دسته‌ها
دریچه ای بر تمدن معنیدار

تقلا برای مردن

  «… انسان نمی خواهد خود را با محیطی که تکنیک و صنعت بوجود آورده است تطبیق دهد و ادامۀ زندگی در این محیط سرانجام به اضمحلال رفتاری او منتهی خواهد شد، بیگمان، علم و تکنیک مسئول وضع موجود نیستند، این مائیم که بار این مسئولیت را بر دوش داریم زیرا ما نتوانستیم میان روا و ناروا و صواب و خطا تمایزی قایل شویم. ما قوانین را شکستیم و با این کار بزرگترین گناه را مرتکب شدیم، گناهی که عامل آن پیوسته دچار کیفری سخت خواهد بود. اصول « آئین علمی » و اخلاق صنعتی، لگدکوب « حقایق زیستی » شدند، زندگی برای کسانی که از او اجازۀ ورود در سرزمینهای ممنوع را می طلبند بیش از یک پاسخ ندارد: جز خرد کردن و زبون ساختن. بدین جهت است که اینک تمدن ما در سراشیب فنا و نابودی پیش می رود زیرا دانش مواد بیجان، ما را به سرزمینی رهنمون گشته که از آن ما نیست و ما نیز کورکورانه و ناآزموده هر آنچه را به ما داده، گرفته و پذیرفته ایم. … و اینست که فرد در این روزگار ضعیف، تخصصی، تهیدست اخلاق، کودن و در گرفتن تصمیم برای خود و تشکیلاتش ناتوان است. » ([1])

       «… در واقع گفتۀ « سوروکین » که بیست و پنج سال پیش دربارۀ تمدن مادی غرب اظهار داشته، امروز نیز با شدتی افزونتر صادق است که: « کالبد و روح این تمدن به شدت بیمار است و به سختی نقطه ای که مجروح نباشد در پیکر تمدن غرب، و یا عصبی که به درستی انجام وظیفه کند، در سلسله اعصاب آن می توان یافت.» ([2])

      البرت انشتین دارد که: « پیشرفت صنعتی با ماشینهای عظیم الجثۀ خود به جای اشیاء و مواد مصرفی و ضروری گیوتینی برای قطع ریشۀ انسانیت می سازد.»([3])
« … هم اکنون چنان اتمسفر خفقان آوری برای انسان جدید خلق کرده است که در مراحلی حتی قدرت زندگی را از او سلب، و او را در حالی که به قول پروفسور ایزوتسو « در چنگال علوم مادی و برداشت [ غیر انسانیِ ؟! ] انسانی آن یعنی « تکنولوژی » دست و پا می زند، به سوی انزوائی علاج ناپذیر کشانده » و در اعماق بهم ریختگی و بحرانی که مولود مقتضیات « جامعۀ مکانیکی غیر انسانی » است، به حال احتضار کشانده است.» ([4])

      به گفتۀ « کامیل فلاماریون » : « بشریت امروز در حالی که بر فراز ترقیات علمی گام نهاده، در عین حال در عمیق ترین دره های انحطاط در ورطۀ هلاکت دست و پا می زند.»([5])
« آنجا که متفکر بزرگ انگلیسی ـ آلفرد نورث وایتهد ـ جدائی علم و فلسفه و ایمان را به مرض اسکلروز که فرهنگ جامعه را رو به تباهی و مرگ می برد، تشبیه می کند، در واقع انگشت بر رگِ حساسِ بحران فرهنگ معاصر می نهد. » ([6])



[1] ـ انسان موجود ناشناخته، به نقل از: ادعانامه ئی علیه تمدن غرب، ص 223

[2] ـ سرمایۀ تاراج رفته به ترتیب، ص 82 ، 83

[3] ـ همان، ص 14

[4] ـ همان، ص 11

[5] ـ همان، ص 12

[6] ـ سرمایۀ تاراج رفته به ترتیب، ص 119 و 120

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *