سخن مدیر:

تعریف علم اخلاق

بدون دیدگاه

 دانشمندان علم اخلاق را چنین تعریف می کنند:
«علم اخلاق مطالعۀ در خیر و شر و وظیفه و انواع وظایف است؛ و آنرا علم خیر و شر و علم تکلیف و وظایف نیز تعریف نموده اند؛ و یکی از فیلسوفان فرانسوی اخلاق را علم نظام عالی حیات دانسته است.»

و در اینکه موضوع علم اخلاق کدام است می گویند: «تکلیف و راه رسیدن به سعادت موضوع علم اخلاق است و تعیین بهترین طریقۀ عمل، و پسندیده ترین طریقه زندگانی، غرض و فایدۀ آن می باشد.»

«اخلاق مانند روانشناسی و علوم ادبی از تصورات و عواطف و امیال انسان بحث می کند، ولی از حیث خوبی و بدی بین آنها امتیاز می گذارد و ارزش هر یک را معین و تکلیف انسان را مشخص می سازد و اجرای بعضی از اعمال را واجب نموده و احتراز از برخی دیگر را لازم می شمارد و برای اندیشه و گفتار و کردار ما قواعد و دستورهایی مقرر می دارد.»
عده یی از دانشمندان و از آن جمله «ودنت» آلمانی آنرا بدان جهت که حکم صادر نموده، به ارزیابی اعمال و افکار انسان می پردازد (علم دستوری) خوانده اند.
از آنچه در این باره گفتیم باید این نتیجۀ کلی را گرفته و در مورد ارزیابی اصل مطلب (تعیین اثر زیبا و یا زیبائی شناسی) از آن به صورت علمی استفاده جوئیم یعنی: در مسایل اخلاقی، نخست خوب و بدِ عمل مورد ارزیابی قرار گرفته و ارزش آنها معین می شود؛ دوم قبل از آنکه شخص دست به عملی زده باشد، در مورد ترک و یا اجرای آن کار حکم صادر می شود و سوم بعد از اجرای عملیه، نفس عمل از نظر ارزشی ارزیابی شده قضاوت نفسی صورت می گیرد؛ یعنی مقدار حظ و یا الم، سرافکندگی و یا سرافرازی که نتیجۀ عمل بوده مورد قضاوت قرار داده می شود.

در مورد انواع مسایل اخلاقی و اینکه اساساً مسئلۀ اخلاقی فطری و جبلی است ـ چنانکه سقراط عقیده داشت و از فلاسفۀ بعد از رنسانس «روسو» ـ و یا اینکه اکتسابی است ـ چنانکه «جان استوارت میل» می پندارد ـ و بالاخره نمود و یا مظهر اخلاق و یا وجدان اجتماعی است ـ چنانکه برخی از دانشمندان دیگر برآنند ـ باید به کتب اخلاقی مراجعه کرد. چه در اینجا همۀ همّ ما بر آن بود تا با ارائه ی مطالبی بسیار اجمالی دربارۀ اخلاق، بتوانم به روشنی مطلب که هدف این رساله متکی بدوست (زیبائی شناسی) بیفزاییم. بعد از ارائه ی مطالب فوق در مورد عقاید سقراط باید ناگفته نگذاریم که آنچه ما بنام عقاید سقراط از آن دفاع و یا بر آن انتقاد می کنیم، نوشته هایی است سرو دست شکسته و جسته گریخته در کتب بعدی ها ـ چنان افلاطون و ارسطو ـ و تا جائیکه از این نوشته ها بر می آید وی نسبت درگیری سختی که با جامعۀ افکار پاشیدۀ آن روز داشته همۀ توجهش مبذول به مسئلۀ اخلاق بوده و لذا مسئلۀ زیبائی را به طور ضمنی مورد توجه قرار داده است.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.