سخن مدیر:

تمدن تنها… نیست

بدون دیدگاه

     نکته خطرجوشی که در رابطه با تمدن از چشم بیشتر مردم ما پنهان مانده، این است که متوجه نشده اند آیا تمدن « دارائی » می باشد یا « شرایط، موقعیت، احوال و جهت گیری »؟!
در صورتیکه تمدن را دارائی بپذیریم باز باید بپرسیم: کدام دارائی است که وجود و حضور تمدن را مسجل می دارد؟! آیا دارائی های مادی، که طبیعتاً فرآورده های تکنولوژیک را نیز در بر می گیرد([۱])؟! یا سرمایه ها و دارائی های علمی؟ اخلاقی؟ ایمانی؟ عاطفی؟ حکمی و عرفانی می باشد؟! زیرا که بنابر نگرشی ویژه، نمودهای تمدن کلاً به دو دسته تقسیم می شوند:
الف ـ نمودهای مادی؛ که در همۀ ادوار تاریخ عده ئی از تبارها و ملل داشته و غرب امروزی نیز دارد.
باء ـ نمودهای معنوی؛ که باز در طول تاریخ برخی از ملتها و اقوام داشته ولی دنیای امروزین غرب در کلیت خود فاقد آن می باشد.
بر مبنای این تقسیم، اگر گوهر تمدن را « ارزشهای معنوی و انسانی » بشمار آوریم، غرب به دلیل ارزش ستیزی عملی، بی پرده ـ و متأسفانه در مواردی افتخار آمیز ـ در ابعاد علمی، سیاسی، اقتصادی و… متمدن که نیست، هیچ، بلکه زیانکار و غیر متمدن هم هست! ولی اگر جوهر و حقیقتِ تمدن را پول، ماشین ها و ابزار متنوعِ صنعتی، راحتی، لاقیدی و… انگاشته و قبول نمائیم، ما ملت هائی که نداریم، متمدن که نیستیم، هیچ، بلکه زیانکار، بدوی و غیر متمدن هم هستیم!
آنچه در این رابطه سرنوشت ساز بوده و به شدت قابل تأمل می نماید اینست که عالمانه دریابیم: آنچه غرب امروز و نظام فن سالار حاکم بر آن دارد چیست؟
انسان را در کجای این نظام قرار داده، چه مکانت و ارزش و نقش و مسئولیتی برای او قایل است؟!
چه رابطه ای با هویت انسانی برقرار کرده است؟!
چه آثارِ ارزشی و ضد ارزشی از خود بروز داده است؟!
به تکامل ذاتی، رشد و شکوفائی هویتِ او چه مقدار افزوده و یا از آن کاسته است؟! و اما آنچه ما داریم چه هستند؟!
انسان را در کجای نظام قرار داده، چه مکانت و ارزش و نقش و مسئولیتی برای او قایل است؟!
چه رابطه ای با هویت الهی او برقرار می کند؟!
چه آثار ارزشی و ضد ارزشی از خود بروز داده است؟!
به تکامل ذاتی، رشد و شکوفائی هویتِ او چه مقدار افزوده و یا از آن کم نموده است؟! و غیره.

     به هر حال، آنچه در رابطه با شناخت جوهر و مؤلفه های جوهری تمدن فراچنگِ منِ تبه روزگار افتاده اینست که: تمدن « قدرتِ » تنها نیست؛ ولو که این قدرت، طبیعت را تشر بزند! هر چند که قدرتِ نظام یافتۀ کانالیزه شده در جهتِ تحقق، کمال و شکوفائیِ هویتِ الهیِ انسان می تواند نمایندۀ تمدنِ انسانی باشد.
« گفته می شود در جامعۀ غربی، رشد اقتصادی ارزش مسلطی است و این موضوعی است که دربارۀ آن نیز احساسات بهم آمیخته ای وجود دارد. این از بسیار جهات هدفی بوده است که دنبال کردن آن نفع داشته است. اما هنگامی که به نوعی تک هدفی بیانجامد که می خواهد « آخرین درخت غول را بیاندازد، زیباترین سواحل را آلوده سازد، ماشینهایی اختراع کند که به زندگی گیاه و انسان آسیب زند و آنرا نابود سازد »، آنگاه باید با این گفته موافق بود که داشتن « تنها یک ارزش » از لحاظ انسانی دیوانگی است. »([۲])
در کتاب « نظریۀ تمدن » آنجا که نویسنده اش جوامع را به گروههای متنوع فرضی دسته بندی می دارد، نظیر همین مطلب را با بیانی معنیدار و تأمل انگیز، اینگونه ابراز داشته است:
« … و حالا گروه سومی از مردم وجود دارند. آنان از نظر چیزهای مادی خودکفا هستند اما نظم اجتماعی و تصوری از حقوق برابر ندارند. بزرگ بر کوچک نظارت نمی کند. قوی ضعیف را سرکوب می کند. فقط قدرت بر جامعه حکومت می راند. در زمانهای قدیم اروپا([۳])، به عنوان نمونه، چنین بود. آیا می توان اینرا تمدن و روشنگری نامید؟ درست است که در اینجا دانه های تمدن رسیده اند، اما ما نمی توانیم این مرحلۀ خاص را تمدن بنامیم. »([۴])
به همان قیاس، تمدن « علم » تنها هم نیست. هر چند که این دانش بتواند گوشه ئی از نیروهای طبیعت را در تسخیر خود داشته باشد.([۵]) هر چند که علم جهت یافتۀ قرار گرفته در خدمت تکامل هویت الهی انسان و تشدید و تزئین و تمحیص عبودیت او می تواند نمایندۀ تمدن باشد.
تمدن « صنعت » تنها هم نتواند بود. اگر چه فرآورده هایش بسیار چشم گیرتر از نمودهای صنعتی دنیای تکنوکراتیک امروزه باشد؛ هر چند که صنعت سالم و خدمتگزار به انسان و اهداف استعلائی، خرد پسند، ارزشبار، عزت آفرین و خدا جویانۀ او می تواند نمایندۀ تمدنِ انسانی باشد. و این مؤکد آنست که: تمدن پرداختن به اشیاء و ابزار تفننی و مشغولیت باری نیست که ـ همچون اسیران نظام فن سالاری غرب ـ هر چه بدانها بیشتر توجه شود، حقیقت آدمی و هویت انسانی بیشتر مورد غفلت قرار گرفته و به فراموشی سپرده می شود.
هم چنانیکه تمدن « هنرِ » تنها و یا « رفاهِ » تنها و « تلذذِ غریزی، وهمی و… » تنها نیز نخواهد بود. زیرا که هر بخردی را روشن می باشد که تمدن چسبیدن بی معنا و توجیه نابردار به زمینه ها و امور تفننی، رفاهی و لذتباری نتواند بود که هر چه بیشتر بدانها عطف توجه شود، ابعاد و جنبه های معنوی و ارزشبار فرزند آدمی، بیشتر از یاد رفته و مورد بی مهری قرار می گیرند!
با این مایۀ از باور، زمینۀ پذیرش این امر برهانمندانه مهیا می شود که: تمدن موقعیت، حالت و شرایطی است که در آن کلیۀ نیروها و امکاناتِ مربوط به گوهرِ هویت انسانی و در پیوند با روح الهیِ انسان، در یک کل منسجم و تفکیک نابردار، در جهتِ رشد و تعالی انسان قرار گرفته، فعال و شکوفا باشند، و لاغیر. و این مؤید آنست که تمدن حالتی از رشد و « خودمندی » است که انسانها برای رشد و شکوفائی ابعاد عالیۀ وجود خویش، نفی و طرد زنجیرها، عوامل بازدارنده، رنجبار، اضطراب انگیز و اسارتزای فردی و جمعی، تقویت سیرۀ « خود یابی، خود پروری، نوعدوستی و… » و یافتنِ ابزار و روشهای مؤثر برای این کار و در همین رابطه مورد توجه قرار می دهند. حالتی که در آن انسانها به شکلی آگاهانه، ارزیابی شده و ارادی در جهت تحقق عالیترین اهداف هستیمند، اصولی و ارزشمند خود([۶]) تلاش نموده و پیش از هر هدف دیگری، تجلی و تبلور هویت الهی خود را از طریق شکوفا ساختن استعدادها و ظرفیت های استعلائی وجود خویش مدّ نظر داشته و در همان جهت تلاش می ورزند.

      در واقع، بر مبنای همین باور بود که اولاً اعلام داشتیم: انسان به تنهائی نیز می تواند متمدن پذیرفته شود؛ چرا که کلیۀ نیروها و امکانات وجودیِ او، بطور آگاهانه و هدفمندانه در همین جهت قرار داده شده اند. و ثانیاً گفتیم که: در غرب امروزی نیز ما به نمونه های دلشاد سازنده ئی از این انسان ها مواجه می باشیم.
از سوئی، تا آنجا که منطق علوم تجربی و طبیعت تلاشهای تکنولوژیک تأیید می دارند، از نخستین روز و لحظه ئی که بشر ابزار را در اختیار خویش درآورده تا امروز که پیشرفته ترین ابزار صنعتی را مورد بهره وری قرار می دهد، ابزار به طور همیشه در جهتِ تسهیل و تسریع و… فعالیتهای انسانی و لاجرم در خدمت رشد و آرامش معنیدار انسان بوده است و نه در جهت تحقیر، تخفیف، تفسید و تلاشییِ هویت و امکانات و ظرفیت های برین فطرتِ الهی او. با این مایۀ از باور و بینش، سرمایه های متنوع ـ اعم از امور مادی و غیر آن ـ فقط تا وقتی می توانند «مفید» ـ به معنای انسانیِ آن ـ و قابل توجه باشند که در خدمت بشر و در جهتِ تسهیل و تسریع تحقق اهداف و ارزشهای وجودی او باشند و لاغیر. زیرا همۀ واقعیت های انکارناپذیر مؤید آنند که انسان برای ابزار و فرآورده های صنعتی ساخته نشده است تا در خدمت رشد کمی و یا کیفی و در نتیجه: ازدیاد سود حاصله از فروش آنها باشد؛ بلکه این ابزار و فرآورده های دست ساختۀ اوست که می باید در خدمت تحقق اهداف معنیدار و استعلائی وی باشند.
این نظر می رساند که « تمدنِ ابزارمحور و سودمرکز » هرگز و به هیچ روی نمی تواند « تمدن انسانی » باشد. از اینرو، آنچه در رابطه با تحقق و تبلور و شکوفائیِ تمدن واقعاً انسانی قابل توجه و لازم به طرح و بحث و… می باشد اینست که: برای تحقق و تبلور این امر، بشر در هر دوره و زمانی اولاً وابسته و اسیر اشیاء برونی و دست ساز خود نبوده و همین قدر که نیازهای اصولی و اولیۀ او تأمین شده باشد، می تواند مازاد انرژی های خود را به جای مصرف در زمینه هائی که بدانها نیاز نداشته و تبلور و شکوفائی هویتش بدانها متکی نمی باشد، در مسیر تبلور و شکوفائی ظرفیتها، امکانات و زمینه هائی بکار اندازد که سعادتِ وجودی، عزت، شرافت و منزلت ربانی، آزادی و آرامش معنیدار انسانیِ وی را محقق و شکوفا می سازند. مسئله ئی که تربیت شدگان و پرورش یافتگان دستِ همۀ پیامبران الهی، با توجه به کمترین حدّ از نیازها، عملاً به نمایشی افتخاربخش نهادند؛ ثانیاً نه تنها توجه و علاقه ئی به امر تکاثر و تمرکز زمینه های برونی ندارد که اصلاً توجهی به زمینه های کمّیِ معناستیز نداشته، همۀ توجه و علاقه و توان وی معطوف کیفیت و نحوۀ حیات و بودنِ اوست؛ ثالثاً نگرشها و گرایشهای او جنبۀ وجودی و لاجرم واقعگرایانه داشته و از هر آنچه خالی و دور از این ویژگی باشد، به سوی متضادش در حرکت است؛ رابعاً نه تنها همۀ تلاشهای وی لبریز از عمل و زیبائی های عملی و ارزش محور بوده که از طریق دقت، ارزیابی و انتخابی سخت آگاهانه و استعلائی، در جهتِ عالیترین، لطیفجترین، پخته ترین، وجودی ترین، ارجمندترین و در یک کلام « خدائی ترین » تلاشهای رفتاری و عملی قرار داشته و از هر آنچه عمل زدای و معناستیز باشد مبری است؛ خامساً از هر آنچه مانع رشدِ مداوم و شکوفائیِ مستمرِ وقفه ناپذیر کمال وجودیِ انکار نابردار، افتخار آفرین، عزت بخش، آرامش دهنده و آزاد سازندۀ او باشد، بیزار و گریزان بوده، به اشیاء و امور، به همان میزانی اهمیت می دهد که می توانند در جهت عالی ترین هدف او، او را یاری نموده و به عنوان ابزاری کارآمد مورد استخدام قرار گیرند.
به طور خلاصه: تمدن زمانی تحقق عینی و شکوفائیِ بالفعل خویش را اعلام و اثبات کرده می تواند که انسان های حاضر در حوزۀ حضور وی، هم از نظر نگرشها و گرایشهای فردی ـ از طریق رشد و شکوفائی عقل، ایمان، اخلاق و… ـ به حدّ قابل توجهی از کمال و معنویت رسیده و از حضوری ارزشمند، خردپسند، معنادار و استعلائی برخوردار باشند و هم از نظر نگرشها و گرایشهای اجتماعی ـ از طریق نظام مند شدن، نهادی شدن، ارزش محور شدن و خداگرای شدنِ نهادهای انفکاک ناپذیر ( = نهادهای مادر ) ـ به قابل توجه ترین مرتبۀ کمال و شکوفائی رسیده و از حضوری ارزشمند، معنیدار و خدا پسند برخوردار باشند.
با همۀ اینها باید اذعان نمود که تحقق تمدن از یکسو و تداومِ تکاملیِ آن از سوی دیگر به هیچوجه ممکن و میسر نتواند بود مگر اینکه خواستگاران و گروندگان به وی اولاً، از افکار و برداشتهائی روشن، تضمین شده و ثمرجوش، دلهای تزکیه شده، جانهای محلی به انوار ایمان و بینش، وجدانهای بیدار مستعدِ دلسوز و مسئولیت پذیر برخوردار باشند؛ و ثانیاً، از هدفی استعلائی و خدای محور. زیرا در غیر اینصورت ابلیس های متنوع جنّی و انسی زمینۀ غفلت، انحراف و در نتیجه فساد و تلاشیِ آنان را فراهم آورده، نه تنها از رسیدن شان به حوزۀ برکتبار تمدن واقعی مانع می شوند که با لطایف حیل، نمودهای سرافکندگی و شرمساری آنان را از مراکز متنوع، اعم از زمینه هائی مانند « ثروتمداری، لذتبارگی، ریاست طلبی و… »، برای جهانیان به نمایش می گذارند!
از آنجا که ما در مباحث آینده پیرامون زمینه ها و مقوله های مربوط به نگرشهای فردی و جمعی اشاره هائی خواهیم داشت، این فصل را با ذکر فهرستوار نهادهای اساسیِ جامعۀ متمدن خاتمه می بخشیم:
یکم ـ نهاد فرهنگی، که امر آموزش و پرورش انسانِ ارزش محورِ خداگرای را به عهده دارد.
دوم ـ نهاد اقتصادی، که امور تولید و مصرف هدفمندانۀ ارزش محورانه را وجهۀ همت خود قرار می دهد.
سوم ـ نهاد سیاسی، که امر حکومت ( مدیریت ) و تدابیر اجرائیِ آنرا به عنوان خدمتی عبادی و خادمی مسئول و بی توقع به عهده می گیرد.
چهارم ـ نهاد ارزشی، که خود را مسئول تبیین و تبلور مسایل متنوع ارزشی در ابعاد فردی و جمعی می شمارد.
پنجم ـ نهاد خانواده، که متوجه بنیادها، دست آوردها و دست پرورده های نظام خانوادگی و روابط ظریف، زیبا، عاطفی و پیچیدۀ آن می باشد.
ششم ـ نهاد نظامی یا استحفاظی، که خود را مسئول حفظ ارکان، ابعاد، مؤلفه ها و ارزشهای تمدن در برابر دشمنان مسلح و غیر مسلح آن می شمارد.

 



[۱] ـ که مبنی بر این نگرش، باید قبول کنیم که: هر قوم و تبار و جمعی که بیشتر داشته باشد متمدن تر است! در حالی که هیچ احمقی را چنین اعتقادی نبوده و نمی باشد.

[۲] ـ تکنولوژی و فرهنگ، ص ۲۰۵

[۳] ـ همۀ این موارد در حال حاضر از شدت و قوت بیشتری برخورداراند!

[۴] ـ نظریۀ تمدن، ص ۵۵

[۵] ـ اگر چه این فرضی محال می نماید، چرا که انسان خود، فقط جزئی از نمودهای طبیعت بوده و نفسِ این تسخیر نیز، فقط بر مبنای قوانین و روشهائی ممکن می شود که طبیعت و نیروهای حاکم بر آن در اختیار انسان می گذارد.

[۶] ـ در برابر اهداف اعتباری، فرعی و ضد ارزشی؛

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.