سخن مدیر:

ج ـ بی تفاوتی نسبت به غیر خود

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

مسئلۀ دیگریکه از پای بندی به اخلاق ناسیونالیستی تولید می شود و از بدترین و رنج آورترین و تخدیری و تخریبی ترین فرایند و داده های این اخلاق می باشد، مسئلۀ بی تفاوتی نسبت به غیر خود می باشد.
این داده، در نظر اول ساده می نماید، ولی ژرفای آن با نوعی پذیرش تبعیض نسبت به سایر تبارها و حتی گاه، در زمانِ رشد همه جانبۀ این اخلاق ذلت آور، با ایمان به ضرورت عدم پذیرش سایر تبارها، مساوی می باشد.
چه در این اخلاق «منیت» بر مسند «مسئولیت» و «خودگرایی» در مقام «انسان گرائی» تکیه میزند، لذا همه باورها، ارزشها، نهادها، و گرایشهای مفید و با اصالت، فقط زمانی معنا پیدا میکنند که در رابطه با منیت آن تبار، تبارز دهندۀ این منیت یا بهتر بگوئیم «مائیت» تحقق و تبارز پیدا کند. چه «آنچه مر مرا نیست، نبودش بهتر»، بدترین و سخیف ترین شعار اینان را تشکیل میدهد.
راز استعماری موضوع پذیرش و القاء و تحکیم اخلاق ناسیونالیستی از جانب استعمار در همین نکتۀ ظریف و تکان دهنده و متلاشی سازنده نهفته است.
استعمار چه میخواهد؟ قدرت. از چه طریقی؟ از طریق تجزیۀ عناصر سازنده نیرو؟ نه؛ چه این هدف نزدیک میباشد ، بلکه از طریق وجود ایده و ضرورت اندیشۀ تفرقه جویانه! نزدیک ترین راه و مؤثرترین ابزار تحقق این خواست چه تواند بود؟ پر روشن است که از طریق قبضه کردن زمینهجهای فکری، هم بهتر میتواند استثمار کند و هم دوامدارتر!
لذا اخلاق تجزیه طلبانۀ ناسیونالیستی را پهن میدارد و ضرورت پیروی و عملکرد به این اخلاق را نیز به حیث عامل رشد دهندۀ فرهنگ و اقتصاد و سیاست و…! و حتی گاهی این اخلاق را القاء و تبلیغ کرده و تا رسیدن به هوسهای شوم خویش ـ و هر چه بدتر و بیشتر خر ساختن گروندگان به این اخلاق ـ دست بردار هم نیست.
این است که آنهمه پندار، خیالات توهمات و باورهای غیر واقع، و خلاف و متناقض با حقیقت را میتراشد و در ذهنیت مردم جای میدهد تا بعد، مردم بطور خودبخودی ـ و گاه با پندار اینکه این است که آنهمه پندار، خیالات توهمات و باورهای غیر واقع، و خلاف و متناقض با حقیقت را میتراشد و در ذهنیت مردم جای میدهد تا بعد، مردم بطور خودبخودی ـ و گاه با پندار اینکه آگاهانه و بحیث یک ضرورت باید تفرقه را و تبار زدگی را بپذیرند ـ تجزیه و تحلیل روند! اینجاست که او میتواند بر هستی همه بتازد، چنانکه در افغانستان تاخته است.
ما در افغانستان، مع الاسف، با پوست بدن خود رشد دردناکانۀ ذهنیت عدم احساس مسئولیت نسبت به دیگران را در اخلاق عدۀ زیادی از افراد این ملت مشاهده می کنیم. آنانیکه افغانستان را از نزدیک می شناسند بخوبی این واقعیت را میدانند.
ما در افغانستان شاهد در هم کوبیده شدن زبان ترکی، پشه ئی، قزاقی و حتی عربی بودیم و نه تنها هیچگونه احساس مسئولیتی نسبت به زبان قومی بزرگ نکردیم که به این عمل دلخوش هم بودیم! اگر از این گونه زمینه ها بگذریم، باز ما در افغانستان شاهد، عدم احساس مسئولیت نسبت به شیعه ها و بخصوص به هزاره های شیعه، بطور اخص بگونۀ خیلی خیلی وقیحانه ئی بودیم! ولی هیچ نگفتیم. و حتی ما شاهد تحقیر سایر تبارهای اهل تسنن جز تبار محمد زائی بودیم ولی خندیدیم، چرا؟!
برای اینکه باورمندمان ساخته بودن که «به ما مربوط نیست»، او نه از خون و تبار ماست نه هم زبان و همنشین منطقۀ ماست، او ترکمن است ، او هزاره است ، او پشتون است، او فارسی زبان است و…!
در این رابطه و با حاکمیت چنین جو پلید استعماری، از احساس مسئولیت نسبت به خود چه گروه و تباری میتواند برخورداری همه جانبه و سودآور داشته باشد؟! خوب معلوم است،آنکه ما را به این باور پلید شیطانی بارور ساخته است. ظاهرشاه و ظاهرشاهیان، آمریکا، شوروی و عمال همکار آنان.
تاریخ صد سالۀ معاصر افغانستان نشان میدهد که مردم را استعمار خیلی زیرکانه و دردبارانه به این باور تخدیری بارور کرده بود که ادامۀ آن نیز هنوز در میان ما بگونۀ روشنی جاریست. افغانها، نمی خواهند انگلیس بر آنان حاکم باشد و حتی به کسانیکه دوستان و خدمت گزاران انگلیس اند گردن ننهاده و زمینۀ سرنگونی حکومت شانرا فراهم میدارند. نهضتها و جبهه گیریهای مردم علیه شاه شجاع از همین نمونه است. اما آنگاه که سلاطین محمدزائی به پیشوائی امیر عبدالرحمن خان و اخلافش، قسمت شرقی افغانستان را به انگلیس در مقابل تضمین تداوم حکومت شان به فروش میرسانند، مردم دیگر مناطق که پس از چندین سال شک و تردید و پذیرفتن دروغهای حکومت در مورد تکذیب مسئله، حتی آنگاه که به یقین میرسند، جهت نجات آن منطقه اقدام عملی و جدی نمی نمایند.
ما نمی خواهیم سایر عوامل را نادیده انگاریم ولی تأکید می کنیم که پذیرش اخلاق ناسیونالیستی در مهجور ماندن و در نتیجه از نظر فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، و نظامی مهجور ماندن این منطقه و مردمان آن، نقش تعیین کننده ئی را ایفا نموده است.
درین اواخر نیز ما شاهد عینی عدم احساس مسئولیت های خطیری در مورد همدیگرمان بوده ایم که نمونه های آن را میتوانیم در مورد عقب نگهداشته شدن تبارها و مناطقی در افغانستان، در زمینه های اقتصادی، عمرانی، فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و حتی صحی مورد تجربه قرار دهیم.
این است که، با همۀ وجود خود احساس می نمائیم که چون اخلاقمان، یکدست، سازنده،
همه گیر، عمل گرا و عمل زا، و در منشأ الهی و اسلامی نبوده است، در زمینۀ سیاسی، اجتماعی نتایج بد، به خودمان بازگشت کرده است، بازگشتی که جز با ایثار و استقامت ابرمردانه و اسلامی جبران ناپذیر می نماید.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.