سخن مدیر:

تمدن و پیوندهای معنیدار

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

  از دیدگاهی ویژه، انسان با همۀ راز و رمزها و امکانات گستردۀ وجودی خود « یک ارتباط و پیوند » می باشد. چگونگی این ربط و رابطه، نحوۀ تقرر و حضور او را به نمایش می گذارد. در واقع با معین شدن نحوه و کیفیت رابطۀ او، فردیت وجودی او، که چیزی کاملاً بی همتا است تحقق و تعین پیدا می کند.
از سوئی در روند تکامل وجودی فرزند آدمی، به هر اندازه ئی که این پیوند و ارتباط آگاهانه تر، آزادانه تر، ارزشمندانه تر، معنادارتر و استعلائی تر باشد، کیفیت و مرتبتِ وجودی به همان میزان بالاتر خواهد رفت؛ زیرا که در این مسیر، آنچه نقشِ بسیار اساسی دارد انتخاب آزادانۀ استعلائی و… است و نه تلاشهای جبری. این باور مؤید آنست که تمدن به عنوان یک حالتِ وجودی، به غیر از یک رابطه و پیوند معنادار نتواند بود. پیوند و ارتباطی که به میزان برخورداریش از آگاهی، آزادی، ارزش، معنویت، تعالیجوئی و… ماهیت انسانی و ارجمند خود را به نمایش تواند گذاشت.
با در نظر گرفتن این مقدمه، اگر بپذیریم که زمینه های ارتباطی انسان در عالم تکوین عبارتند از:
* رابطه و پیوند با طبیعت، آثار، امور و کُل فرایند برخورد و موضعگیری در مورد آن؛
* رابطه و پیوند با انسانها، احکام و مناسبات انسانی، ارزشها و ضد ارزشهای حاکم بر نگرشها و گرایشها و…؛
* رابطه و پیوند با گوهر هویتِ خویش؛ و:
* رابطه و پیوند با خالق و آفریدگار خویش؛ می توانیم ادعا نمائیم که: انسان و یا جامعۀ انسانی فقط زمانی از فیض و برکتِ تمدن معنادار انسانی برخوردار تواند بود که پیوند و رابطۀ او در تمام زمینه ها و ابعاد یاد شده از فراآگاهی، آزادی، ارزش، معنویت، تعالیجوئی و خدا محوری برخوردار باشد. از اینرو، هرگاه که رابطه و پیوند فرد و یا جامعه، حتی در یکی از زمینه های یاد شده دچار خلل شده و از ویژگیهای مورد نظر عاری و خالی گردد، از تمدن وی اثر و خبری نتوان داد.

    با این مایۀ از بینش اگر بخواهیم فن سالاری ارزش ستیزانه امروز غرب را مورد تحلیل و ارزیابی قرار دهیم، مجبور از پذیرش این امر دردبار خواهیم شد که: فن سالاری امروز غرب، هر چهار زمینۀ ارتباطی را به فسادی رنجبار و هراس انگیز مبتلا کرده است. چرا که در این نظام:
* رابطه و پیوند انسان با طبیعت نه تنها جهت استعلائی، ارزش معنوی و آزادی معنادار خود را از دست داده است! که به واسطۀ سقوط این رابطه و پیوند در موضع تلاشی و تخریب هر دو طرف، دنیای کنونی با همۀ آگاهی و اشراف و ایجاد دسته های مدافع پیوند اصیل ( = احزاب سبز ) با طبیعت و از طریق بهره گیری از همۀ وسایل تبلیغاتی ممکن، خود گواه تخریب طبیعت، آلودگی های وحشت آور محیط زیست، افزایش دمای کرۀ زمین و در نتیجه: طبیعتِ زیست شناختی انسان می باشد؛ بررسی عللی که مستقیماً به نظام فن سالاری مربوط بوده و نیز، پیامدهای رنجبار و متنوع آن ـ که فضای محدود این رساله گنجایش ارائه ی آنها را ندارد ـ مشخص تواند کرد که فن سالاری تا حضور و تحقق تمدن چقدر فاصله دارد.
* در این نظام، رابطه و پیوند انسان با انسان نه تنها جهت ارزشی ـ استعلائی خود را از دست داده است که در ابعاد اقتصادی، نظامی، سیاسی و… به ننگبارترین مرحلۀ ممکنِ خود از بدی و بدخواهی و بدبینی و بدکرداری سقوط نموده است! منِ بنده را معتقد آنست که در کنار آنچه از کتاب و رساله و مقاله و… در زمینۀ نقد و تحلیل ابراز انزجار و… این نحوۀ برخورد به عمل آمده، اگر جمعی دانشمند و صاحب نظر در رشته های متنوع، با امکاناتی بسیار گسترده بخواهند به طرح و تبیین عواملی پردازند که مستقیماً از نظام فن سالاری سر بر آورده و به ذکر پیامدهای رنجباری ـ در ابعاد مختلف ـ بسنده دارند که از این رابطه و پیوند بد و بدیخواه ببار آمده است، نه تنها کتابهای مدونش کتابخانه ئی بزرگ را به خود اختصاص خواهد داد که حتی امیدواری به تلاشهایی اصلاحی در مورد آنرا به یأسی دردبار بدل خواهد کرد.
* در نظام فن سالاری امروز، رابطه و پیوند انسان با گوهر هویتِ خودش چنان دستخوش فساد و تلاشی شده است که تاریخ بدیلی برایش نشان داده نمی تواند! زیرا انسان اسیر نظام فن سالاری به فکر هر چیزی و تحقق هر امری می باشد مگر به فکر هویت الهی خویشتن! و این مرضی نیست که فقط یک بعد از ابعاد زندگانی او را به فساد و تلاشی تهدید نموده باشد. بررسی های مستدل همه جانبه مؤید آنند که این انسان در همۀ ابعاد حیاتی « خود ستیز » بوده و رابطه و پیوندی جز بر مبنای ستیز با خود و گریز از خود، برقرار نساخته است، که ما گوشه هائی از آنرا در سه نوشتۀ دیگر خود ( هویت ستیزی، ریشه ها و پیامدهای روان پریشی و نمودها و مؤلفه های حیات و حاکمیت شیطانی ) نشان داده ایم.
* در نظام فن سالاریِ مرگ محور، رابطه و پیوند انسان را با آفریدگار او به گونه ئی می یابیم که تاریخ بشریت مثال و نمونه ئی برایش سراغ داده نمی تواند! زیرا که نظام فن سالاری این پیوند و رابطه را به « منافقانه ترین شکل ممکن » و « تضادبارترین گونۀ قابلِ تصور آن » بدل کرده است! بررسی دقیق و همه جانبۀ پیوند و ارتباط در زمینۀ یاد شده، شرم هر بی شرمِ شرم ستیزی را برانگیخته و پرروترین وقیحان عالم امکان را به سر افکندگی وا می دارد.

    منِ حقیر از دلسوزانی که توان طرح و تبیین یکی و یا چند تای از این محورها و زمینه ها را دارند، عاجزانه استدعا و نسبتِ نداشتنِ فرصت و توان، شرمسارانه تمنا دارم تا برای روشن شدن حقایقی بسیار ضروری و مورد نیاز، به این امر شریف همت گماشته، حقایق مکتوم را به حقیقت جویان برسانند. مستمندانه تذکر می دهم که برای تحقیق در هر یکِ از زمینه ها و محورهای چهارگانه، امکان بهره گیری از مواد چاپی و غیره وجود دارد.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.