سخن مدیر:
بدون دیدگاه

  آنچه اینک در صحنه ئی به پهنای افغانستان و در پیشاروی مردم دنیا جریان داشته، به شدت قابل تأمل بوده و فهم درست و دقیق آن انسان را وادار می نماید تا بپذیرد که جهت قیام این مردم ارزشی و ربانی می باشد و لاغیر، اینست که تفکر خداباورانه و تلاش خداگرایانه عملاً و عیناً در سرتاسر این مملکت سلطه یی تحسین برانگیز پیدا کرده و با هر گونه تفکر خداستیزانه در تقابل می باشد! و این امری نیست که انسانِ بخرد منصفی را در روی زمین یارای انکارش باشد! زیرا که امروز درین خطۀ از دنیا مردمان از جان گذشته اش نه تنها همۀ شعارهای دنیاگرایانه را کنار نهاده اند که دیگر خداگرایی را نیز شعار نداده، بلکه عاشقانه و با غلتیدن در خون خویش جانبداری
می کنند!
اینان که بارها و بارها دعوت الهی مبنی بر پرستش فقط او را از زبان مبلغان شنیده بوده و با این نغمه های هوشربا انسی دیرینه پای داشته و این قانون و فرمان الهی را باور کرده بودند که وَ قَضَىٰ رَبُّکَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِیَّاهُ ـاسراء ۲۳ ـ اینک بر آن شده اند تا با لبیک گفتن به ندای فطرت خود این واقعیت را به جهانیان ثابت کنند که در نظام نگرشی و گرایشی آنان جز خدای یگانه قابل پرستش و گرایش نبوده و ارزش جانبازی را ندارد!

     معنای این گفته هرگز آن نمی باشد که اینان همگان و بلا استثناء به نوعی از هستی شناسی و اسلام شناسیِ عالیِ پرشکوه، آنهم متناسب با ذهن امام فخر رازی، خواجۀ طوسی، امام محمد غزالی، ملاصدرا، خواجه انصار و… رسیده اند، و لذا اگر از آنها تلاشهایی به اصطلاح ابوذروار مشاهده می شود، نشانۀ هستی شناسیِ بشکوه و تدین معصوم وار آنان می باشد! نه و هرگز هم نه! بلکه مؤید آنست که اینان متناسب با فهم و درک خود از هستی، اسلام و ارزشهای الهی، با زمینه های ارزشی آشنائی و انس پیدا کرده و بدانها متوسل شده اند!
با همۀ آنچه آمد، همین اندک آشنائی و انس باعث شد تا اینان به شکل بسیار بدیع و ناباورانه هستی را با همۀ جلوه های متنوعش بگونۀ دیگری دریابند. برایش مبدأ و معادی قایل شده و او را در موقعیتی از ایندست مشاهده نمایند؛ همۀ آنچه را که در می یابند ـ اعم از اشیاء و امور را ـ از خدا و در جهت او مشاهده نمایند! خود و سرمایه های وجودی و حیاتی، مرئی و نامرئیِ خود را نیز از او و در مسیر رسیدن و ملاقات او دریابند! برای خویشتن حیاتی بهتر و شیرین تر و لطیف تر از حیات کنونی قایل باشند؛ اعمال و کردار و احوال خود را اثرزا و دارای پاداش ـ نیک و یا بد ـ دانسته و در جهت پالایش آن بدر آیند! و همۀ اینها باعث شد تا حقیقت شهادت را جان زندگانی و لبّ حیات و حقیقت پربار آن تلقی نموده، ایثار و از خودگذری را عین دست یابی به پاداش نتیجۀ آرمانهای خود فهم نمایند! شرافت وجودی را در آزادی یافته و آزادگی واقعی در رهیدن از بند هوسها و لذتهای زودگذر دنیای دون و سلطۀ ذلتبار دنیاپرستان زورگوی درک نمایند؛ پستی و اسارت واقعی را در وابستگی به زخارف دنیا و اهل دنیا ملاحظه کرده و بالاخره مردن در راه خدا و ارزشهای خدائی را عین رسیدن به حیاتی طیبه و پایدار تلقی نمایند.
همۀ این موارد و زمینه های مشابه آن در حیات بالفعل و جاری این قیام گران مؤید آنست که اینان به فکر ارزشهایی دیگر بوده و در راه تحقق آنها بپاخاسته اند؛ ارزشهایی که بتوانند هستی را از بی معنایی نجات داده، برایش معنایی هوشربا و نورانی ببخشند.
عالم را از دخمۀ تنگ و تاریک و متعفن مادیت کور و بی هدف بدر آورده، آنرا روشنی، طراوت، معنا، هدف و شکوهی بیداری آفرین عنایت نمایند؛
انسان را از شکنج گمراهی، لذتبارگی، بی هدفی، پوچی و حیرتی نفرت انگیز و خفقانبار نجات داده، بر متکای کرامت بنشانند!
او را از مغاک نفرت انگیز فناپذیری آزاد ساخته و بر پای ایمان و عمل ایمان محور خودِ او در ابدیتی پایان ناپیدا استیلا، عزت و تشخص بخشایند.
او را از بردگی احکام کور و کر و بی هدفِ حیات جبری رهائی بخشیده و بر کرسی خلافت الهی اش مستقر سازند. و بالاخره همۀ دلهره ها، اضطرابها و ناامنی های متنوعش را به آرامش، اطمینان و نوازشی ملکوتی بدل سازند.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.