سخن مدیر:

دوم ـ ویژگیهای فرهنگ سنتی

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

فرهنگ بومی و سنتی افغانستان بیشتر متکی به فرهنگ اسلامی بوده اصول و نهادهای خود را از مکتب اسلام میگیرد، لیکن نظر به اینکه مکتب اسلام در طول حیات سیاسی ـ اجتماعی خویش از نظر تأویل و تفسیر مفاهیم و نیز در زمینۀ برداشت از اصول دچار دستبردهای غیر اسلامی شده و قسمتی از مفاهیم آن را در رابطه با خواستهای خود به تعبیر و تأویل گرفته اند، نتوانسته آن ایدئولوژی تلطیف شدۀ ناب، همان سان و بی پرده در معرض افکار و اذهان عمومی باقی بماند. فرهنگ
پاگرفته و برخاسته از اینگونه ایدئولوژی غبار پوشیده شده نیز نمیتواند بدون تأمل بوده و از ویژگیهای کاملاً بی عیب و تطهیر شده برخوردار باشد.
لذا با وجود اینکه فرهنگ بومی ملت افغانستان فرهنگی پا گرفته از اصول اندیشه های سیاسی ـ اجتماعی اسلام هست لیکن ویژگیهای کاملاً نابِ خود را دارا نمی باشد.

     الف ـ عملاً مادی است: قابل تذکر نخواهد بود که اساس فرهنگ اسلامی بر معنویتی بس اوجگیرنده و غرورشکن و افتخارآمیز و مطهر استوار بوده و همۀ مبانی خویشرا بر پایۀ همین معنویت گذارده و بسوی کمالی ربانی دعوت مینماید.
و باز قابل تذکر نخواهد بود که ایدئولوژی سیاسی اسلام پس از علی(ع) عملاً از مسیر الهی و معنوی به جانب مادیتی پست و ناخردمندانه کشیده شد و دستهای ناپاک کوشیدند به این چشمه سار زایندۀ ارزشهای ملکوتی، غبار قدرتمداری و هوس پروری و مقام  دوستی و شهرت پرستی و لذت جوئی و تجمل گرایی بپاشند، و پاشیدند؛ و چه شیادانه هم پاشیدند؛ و اسلام عشق و ایثار و عرفان به اسلام تجمل، قدرت و شهرت طلبی بدل شد، و شگفتی مسئله درین است که این دروغ بزرگ را آنقدر چسبیدند که همگان راستش پندارند و مع الاسف که پنداشتند و چه آگاهانه!
اینستکه پس از این دوره ها ما فرهنگ معنوی اسلام یا معنویت فرهنگی اسلام را فقط در پندارها و نظرگاهها و یادگیری اصول دین باز می یابیم که برای جواب و سؤال نکیر و منکر آموخته میشود، در حالیکه عمل قریب به اتفاق آنانیکه خود را پیرو فرهنگ و اندیشۀ اسلامی می یابند ـ جز عده یی بس قلیل ـ مادیت بی روح و قدرت  جویانه تشکیل میدهد.
و این جریان هنوز ادامه دارد و با آنکه روح فرهنگ اسلامی و نهادهای اصیل آن بر الوهیتی پیراسته از همۀ کدورتهای مادی طرح و عنوان میشود. گروندگان عملی به این باور حتی هم اکنون که انقلاب اسلامی ایران مدارج پیروزی خویشرا میپیماید در میان قشر عظیم دنیاگریز روحانی کمتر و خیلی کمتر جلب توجه مینماید؛ چه رسد به مردم دنیاگرای بی خبر از نهادها و اصول.
و شاید بتوان گفت که این از ناخوش آیندترین ویژگیهای فرهنگ سنتی خواهد بود! چه ریشه و منشأ بسیاری مسایل دیگر، همین پایه و نهاد میباشد.

    باء ـ نظری بودن آن:از آنچه آمد خود بخود این نتیجه بدست خواهد آمد که فرهنگ سنتی چون در عمل الهی نمیباشد، کارآیی اصیل و توانزای خود را از دست داده بگونۀ روشنی نظری و ذهنی باقی مانده است.
لذا با وجود اینکه فرهنگ سنتی مبتنی بر اسلام و مدعی پیروی و تحقق ایدئولوژی سیاسی ـ اجتماعی اسلام هست، عملاً غیر فعال، منزوی و پنداره ئی میباشد.

    جیم ـ بسته بودن آن: فرهنگ سنتی افغانستان با وجود ادعاهای عریض و طویل خود مبتنی بر پیروی از علم دوستی اسلامی به ویژه در زمینۀ سیاسی سخت محدود، تقلیدی و بدون روح تجسس و ابتکار باقی مانده است.
در این فرهنگ، نظام سیاسی مبتنی ست بر آنچه شاهان و شاه تراشان با مکر و حیله و تزویر برای چپاول و غارت دیگران بنام رژیم سیاسی اسلام، بر مردم تحمیل کرده اند؛ از نظر علوم تجربی نیز سخت متحجر و محدود در ساحۀ تجاربی تا حدی زیاد صحرایی باقی میباشد.
البته گفتن ندارد که در تاریخ معاصر استضعاف فرهنگی در محدود نگهداشتن این فرهنگ بی تاثیر نبود و حتی کوششهائی هم در برخی جهات به کار بسته اند.
محدود نگهداشتن فرهنگ سنتی از آن جهت وجهۀ همت استعمار قرار گرفته است تا فرهنگ رسمی عملاً فعال، توانزا، مولد و پیشرو جلوه نماید.
این خودمحوری در برخی موارد، نوعی غرور را در زمینه های فرهنگی ایجاد کرده که برخی از آن موارد بگونۀ ناآگاهانه یی، بدون روح اصالت و کمال جویانه است. غرور فرهنگی زمانی موجه خواهد بود که زمینۀ غرورزای بتواند عملاً در زندگانی انسانی نقش تکاملی و چشم گیر داشته باشد؛ ورنه آنچه عملاً در تکامل انسانی نقشی نداشته باشد مساوی با نبود خود، خواهد بود.
از چندی به این طرف که تحقیق در متون اصیل اسلامی آغاز یافته و مسلمین بعضاً متوجه زمینه های زاینده و تکاملی و نیز غنای فرهنگ اسلامی شده اند، با وجود اینکه عملاً متیقن میباشد که ساحۀ حکمروائی این همه غنا و پهنه مندی جز در اندیشۀ عده یی جائی باز نکرده، غنی بودن در پندار و در ذات را، غنی و تکاملی بودن برای خویش و دیگران پنداشته نوعی غرور برای شان پیدا شده است. ما درین نبشته در زمینۀ تکامل علمییِ سیاست و تکامل اخلاقی ـ عملی آن، چیزهایی گفتیم که با کمی تعدیل همۀ آنها درین مورد قابل تطبیق میباشد.
درست که فرهنگ سیاسی ـ اجتماعی مکتب اسلام خیلی غنی، انسانی، مولد، تکاملی و… هست، اما این معنی زمانی تحقق پیدا خواهد کرد که من معتقد به این فرهنگ اعمال سیاسی ـ اجتماعی و نظامیکه بر این اعمال نظارت میکند را بر پایۀ این فرهنگ و اصول سیاسی ـ اجتماعی آن قرار بدهم، و لاغیر.
موضوع استعماری دیگریکه گاه در زمینۀ خودمحوری سروکله نشان میدهد و بیشتر در زمینه های عملی تبارز پیدا میکند، نمودار ساختن نوعی تضاد ذاتی با فرهنگ غربی میباشد. هر چند در زمینۀ بحثهای فلسفی و کلیت بافیهای فلسفی و نیز آنگاه که دیدگاههای فرهنگ اسلامی شکافته و نمودار می شود کوشش به عمل میآید تا این تضاد نفی و ابطال شده علم و قوانین علمی موجه شناخته شود و رابطه های غیر انسانی و ظالمانه ئیکه بر فرهنگ انسانی تحمیل شده و اینک بر آن حکومت میرانند نفی و ابطال شوند.
با همۀ اینها فرهنگ سنتی محدود و بسته بوده و در حصار تعارفات به ارث باقی ماندۀ فرهنگ ملی و سنتی میباشد.

     دال ـ ناموفق بودن آن: فرهنگ سنتی افغانستان که از ایدئولوژی معنویت بار و مسئولیت آفرین اخلاق جوی اسلامی پا گرفته، نظر به ویژگیهای برشمرده شده و نیز ایجاد و گسترش فرهنگ رسمی در موازات آن، از نظر عملی ناموفق میباشد.
هر چند درین دوره که مردم با گرایش به زمینه های سیاسی ـ اجتماعی همین فرهنگ سنتی عملاً با حکومت کمونیستی به نبرد برخاسته اند، این توهم ایجاد میشود که در صورتیکه این فرهنگ ناموفق هست، این خیزش و تازش عظیم و حیرت آفرین را از کجا پیدا کرده است؟! لیکن توجه به روح عملی ـ اخلاقی فرهنگ اسلامی پاسخ این مسئله را در خود دارد؛ چه موفق بودن در یک زمان محدود فرع بر عملی بودن و مولد بودن و تکامل آفرین بودن مداوم است که این زمینه ها را طی این دوره ها نداشته و اینک نیز بیشتر روح خودمحوری و عصیان آلود و متضاد با الحاد و کفر این فرهنگ، یعنی، ابعاد تدافعی که گاه بگونۀ تخریبی نمودار میشوند مردم را به این حرکت عظیم و شگفتی زای واداشته تا ابعاد تکاملی و سازندۀ آن.
لذا می بینیم که این فرهنگ در کلیت خویش هنوز که هنوز است نامسلط میباشد. اما با روشن شدن نقاط ضعف و گذشته از آن زمینه های ضدانسانی فرهنگ سیاسی ـ اجتماعی نظامهاییکه فعلاً در غرب و از جانبی در کلیت جوامع بشری حاکم میباشند این امید میرود که اگر مسلمین بتوانند ایدئولوژی سیاسی اسلام را بگونۀ روشنی در اخلاق خویش تبارز دهند، خیلی ها زود بتوانند، افکار و اذهان و دیدگاههای سیاسی عصر را بخود جلب و جذب کرده و در نتیجه فرهنگ سیاسی اسلام را مسلط نمایند.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.