سخن مدیر:

دیده و دیداری اُلوهی

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

اَللّٰهُمَّ بِعِلْمِکَ الْغَیْبِ و… اَسْئَلُکَ النَّظَرَ اِلیٰ وَجْهِکَ!
پروردگارا! ترا به علم غیبت قسم میدهم و… از تو، نظر به وجه ترا در خواست می نمایم!

در ادامۀ الگو برداری از مدرس این بزرگ بانوی عالم خلقت و دریافت عالیترین ارزشها و آرمانها، امروز به موضوع بسیار عمیق و زیبائی رسیده ایم که در سلسلۀ مباحث عرفانیِ این خاندان ـ که هر چه هر عارفی در عالم اسلام دارد رشحی است از کوثر وجود مبارک آنان ـ از پایگاه و آثار بی بدیلی برخوردار می باشد.
برای وارد شدن به مباحث اصلی مطلب، ذکر «مقدمه ای بیربط» خالی از لطف نباشد؛ و آن اینکه:
در دنیای اسلام، نحله ها و فرقه های عرفانی متعددی وجود داشته و دارد که بعضی از این نحله ها، هنوز هم بسیار معروف و مشهور بوده و پیروانی دارند.
اغلب بزرگواران این نحله ها، از نظر «فروع احکام» به یکی از مذاهب چهارگانۀ اهل سنت متمسک می باشند؛ اما از نظر «اصول» و رسانیدنِ خرقۀ معنوی توحید و عرفان «ولوی» هستند! یعنی: در فرع احکام، به حکم و فتوای یکی از مجتهدین چهارگانه عمل می کنند اما در اصول، خرقۀ معنوی را به مولی الموحدین علی بن ابی طالب رسانیده وجهۀ نیاز، بر در خاندان پیغمبر اکرم(ص)و دروازه شهرستان علم و عرفان او می گذارند.
بحث امروز ما، در میان مباحث مربوط به عرفان، از جایگاه بسیار «ظریف و بلندی برخوردار بوده و قره العین عرفای بزرگ و رسیدگان به انتهای منازل سیر و سلوک می باشد؛ و آن اینکه:
آرزو دارند تا در همۀ عوالم و نشئات، و در جولانگاه همۀ موجودات عوالم هستی، کارشان بدانجا رسد که در همۀ مظاهر و مجالی فقط «وَجْه» خداوند را دیده و منظر نظر مبارک شان، وجه الهی باشد.
بجا خواهد بود اگر برای رسیدن به فهم بهتر مطلب، به عرض رسانم که: اهل لغت، «وَجْه» را روی و چهرۀ اشخاص و یا اشیاء خوانده، منطقیین و فلاسفه، آنرا دید، بینائی و فکر و اندیشه گفته و عرفاء بزرگوار ـ بنا به دلایلی ویژه و نظری خاص ـ آنرا «اعتبارات ذات و جهت فیاضیّت حق(ج)» شمرده اند و لذا دارند که:
مراد از وجه، حقیقت است و حقیقت هر موجودی عبارت از عین ثابت اوست.
وجه، عبارت از کشف ایمان و یقین و عرفان و حقیقت و عیان هر چیزی که در او فتح و فتوح باشد.
وجه الحق عبارت است از حقیقت شیئی، چه شیئی را حقیقتی نیست جز خدای تعالی؛ و آن اشاره است به آیۀ کریمۀ «فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »؛ و آن عین حق است که مقیم در جمیع اشیاء است. پس کسیکه قیومیت حق را در اشیاء نگرد، وجه الحق را در همه چیز بیند.
این اصطلاح (وجه حق) از آیات قرآن کریم برگرفته شده و به معنای عین حق است که مقوم همه چیز است و در هر شیئی، وجهی از حق هست.
ای درویش! وجود خدای تعالی در مکان و جهت نیست. فوق و تحت و یمین و یسار و پیش و پس ندارد. وجود خدای تعالی نوریست نامحدود و نامتناهی و بحری است بی کران و بی پایان؛… اکنون بدان که هستی این نور ذات این نور است. و عموم این نور، تمام موجودات را، وجه این نور است.
به هر حال، بنا به فرمودۀ قرآن کریم «به هر طرفی که روی کنید گویا به خدای و به وجه الهی روی کرده اید». منتها بحث، مشکلات و مسئلۀ رسیدن به بصیرت و شهود بی نظیر و رهانندۀ از غیر او می باشد!
برای رسیدن به دریافت این دقیقۀ رازور و افسون کننده، مبنی بر اینکه: «به هر طرفیکه روی آورید، به وجه الهی روی آورده اید»، و وجه، چیزی غیر از ذات است، هم باید بیشتر تلاش متفکرانه و جهاد عارفانه نمود؛
هم باید دست توسل به بارگاه حضرت وهّاب دراز کرد تا خودش «نظرِ» ما را «خودبین و خودشناس» سازد؛
و هم باید در مدرس وارثان علم نبی(ص)، علی و فاطمه(س)آنهم با جان و دل زانوی ارادت و ادب و تبعیت بر زمین اخلاص نهاد تا به قدر استعداد و ظرفیتِ وجودی، به ما آن دهند که شایستۀ مقام بخشندگی و فیض آنهاست.
به هر حال، باید بدانیم که: وجه در عرف عام به آن جهت و آن روئی گفته می شود که یک موجود با موجود دیگر مقابل گردیده و موقعیت، موضع و… ویژه یی پیدا می کند؛ حال، یا این مقابله و تقابل اختیاری و برای تفاهم و… می باشد؛ یا بدون آن.
معمولاً در مواجهه با موجودات غیر جاندار، ماهائی که با نطق آب و نطق خاک و نطق گل، آشنائی نداریم! و نه میدانیم و نه باور داریم که: دیوار و در و پرده و… ذکر گفته و همۀ اشیاء مسبح بوده و تسبیح حضرتِ سبحان می کنند؛ معمولاً خیال می کنیم که: مواجهۀ اینها با ما و یا با یکدیگر بدون هدف می باشد!
و این، به علتِ آنست که ما، هنوز حتی ماده و آثار او را چونانکه باید، نشناخته ایم. اگر چه مراد از مواجهه در اینجا، مواجهه و تقابل به مفهومی که میان جاندارانِ باشعور شایع می باشد، نیست؛ هر چند که جانداران، معمولاً اینطوری می باشند.
به هر حال، به جهت، امر و یا رویی که موجود با همان جهت و یا روی با دیگری ارتباط پیدا، مقابل شده و مواجه می گردد «وجه» می گویند. و لذا، اگر انسانی با انسان دیگر تقابل و ارتباط پیدا کند، به این تقابل و ارتباط می گویند «تقابل وجهی»!
اینکه علی الظاهر ـ چه در مورد با شعورها و چه غیر آنها ـ چنین به نظر می رسد که این رویکرد و مواجهه «صرفاً» ظاهری می باشد، با در نظر گرفتنِ مبانی دقیق جهان شناسی ـ چه علمی ناب و چه الهی ـ آنچنان نیست!
چنانکه در مورد انسانها و سایر جانداران ـ باید متوجه باشیم که ـ این مواجهه و تقابل، به شکلی که ماها تا به حال خیال می کردیم، نمی باشد.
به هر حال باید باور کنیم که این جهان، جان دارد و ذکر دارد و حرف دارد و تسبیح دارد! همه سلام میدهند؛ درود می فرستند؛ تمناها و… دارند. لذا، در واقع، این تقابل و مواجهه و… مواجهۀ باطنی می باشد. پس نمیتوان «وجه» را فقط وجه ظاهری قلمداد کرد؛ چنان که نمی توان «نظر» را، فقط دیدن با چشم سر تلقی نمود.
برای اینکه مسئله برای جوانان محفل ما هم از روشنیِ بیشتری برخوردار گردد، مثال هائی را یادآور می شویم.
فردی را در نظر بیاورید که زاغ، گنجشک و یا بازی را به خوبی تربیت کرده است؛ وقتی خود در میان جمعیتی انبوه قرار گرفته و آن حیوان را ـ که دور از او رها کرده اند ـ صدا می زند، متوجه می شویم که بین هزاران انسان، یکراست می آید و روی دوش و یا دستِ مربی خود می نشیند!
حتی، اگر سر و روی مربی او را بپوشانند، باز هم به دلیل آشنائی با صدا و بوی ویژه مربیش، فقط شانه و یا دست مربی را اختیار کرده و نشیمنگاه خود قرار می دهد!
اسب تربیت هم چنین می باشد! و کلب معلَّم نیز! و اینها مؤید آنند که مسئله تنها به ظاهر قضیه و امر، مربوط نبوده و مثلاً تنها به گوشت و پوست و خون و استخوان و… کار ندارد، بلکه مواجهه و رابطه، رابطۀ هوشی، فکری ـ و اگر خواستی حکیمانه و عارفانه بیندیشی و بگوئی، بگو که (رابطه و مواجهه، امری وجودی و ربوبی) می باشد.
و فاطمه(س)میخواهد در همه حال و همه جا با وجه محبوب مواجه بوده و فقط نور او و قیومیت او را ببیند.

اَللّٰهُمَّ بِعِلْمِکَ الْغَیْبِ و… اَسْئَلُکَ النَّظَرَ اِلیٰ وَجْهِکَ!
پروردگارا! ترا به علم غیبت قسم میدهم و… از تو، نظر به وجه ترا در خواست می نمایم!

در ادامۀ الگو برداری از مدرس این بزرگ بانوی عالم خلقت و دریافت عالیترین ارزشها و آرمانها، امروز به موضوع بسیار عمیق و زیبائی رسیده ایم که در سلسلۀ مباحث عرفانیِ این خاندان ـ که هر چه هر عارفی در عالم اسلام دارد رشحی است از کوثر وجود مبارک آنان ـ از پایگاه و آثار بی بدیلی برخوردار می باشد.
برای وارد شدن به مباحث اصلی مطلب، ذکر «مقدمه ای بیربط» خالی از لطف نباشد؛ و آن اینکه:
در دنیای اسلام، نحله ها و فرقه های عرفانی متعددی وجود داشته و دارد که بعضی از این نحله ها، هنوز هم بسیار معروف و مشهور بوده و پیروانی دارند.
اغلب بزرگواران این نحله ها، از نظر «فروع احکام» به یکی از مذاهب چهارگانۀ اهل سنت متمسک می باشند؛ اما از نظر «اصول» و رسانیدنِ خرقۀ معنوی توحید و عرفان «ولوی» هستند! یعنی: در فرع احکام، به حکم و فتوای یکی از مجتهدین چهارگانه عمل می کنند اما در اصول، خرقۀ معنوی را به مولی الموحدین علی بن ابی طالب رسانیده وجهۀ نیاز، بر در خاندان پیغمبر اکرم(ص)و دروازه شهرستان علم و عرفان او می گذارند.
بحث امروز ما، در میان مباحث مربوط به عرفان، از جایگاه بسیار «ظریف و بلندی برخوردار بوده و قره العین عرفای بزرگ و رسیدگان به انتهای منازل سیر و سلوک می باشد؛ و آن اینکه:
آرزو دارند تا در همۀ عوالم و نشئات، و در جولانگاه همۀ موجودات عوالم هستی، کارشان بدانجا رسد که در همۀ مظاهر و مجالی فقط «وَجْه» خداوند را دیده و منظر نظر مبارک شان، وجه الهی باشد.
بجا خواهد بود اگر برای رسیدن به فهم بهتر مطلب، به عرض رسانم که: اهل لغت، «وَجْه» را روی و چهرۀ اشخاص و یا اشیاء خوانده، منطقیین و فلاسفه، آنرا دید، بینائی و فکر و اندیشه گفته و عرفاء بزرگوار ـ بنا به دلایلی ویژه و نظری خاص ـ آنرا «اعتبارات ذات و جهت فیاضیّت حق(ج)» شمرده اند و لذا دارند که:
مراد از وجه، حقیقت است و حقیقت هر موجودی عبارت از عین ثابت اوست.
وجه، عبارت از کشف ایمان و یقین و عرفان و حقیقت و عیان هر چیزی که در او فتح و فتوح باشد.
وجه الحق عبارت است از حقیقت شیئی، چه شیئی را حقیقتی نیست جز خدای تعالی؛ و آن اشاره است به آیۀ کریمۀ «فَأَیْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ »؛ و آن عین حق است که مقیم در جمیع اشیاء است. پس کسیکه قیومیت حق را در اشیاء نگرد، وجه الحق را در همه چیز بیند.
این اصطلاح (وجه حق) از آیات قرآن کریم برگرفته شده و به معنای عین حق است که مقوم همه چیز است و در هر شیئی، وجهی از حق هست.
ای درویش! وجود خدای تعالی در مکان و جهت نیست. فوق و تحت و یمین و یسار و پیش و پس ندارد. وجود خدای تعالی نوریست نامحدود و نامتناهی و بحری است بی کران و بی پایان؛… اکنون بدان که هستی این نور ذات این نور است. و عموم این نور، تمام موجودات را، وجه این نور است.
به هر حال، بنا به فرمودۀ قرآن کریم «به هر طرفی که روی کنید گویا به خدای و به وجه الهی روی کرده اید». منتها بحث، مشکلات و مسئلۀ رسیدن به بصیرت و شهود بی نظیر و رهانندۀ از غیر او می باشد!
برای رسیدن به دریافت این دقیقۀ رازور و افسون کننده، مبنی بر اینکه: «به هر طرفیکه روی آورید، به وجه الهی روی آورده اید»، و وجه، چیزی غیر از ذات است، هم باید بیشتر تلاش متفکرانه و جهاد عارفانه نمود؛
هم باید دست توسل به بارگاه حضرت وهّاب دراز کرد تا خودش «نظرِ» ما را «خودبین و خودشناس» سازد؛
و هم باید در مدرس وارثان علم نبی(ص)، علی و فاطمه(س)آنهم با جان و دل زانوی ارادت و ادب و تبعیت بر زمین اخلاص نهاد تا به قدر استعداد و ظرفیتِ وجودی، به ما آن دهند که شایستۀ مقام بخشندگی و فیض آنهاست.
به هر حال، باید بدانیم که: وجه در عرف عام به آن جهت و آن روئی گفته می شود که یک موجود با موجود دیگر مقابل گردیده و موقعیت، موضع و… ویژه یی پیدا می کند؛ حال، یا این مقابله و تقابل اختیاری و برای تفاهم و… می باشد؛ یا بدون آن.
معمولاً در مواجهه با موجودات غیر جاندار، ماهائی که با نطق آب و نطق خاک و نطق گل، آشنائی نداریم! و نه میدانیم و نه باور داریم که: دیوار و در و پرده و… ذکر گفته و همۀ اشیاء مسبح بوده و تسبیح حضرتِ سبحان می کنند؛ معمولاً خیال می کنیم که: مواجهۀ اینها با ما و یا با یکدیگر بدون هدف می باشد!
و این، به علتِ آنست که ما، هنوز حتی ماده و آثار او را چونانکه باید، نشناخته ایم. اگر چه مراد از مواجهه در اینجا، مواجهه و تقابل به مفهومی که میان جاندارانِ باشعور شایع می باشد، نیست؛ هر چند که جانداران، معمولاً اینطوری می باشند.
به هر حال، به جهت، امر و یا رویی که موجود با همان جهت و یا روی با دیگری ارتباط پیدا، مقابل شده و مواجه می گردد «وجه» می گویند. و لذا، اگر انسانی با انسان دیگر تقابل و ارتباط پیدا کند، به این تقابل و ارتباط می گویند «تقابل وجهی»!
اینکه علی الظاهر ـ چه در مورد با شعورها و چه غیر آنها ـ چنین به نظر می رسد که این رویکرد و مواجهه «صرفاً» ظاهری می باشد، با در نظر گرفتنِ مبانی دقیق جهان شناسی ـ چه علمی ناب و چه الهی ـ آنچنان نیست!
چنانکه در مورد انسانها و سایر جانداران ـ باید متوجه باشیم که ـ این مواجهه و تقابل، به شکلی که ماها تا به حال خیال می کردیم، نمی باشد.
به هر حال باید باور کنیم که این جهان، جان دارد و ذکر دارد و حرف دارد و تسبیح دارد! همه سلام میدهند؛ درود می فرستند؛ تمناها و… دارند. لذا، در واقع، این تقابل و مواجهه و… مواجهۀ باطنی می باشد. پس نمیتوان «وجه» را فقط وجه ظاهری قلمداد کرد؛ چنان که نمی توان «نظر» را، فقط دیدن با چشم سر تلقی نمود.
برای اینکه مسئله برای جوانان محفل ما هم از روشنیِ بیشتری برخوردار گردد، مثال هائی را یادآور می شویم.
فردی را در نظر بیاورید که زاغ، گنجشک و یا بازی را به خوبی تربیت کرده است؛ وقتی خود در میان جمعیتی انبوه قرار گرفته و آن حیوان را ـ که دور از او رها کرده اند ـ صدا می زند، متوجه می شویم که بین هزاران انسان، یکراست می آید و روی دوش و یا دستِ مربی خود می نشیند!
حتی، اگر سر و روی مربی او را بپوشانند، باز هم به دلیل آشنائی با صدا و بوی ویژه مربیش، فقط شانه و یا دست مربی را اختیار کرده و نشیمنگاه خود قرار می دهد!
اسب تربیت هم چنین می باشد! و کلب معلَّم نیز! و اینها مؤید آنند که مسئله تنها به ظاهر قضیه و امر، مربوط نبوده و مثلاً تنها به گوشت و پوست و خون و استخوان و… کار ندارد، بلکه مواجهه و رابطه، رابطۀ هوشی، فکری ـ و اگر خواستی حکیمانه و عارفانه بیندیشی و بگوئی، بگو که (رابطه و مواجهه، امری وجودی و ربوبی) می باشد.
و فاطمه(س)میخواهد در همه حال و همه جا با وجه محبوب مواجه بوده و فقط نور او و قیومیت او را ببیند.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.