سخن مدیر:

دورنمای شکست روسیه – به بهانۀ پیش درآمد

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

  باورم براینست که اساس فلسفۀ تکوین اندیشه ها و اصول سیاسی مبتنی بر جهت بخشیدن به فعالیتهای اجتماعی انسان در مسیر «خیر» و «حق اجتماعی» بوده و در این دوران، نمی توان اندیشه ای را سراغ داد که باوری متضاد با آنچه آمد ابراز کند. چه آنگاه که فعالیتهای جامعه از هماهنگی و هدفمندی ئی انسانی و پر برکت برخوردار نباشد، قانونمندی و سنت های اجتماعی حکم می کند که لازمۀ چنین اجتماعی پراکندگی، تزاحم و تنازع بوده و سیر نهائیش به تخریب و تلاشی بینجامد، آنچنانکه تاریخ بارها و بارها نشان داده است!
از جانبی سیر حرکت اجتماعی در جهت خیر و حق بوده و هیچ قدرتی در هیچ دورانی نمی تواند مسیر حرکت جامعه را به نفع خویش و در جهت خواست های خویش تغییر دهد و تا آنجا که مطالعۀ ملل و اقوام مختلف نشان می دهد همیشه محکومیت و نابودی متوجه باطل بوده و به نحوی از انحاء حق و خیر را متجلی ساخته است. و اینکه بعضی ها نسبت تبارزهای متنوع و گاه متناوب غیر حق در مسیر تاریخ یا به نوعی یأس و بدبینی پناهنده شده و یا ناخودآگاهانه ماتریالیسم و اخلاق هدف گریزی را پیشۀ خویش ساخته اند، و گاه برآنند که حرکت تاریخ همیشه و همه جا در جهت حق نمی باشد، از ذهنیتی برخوردار است که ناخودآگاهانه تبارز حق را در خود متبلور ساخته است، بدین معنی که چون اینان توقع تبارز حق را داشته اند ولی اغلب با ناحق برخورد کرده اند، با نوعی کم باوری به این ذهنیت پناهنده شده اند!
بهر صورت، اصول سیاسی در صورتی که متکی به ابعاد متعالی انسان و ارزشهای انسانی باشد، نه تنها از انسانیت و تکامل معنوی انسان دفاع می کند که برآنست تا با ایجاد روش هائی تنازع و تزاحم را نیز از بین ببرد.
از جانبی بررسی سیر عملکرد و میزان پایبندی به اصول حاکم بر سیاست های اجتماعی مبین چند واقعیت دردانگیز می باشد که با وجود تحمیل و ارائه ی نتایج نامطلوب و تخریبی و گاه فرایندهائی شکوفا و ارزش آفرین، هنوز چنانکه شایستۀ مقام انسانی ست بدانها رسیدگی و توجه نشده است.
در صدر این واقعیت ها، این مسئله جای گرفته است که همۀ اصول سیاسی برخی از جوامع بر مبنای ارزشهای اصیل انسانی که ناگزیر از جانبداری اکثریت باشد بنا نشده و هنوز اکثریت مطلق جوامع امروزی پیرو اصول سیاستهائی هستند که به نحوی از منافع عده ئی جانبداری می کند! این سیاست که در طول تاریخ انسانی همیشه متوجه به شکست بوده و همیشه با اتکای به زمینه های غیر وجودی و برون از جوهرۀ سیاسی، قوام خویش را حفظ کرده است، هنوز پیروان بیشماری دارد که به گونۀ نظری بدان مردد ولی عملاً از آن دفاع می نمایند و هنوز که هنوز است گرایشهای غیر اصولی متلاشی سازندۀ هویت انسانی را بر گرایشهای «فطری» و نتیجتاً الهی و تکامل بخش، ترجیح داده و در جهت ویرانگری دستگاه ارزشی جامعۀ بشری، دزدانه گام بر می دارند.
واقعیت دیگری که متأسفانه تا کنون مورد توجه اکثریت انسانها قرار نگرفته و گاه در رابطه با فعالیت های ضد انسانی عده ئی تهدید به نابودی نیز می شود اینست که اغلب کسانی که در رابطۀ با کردار خیر و حق و عدل اجتماعی قرار گرفته و با نتایج بارور و تکاملی آن آشنائی حاصل کرده اند، یا سخنان آنان را نمی گذارند به جائی برسد تا دیگران را متوجه حق و خیر نماید و یا به نحوی دیگر آنان را از میدان بدر می برند! در نتیجه گرایش به خیر و حق با وجود ارائه ی فرایند انسانی و بارور، در محدودۀ بسیار تنگی قرار گرفته و همگانی نمی شود.
آنچه از هر دوی این واقعیت ها رقت انگیز تر و شکنجه آفرین تر می نماید اینست که عده ئی از شیادان و بدکرداران اجتماع، با استفاده از باور انسان گرایانۀ مردم و تظاهر به ایمان به پاکیها و نفرت از ناپاکیها اصول سیاسی جامعه را طوری تنظیم نمایند که جانبداری از حق و خیر را مورد تأکید قرار داده تا بتوانند نه تنها مردم را به خویش خوانده و حس احترام آنان را بر انگیزند که بتوانند احساس ضرورت گرایش به این اصول را در وجدان اکثریت مطلق زجر کشیدگان جوامع انسانی شکوفا سازند، ولی همینکه توانستند خویشتن را بر مردم تحمیل نمایند! اصول سیاست را در رابطۀ با منافع خویش متغیر ساخته و آنرا چنان از محتوای انسانی تهی و از هیئت اصلی مسخ می دارند که در ذهن اکثریت، اصول سیاسی که طرد و نفی کننده تزاحم و تنازع جلوه کرده بود به عنوان وسیلۀ تنازع تبارز می نماید.
این عمل (سوء استفادۀ سیاسی) باعث می شود که در شرایط و مراحلی همۀ محسنات یک رژیم سیاسی مورد اغماض قرار گرفته و شخص، حساب شخص عمل کننده و انحراف وی از اصول سیاسی را به حساب جوهرۀ آن اصول سیاسی بگیرد. در این مورد نه تنها بر اصول سیاسی و ارزشهای حاکم و مندرج بدان ظلم رفته است که بر قضاوت کننده ئی این چنینی نیز ظلم رفته است.
ازین پس بر جامعه ئی این چنینی فریب حاکمیت دارد و خودخواهی و خودباختگی و تحریف و…! و روح انسانی و آرمانها و ارزشهای متعالی به بازیچه گرفته می شود؛ بیشترین رنج جامعۀ بشری دوران معاصر زادۀ همین واقعیت تلخ می باشد. چه اغلب دولتهای کنونی مشی سیاسی خود را بر مبنای اصولی می ریزند که با دید قشرگرایانه و سرسری، نخست انسانی جلوه می کند و مورد اطمینان و در ثانی زمینه های انحراف آن نامرئی می نماید! از این لحاظ تا در عمل متحقق نشود، به صورت جزمی، حکمی درباره اش نمی توان صادر کرد، ناگفته پیداست، این سخن معنای آن را نمی دهد که اگر قدرت اجرائی این جوامع از دست عده ئی انحرافی نجات پیدا نکند، جامعه نمی تواند راه رستگاری را پیش گیرد، نه! چه همین باورمندی برآنمان داشت تا بدین مسئله بپردازیم.

جامعۀ ما (افغانستان) که از دیر باز در آتش این انحراف می سوخت، پس از طی مراحلی بدام استعمارگرانی افتاده است که مدعی پیشتیبانی محرومین می باشند! استعمارگرانی که بسیار خطرناکتر از شاهان حاکم بر ما، در رابطه با اصول سیاست خویش، با مردم جامعۀ خویش (روسیه) نیرنگ می بازند.
بررسی روح سیاست استعماری دولت سوسیالیستی روسیه و گروهها و چهره های سیاسی ئی که ادعای پشتیبانی از سیاست ناب و روشن انسانی ـ اسلامی را داشته و در عمل به زمینه هائی متوسل
می شوند که ناانسانگرایانی چون روسها توسل جسته اند، می تواند روشنگر وضع سیاسی جامعۀ ما باشد، چه آنچه بر این سرزمین می رود، ظلم است و تجاوز و ستم است و کشتار و…! و هرگاه بتوانیم در مورد سرانجام این سیاست و نیز ارائه ی مظلومیت ملت افغانستان حکمی مبتنی بر واقعیت های ملموس ارائه نمائیم، توانسته ایم چگونگی وضعیت سیاسی آیندۀ افغانستان را روشن نمائیم.
ما، سیاست استعماری روسیه و روشهای فریبکارانه و منافقانۀ مدعیان کاذب انسانیت و اسلامیت را «سیاست فریب» لقب داده ایم و برآنیم تا با ارائه ی نمودهای این سیاست و با شناخت هر چه ملموس تر آن، وضعیت آینده را به تماشا بایستیم. این واضح را روشن کرده باشم که مراد نگارنده از دادن این عنوان محصور کردن این سیاست به سیاست فعلی حاکم بر روسیه نبوده و از تعمیم غیر محدودی برخوردار می باشد، همچنان که معتقد نیستم انحراف از اصول سیاست سوسیالیستی، یگانه عامل این واقعیت های تلخ می باشد. در اینجا نیز موجه می پنداریم که عاجزانه تمنا کنیم اگر نواقصی در کار ما مشهود باشد ـ که یقیناً هست ـ خوانندۀ نهایت عزیز و متعهد از یاری ما دریغ نورزیده و در صورت ممکن «نمودهای وابستگی» را نیز مروری بنماید. این تمنا از آنجا موجه دانسته شد که قسمتی از ویژگی های سیاست فریب را، آن جزوه پاسخ گفته است که تکرارش در اینجا شنیع پنداشته شد!
بهر حال اگر این نبشته بتواند تأملی انسانی را در جهت بررسی اصول سیاسی برانگیزد، نگارنده از عمل خویش پشیمان نخواهد بود!

إِنَّ رَبَّکَ لَبِالْمِرْصَادِ
تابستان ۱۳۶۱

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.