سخن مدیر:

حقیقتِ حَمد

بدون دیدگاه

اَلحَمدُلِلّهِ الَّذی هَدانا لِحَمده وَ جَعَلَنا
مِن اَهله لِنکُونَ لِاِحسانِه مِنَ الشّاکِرینَ…

     « بدانکه حقیقت حمد در نظر سلاطین اقلیم معرفت و کرسی نشینان عرش علم و حکمت اظهار کمال محمود و ابانۀ اتصاف و نعوت حضرت معبود است بصفات کمالیه و نعوت جمالیه و جلالیه و اسماء لطیفه و قهریه اعم از اینکه بلسان ذات باشد یا بلسان صفات یا لسان فعل یا لسان اثر و یا لسان حکم یا لسان مرتبه یا لسان استعداد یا لسان قال یا لسان حال یا لسان احدیت جمع کمالی و همچنین اعم از اینکه مُظهرِ این کمال نفس محمود باشد یا غیر او »
یعنی: « حمد در لغت ثنائی است به لسان بر جمیل اختیاری، نِعمَهً کانَ اَو غَیرها. و مدح و ستایش بزبان بر جمیل، اختیاریاً کان او اضطراریاً و شکر تعظیم منعم است به ازای نعمت لا غیر قولاً و فعلاً و اعتقاداً، یعنی به زبان و ارکان و جنان.
پس فرق میان حمد و مدح آنست که حمد بر افعال حسنه ی اختیاریه است چنانکه گویند حمدت زیداً علی عِلمه، و نگویند حمدته علی حسنه، و مدح به آن مخصوص نیست، بلکه اضطراریه را نیز شامل است، و گویند مدحت اللؤلؤ علی حسنه. و حمد نمی باشد الا بعد از احسان، و مدح وقوع می یابد قبل از آن و بعد از آن ».
« … و باز اهل تحقیق در این معنی نظری دقیق دارند، و می گویند که: « حامد » در حال حمد، مشاهد ذات است؛ و «مادح» در مدح، ملاحظات صفات؛ و «شاکر » را نظر بر افعال مؤثرات است »

« … و اشتقاق حمد را ائمه ی لغت از حمده گرفته اند، و حمده آوازی باشد که از زبانۀ آتش بیرون آید، پس چون آتش محبت الهی بعد از مشاهدۀ انوار نعمائی نامتناهی، در کانون دل بنده ی مؤمن زبانه زدن گیرد، صورت آن بر زبان بصورت ثنا ظاهر گردد، آن را حمدگویند ».
« … و چون کمال حمد منوط است به کمال معرفت حامد به مقام محمود و بدیهی است هر چه معرفت حامد به مقام محمود زیادتر و لسان مظهر اتصاف محمود به صفات کمالیه اکمل و بیان مظهر اتصاف اتم و اشمل باشد البته مبرهن است که آن حمد افضل و انبل و اکمل خواهد بود ».
و اما تعریف و بیان حمد بطریق دیگر:
« حمد در عرف علمای علم ادب و علم اخلاق تقسیم می شود به لغوی و اصطلاحی. حمد لغوی را به ثناء بر جمیل و قصد تعظیم و تبجیل تعریف کرده اند.
حمد اصطلاحی را به فعلی که منبئی از تعظیم منعم بگونۀ منعماً باشد، تعریف نموده اند و شکر اصطلاحی را « بصرف البعد جمیع ما انعمه الله فیما خلق لا جله علی الوجه المشروع عباده للحق و انقیاداً الَاَمره و وصولاً اِلی لقائه و شهوده لا طلباً لحظوظ النفس و مرضاتها » تعریف کرده اند. برخی حمد و شکر را متقاربه المعنی انگاشته و در جای یکدیگر استعمال نموده و فرق آنرا به نقیض هر یک قائل که نقیض حمد را ذم و نقیض شکر را کفران دانسته اند ».
« … و بالجمله، هر یک از حمد و شکر منقسم می شود به قولی و فعلی و حالی ».
« … و اما قولی ـ حمد لسانی است؛ چنانکه در هر شریعت و ملت، جاری بر زبان انبیاء ایشان است ».
یعنی: « … قولی اینست که طبق دستور شارع مقدس حمد خدا را بر لسان جاری سازد، چنانکه گوئی حمداً لِله و شکراً لِله ».
« و اما فعلی ـ اتیان بندگان به اعمال بدنی است از؛ طاعات و عبادات؛ به آن معنی که هر عضوی از اعضاء را مشغول گردانند به عملی و عبادتی که به آن مخصوص است، بر وجهی که در شریعت نبی آن قوم منصوص است.
و اما حالی ـ اشتغال روح و دل است به اتصاف به کمالات علمی و عملی، و اکتساب اخلاق لم یزلی، که لسان نبی ـ صلعم ـ منبئی از آن معانی، باین گشت که: تخلّقوا باخلاق الله ».
از آنچه آمد، این نکته مسجل می شود که هر عضوی از اعضای بدن عبد را، حمدی است ویژۀ خود همان عضو که اگر از آن ( حمد ) بازماند، به خسران گرفتار آمده و زیان خویشرا پذیرفته است.
اینکه حضرت سجاد (ع) به تعلیم و پیروی از حضرت عزت عزّاسمه، کتاب دعای خویش( صحیفه ) را مصدر به حمد حق نموده است، گذشته از جنبۀ دیگری که ویژۀ خود اوست، از یکطرف زبان دعا، زبان عشق و اخلاص کامل بوده و رسیدن بدین مقام جز در پرتو تسبیح و تهلیل و تحمید میسر نمی شود. و از دیگر طرف، چون امام (ع) مناجات و تضرع بدرگاه حق را نعمت و لطفی ویژه از جانب نعیم و لطیف مطلق دانسته، و شکر این نعمت را بر خود واجب می شمارد، لذا با حمد حضرت محمود آغاز نموده است، زیرا این کار اشارتی نیز بر آن تواند بود که: « … بنده در گفتن حمد معترفست به آنکه الهی تو مستحق حمدی بر جمیع نعمتها آنچه به من رسیده و آنچه به من نرسیده، و من ترا بر همه، حمد می نمایم، و اهل آن می دانم ».
آنچه درین رابطه قابل توجه می باشد اینکه: حضرت سجاد (ع) حمد الهی را نیز نعمتی افاضی و مننی دانسته و به صراحت ضمن حمد او می فرماید:
« الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی هَدَانَا لِحَمْدِهِ، وَ جَعَلَنَا مِنْ أَهْلِهِ لِنَکُونَ لِإِحْسَانِهِ مِنَ الشّاکِرِینَ، وَ لِیَجْزِیَنَا عَلَى ذَلِکَ جَزَاءَ الْمُحْسِنِینَ ».
« سپاس خدائی را سزاست که ما را برای سپاسگزاری خود راهنمائی نمود… و از اهل سپاس… قرار داد… تا برای احسان و نیکیش از سپاسگزاران باشیم، و ما را بر آن سپاسگزاری پاداش نیکوکاران دهد ».
« وَ الْحَمْدُ لِلّهِ عَلَى مَا عَرَّفَنَا مِنْ نَفْسِهِ، وَ أَلْهَمَنَا مِنْ شُکْرِهِ، وَ فَتَحَ لَنَا مِنْ أَبْوَابِ الْعِلْمِ بِرُبُوبِیَّتِهِ، وَ دَلَّنَا عَلَیْهِ مِنَ الْإِخْلَاصِ لَهُ فِی تَوْحِیدِهِ، وَ جَنَّبَنَا مِنَ الْإِلْحَادِ وَ الشَّکِّ فِی أَمْرِهِ»
« و سپاس خدایرا که… خویشتن را… بما شناساند و شکر و سپاس… خود را بما الهام نمود… و درهای علم به ربوبیت و پروردگاریش را بر ما گشود… و بر اخلاص…. در توحید و یگانگیش راهنمائیمان فرمود و از عدول و کجروی و شک و دودلی در امر خود… دورمان ساخت ».
و در جائی دیگر و با تفسیری بیشتر چنین اعتراف می نماید:
« … وَ أَنْتَ الّذِی دَلَلْتَهُمْ بِقَوْلِکَ مِنْ غَیْبِکَ وَ تَرْغِیبِکَ الَّذِی فِیهِ حَظُّهُمْ عَلَى مَا لَوْ سَتَرْتَهُ عَنْهُمْ لَمْ تُدْرِکْهُ‏ أَبْصَارُهُمْ، وَ لَمْ تَعِهِ أَسْمَاعُهُمْ، وَ لَمْ تَلْحَقْهُ أَوْهَامُهُمْ، فَقُلْتَ: اذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ، وَ اشْکُرُوا لِی وَ لَا تَکْفُرُونِ…»
« و توئی آنکه بسخن خود ـ غیب و نهان خویش ـ و به ترغیب و خواهان نمودن خود، که بهره آنانرا در بر دارد هدایت و راهنمائیشان فرمودی بر چیزی ( حقایقی ) که آنرا از آنها می پوشاندی، چشمهای شان آنرا در نمی یافت، و گوشهاشان آنرا حفظ نکرده و فرا نمی گرفت، و اندیشه هاشان به آن نمی رسید، پس فرمودی ـ مرا ـ یاد کنید تا شما را ـ یاد کنم، و مرا سپاس گزارید و ناسپاسی ننمائید… »
و مهمتر اینکه با کلامی تکاندهنده و زلزله انگیز می فرماید:
… وَ الْحَمْدُ لِلّهِ الّذِی لَوْ حَبَسَ عَنْ عِبَادِهِ مَعْرِفَهَ حَمْدِهِ عَلَى مَا أَبْلَاهُمْ مِنْ مِنَنِهِ الْمُتَتَابِعَهِ، وَ أَسْبَغَ عَلَیْهِمْ مِنْ نِعَمِهِ الْمُتَظَاهِرَهِ، لَتَصَرَّفُوا فِی مِنَنِهِ فَلَمْ یَحْمَدُوهُ، وَ تَوَسَّعُوا فِی رِزْقِهِ فَلَمْ یَشْکُرُوهُ. وَ لَوْ کَانُوا کَذَلِکَ لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِیَّهِ إِلَى حَدِّ الْبَهِیمِیَّهِ فَکَانُوا کَمَا وَصَفَ فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ : إِنْ هُمْ إِلّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا…
« و سپاس خدایرا که اگر بندگانش را از شناختن سپاسگزاری خود بر نعمتهای پی در پی که بایشان داده و بخششهای پیوسته که برای آنها تمام گردانیده، باز می داشت… هر آینه نعمتهایشرا صرف نموده و او را سپاس نمی گزاردند، و در روزی که عطا فرموده فراخی نمی یافتند و شکرش بجا نمی آوردند. و اگر چنین می بودند ( حمد و شکر نمی کردند ) از حدود انسانیت به مرز بهیمیت… روی می آوردند و چنان بودند که در کتاب محکم و استوار خود ـ وصف فرموده: ایشان ـ جز مانند چهارپایان نیستند بلکه گمراهجتراند… ».
و این مؤید آنست که: یکی از اساسی ترین امتیازهای انسان بر حیوان، شناخت منعم حقیقی و حمد و شکر مخلصانۀ اوست؛ و آنچه من بنده از این قسمت از کلام حضرت سجاد (ع) فهمیده ام حاکی از آنست که: هر کس از حمد و شکر حق سرباز زده، نعمت را اخذ و منعم را از یاد ببرد، حیوانی بیش نتواند بود.
نکته ئی که در دعاهای صحیفه، بشدت قابل تأمل تواند بود اینست که: چون سخن امام (ع) در مقام عشق و مرتبۀ اعلای توکلی عشق آلود می باشد، اگر به حمد حق هم می پردازد، پیش از همۀ جنبه ها و     بیش از همۀ مقوله ها، به زمینه هایی تکیه می دارد که:
اولاً: روشنگر صفات رحمت و رأفت و مودت و لطف و… و در یک کلام: مظاهر جمال اویند؛ و در ثانی، مستقیماً با بندگان ـ بویژه، بندگان خاطی و گنهکار ـ او، بوجهی از وجوه ارتباط داشته و یادآوری نفس این اوصاف و القاء خود کمالات، در کنار اینکه عبد غافل مأیوس بینوا را، بشدت تنبیه می نماید، وسیله ئی نیرومند، برای جذب او، توانند بود.
دقیقاً بواسطۀ همین برداشت، بنده را باور بر اینست که: صحیفۀ سجادیه، رهنامۀ کمال بخش و پرجذبۀ گناهکارترین گنهکاران هر دوران، و بالاخص مردم آخرالزمان بوده و خواهد بود.
از اینرو با کمال اطمینان می توان گفت: از دیدگاهی ویژه، امام (ع) در این دعاها، گونۀ کاملاً نوینی از حق شناسی، و طرز کاملاً ویژه ئی از خدایابی را تعلیم و ارائه نموده است، که ما بواسطۀ تنگی مجال و گریز از تطویلِ مقال، بذکر نمونه هایی چند بسنده نموده، عاشقان رازپوی و عارفان حقجوی را به متن صحیفه ارجاع می دهیم:
الف ـ ویژگیهای امیدجوشِ تحرک زای خدای امام سجاد (ع) بگونه ئی روشن و انکارناپذیر است که فقط کافیست بنده خود را به حوزۀ باورمندی بکشاند. چه درین صورت ( ایمان و باور راستین ) او دیگر نخواهد توانست بی تفاوت و مأیوس و دلزده بنشیند. یعنی امام (ع) خدا را بگونه ئی تصویر می دارد که فقط شناخت و گرایش قلبی باو کافیست تا مأیوسترین و دلزده ترین افراد را از موضع منفی بدر آورده و در جهت پویائی و رشد قرار دهد؛ زیرا او خدا را اینطور می شناساند:
یَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَکَارِهِ، وَ یَا مَنْ یَفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ، وَ یَا مَنْ یُلْتَمَسُ مِنْهُ الْمَخْرَجُ إِلَى رَوْحِ الْفَرَجِ. ذَلَّتْ لِقُدْرَتِکَ الصِّعَابُ، وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِکَ الْأَسْبَابُ، وَ جَرَى بِقُدرَتِکَ الْقَضَاءُ، وَ مَضَتْ عَلَى إِرَادَتِکَ الْأَشْیَاءُ. فَهِیَ بِمَشِیَّتِکَ دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَهٌ، وَ بِإِرَادَتِکَ دُونَ نَهْیِکَ مُنْزَجِرَهٌ. أَنْتَ الْمَدْعُوٌّ لِلْمُهِمّاتِ، وَ أَنْتَ الْمَفْزَعُ فِی الْمُلِمّاتِ، لَا یَنْدَفِعُ مِنْهَا إِلّا مَا دَفَعْتَ، وَ لَا یَنْکَشِفُ مِنْهَا إِلّا مَا کَشَفْت …
ای آنکه گره های ناگواریها بوسیلۀ او باز می گردد!
و  ای آنکه تندی سختیها به او شکسته می شود!
و  ای آنکه رهائی یافتن از گرفتاریها و رفتن بسوی آسایش فراخی از او درخواست می گردد!
کار های دشوار به قدرت و توانائی تو آسان شده؛ و به لطف و توفیق تو، اسباب هر کاری سبب گردیده و مقدر شده بر اثر قدرت تو جاری و برقرار گشته؛ و اشیاء بر وفق اراده و خواست تو بکار رفته اند؛ پس آن اشیاء بارادۀ تو، بی گفتت فرمانبردار، و بخواست تو، بی نهی و بازداشتنت باز داشته اند… ».
« اللّٰهُمَّ یَا مَنْ بِرَحْمَتِهِ یَسْتَغیثُ الْمُذْنِبُونَ!
‏وَ یَا مَنْ إِلَى ذِکْرِ إِحْسَانِهِ یَفْزَعُ الْمُضْطَرُّونَ!
‏وَ یَا مَنْ لِخِیفَتِهِ یَنْتَحِبُ الْخَاطِئُونَ!
‏یَا أُنْسَ کُلِّ مُسْتَوْحِشٍ غَرِیبٍ!
وَ یَا فَرَجَ کُلِّ مَکْرُوبٍ کَئِیبٍ!
وَ یَا غَوْثَ کُلِّ مَخْذُولٍ فَرِیدٍ!
وَ یَا عَضُدَ کُلِّ مُحْتَاجٍ طَرِیدٍ أَنْتَ الَّذِی وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ رَحْمَهً وَ عِلْماً وَ أَنْتَ الَّذِی جَعَلْتَ لِکُلِّ مَخْلُوقٍ فِی نِعَمِکَ سَهْماً وَ أَنْتَ الَّذِی عَفْوُهُ أَعْلَى مِنْ عِقَابِهِ‏ وَ أَنْتَ الَّذِی تَسْعَى رَحْمَتُهُ أَمَامَ غَضَبِهِ. وَ أَنْتَ الَّذِی عَطَاؤُهُ أَکْثَرُ مِنْ مَنْعِهِ. وَ أَنْتَ الَّذِی اتَّسَعَ الْخَلَائِقُ کُلُّهُمْ فِی وُسْعِهِ. وَ أَنْتَ الَّذِی لَا یَرْغَبُ فِی جَزَاءِ مَنْ أَعْطَاهُ. وَ أَنْتَ الَّذِی لَا یُفْرِطُ فِی عِقَابِ مَنْ عَصَاهُ…»
«  بار خدایا!  ای آنکه گنهکاران بسبب رحمت او فریاد رسی می جویند!
و  ای آنکه بیچارگان بیاد احسان و خوشرفتاری او پناه می برند!
و  ای آنکه خطاکاران از ترس او سخت می گریند!
ای آرام دلِ هر دور از وطنی که از تنهائی دلگیر است!
و  ای شادی هر اندوهگین دلشکسته ای!
و  ای فریادرسِ هر خوار شدۀ تنها مانده ای!
و  ای مددکار هر نیازمند رانده ای!
تو آنیکه با رحمت و علم هر چیزی… را فرا گرفته ای!
و تو آنیکه برای هر آفریده شده ای در نعمتهای خود بهره قرار داده ای،
و تو آنیکه بخششش از کیفرش برتر است،
و تو آنیکه رحمت او بر غضبش پیشی می گیرد،
و تو آنیکه بخشش او از منع و بازداشتنش افزون است،
و تو آنیکه همۀآفریده شدگان در قدرت او گنجیده اند،
و تو آنیکه به هر که نعمت داد، پاداش نخواست،
و تو آنیکه در کیفرگناهکاران افراط نمی کند».
و باز برای کژفهمان کژاندیش راحت طلب تنبیهاً دارد که:
« اللّٰهُمَّ یَا مَنْ لَا یَرْغَبُ فِی الْجَزَاءِ وَ یَا مَنْ لَا یَنْدَمُ عَلَى الْعَطَاءِ وَ یَا مَنْ لَا یُکَافِئُ عَبْدَهُ عَلَى السَّوَاءِ. مِنَّتُکَ ابْتِدَاءٌ، وَ عَفْوُکَ تَفَضُّلٌ، وَ عُقُوبَتُکَ عَدْلٌ، وَ قَضَاؤُکَ خِیَرَهٌ إِنْ أَعْطَیْتَ لَمْ تَشُبْ عَطَاءَکَ بِمَنٍّ‏ٍ، وَ إِنْ مَنَعْتَ لَمْ یَکُنْ مَنْعُکَ تَعَدِّیاً. تَشْکُرُ مَنْ شَکَرَکَ وَ أَنْتَ أَلْهَمْتَهُ شُکْرَکَ. وَ تُکَافِئُ مَنْ حَمِدَکَ وَ أَنْتَ عَلَّمْتَهُ حَمْدَکَ. تَسْتُرُ عَلَى مَنْ لَوْ شِئْتَ فَضَحْتَهُ، وَ تَجُودُ عَلَى مَنْ لَوْ شِئْتَ مَنَعْتَهُ، وَ کِلَاهُمَا أَهْلٌ مِنْکَ لِلْفَضِیحَهِ وَ الْمَنْعِ غَیْرَ أَنَّکَ بَنَیْتَ أَفْعَالَکَ عَلَى التَّفَضُّلِ، وَ أَجْرَیْتَ قُدْرَتَکَ عَلَى التَّجَاوُزِ…»
« بار خدایا!  ای آنکه ـ برای نعمتهائیکه بخلقش داده ـ پاداش نمی خواهد!…
و  ای آنکه بر عطا و بخشش ـ ببندگانش ـ پشیمان نمی شود!…
و  ای آنکه جزای ـ کردار ـ بندۀ خود را یکسان و برابر نمی دهد! ( … بلکه اگر نیک باشد چندان برابر می دهد، و اگر بد باشد می آمرزد…).
نعمت و بخشش تو در آغاز است ( در برابر کردار نیست که شخص به آن مستحق و سزاوار گردد، بلکه بی سابقۀ استحقاق است ) و عفو و گذشتت… احسان و نیکی کردن بدون علت و سبب است… و عقوبت و کیفرت ـ گناهکاران را ـ عدل و داد است.
اگر عطا و بخشش نموده ای، عطایت را به منت… نیامیخته ای، و اگر منع کرده و باز داشته ای، منعت از روی ستم نبوده.
پاداش می دهی هر که ترا سپاس گزارد، و حال آنکه تو سپاسگزاری را باو الهام کرده ای؛ و جزا میدهی هر که ترا بستاید، و حال آنکه تو ستودن را باو آموخته ای…می پوشانی ـ گناه راـ برکسی… که اگر می خواستی ـ او را رسوا می کردی ـ و بخشش می کنی بر کسی که اگر می خواستی او را ـ از بخششت ـ منع می نمودی. در حالیکه هر دو سزاوار رسوائی و منع هستند. لیکن تو کارهایت را بر پایۀ تفضل و احسان قرار داده ای، و قدرت و توانائیت را بر گذشت، روان نموده ای…»
و آنجا که سخن را اوجی بینظیر می بخشد دارد که:
یَا مَنْ یَرْحَمُ مَنْ لَا یَرْحَمُهُ الْعِبَادُ وَ یَا مَنْ یَقْبَلُ مَنْ لَا تَقْبَلُهُ الْبِلَادُ وَ یَا مَنْ لَا یَحْتَقِرُ أَهْلَ الْحَاجَهِ إِلَیْهِ‏ وَ یَا مَنْ لَا یُخَیِّبُ الْمُلِحّینَ عَلَیْهِ. وَ یَا مَنْ لَا یَجْبَهُ بِالرَّدِّ أَهْلَ الدّالَّهِ عَلَیْهِ‏ وَ یَا مَنْ یَجْتَبِی صَغِیرَ مَا یُتْحَفُ بِهِ، وَ یَشْکُرُ یَسِیرَ مَا یُعْمَلُ لَهُ. وَ یَا مَنْ یَشْکُرُ عَلَى الْقَلِیلِ وَ یُجَازِی بِالْجَلِیلِ‏ وَ یَا مَنْ یَدْنُو إِلَى مَنْ دَنَا مِنْهُ. وَ یَا مَنْ یَدْعُو إِلَى نَفْسِهِ مَنْ أَدْبَرَ عَنْهُ. وَ یَا مَنْ لَا یُغَیِّرُ النِّعْمَهَ، وَ لَا یُبَادِرُ بِالنَّقِمَهِ. وَ یَا مَنْ یُثْمِرُ الْحَسَنَهَ حَتّى یُنْمِیَهَا، وَ یَتَجَاوَزُ عَنِ السَّیِّئَهِ حَتّى یُعَفِّیَهَا. انْصَرَفَتِ الْآمَالُ دُونَ مَدىٰ کَرَمِکَ بِالْحَاجَاتِ، وَ امْتَلَأَتْ بِفَیْضِ جُودِکَ أَوْعِیَهُ الطَّلِبَاتِ، وَ تَفَسَّخَتْ دُونَ بُلُوغِ نَعْتِکَ الصِّفَاتُ، فَلَکَ الْعُلُوُّ الْأَعْلَى فَوْقَ کُلِّ عَالٍ، وَ الْجَلَالُ الْأَمْجَدُ فَوْقَ کُلِّ جَلَالٍ. کُلُّ جَلِیلٍ عِنْدَکَ صَغِیرٌ، وَ کُلُّ شَرِیفٍ فِی جَنْبِ شَرَفِکَ حَقِیرٌ، خَابَ الْوَافِدُونَ عَلَى غَیْرِکَ، وَ خَسِرَ الْمُتَعَرِّضُونَ إِلّا لَکَ، وَ ضَاعَ الْمُلِمُّونَ إِلّا بِکَ، وَ أَجْدَبَ الْمُنْتَجِعُونَ إِلّا مَنِ انْتَجَعَ فَضْلَکَ‏ بَابُکَ مَفْتُوحٌ لِلرّاغِبِینَ، وَ جُودُکَ مُبَاحٌ لِلسّائِلِینَ، وَ إِغَاثَتُکَ قَرِیبَهٌ مِنَ الْمُسْتَغِیثِینَ. لَا یَخِیبُ مِنْکَ الْآمِلُونَ، وَ لَا یَیْأَسُ مِنْ عَطَائِکَ الْمُتَعَرِّضُونَ، وَ لا یَشْقَى بِنَقِمَتِکَ الْمُسْتَغْفِرُونَ.
ای آنکه رحم می کند کسی را که بندگان باو رحم نمی کنند…!
و  ای آنکه می پذیرد کسی را که اهل شهرها او را نمی پذیرند!
و  ای آنکه نیازمندانش را خوار نمی گرداند!
و ای آنکه اصرار کنندگان خود ( کسانیکه پیوسته ازو حاجت می طلبند ) را نومید نمی سازد.
و  ای آنکه دست رد و منع بر پیشانی کسانیکه به محبت و دوستی او اعتماد دارند و بر او افراط و تجاوز از حدّ می نمایند، نمی زند!
و  ای آنکه چیز خردی را که به او ارمغان دهند ( عمل کوچکی را که باو اختصاص دهند )
می پذیرد، و اندک چیزی… را که برای او انجام دهند، جزا می دهد!
و  ای آنکه عمل کم را می پذیرد و پاداش بزرگ می دهد!
و  ای آنکه نزدیک می شود… به کسیکه به او نزدیک شود!
و  ای آنکه بسوی خود می خواند… کسی را که از او رو برگرداند…!
و  ای آنکه نعمت و بخشش را… تغییر نمی دهد… و بکیفر رساندن شتاب نمی کند!
و  ای آنکه نیکی را ببار می آورد تا آنرا بیافزاید… و از بدی در می گذرد تا آنرا ناپدید کند…!
آرزوها پیش از رسیدن به منتهی و پایان جود و بخشش تو با ـ روا شدن ـ خواسته ها برگشتند… و جامهای حاجات و خواسته ها بجریان و روا شدن جود و بخشش تو پر شد؛ و اوصاف پیش از رسیدن به ـ کنه و حقیقت ـ وصف تو، از هم گسیختند… زیرا بلندترین بلندی بر بالای هر بلندی، و بزرگترین بزرگی بر بالای هر بزرگی بس تراست…
هر بزرگی در برابر تو خرد، و هر ارجمندی در کنار ارجمندیت خوار  است…
آنانکه بسوی غیر تو آمدند، نومید گشتند!
و آنانکه جز تو را درخواست نمودند، زیان کردند!
و آنانکه بدرگاه جز تو، فرود آمدند، تباه شدند!
و نعمت خواهان، جز کسیکه از فضل و احسان تو نعمت خواست، دچار خشکسالی ( بدبختی و گرفتاری ) گردیدند!
دَرِـ رحمت ـ تو بروی آنانکه خواهانند باز است، و بخشش تو برای درخواست کنندگان مُباح و رواست… و فریادرسیت بفریادرس خواهان نزدیک است.
امیدواران از تو محروم نمی مانند، و درخواست کنندگان عطا و بخششت نومید نمی گردند، و آمرزش خواهان بعذاب و کیفرت، بدبخت نمی شوند…»

از سوئی با آنکه حضرتش در قسمتی از این دعاها، کلام را با حمد قولی می آغازد، اما در آنجا که ویژگیها، پی آمدها و ثمرات شگفتی انگیز حمد را یادآوری می فرماید، هر عاقل باریک بینی، خود متوجه می شود که مراد حضرت از حمدی که بتواند این همه نتیجه بخشد و اثر گذارد، تنها حمد قولی نتواند بود. زیرا همانگونه که ایمان، فقط به ایمان قولی، محدود و محصور نمی تواند باشد، حمد نیز به حمد قولی منحصر نتواند شد.
بنابراین آنجا که حضرتش ویژگیهای حمد و توان و کارآئی های آنرا تبیین می فرماید، مؤید آنست که باید حمد کامل، همه جانبه، خالص و با همۀ هستی و اعضاء و جوارح حامد باشد. نه اینکه همچون « الحمدلله » گفتن های ما، که نه تنها زبان می گوید و دل خبر نمی شود که گاهی زبان می گوید و خودش هم خبردار نمی شود! چه رسد به اینکه شامل کلیه مراتب حمد باشد.
حال برای اینکه بدانیم حمد مورد نظر حضرت سجاد (ع) از چه ویژگیها و چه آثاری برخوردار تواند بود، بگوشه ئی از گفتار خود آنحضرت توجه می نمائیم:
« … لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً یَدُومُ بِدَوَامِکَ‏ وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً خَالِداً بِنِعْمَتِکَ. وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً یُوَازِی صُنْعَکَ‏ وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً یَزِیدُ عَلَى رِضَاکَ. وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً مَعَ حَمْدِ کُلِّ حَامِدٍ، وَ شُکْراً یَقْصُرُ عَنْهُ شُکْرُ کُلِّ شَاکِرٍ حَمْداً لَا یَنْبَغِی إِلّا لَکَ، وَ لَا یُتَقَرَّبُ بِهِ إِلّا إِلَیْکَ‏ حَمْداً یُسْتَدَامُ بِهِ الْأَوَّلُ، وَ یُسْتَدْعىٰ بِهِ دَوَامُ الْآخِرِ. حَمْداً یَتَضَاعَفُ عَلَى کُرُورِ الْأَزْمِنَهِ، وَ یَتَزَایَدُ أَضْعَافاً مُتَرَادِفَهً. حَمْداً یَعْجِزُ عَنْ إِحْصَائِهِ الْحَفَظَهُ، وَ یَزِیدُ عَلَى مَا أَحْصَتْهُ فِی کِتَابِکَ الْکَتَبَهُ حَمْداً یُوازِنُ عَرْشَکَ الْمَجِیدَ وَ یُعَادِلُ کُرْسِیَّکَ الرَّفِیعَ. حَمْداً یَکْمُلُ لَدَیْکَ ثَوَابُهُ، وَ یَسْتَغْرِقُ کُلَّ جَزَاءٍ جَزَاؤُهُ‏ حَمْداً ظَاهِرُهُ وَفْقٌ لِبَاطِنِهِ، وَ بَاطِنُهُ وَفْقٌ لِصِدْقِ النِّیَّهِ حَمْداً لَمْ یَحْمَدْکَ خَلْقٌ مِثْلَهُ، وَ لَا یَعْرِفُ أَحَدٌ سِوَاکَ فَضْلَهُ‏ حَمْداً یُعَانُ مَنِ اجْتَهَدَ فِی تَعْدِیدِهِ، وَ یُؤَیَّدُ مَنْ أَغْرَقَ نَزْعاً فِی تَوْفِیَتِهِ. حَمْداً یَجْمَعُ مَا خَلَقْتَ مِنَ الْحَمْدِ، وَ یَنْتَظِمُ مَا أَنْتَ خَالِقُهُ مِنْ بَعْدُ. حَمْداً لَا حَمْدَ أَقْرَبُ إِلَى قَوْلِکَ مِنْهُ، وَ لَا أَحْمَدَ مِمَّنْ یَحْمَدُکَ بِهِ. حَمْداً یُوجِبُ بِکَرَمِکَ الْمَزِیدَ بِوُفُورِهِ، وَ تَصِلُهُ بِمَزِیدٍ بَعْدَ مَزِیدٍ طَوْلًا مِنْکَ‏ حَمْداً یَجِبُ لِکَرَمِ وَجْهِکَ، وَ یُقَابِلُ عِزَّ جَلَالِکَ…»
… تراست سپاس، سپاسیکه به همیشگی تو… همیشه باشد، و تراست سپاس، سپاسیکه برابر احسان و نیکیت باشد، و تراست سپاس، سپاسیکه بر رضا و خوشنودیت.. بیافزاید؛ و تراست سپاس، سپاسیکه با سپاس هر سپاسگزاری باشد و سپاسیکه هر سپاسگزاری از آن باز ماند…؛ سپاسیکه جز تو را سزاوار نباشد، و جز بسوی تو، وسیلۀ تقرب… نشود؛
سپاسیکه بوسیلۀ آن دوام اول ( نعمت پیش از این) و همیشگی آخر ( نعمت تازه ) درخواست گردد؛
سپاسیکه با گردش زمانها… بسیار و بیشمار گردد… و به افزایشهای پی در پی بیافزاید؛
سپاسیکه نگهبانان… از شمردن آن درمانده شوند، و بر آنچه نویسندگان… در کتاب تو… ضبط نموده اند فزونی گیرد؛
سپاسیکه عرش بزرگ ترا ـ در سنجیدن ـ همسنگ و کرسی بلندپایه ات را برابر باشد…؛
سپاسیکه مزدش نزد تو کامل باشد، و پاداشش همۀ پاداشها را فرا گیرد…؟
سپاسیکه آشکار آن با نهانش مطابق ( بی ریا و خودنمائی ) و نهان آن با آهنگ راستی ( توجه بجز تو نداشتن ) یکجور باشد؛
سپاسیکه آفریده شده ای مانند آن ترا سپاس نگزارده باشد، و کسی جز تو فضل و برتری آنرا نشناسد؛
سپاسیکه هر که در بسیاری… آن کوشش نماید ـ از جانب تو ـ یاری گردد، و هر که در کامل بجا آوردن… آن کوتاهی ننمود تأیید و کمک شود؛
سپاسیکه هر سپاسی را که آفریده ای جمع نماید، و هر سپاسی را که پس از این بیافرینی بیک رشته در آورد؛
سپاسیـکه، سپاسی از آن بسخن تو… نزدیکتر، و سپاسـگزارنده تری از کسانیـکه ترا بآن سپـاس می گزارند، نباشد؛
سپاسیکه بر اثر بسیاریش بوسیلۀ کرم و بخشش تو موجب فراوانی… گردد، و تو آنرا از روی فضل و احسانت با فزونی پی در پی پیوسته نمائی؛
سپاسیکه حق و شایستۀ بزرگی ذات تو و غلبۀ عظمت ترا، برابر باشد».
همانگونه که آمد، چون حضرت سجاد (ع) خود را از هدایت شدگان به حمد و شکر موهوبیِ حضرت حق معرفی می کند، خدایرا سپاس می گذارد که:
« … و ستایش مخصوص خداست که ( بما معرفت خود را عطا فرمود و ) خود را بما شناسانید و از نعمتِ بی نهایت شکرش بهره ای بما الهام کرد و از درهای نامنتهای علم بربوبیتش برخی را بر ما گشود و از لطفش به مقام رفیع اخلاص در توحید و یگانگی خود ما را راهنمائی کرد و از شائبۀ شرک و الحاد و شک و تردید در امرش دور گردانید»
بر اساس این فرمایش حضرت، و نیز برمبنای توجه به قسمتهای قبلی این دعا، با اعتماد می توان گفت که در واقع حضرت با القاء آن معانی، اوصاف کسانیرا بیان می کند که از بند دلبستگی بدنیا رهیده و بشناخت صفات جمال و جلال حق نائل آمده اند. چه متن کلام مؤید آنست که: رهیدگان از بند دنیا می توانند:
به نعمت شکر حق نائل آیند؛ به نعمت علم به ربوبیت نائل آیند؛
به نعمت رسیدن به مقام اخلاص در توحید نائل آمده و در نتیجه هم: از الحاد ـ چه الحاد نظری و خداستیزی فلسفی و چه ماتریالیسم اخلاقی و الحاد عملی ـ رهایی یابند، هم:
از شک، در کلیۀ موارد و گونه های آن نجات پیدا کنند. و این مبین آن تواند بود که فرد رهیده از دنیا، الحاد وشک، به یقینی می رسد که: او را از رنج و زحمتِ « درخواست از غیر حق» رهائی بخشیده و درجۀ اعتماد او را به توحید افعالی، در حدی از کمال قرار می دهد که بنده در می یابد: آنچه شایستۀ مقام و مرتبۀ او باشد، خداوند به او عنایت نموده و آنچه را که نباشد از وی دفع و رفع می فرماید. چنانکه امام (ع) رسیدن به چنین مرتبه ای از یقین و اعتماد را ضمن دعای بیست و نهم، از پروردگار خویش مسئلت می نماید:
« … فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ هَبْ لَنَا یَقِیناً صَادِقاً تَکْفِینَا بِهِ مِنْ مَؤُونَهِ الطَّلَبِ، وَ أَلْهِمْنَا ثِقَهً خَالِصَهً تُعْفِینَا بِهَا مِنْ شِدَّهِ النَّصَبِ…»
… پس  ای پروردگار ما! درود فرست بر محمد و آل پاکش و بما یقین درست… عطا فرما که آن یقین ما را از زحمت و رنج درخواست ( و طلب چیزی که تو بر ما نخواسته ای… ) کفایت نماید. و بما وثوق و اعتماد    خالص به حضرتت… الهام فرما که ما را در امر معاش، آن وثوق و اعتماد، از سختی و تعب روزگار، معاف سازد».
شرح و تحلیل مسائل مربوط به مقام شکر و پی آمدهای نابش، معرفت به ربوبیت مطلقۀ ربّ الارباب، ویژگیهای افرادی که عارف به ربوبیت بوده و مشغول ـ و بگو فانی در ـ نشئه ی ربوبی
می باشند، و نیز بررسی مقام اخلاص، مراتب و ویژگیهای مخلِصین و مخلَصین و… را به اهلش واگذار نموده، بذکر گوشه ای از رنجهای ناشی از طلب ( طلب و درخواست از خلق ) می پردازیم.
آنچه ناگفته هویداست اینکه: رنجهای درخواست نیز بیش از آنست که بتوان، همه را در این وجیزه برشمرد. چه به تعداد موارد و زمینه های درخواست، می توان رنجهای آنرا نیز برشمرد. همچنانکه به انواع درخواستها، می توان تنوع آنرا نیز باور کرد.
زیرا یکی به دریوزگی شهرت دلخوش داشته است، دیگری به گدائی قدرت و آن دیگر، به لذت و مکنت! و هر کدام از اینان تا در عمل: عزّت خویشرا متلاشی نساخته، ناچیزی خویشرا هویدا نکرده، حقارت خویشرا بر زبان نیاورده و به رخ نکشیده و رنجبارتر از همه، تا: ذلتِ درخواست جبران آنرا از کسی « همچون خود» و شاید و اغلب « بدتر از خود» تحمل ننماید، امکان اینکه به چیزی از جنس مورد طلب خود برسد، ممکن نخواهد بود.
چه تحلیل دقیق نفس این گرایش ( درخواست از غیر حق ) مؤید آنست که درخواست کننده از جهتی، مرتکب همۀ موارد یاد شده می گردد! و از دیگر جهت: گرفتار رنجیکه هر کدام از آنها، گرفتاریها ببار آورده و بر وی تحمیل می نماید. و که نمی داند که این تلاش هویت زدای هستی برانداز، چه رنجهائی را که بر تلاشگر خود تحمیل نکرده، چه داغهای ناسوری را بر دل و دماغ او برای ابد مشتعل نمی سازد!
زیرا انسان ـ در هر مرتبه ای از هویت هم که قرار داشته باشد ـ نمی تواند به آسانی شاهد تلاشی عزت خویش بوده و از نابودی آن ـ آنهم زمانیکه بدست خودش و از طریق رویکردن به همنوعش صورت می گیرد ـ رنجور نباشد!
کدام بی آزرم چشم دریده را سراغ توان داد که حاضر باشد از حقارت و ناچیزی ـ واقعی یا پنداری ـ خود، پرده برگرفته و در عین حال، از افشای آن رنج نبرد؟!
واقعیت این رنجوری و رنج کشی ـ حتی در مورد آندستۀ از افراد که ما آنها را بی آبرویان غافل خود باخته ئی می پنداریم که بدرخواست کردن ( درخواست شهرت، قدرت، حاکمیت و… ) معتاد شده اند ـ زمانی بهتر روشن و نمایان می شود که اینان علی الظاهر، از همان طریق به مطلوب رسیده و اشباع می شوند!
زیرا، در اینحال از یکطرف، ترس اینان در رابطه با از دست دادن آنچه فراچنگ آورده اند، و از طرف دیگر: حرص اینان در رابطه با تمرکز و تکاثر و تشدید و ترفیع زمینۀ بدست آورده شده، مؤید آنست که هم اینان: رنج دریوزگی را فراموش نکرده و هنوزش با خود حمل می کنند! و هم: به احساس عزت و غنی و پری و بودگی ( هستیداری ) نرسیده اند!

چه انسانیکه تن به ذلت درخواست از غیر حق می سپارد، در عملِ خویش، خود ( وجود و نمودِ خود ) را، عزت و آبروی خود را، شرف و منزلت خود را و… تا سر حدِ وسیلۀ کسب آن چیزها تنزل بخشیده، با زبان رسا و خدشه نابردار کردار و گرایشهای خویش اعلام می دارد که:
ای آقای من! و سرور من! نه تنها من در برابر تو هیچم و از هیچ کمتر، که آنچه را تو می خواهی بمن هبه کنی، از من، از آبرو و عزت و شرف و… من بهتر و والاتر است! و من اگر بتوانم وجود و شرف و عزتی داشته باشم! از فیض وجود تو و در سایۀ آنچه تو بمن می دهی تواند بود و بس.
از آنجا که طبیعت انسان از یکسو رفعت طلب، و از دیگر سو، از لغزیدن به فرومایگی یی تا بدین پایه حقارت بار، گریزان و متنفر می باشد، گرفتار به درخواست را دچار انواع رنجها، گرفتاریها و عقده ها ساخته و در شکنجه ئی مداوم، هراسی ناپیدا فرجام و عطشی پایان ناپذیر گرفتار می سازد!
از جانبی چون اینکار با « خود باختگی» و « برون محوری» تلازم انفکاک ناپذیر دارد، و باز، از آنجا که خودباختۀ گدا صفتِ از خود جدای از خود بیگانه، با هویت ربانی و استقلال طلب خویش قهر کرده! و عزت و شرف خود را در برون از حوزۀ ذاتیات خویش جستجو می کند ـ و اغلب نمی یابد ـ در هر نگرش و گرایش، دچار نوع ویژه ئی از رنج و شکنجۀ مرگبار شده، جان علوی خویش را با رویکردن به متکبرانِ خودبینِ از خودراضی، زندانی شراره های جهنمی می سازد که خود آفریده است.
باید توجه داشت که دقت در کلام حضرت سجاد (ع) مبین نوعی ویژه از معاییر خودشناسی و خودسنجی نیز بوده، افرادی را که در پی ارزیابی مراحل و مراتب کمال خویش می باشند، ضوابطی بدست می دهد تا بدان بتوانند خود و موقف و موضع کمال وجودی خود را دریافته، خود در مورد خود، به قضاوت پردازند. چه همانگونه که آمد، حضرت برای هدایت شدگان به معرفت حق، برخورداری از نعم ویژه ئی را قائل شده است که وجدان یا فقدان آنها می تواند حکایتگر وضع، موقف و حال فرد باشد.
بدین معنی که اگر عملاً در مقام شکر قرار داشته، آگاه به ربوبیت مطلقۀ حق گردیده، بخلوص عمل نائل آمده است و… فردیست هدایت شده و اِلّا فلا. همچنانکه وقتی از حمد الهی یاد کرده و بذکر ویژگیهای حمد می پردازد، باز نوعی ویژه از سپاسگزاری و خداگرائی را معرفی، و آندسته از خداپرستان صادق را که در پی بررسی و محاسبۀ عمل خویش می باشند، محکها و معاییری بدست می دهد که در پرتو آنها از سوئی: به ارزیابی گرایشهای عبادی خویش پردازند و از دیگر سوی: جوهر آن گرایشها را محک زده، در صورت مشاهدۀ نقص و نارسائی به تکمیل و جبران آنها می پردازند!

حال با این مایۀ از بینش، با جرأت می توان گفت که: اگر حمد الهی، بهره ور از معرفتی شایسته و اخلاصی بایسته باشد، اثرات بی شماری در پی خواهد داشت که ما برای احتراز از تطویل کلام بذکر فهرستوار گوشه ئی از آنها ـ که حضرت سجاد (ع) ضمن دعاهای صحیفه بیان داشته است ـ بسنده نموده، خوانندۀ دلبیدار و خوشذوق این وجیزه را به متن دعاهای صحیفۀ سجادیه (ع) ارجاع می دهیم؛
اینگونه حمد می تواند:
حامد را به مقام طاعت حق واصل گرداند؛ به مقام عفوش نائل سازد؛ از غضبش در امان دارد؛ مانع از معصیتش شود؛ یاری دهنده، همکار و معاون حامد، در ادای حق او، و وظایف حامد نسبت به معبود باشد؛ در رسانیدن حامد به فیوضات و نعم الهی، مددکار وی باشد؛ حفاظت کننده و نگهدارندۀ حامد از نقمت او ـ تعالی ـ باشد؛ موفق و مؤید به طاعتش سازد؛ وسیلۀ آمرزش او گردد؛ سبب خوشنودی حضرت حق گردد؛ خود ( خودِ حمد) طریق هدایت حامد بسوی بهشت او گردد؛ روشن کنندۀ تاریکیهای برزخ و آسان کنندۀ سختیهای قیامت باشد؛ راه رستاخیز را برای حامد آسان و منازل و جاهای او را در جایگاه گواهان آبرومند سازد؛ روشنگر چشم در صحرای محشر و سپیده کنندۀ روی حامد، نزد حق متعال باشد؛ کامروا سازنده در میان دوستان خدا و نیک بختان طریق محبت او؛ نجات دهنده از آتش دردناک دوزخ الهی؛ قرار دهندۀ در صف شهداء مقتول به شمشیر دشمنان خداوند؛ رساننده و محشور کنندۀ با انبیاء و در نهایت رسانندۀ حامد بجوار کرم خداوندی تواند بود.
کدام عاقل بیدار دلِ تعالیجوی است که اعتراف نمی کند: امام (ع) در این جملات کوتاه، صد عالم درس برای هزاران قافله عمر، بما ناآشنایان وادی ایمان و اخلاص القاء نکرده است؟! ما که در هر نماز فقط به گفتن « الحمد لِلهی » دلخوش کرده ایم؟! از آنچه آمد، شایسته آنکه با همۀ وجود خویش باور کرد که: اگر حمد حامدی نتوانست این پی آمدها را ارائه و این ثمرات را در فرایند خود ایجاد کند، باید ـ و حتماً باید ـ که سالک حامد، در سلوک خویش ـ اعم از نظری و عملی ـ به صورتی همه جانبه و با تمام جنبه های وجودی ـ از ظاهر و باطن ـ تجدید نظر کرده، عیب کار خویش را مرتفع ساخته و در پرتو توفیقات خاصۀ حضرت وهاب اوج بگیرد! اوجی که شایستۀ چنان حمدی می باشد.
هر چند که اگر با دقتی شایستۀ این مقام و مقال، به مسئله توجه نمائیم این نکته دستگیرمان خواهد شد که:
اولاً چون انسان از خود هیچ نداشته و کُلیۀ قوه ها و نیروهای ادراکی و تحریکی او
امانتهایی ست خدائی، که شایسته است بدو برگردانیده شود؛
ثانیاً اعمال عبادی انسان بدلایلی متعدد ناقص و ناچیز بوده و با لطف و پاداشیکه حق می دهد قابل مقایسه نمی باشد، رشد و اوج او نیز مننی و وهبی بوده و استحقاقی نتواند بود.
در حقیقت، برمبنای درک همین اصل است که حضرت سجاد (ع) پس از آن همه اوجگیری در رابطۀ با ذکر ویژگیهای حمد، بگونه ئی بس عارفانه و بشکوه اعلام می دارد:
« اللّٰهُمَّ إِنَّ أَحَداً لَا یَبْلُغُ مِنْ شُکْرِکَ غَایَهً إِلّا حَصَلَ عَلَیْهِ مِنْ إِحْسَانِکَ مَا یُلْزِمُهُ شُکْراً. وَ لَا یَبْلُغُ مَبْلَغاً مِنْ طَاعَتِکَ وَ إِنِ اجْتَهَدَ إِلّا کَانَ مُقَصِّراً دُونَ اسْتِحْقَاقِکَ بِفَضْلِکَ‏ فَأَشْکَرُ عِبَادِکَ عَاجِزٌ عَنْ شُکْرِکَ، وَ أَعْبَدُهُمْ مُقَصِّرٌ عَنْ طَاعَتِکَ…»
« ای خدای بزرگ! هیچکس شکر و سپاست را بحد کمال بجا نیارد ( و احدی حق شکرت را با همۀ کوشش نتواند) چرا که بر هر شکری که کند آن شکر هم نعمت و احسان تست و شکری دیگر بر او لازم آید ( زیرا توفیق یافتن بنده بر شکر خدا بلطف و احسان الهی است و بر آن احسان هم شکری لازمست. یا بواسطۀ آنکه شکر بنده از نعمت خداوند، چون موجب رفعت مقام عبد است و ازدیاد نعمت حق، پس آن شکر باز نعمتی است از نعم الهی و بر آن شکری لازم است. )
و هر کسی هر قدر هم سعی و کوشش در راه اطاعتت کند باز در انجام وظیفۀ طاعتت تقصیر کرده و حق طاعتت را بجا نیاورده و فضل و کرمت را سپاسگزاری بسزا نکرده است پس (  ای خدای بزرگ ) شکرگزارترین بندگانت و ساعی ترین خلق در عبادت و بندگیت، باز از ادای حق شکرت عاجز و در انجام وظایف مقصر است…»
با همۀ اینها اگر سالک حامد سر رسیدن به قلۀ کمال حمد و سپاسگزاری را دارد شایسته آنکه:
احساس موجودیت در برابر امر، حکم و وجود خداوند ننموده، به عمل ناقص و فانی و کوتاه مدت خود، غره نشده، مبدأ و چشمه سار اصلی و واقعی آنرا پیش چشم خویش قرار داده، خود را همیشه مدیون منن متنوعۀ حق بشمارد.
زیرا که احساس وجود کردن، علاوه بر شرک، نوعی استغنای منفی و ناخوشفرجام و استکبار و طغیان پدید می آورد. همچنانکه، کامل پنداشتن عمل خود، انسان را به مغاک قناعتی منفی لغزانیده و در نتیجه، نه تنها وی را از رشد و تکامل باز می دارد که به رکود و فساد گرفتار می دارد! یعنی نفس و طبعِ « خود را مستحق دیدن و طلبکار یافتن» روح توقع را رشد داده، جوهر تلاش و پویائی را کم ساخته و بالاخره، می میراند.
آنچه ذکرش را در پایان این بحث واجب می پنداریم اینست که: امام (ع) حمد حق را از آنروی وجهۀ همت خویش ساخته است که: حقِ ذوالمن او را به معرفت و شناخت خویش، عزت بخشیده، به شکر خویش الهام فرموده، به اخلاص خویش دلالت نموده، با دور ساختن از پرتگاههای الحاد و شک و باز نمودن درهای علم به ربوبیت، بخود خوانده است. و نه از آنروی که او را غرق نعم ظاهری دنیوی و فریفتۀ نعم معنوی اخروی گردانیده است.
و این معنا، از فراز بشکوه و حیرت زای قسمتی از دعای اول صحیفه، فراچنگ می آید!
چنانکه ناتوانی خویش از بجای آوردن کمال حمد او را ناشی از عظمت حق بحساب می آورد چنانکه خود دارد:
« وَ قَدْ قَصَّرَ بِیَ السُّکُوتُ عَنْ تَحْمِیدِکَ، وَ فَهَّهَنِیَ الْإِمْسَاکُ عَنْ تَمْجِیدِکَ، وَ قُصَارَایَ الْإِقْرَارُ بِالْحُسُورِ، لَا رَغْبَهً یَا إِلَهِی بَلْ عَجْزاً »
« و خاموشی مرا از سپاسگزاردن تو ناتوان ساخته، و خودداری مرا از بزرگ داشتن تو درمانده کرده… و نهایت کوشش من ـ در سپاسگزاری ـ اعتراف بدرماندگی ست، نه از روی بی رغبتی و دوری گزیدن از سپاسگزاری ـ  ای خدای من ـ بلکه از روی عجز و ناتوانی است».

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.