سخن مدیر:

جلسه ۷: تطهیر قلب از نفاق

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

تطهیر قلب
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت سخنرانی ۳۹ دقیقه
آرمانهای نبی اکرم (ص)
جلسه هفتم
تطهیر قلب از نفاق
بسم الله الرحمن الرحیم
اعوذ بالله السمیع العلیم من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین الحمد وثنا لی عین الوجود واصلاه والسلام علی واقفی مواقف الشهود وعلی اله امنا ء المعبود، اما بعد قال رسول الله ص:
اللهم الطهیر قلبی من النفاق وعملی من الریا .
بارپرور دگارا قلبم را از دو رویی، از دورنگی و دو گانگی تطهیر فرمای و عملم را از ریا پاک نما !
پاس کارخود نباشد صاحب تدبیر را
دست بر قید صدا مشکل بود زنجیر را
نفع زین بازار نتوان برد بی قید فریب
ای که سود اندیشه یی سرمایه کن تزویر را
نیست آسان راه بر قصر اجابت یافتن
احتیاط کن کمند ناله شب گیر را
ساده دل از کبر دانش تورش رویی میکشد
جوهر این جا چین ابرو میشود شمشیر را
وعضی مردم غفلت مارا قوی سرمایه کرد
(این دیگه مربوط میشود به انهای که مثل بنده دیگران را نصیحت میکند وخود شان را فراموش )
خواب ما افسانه فهمید آن همه تعبیر را
در محبت داغ دار کوشش بی حاصلم
برق آه من نمیسوزد مگر تاثیر را
راست بازان را ز حکم کج سرشتان چاره نیست
با کمان بیدل اطاعت لازم آمد تیر را
بحث ما همچون شب های گذشته پیرامون آرمانهای نبی گرامی اسلام هست .
آرمانهای که تا حدود زیاد متاسفانه افراد چون من از آنها دور افتاده اند .
وکمتر در زنده گانی عملی افراد چون بنده از این آرمانها واز این اهداف خبری واثر به چشم میخورد ، هدف همان مقارنه و مقایسه و تطبیق است .
یافتن خویش است در منزل پیروی ، یانه ؟
اللهم الطهیر قلبی من النفاق. بارپرودگارا جانم را ،قلبم را، روحم را ،حقیقت وجودی ام را از نفاق پاکیزه گردان .
مقدمتا خدمت سروران عزیز به عرض برسانم ، انسان بخواهد یا نخواهد ،بداند یا نداند ، یک بازرگان هست .
یک تاجر هست ، این دیگه باخواستش وبا اراده اش مربوط نیست ، با همه آزادی که انسان دارد ، در این جا نوع جبر بر او حاکم است و سلطه دارد.
آگاه باشد یا نا آگاه ، باسواد باشد یا بی سواد … یک بازرگان است ، آن هم بازرگانی که تلاش بازرگانانه اش تعطیل بر دار نیست ، نه شب می شناسد نه روز ، نه صبح می شناسد نه عصر ، همیشه در حال بازرگانی هست و همیشه در تلاش هست .
چیزی بدست میارود وچیزی از دست می نهد ، این هم همان شبه جبر که عرض کردم حاکمیت دارد ، این دیگه به اختیار خودش نیست که تعطیل کند ، تعطیل کردن هم باز نوع بازرگانی هست ، نوع تلاش برای رسیدن به چیزی یا امری هست .
اگر کمی این نکته را بشکافیم ویک پرده دیگر از آن برگیریم ، به جای بازرگان وتاجر میتوانیم این واژه ترکیبی را بگذاریم که :
انسان بر خویش افزاینده هست ، در هرنفس که میکشد چیز برخود ودر خود می افزاید ، باهر نگاه که میکند چیزی برخود می افزاید ، حتی وقت چشم را می بندد با بستن چشم چیزی برخود می افزاید ، این هم به اختیارش نیست.
موجود هست که برخویش می افزاید و این ویژه گی چون لایه درونی ویژه گی قبلی هست که بازرگانی باشد ؛ یعنی ویژه گی افزاینده گی انسان تعطیل بردار نیست. همیشه انسان چیزی برخویش می افزاید .
ازطرف ؛ اگر بپذیریم که انسان یک بازرگان هست یا برخویش افزاینده هست ، طبیعت بازرگانی با نفع پروری هماهنگ اند (سود). یا این طوری بگوییم که طبیعت بازرگانی نفع پروری وبرخویش افزودن را می طلبد .
بچه که به مدرسه میره بر خویش می افزاید ، ورفتن یعنی بر خویش افزودن ، اقای که به اداره یی میرود همچنین ، معلم که سر کلاس میرود همچنین ، فردی که به مغازه یی برای کاری بازرگانی میرود همچنین ، روحانی که به امام جماعت میرود به جماعت دادت میرودهم چنین ، دزد که هم برای جیب بری از خانه بیرون میشود همچنین …
همه به دنبال نفع خویش هستند ، منتها مشکل پیدا میشه ، یا این طوری بگوییم که همه خیال میکنیم به دنبال نفع خویش مرویم !
به دنبال افزودن ارزش برخویش هستیم !
به دنبال غنی (غنا)‌ خویش هستیم !
کمال خویش هستیم !
ای دیگه یک تخیول است ،این جا که میرسه مشکل تولد میکند . همه ما یک بازرگانیم ، بلی.
همه ما برخویش افزاینده ایم ، بلی .
اما همه ما به غنی خویش می افزاییم ، برکمال خویش می افزاییم ؟ یا نه ؟
این جا مشکل تولد میکنه ، آنچه کسب میکنیم در جهت غنی وجودی ما سر افرازی ما ، کمال ما ورشد ما ، وطهارت ما هست ؟ یانه به عکس است ؟
…در جهت فقر وجودی ما هست در جهت نقص وجودی مان هست ، در جهت کثافت وکدارت وجودی مان هست ؟ افزودن هست اما چه می افزاییم ؟ مطلب فرق میکند .
درین رابطه فقط کسی نفع میبرد و برخویش می افزاید که سه وچار مورد را بفهمد :
یعنی این برخویش افزودن وقت به غنی وجودیش می انجامد به کمال وجودیش می انجامد به عروج وجودیش می انجامد ، که این چار خصیصه در او باشد ، وآگاهانه هم این چار خصیصه را بگزیند و انتخاب بکند :
خود را بشناسد ، خود را از سایر موجودات تمیز بدارد : من چه ام مقدار گوشت، استخوان ،خون و امثالهم ؟ خوب؛ اگر چنین هستم پس با حیوانات که آنها هم گوشت ، استخوان ، خون ، چربی دارند، دارای هویت واحده هستم .
فرق من با گوسفند و شتر وآهو چیست ؟ آنها هم همین چیز ها را دارد من هم همین چیز ها را دارم . آنها هم میخورند وتحرک دارند تا برخویش بی افزایند ،. غیر اینه؟
من هم میخورم و تحرک دارم تا برخویش بی افزایم ، ایا خویش که من میگویم با خویش که او میگوید یکی هست ؟
هروقت که وزن من بیشتر شد ، من آدم تر میشوم ؟ همان طوریکه وقت بزغاله چاق تر شد گران ترش میخریم ، گوساله چاق ترشد گرانترش میخریم و می فروشیم ،
ایا اگر بر گوشت ،خون ،واستخوان من افزوده شد من گوساله تر میشوم آدم تر میشوم ؟
خیلی مهم است . یا نه این گوشت و استخوان و پوست به آدمیت من ارتباط ندارند . این ها مرکب من هستند ، آن چیزی که من میگویم .
که در این جا در لفظ مبارک حضرت نبی ص قلب آمده قلب یعنی خود ، خودم گفتم .
من خریدم ، همین من یعنی قلب . خودم گفتم خود یعنی قلب ،
در تحلیل نهای قلب یعنی همین من یعنی خود . خود را بشناسد .
من چه دارم که گوساله ندارد ؟
که مرا از گوساله ممتاز میسازد ؟
منیت من ،هویت من، قلب من ،همانه . حقیقت وجودی من همانه هویت راستین من همانه ، نه این گوشت و پست واستخوان .
خود را بشناسد .
خود را در یابد .
اگر خودش را شناخت … 🙁 دوستان این جا هستند که سن شان تقریبا چند سال بعد به بنده میرسد حدود بیست سی سال بعد ، بازار را چرا میگوید بازار؟ اسم اصلی بازار چه هست ؟ یک چیزی این جا مخفف شده یعنی از اقتصاد حروف بهره گرفته شده ، بازار کلمه اصلی وریشه یی اش : باز آر هست . ولی به اصطلاح این الف ممدوده برای اقتصاد بیان حذف شده ، شده بازار، یعنی چه ؟
یعنی اگر به بازار رفتی چیزی بردی هم ارز او هم ارزش او هم قیمت او با ز آر .
کلاه سرت نره آه،
نری چیزی خوب را بدهی ، چیزی بدی بگری ، چیزی درجه یک را بدهی مال بی ارزش را بگیری و باز بیاوری ).

…اگر انسان خودش را شناخت ! در بازار تجارت وبازرگانی آنچه را میدهد چیزی را پس میگیرد که از آنچه داده قیمتش بالاتر است ، ارزشش برتر است ، جنسش بهتر است ، دوامش بشتر است ، لطافتش عزیز تر است ،شرفتش برتر است .
حالا گشت بزنیم ببینیم در بازار آنچه ما می بریم و آنچه برمی گردانیم ، باهم چه تفاوت دارد؟
چه می بریم به بازار می دهیم ؟
هزار تومانی پنج هزار تومانی ، صد هزار تومانی ، طلا ؟
این صد هزار تومانی یا چک یک میلیون تومانی چه هست ؟
این ارزشش با چه هست ؟
که همه جا رونق دارد ، و همه هم می پذیرد ، مساوی با چه هست ، که ما به بازار می بریم ؟
گاهی باهاش یخچال می خریم گاهی فرش می خریم گاهی خانه می خریم گاهی یک ماشین می خریم گاهی یک باغ می خریم زمین می خریم .
چه می دهیم که این ها را می خریم ؟
معمولا میگیم که پول دادیم ، پول چه هست ؟
چه دادیم که این پول را بدست آوردیم ؟
تا بگیم که پول همان هست .
چه دادیم ؟
بابا مان داده است .
خیلی خوب باباتو چه داده است ؟
تا که این پول را دست آورده است ، عمر را داده است .حیات داده ، زنده گی داده ، چشم داده ، گوش داده ، عقل داده ، جان داده ، و در نهایت دل داده .
چه بدست آورده ؟
یک خانه ای خیلی خوبی .
حالا مقایسه کنید خود تان دیگه !!!
دل داده گل بدست آورده .
کدام نفر عاقل چنین معامله یی میکند ؟
کدام انسان با شعور که دلش به خودش بسوزد ، خود را شناخته باشد ، قدر خویش وارزش وجودی خویش وهویت خویش را در یافته باشد ، دل میدهد گل میگیرد ؟ کی؟
اگر دست بچه تان یک صد تومانی هزار تومانی بدهید بره به بازار پنج تا خیار بیگیره دو تا تخم مرغ بیاره ، چه کارش میکنید ؟
شمارا به خدا چه کارش میکنید ؟
اگر خانه پول میگیره از شما ، سه میلیون تومان میگیره میره یک دست بند میگیره میاره شما هم یقین دارید که این دست بند هفت صد تومان بیشتر قیمتش نیست ، چه کار میکنید ؟
وقت که خود من همین خیانت را یا همین فریب را برخود تحمیل میکنم ، چرا خود را مواخذه نمیکنم؟
وقت که دل میدهم گل میگیرم چرا خویشتن را مواخذه نمیکنم ؟
بی خیال اصلا مهم نیست .
خوب لذا کسی که خودش را بشناسه ، بازارش باز آر واقعی خواهد بود .
خوب دقت کنید : اگر دل میدهد چیزی میگیرد که از دل قیمتش وارزشش برتر اند ،ماهیتش وهویتش از دل برتر است ، او چیست ؟؟؟
بگو داماد من !
او دلدار هست.
دل به چه درد میخوره ؟
دل را آدم باید به چه بدهد ؟
فقط دلدار ، کسیکه قدر دل را میداند ، کسیکه ارزش دل را می فهمد ، اگرپایین تر از این میدهد ومی گیرد ، به خود خیانت کرده است ، به خود ستم کرده است ، قدر خویش وآبروی خویش دور ریخته است وازمیان برده است ، ونه کس دیگر ونه چیز دیگر ، گرچه اگر آن حکم فلسفی واجتماعی را بپزیریم ، عمل هر انسان قانون میشود .
مثلا اگر کس ببیند ، یا دختر های سه چهار پنج ساله بنده وقت من نماز میخوانم خوب آنها هنوز یاد ندارد نماز بخوانند ولی ادای نماز خواندن را درمی آورد .
چرا ؟
چون برای شان قانون میشود .
اگر ببیند میرقصم ، خوب این هم برای شان قانون میشود . بعضی بچه ها را دیدید حتما دیدید ، نماز خواندن بلد نیستند ، چار پنج ساله است اما رقصیدن خوب بلد اند ، چرا؟
مشخص است چرا ، درسطح جامعه که ما انسان های زیادی داریم ومتاسفانه ، کودکان سالمند اجتماعی بشری زیاد اند و سالمند کودک شان نیز ، این قانون میشود کار خوب بکنیم دیگرا هم یادمیگیرد ، الگو برداری میکند ، کار بد بکنیم دیگران هم الگو برداری میکند ، دل بدهی گل بیگیری دیگران هم همینکار را میکند ، چون که امروز رایج اند .
هرکس با هرکلاشی وپستی طبع خودش را به گل ، خشت ، آجر و آهن وسیمان برساند ، اوووو خیلی وضعش خوب است .
نمیگیم ؟ رایج بازار چیه غیر این است ؟
تا میبنیم دو تا خانه داره سه تا ماشین داره چار تا مغازه داره دو تا باغ داره یک اووو… خیلی وضعش خوبه ،
این چه معیار هست که ما داریم ؟
یعنی روزی که این اقا نداشت آدم نبود ؟
یا کم آدم بود ، دو مثقال آدم بود حالا شده دو خروار؟
چه وضعش بهتره ، وضع انسانیتش ، یانه آهن وآجرش ؟
به هرحال : اگر خود را بشناسد در بازرگانی خودش اشتباه نمیکند .
رشدش را بفهمد ، من کی آدم تر میشوم ؟ هویت من کی شریفتر میشود؟ کی عزیز تر میشود ؟ کی لطیف تر میشود ؟ کی غنی مند تر میشود ؟ کی برتر میشود ؟ کی الوهی تر میشود؟ کی از فرشته گان میزند بالا ؟ وکی از نجاست میزند پایین ؟ خودش را که شناخت ، رشدش را ومراتب رشدش را اگر شناخت ، بازرگانی اش وتجارتش بی بدیل خواهد بود .
چون مساله مساله رشد غنی وجودی هست ، باید ابزار رشدش را بفهمد، با چه ابزرا میتوانم به این رشد واین مرتبه از رشد برسم ؟
با هر ابزار میشود رشد کرد ؟
خوب اگر میشود که رشد کرد که این پرسش بنده یک پرسش احمقانه هست ، او اقای که آجرو آهن وسیمان واین و آن گیر آورده آدم تر شده ،چون این ها همه ابزار اند ، چرا وقت که جلومیخواهد باستد که نماز بخوانیم پشت سرش کسی نمی استد که نماز بخواند ؟
ولی یک طلبه جزإ که شاید یک چرخ داشته باشه یا نداشته باشه ، حالا از طلبه بگذریم ، ده پانزه سال، دوستای که به خانه آنطرف ما بودند ، دیده بودند که گاه حضرت بهلول رح تشریف می آورد به خانه ، خوب بهلول حتی چرخ هم نداشت ، لباس هایش هم همیشه مندرس بود ، من از چند نفر پرسیدم که سن شان از سن من بالا تر بود آیا شما دیده اید که بهلول لباس نو بپوشد ؟
بنده که در جریان بودم ، مثلا فرض کنید اقای راغب برایش لباس درست میکرد یا عبا درست میکرد ، میگفتیم دو دسته لباس برای شیخ درست کنید ، درست میکرد میدادیم برای شیخ ، می پوشید یک بار نیم ساعت ۴۰ دقیقه یک ساعت دو ساعت نصف روز ، بعد می رفت یکی را پیدا میکرد ، بیا عمو لباس های خود را دربیار ، این لباس نو را میداد به او لباس کهنه اش را میگیرفت می پوشید ،.
چه قدر انسان ها دستش را می بوسیدن که هیچ کفشش را می بوسید دامن عبایش را می بوسید ، به خود شان افتخار میکردند ، چه بود ای ؟
ابزار که این بابا را به این مرتبه ازوجود ورشد کشانیده چه بوده ؟
از چه ابزار استفاده کرده ؟
که به این جا رسیده ، با چه روش های مجهز بوده ، از چه روش های استفاده کرده ، که به این جا رسیده ؟
به کدام مسیر گام می نهاده است ، به کدام بازار به تجارت مشغول بوده است ، که به این جا رسیده ، حالا بالا تر ها که جای خود شان را دارند ، اایمه اطهار جای خود شان را دارند، به هر حال :
آنچه انسان برخویش می افزاید :
یا بال اوست که او را به عرش میرساند .
یا بار او که او را به قهقرا و به تحت السقر می کشاند .
از این دو حال که خالی نیست .
اگر خودش را شناخت بال پروازش به عرش الرحمن میشود ، و اگر خودش را حیف کرد بارکشیدنش به تحت السقر میگردد.
خیلی خوب ؛ در ین حال اگر بار باشد ، زیان کرده است ،خوب دقت کنید :
که یک نکته بسیار ظریف است ؛ در تجارت گاهی انسان زیان میکند ، مغازه داره ، باغ داره ، زمین داره ، یک چیزی می خرد یک چیزی می فروشد ، زیان میکند ،
خوب دقت کنید ؛ از انسان چیزی کم میشود ، بنده به مغازه رفتم چیزی را فرختم ارزان به نصف قیمت فروختم ، ازآنچه داشتم چیزی کم میشود ، پنج هزار تومان پنجاه هزار تومان پنج صد هزار تومان پنج میلیون تومان ، از دارای من کم میشود.
اینجا این طوری نیست ، وقت که پای هویت و عنانیت وشخصیت انسان به میان میاید ، این طوری نیست که از انسان چیزی کم بشود ، نه خیر!!!
خودش گم میشود ، خودش نابود میشود ، دیگه چیزی نمی ماند که از آن چیز، چیزی کم بشود.
همان هویتش یک باره به چیزی دیگر بدل میشود ، وقت که من انسان نباشم ، آدم نباشم ، یا حالا انسان هستم ، آدم هم هستم ، اما مسلمان نباشم ، چه کارمیشه ؟؟؟
دست من عرق ناک است شما میتوانید با من دست دهید ، من چه از دست دادم ؟
هویت اسلامی خودم را .
اگر شمابه یک گوساله دست بزنید دست شما نجس میشود ؟
اگر به الاغ دست بزنید نجس میشه ؟
واجب است که تطهیرش کنید ؟ مسلما نه
اما اگر دست به دست منی غیر مسلمان فاسق دادی چه ؟
میبنید که من از الاغ هم پایین تر می افتم !

حالا میدانید که قدر این کلام واین آرمان واین هدف تا به کجاها هست ، اللهم طهیر قلبی من النفاق .
برای چه ؟ برای که انسان را از حیوان پایین تر می اندازد ، از الاغ هویتش را پایین تر می کشاند .
دراین جا خودش را می بازد ، برای اینکه عرض کردیم ، خود یعنی همان قلب ، قلب یعنی همان خود همان روح ، همان من ، همان چیزی که از آن به من به خود تعبیرمیکنیم ،.
لذا وقت که این من یا این خود راچیزی تصاحب کرد ، فرد میشود بی خود ، بی من ، بی هویت .
واگر خداوند لطف کرد واین افزایش بالش شد میگویند تخلق با خلاق الله ، تخلق با خلاق ربانیین ، چرا در عرفان ما مسایل مطرح هست ، که میگویند : انسان در تلاش هایش و در رشدش و درکمالش به جای میرسد که مظهر اسم اعظم واتم اللهی میگردد!!!
دیگه این شخص در واقع خودش نیست ، ظاهرا در عقاید ما این طوری هست که : امام پیامبر وچهارده نفس عصمت هر کدام را که بگیریم این ها مظهریت اسم اعظم اللهی را دارد ، این ها آن آیینه یی هستند که حقیقت حق از آنها جلوه گر است ،.
چرا ؟
برای اینکه این خود و یا این من را به کسی هبه کرده است که از خود شان برتر هستند و از آن درهستی برتری وجود ندارد ،.
معنای این کلام این هست که ای انسان ! اگر خودت را نگهبداری و تطهیر کنی به چیزی میرسی از خودت برتر وعالی تر وشریف تر وعزیزتر .
واگر خدا نخواسته خودت را در معرض کثافات قراربدهی از تو چیزی ساخته میشود که حیف است اسم گذاری بر روی آن .
امید وار هستیم که خداوند به آبروی پیامبر اکرم به آبروی این خاندان مقدس و مطهر به آبروی اینان که یا قتیل اند یا مسموم ، واگر جامعه اسلامی چیزی دارد پرتو از انوار بی نهایت وجود مقدس اینان هست ، جان های مارا با نور معارف این خاندان روشن ومنور بگرداند ، آمین
امید واریم خداوند همان طوریکه در دعای مبارکه حضرت هست ما را نیز وجان ما وقلب ما را نیز از نفاق با خود وبا دیگران در پناه خویش مصون ومطهر بفرماید . آمین
وعلی ارواح المومنین والمومنات صواب الفاتحه مع الصلوات …

 

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.