَا خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ».
بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست،
و مرا در اوقات فراموشی، بیاد خود آگاه ساز!
و در روزگار مهلت ( زندگی دنیا) بطاعت و بندگیت بگمار!
و راهی هموار بسوی محبت و دوستیت برای من آشکار نما!
و بوسیلۀ آن ـ راه، یا محبت ـ نیکی دنیا و آخرت را برایم کامل گردان!».[۳]

   عظمت و ظرافت این بیان، زمانی بهتر روشن میشود که متوجه شویم:
بزرگانِ از اهل سلوک و معرفت را، در رابطۀ با طریقه ها و روش دفعِ خواطر چه تزلزلها و سرگردانی هایی ست.
امام (ع) گاهی در طلب زیبائیهای وجودی، چنان اوج میگیرد که گوئی بر آنست تا به نوعی جاودانگی و خلود خداگونه، دست یابد، چنانکه در دعای بیمانند سی و پنجم میفرماید:

   … فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ مَتِّعْنَا بِثَرْوَهٍ لَا تَنْفَدُ وَ أَیّدْنَا بِعِزٍّ لَا یُفْقَدُ وَ اسْرَحْنَا فِی مُلْکِ الْأَبَدِ ».
… پس بر محمد و آل او درود فرست
و بما ببخش ثروت و دارائی ـ احسان و نیکیت ـ را که فانی و نیست نمی گردد!
و ما را به عزت و بزرگیِ که از دست نمی رود، تایید و کمک فرما!
و در پادشاهییِ جاودان، روانه ساز!».[۴]
از اینرو، روی از خلق برتافته، بارگاه حضرت حق را پناهگاه دلِ دردمند خویش ساخته به ترنمی هستی برانداز می پردازد که:

   اللّٰهُمَّ إِنّی أَخْلَصْتُ بِانْقِطَاعِی إِلَیْکَ‏وَ أَقْبَلْتُ بِکُلّی عَلَیْکَ.
وَ صَرَفْتُ وَجْهِی عَمَّنْ یَحْتَاجُ إِلَى رِفْدِکَ‏
.وَ قَلَبْتُ مَسْأَلَتِی عَمَّنْ لَمْ یَسْتَغْنِ عَنْ فَضْلِکَ‏».
خدایا! همانا که من، به بریدنم از غیر و به پیوستنم بتو، دل را پیراسته ام، و سراپا بسوی تو رو آورده ام، و از کسیکه خود بعطای تو محتاج است، روی بر تافته ام، و دست مسئلت از جانب آنکه خود از فضل تو بی نیاز نیست گردانده ام».[۵]

   روشن است که رسیدن به مقام اخلاص و مُحلی شدن به حلۀ زیبا و هوشربای آن، اثرات متعددی دارد که میتوان عمدۀ آنها را در رابطۀ با ابعاد جسمانی، روانی، عقلانی و ایمانی، مورد ارزیابی قرار داد.
زیرا وقتی انسان از بند غیر حق خلاصی یافت و آزاد گردید، روانش از توهمات و تخیلات، عقلش از حصار حدود و رسوم متعارف وهمی، قلبش از حب لذائذ غرایز و روحش از حجابهای ظلمانی و نورانی بدر می آید.
یعنی، خداجوی ایثارگر، وقتی با پشتوانۀ بینش و کنش توحیدی، به این مقام رسید، همۀ آثار ناب هویت او، متجلی و شکوفا شده، قوای جسمانی و روانی او در مسیر اصلیِ خویش قرار
می گیرند.
لذاست که امام (ع) بر آن میباشد تا با القاء ویژگیهای ناب مقام اخلاص، هم او را از زنجیر غریزه و وهم و… برهاند و هم او را مجهز به نیروی سد شکن اخلاص و چشمه سار امید و اعتماد بخدای منان نماید.
همانگونه که آمد، امام (ع) دلبستن و طلب حاجت نمودن از چون خودی ( محتاج) را عین سفاهت دانسته، و بدیگر سخن: غیر خدایرا، در برآوردن حاجت خویش مؤثرِ مستقل پنداشتن را، با مقام اخلاص سازگار ندانسته، دلیل سفاهت را نیز، استقراء، تجربه و جستجوی عملی خود و هر جویندۀ دیگری قرار میدهد، چنانکه دارد:

    «وَ رَأَیْتُ أَنَّ طَلَبَ الْمُحْتَاجِ إِلَى الْمُحْتَاجِ سَفَهٌ مِنْ رَأْیِهِ وَ ضَلَّهٌ مِنْ عَقْلِهِ.
فَکَمْ قَدْ رَأَیْتُ یَا إِلَهِی مِنْ أُنَاسٍ طَلَبُوا الْعِزَّ بِغَیْرِکَ فَذَلّوا، وَ رَامُوا الثَّرْوَهَ مِنْ سِوَاکَ فَافْتَقَرُوا، وَ حَاوَلُوا الِارْتِفَاعَ فَاتَّضَعُوا
»!.
« … و دانستم که خواستن نیازمند از نیازمند از سبکی اندیشه و گمراهیِ خرد اوست. زیرا بسا از مردم را دیدم ـ ای خدای من ـ که بوسیلۀ جز تو عزت و بزرگی طلبیدند و خوار شدند!
و از غیر تو دارائی خواستند و بی چیز شدند! و قصد بلندی کردند و پست گردیدند».[۶]
و دقیقاً از همین روست که با ایمانی به روشنیِ اخلاص و سنگینیِ عشق فریاد بر می آورد که:

    «فَأَنْتَ یَا مَوْلَایَ دُونَ کُلِّ مَسْئُولٍ مَوْضِعُ مَسْأَلَتِی، وَ دُونَ کُلِّ مَطْلُوبٍ إِلَیْهِ وَلِیٌّ حَاجَتِی‏أَنْتَ الْمَخْصُوصُ قَبْلَ کُلِّ مَدْعُوٍّ بِدَعْوَتِی، لَا یَشْرَکُکَ أَحَدٌ فِی رَجَائِی، وَ لَا یَتَّفِقُ أَحَدٌ مَعَکَ فِی دُعَائِی، وَ لَا یَنْظِمُهُ وَ إِیّاکَ نِدَائِی».
« … پس ای مولای من!
تنها توئی ـ دون اهل عالم ـ آنکه من از او مسئلت و درخواست حاجت می کنم؛
و تنها توئی ـ دون هر مقصد و مطلوبی ـ وَلِیّ حاجت ـ و قادر به انجام نیازمندیهای ـ من؛
و منحصراً توئی، پیش از همۀ عالم، مخصوص بدعا و درخواستن و در امیدواریم بحضرتت، احدی را شریک با تو ندانم؛
و در دعا و ندا، با تو احدی را همراه نمی گردانم».[۷]

   حضرت سجاد (ع) برای بیان علت این گرایش ژرف و بلند خود، از یک اصلِ بسیار بکر فلسفی استفاده نموده می فرماید:

   «لَکَ یَا إِلَهِی وَحْدَانِیَّهُ الْعَدَدِ[۸]، وَ مَلَکَهُ الْقُدْرَهِ الصَّمَدِ، وَ فَضِیلَهُ الْحَوْلِ وَ الْقُوَّهِ، وَ دَرَجَهُ الْعُلُوِّ وَ الرّفْعَهِ.
وَ مَنْ سِوَاکَ مَرْحُومٌ فِی عُمُرِهِ، مَغْلُوبٌ عَلَى أَمْرِهِ، مَقْهُورٌ عَلَى شَأْنِهِ
!…»
… ای مبعود من! یگانگی ذات و صفات ـ یا ـ « وحدانیت عدد» و ادارۀ نیروی نفوذ ناپذیر و افزون از حد و کمال توانائی بر هرگونه تصرف و نیرومندی بر هر کار دشوار و منزلت عُلُوّ سلطان و رفعتِ شان مخصوص تو است و ماسوای تو در دورۀ عمر خود، بچشم شفقت منظور، و در امور خود مسخر و مجبور، و در کار خود مغلوب و مقهورند».[۹]

     طبیعی ست که وقتی پای صمدیت مطلقۀ حق بمیان آید، جائی برای حضور و اقتدار و مالکیت مخلوقی دیگر باقی نخواهد ماند.
آنچه در این رابطه قابل یادآوری می باشد، آنستکه مراحل و منازلِ طریق حق را باید به کتب قوم و استاد راه یافتۀ راه شناسِ به حق رسیده، رجوع نموده مورد فهم و عمل قرار داد. و تا آنجا که منِ حقیر فهمیده است، اصول و امهات مراحل و منازل را حضرت سجاد (ع) ضمن دعاهای صحیفۀ مبارکه، القاء نموده است، منتها مردی باید تا با بینشی شایستۀ این میدان، و همتی لازمۀ این مقام، آنها را مرتب، معرفی و شرح نماید.
شایسته ترین سخنیکه در پایان همۀ این عرایض، به عنوان حسن ختام میتوان گفت، همان چیزیست که امام سجاد (ع) در رابطۀ با دعاها و مناجاتهای خویش گفته و آنرا وسیلۀ رسیدن به مقام صالحین معرفی فرموده است:
« … بار الها!
هر چه از حضرتت ـ بدعا ـ درخواست کردم، همه را عطا فرما!
و حوائجم را برآور!
و از اجابت دعا محرومم مگردان! که تو خود اجابت دعا را ضمانت فرموده ای.
و دعای مرا از درگاه رحمتت رد مگردان! که تو خود مرا امر بدعا فرمودی. و بر من منت گذار و هر چه امور دنیا و آخرتم را اصلاح می کند، بمن عطا فرما!
آنچه را ـ در دعا ـ ذکر کردم یا فراموش کردم؛ یا بدرگاه حضرتت اظهار داشتم یا در دل پنهان داشتم؛ چه آشکار گردانیدم و چه نهان ساختم، همه را بکرمت مرحمت فرما!
بار پروردگارا! در تمام این دعاها و درخواستهائی که از درگاه حضرتت مسئلت میدارم، مرا از اصلاحکاران و رستگاران و پیروزمندانِ عالم قرار ده!
آنانکه از درخواستشان بدرگاه حضرتت نجاح یافتند و کامروا شدند! و بتوکل و اعتمادیکه بر تو داشتند از لطف و رحمتت ممنوع و محروم نگردیدند!
آنانکه چون بتو پناهنده شدند، در پناهت محفوظ گردیدند! و در تجارتی که با تو کردند، سود و بهرۀ کامل یافتند!
آنانکه در جوار عزتت آرمیدند!
آنانکه به فضل و جود و کرم و رحمتِ واسعه ات، روزی وسیع حلال نصیب یافتند!
آنانکه از ذلت و خواری بندگی حضرتت، بعزت و سلطنت ابد رسیدند! و از ظلمِ ـ ستمکاران و اشرار جهان ـ در جوار عدل تو پناه بردند! آنانکه از هر رنج و بلا، برحمتت عافیت و رستگاری یافتند! آنانکه از فقر خود، بغنای ذاتی تو، از همه بینیاز شدند! آنانکه از هر گناه و لغزش و خطاکاری، بواسطۀ خدا ترسی معصوم و محفوظ گردیدند!
آنانکه بر هر کار خیر و صواب و طریق رشد و هدایت، بواسطۀ طاعتت موفق شدند! و بقدرت کامله ات میان آنها و گناهان، جدائی انداختی! و هر گناه را ترک کرده و در جوار عنایتت آرمیدند!
بار الها! جمیع آنچه در این دعا درخواست کردم، همه را ـ به لطف و رحمتت ـ عطا فرما!

    «اللّٰهُمَّ أَعْطِنِی کُلَّ سُؤْلِی، وَ اقْضِ لِی حَوَائِجِی، وَ لَا تَمْنَعْنِی الْإِجَابَهَ وَ قَدْ ضَمِنْتَهَا لِی، وَ لَا تَحْجُبْ دُعَائِی عَنْکَ وَ قَدْ أَمَرْتَنِی بِهِ، وَ امْنُنْ عَلَیِّ بِکُلّ مَا یُصْلِحُنِی فِی دُنْیَایَ وَ آخِرَتِی مَا ذَکَرْتُ مِنْهُ وَ مَا نَسِیتُ، أَوْ أَظْهَرْتُ أَوْ أَخْفَیْتُ أَوْ أَعْلَنْتُ أَوْ أَسْرَرْتُ.وَ اجْعَلْنِی فِی جَمِیعِ ذَلِکَ مِنَ الْمُصْلِحِینَ بِسُؤَالِی إِیّاکَ، الْمُنْجِحِینَ بِالطِّلَبِ إِلَیْکَ غَیْرِ الْمَمْنُوعِینَ بِالتَّوَکّلِ عَلَیْکَ.الْمُعَوَّدِینَ بِالتَّعَوُّذِ بِکَ، الرّابِحِینَ فِی التِّجَارَهِ عَلَیْکَ، الْمُجَارِینَ بِعِزِّکَ، الْمُوَسّعِ عَلَیْهِمُ الرِّزْقُ الْحَلَالُ مِنْ فَضْلِکَ، الْوَاسِعِ بِجُودِکَ وَ کَرَمِکَ، الْمُعَزّینَ مِنَ الذُّلِّ بِکَ، وَ الْمُجَارِینَ مِنَ الظّلْمِ بِعَدْلِکَ، وَ الْمُعَافَیْنَ مِنَ الْبَلَاءِ بِرَحْمَتِکَ، وَ الْمُغْنَیْنَ مِنَ الْفَقْرِ بِغِنَاکَ، وَ الْمَعْصُومِینَ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الزَّلَلِ وَ الْخَطَاءِ بِتَقْوَاکَ، وَ الْمُوَفَّقِینَ لِلْخَیْرِ وَ الرُّشْدِ وَ الصَّوَابِ بِطَاعَتِکَ، وَ الْمُحَالِ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ الذُّنُوبِ بِقُدْرَتِکَ، التّارِکِینَ لِکُلِّ مَعْصِیَتِکَ، السّاکِنِینَ فِی جِوَارِکَ.

   اللّٰهُمّ أَعْطِنَا جَمِیعَ ذَلِکَ بِتَوْفِیقِکَ وَ رَحْمَتِکَ… إِنّکَ قَرِیبٌ مُجِیبٌ سَمِیعٌ عَلِیمٌ عَفُوٌّ غَفُورٌ رَءُوفٌ رَحِیمٌ»[۱۰]



[۱]- همان، ص ۱۴۵.

-[۲] صحیفه، قمشه ئی، ص ۱۹۲.

[۳]- صحیفه، فیض، ص ۱۴۱.

[۴]- همان، ص ۲۳۹.

-[۵] صحیفه، بلاغی، ص ۳۳۱.

-[۶] صحیفه، فیض، ص ۱۹۲.

-[۷] صحیفه، دعای بیست هشتم. فیض، ص ۱۹۴.

-[۸] برای درک و فهم بهتر این فقرۀ از دعا چه زیبنده است به فرمایشات مرحوم قمشه ئی، صفحه ۲۷۳ ترجمه و شرحشان بر صحیفه، مراجعه شود.

-[۹] دعای بیست و هشتم.

-[۱۰] صحیفه، قمشه ای، صص ۲۴۱ و ۲۴۶.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.