سخن مدیر:

خودباوری

بدون دیدگاه

 در اینکه شاخص ترین امرِ ممیز انسان سالم از غیر او، و بارزترین فصل انسانِ پرورش یافته از تربیت ندیده «اصلِ خودباوری» می باشد، کسی را تردیدی نتواند بود؛ و باز، در اینکه «خودباوری» را مراتبی متنوع بوده و در هر مرتبه ئی حکم و اثری ویژۀ همان مرتبه می باشد، باز دانشی مردان را تردیدی نخواهد بود؛ منتها، آموزش و پرورش معنیدار تلاش همه جانبه ئی را مبذول میدارد تا این «خودباوری» از همان ابتداء امر، و همراه با رشد جسمانی و روانیِ فرد فعال گردیده و شخص را از این منظر و موضع به کمال شکوفائی و باروری و… برساند. چرا که باورمند است که مسامحه کاری و سهل انگاری در این رابطۀ ویژه و روندِ تعیین کننده و سرنوشت ساز آن، تهدیدی جدی، هراسبار و جبران ناپذیر برای «هویت» فرزند آدمی تواند بود.
این روش (آموزش و پرورش معنیدار) با همۀ توان و تلاش سعی دارد تا محیطی ـ فیزیکی، فرهنگی، عاطفی، روانی و… ـ پدیدار سازد که در آن «خودباوری» به نحو تحسین انگیزی شکوفا شده و انسان ها بتوانند در پرتو این سرمایۀ بی بدیل و در سایه سار نوازشگرش، به زندگانی رنگی و شکلی ابداعی بخشیده و تنها در زیر چتر ایمان به هویت الهی خود و بهره گیری از عقل ربانی و قلب نورانی خود، ایمان به ظرفیت ها و توانمندیهای هوشربای خود، ایمان به اراده و استقامتِ برهان محور، ارزش محور و قلب محور خود، ایمان به نورانی بودن و دلنواز بودن آیندۀ خود و… ببالد و ببالند.
آموزش و پرورش معنیدار بر آنست تا انسانِ رسیده به خودباری و ایمان به خود و متکی به تجربه های ناب، استعلائی، فرازمان ـ فرامکان، انسانی و خدائی با جهان مقابل شده، و با روابط و رویدادهای کُلِّ نظام هستی، برخوردی سرافرازانه و متکبرانه داشته باشد! و نه اینکه صرفاً با برخی، به گونه ئی منفعلانه، مقلدانه و مطیعانه برخورد نماید!
و این، متضمن آنست تا این «خودباوری و ایمان به خویشتن» در اقلیم درون به قدرت، نشاط و شادابی حکومت داشته و با عشقِ رسیدن به مراحل کمال، همۀ نیروها و استعدادها را در جهت تحقق انسانهائی «خودباور»، خویشتن شناس، خویشتن دار و مؤمنِ به ظرفیت ها و ارزشهای ناب وجودی ـ و نه اعتباری ـ پویا گرداند. چرا که همۀ تجربه های بشری و در همۀ زمانها و مکانها این دقیقه را مسجل ساخته اند که فقط انسانهای رسیده به «خودباوری» و اعتماد به نفس می باشند که «ارزش هویت ربانی» خود را دریافته و در مسیر اکمالش ـ آنهم با همۀ وجود ـ قرار می گیرند و نه خود باختگان بی مرام و بی هویتی که هر روز چهره عوض کرده و به شکلی تهوع آور و میمونوار، هر لحظه از کسی چیزی و یا عملی را تقلید نموده و گوهرِ مبارک عمر را در بازارِ دنباله رویهای خفت بار و شرم آور به حراج می گذارند!
این نگرش باورمند است که فقط زمانی هویت انسانی تحقق پیدا کرده، ارزشِ خود را نمایان ساخته، ضرورت شکوفائی خود را مسجل ساخته و عشقِ به حراستِ خود را در اقلیم قلبها بیدار ساخته و استیلا می بخشد که فرزند آدمی از «بی ادراکی، بی ایمانی، بی خودی، دنباله رویهای شرم آور و…» آزاد گردیده، اَوَّلاً، نور وجود و هویت خود را به گونه ئی حضوری و بلا واسطه دریابد؛ و ثانیاً، به این خود واقعاً ایمان بیاورد؛ به رشد و کمال و شکوفائی و باروریش عشق بورزد؛ برای این خود از هر نظر و از جمیع ابعاد ـ فرهنگی، ارزشی، عاطفی و… ـ هزینه کرده و سرمایه گذاری نموده، لحظه ئی از وی غافل نگردیده و به گونه ئی مستمر در جهت رسانیدنش به اوجِ خودباوری، تلاش ورزد! چرا که در شرایط حاکمیتِ «بی اعتمادیِ به خود، ناباوریِ به خود و نداشتن ایمان به خویشتن و…»، آنچه عملاً تحقق پیدا می کند یا تقلید میمونوارِ برهان گریزانۀ ارزش ستیزانه خواهد بود؛ یا احساس هراسهای ننگ آلودی که نه تنها هویت انسانی را لکه دار و خدشه دار می دارند، که اصلِ «آدم بودن» فرد ـ که ملازم است با آزادی، خودآگاهی، خودباوری و… ـ را نیز، زیر سؤال می برند! و لذا، با کمال افتخار و سرافرازی و صراحت اعلام میدارند که: وظیفه آموزش و پرورش این می باشد تا با اتخاذ روشهائی سالم و بارور، گزینش ابزاری نورانیت بخش و مؤثر، جهت گیریهائی ارزشمند و شکوفاننده و… در برابر فاجعۀ سهمگین خودباختگی، بی اعتمادیِ به نفس، بی اعتنائی به غنای وجودیِ خویش، عدم احساسِ سرافکندگی از بردگی و دنباله روی، همرنگ سازی و… ایستاده و مخاطبان خویش را به سوی جهانی هدایت کند که: از ترس خالی، از تقلید و بردگی مبری، از بی اعتمادیِ به خویشتن متنفر، از ایمان به خویش سرشار، از عشقِ به تعالی لبریز و از همۀ برکات عقلانی، ارزشی و الهی برخوردار می باشد.
همۀ انسانهای سالم ـ با هر نحله ئی از ایمان، عقیده، اخلاق و… ـ باورمند می باشند که: عدم اعتماد به نفس و بی اعتمادی و بی ایمانی به خویشتن تأثیراتِ ویرانگرانۀ جبران ناپذیری دارند.
نداشتنِ ایمان به خود نه تنها باعث تواند شد تا نگرشهای گرفتاران دام وی مقلدانه و در نتیجه محرومِ از پائین ترین مراحل باور و یقین باشد، که باعث خواهد شد تا کنشها و گرایشها و موضعگیریها و جهت گیریهای متنوع آنان ـ آنهم در ابعاد متنوع، و هر چند که در زمینه ها موارد و محورهائی که ادعای شناخت، ایمان و دلبستگیِ به آنها را دارند ـ دچار انحراف و تزلزل و اعوجاج و درهم ریختگی و… شده، تفسیر و تبیین نظام عقیدتی ـ ارزشی آنانرا به نحوی خجالتبار دچار توهین و تحقیر می گرداند!
این امر، نه تنها باعث می شود تا میان این افراد و اطرافیان شان ـ اگر چه بسیار نزدیک ـ دیوارهائی از بی اعتمادی و ناباروری و لاجرم، بیگانگی پدیدار شود که متأسفانه، میان اقلیم های متنوع و لایه های مختلف وجودیِ خود آنان نیز دیوارهائی از غفلت، بیگانگی، بی همزبانی و بی اعتمادی پدیدار می گردد!
تا آنجا که از بررسیهای حکیمانۀ خردمندانِ پنجاه سالۀ اخیر ـ اعم از شرقی و غربی ـ بر می آید این نکته مدلل می نماید که: رابطۀ آموزش و پرورش دنیای فن سالار ـ به دلیل اینکه: فهمیده و یا نفهمیده، اجباری و یا اختیاری و…، تفکر و نگرشِ تکنوکراتیسم به یک «ایدئولوژی» و مذهبی تنگ نظرانه، و باز نه تنها ناتوان از تحمل رقیب! که ناتوان از تحملِ نقدِ خردمحورانۀ ارزش محورانۀ خود گردیده است ـ با خودباوری، بسیار بیرنگ و رونق بوده و در این نظام آنچه بر آن بیشتر تأکید می شود «همرنگ سازی، همگون سازی، تشبُّه، تقلید و…» می باشد؛ البته و صد البته، تقلید و دنباله روی و همگون سازی ئی که از جانب طراحان مشخص و مورد تأیید خودِ نظام فن سالاری «تولید و القاء» می گردد!
و این، بگونه ئی بسیار جدی قابل تأمل، برای همۀ دلسوزان به خودباوری می باشد.
به هر حال، آموزش و پرورش معنیدار بر آنست تا از طریقِ تحقق خودباوری از نقایص و نواقصِ هجوم آورده بر حوزۀ زندگانی، کم ساخته، نگرشها و کنشهای انسان رسیده به خودباوری را تا آنجا فرا کشاند که در زندگانی جز آگاهی و عشق و ابتکار و آثار برکتمند زمینه ها و اموری از همین دست، استیلا نداشته باشد.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.