سخن مدیر:

رازگاهِ سازش

بدون دیدگاه

 نکتۀ دیگریکه لازم است درین رابطه مورد دقت و تأمل قرار گیرد این است که نمی توان متن مسئلۀ سازش را که اینک تلاش می کنند آنرا با مسئلۀ خروج سربازان روسی مرتبط سازند، به صورت مجرد مورد بررسی و توجه قرار داد؛ لذا واجب می نماید تا به برخی موضوعات، که با مسئلۀ تجاوز نظامی در اوایل امر و در موضوع مذاکرات فعلی به نحوی دیگر در ارتباط می باشد، توجه نمائیم.
گفتیم که روسها، با اعتقاد و اطمینان به کار آئی و کارسازیِ لشکرکشی، و با اعتماد به پیروزی حتمی ارتش سرخ و شکست ملت به تجاوز نظامی متوسل شدند!

در واقع چون قدرت پرستان قدرت بدست روسیه، پس از موضعگیریهای مختلف و متنوع دولتهای استعماری غرب، طی چندین دهسال، استعمار را عملاً ملت واحده ئی باز یافته و به این یقین رسیده بودند که استعمارچیان غربی و در رأس همه آمریکا، به هیچوجه به صورت جدی به مخالفت لشکرکشی برنخواهند خاست، به خود اجازۀ چنین کاری را دادند. چنانکه چنین شد، و غرب و به ویژه آمریکای نیرنگ باز، تا هم اکنون هم مخالفت واقعاً جدی، علیه روسها ابراز ننموده است. لذا ثابت می شود که روسها به این باور رسیده بودند که در ساحۀ «بین الدول»ی هم، خطری تهدیدشان نمی کند! چنانکه تجاوزهای نظامی ئی که در سال ۱۳۳۵ شمسی به مجارستان و در سال ۱۳۴۷ شمسی به چکسلواکی مرتکب شدند، با هیچ خطری از ناحیۀ دولت ها مواجه نگردید!
به هرحال، از مجموعۀ خیالاتی که داشتند فقط این آخری درست از آب در آمد، چنانکه بررسی موضعگیریها و نحوۀ برخورد دولت در برابر تجاوز روسیه به سرزمین افغانستان این واقعیت را روشن می نماید. زیرا همانگونه که اغلب آگاهان به مسایل سیاسی مطلع می باشند، روسها وقتی با ارتش سرخ به افغانستان یورش آوردند، عده ئی از دولتهای وابستۀ به روسیه ـ حتی از این تجاوز خجلت بار رسوائی انگیز ـ حمایت کرده، آنرا به گونه های مختلفی توجیه و تفسیر می نمودند و
عده ئی از دولتها هم آنرا تقبیح.
در میان دولتهائیکه این تجاوز را حمایت و جانبداری می کردند، دولتهائی قرار داشتند که حمایت و همکاریشان هم سیاسی بود و هم نظامی که دولتهای مزدور و بی آبروی بلغارستان»، «کوبا» و «یمن جنوبی» از آن دسته بودند.
عده ئی دیگر، فقط در ابعاد سیاسی ـ تبلیغاتی از آن جانبداری کرده و با پاشیدن آب به آتش احساسات بجوش آمدۀ مردم مسلمان ما و سرزمین های اسلامی، نوکری شان را به روسیه ثابت می ساختند!

و اما آن عده از دولتهائیکه این تجاوز را تقبیح کرده و مدعی مخالفت با آن شدند، بعضی مدعی تقبیح همه جانبه و نیز دلسوزی و همگامی فعال با ملت افغانستان بودند که آمریکا و دول استعماری غرب ـ پس از سکوت دوامدار ـ خود را از همگان داغتر و پیشگام تر جا می زدند! و ادعایشان این بود که جهت در هم شکستن قوای تجاوزپیشه، به چریکهای افغانستان کمکهای مالی و تسلیحاتی نیز می کنند. که البته در محدودۀ فعالیت مزدورانی بسیار اندک و انگشت شمار ـ که برای تحکیم منافع استعماری خویش در سرنوشت سیاسی ـ اقتصادی آیندۀ افغانستان به کارگرفته اند ـ درست هم می باشد.
بعضی از دولتها نیز مدعی تقبیح جدی سیاسی شده و با اظهار تأسف از زیر پا قرار گرفتن ارزشهای انسانی و لگدمال شدن استقلال و حیثیت سیاسی افغانستان، خود را مخالف واقعی این تجاوز قلمداد می نمودند که بیشترین این دستۀ اخیر را، دول به اصطلاح غیر متعهد تشکیل می دادند.
آنچه در این رابطه برای مردم فداکار و اخلاصمند سرزمین مجاهدپرور افغانستان حایز کمال توجه و اهمیت می باشد، این است که از واقعیت های تلخ و بیداری انگیزی که از برخورد و موضعگیری دولتها، در برابر تجاوز روسها پدید آمده، عبرت گرفته و امیدوار به حرفهای فریبنده و حرافی های غفلت آور و دلسوزیهای محیلانه و غمخوریهای ریاکارانه و اسارتبار جانبداران و دلسوزان و… طرح سازش نبوده، خود در پی چارۀ کار و تحصیل استقلال خویش باشند. زیرا ما معتقدیم و واقعیت های عینی و عملی ای که از برخوردها و موضعگیریهای اینان نشأت گرفت، ثابت ساخت که: محکوم کردن های این دسته (غیر متعهدها) برخلاف جانبداریهای آن دسته (وابسته های به روسیه) از هیچگونه پشتوانۀ عملی و ارزش آفرین برخوردار نبوده و فقط جنبۀ لفظی و صورت لفاظی داشته است! و گرنه باید تأثیراتی را پدیدار می ساخت.
دقت در شمار آراء محکوم کنندگان مسئلۀ تجاوز ـ آن هم در سازمان ملل ـ خود مؤید این واقعیت می باشد که: محکوم کردنها کلاً فقط و فقط جنبۀ لفظی داشته و اگر با بینش عمیق اسلامی به آنها نگاه کنیم، خود نوعی زمینه سازی برای قانونیت و مشروعیت بخشیدنِ به زور و قدرت و منطق استعماری قدرت بدستان می باشد.
روزنامۀ جمهوری اسلامی در یکی از شماره های قبلی خود گزارشی را در رابطۀ با همین موضوع به نشر سپرده است که جهت جلب دقت بیشتر خوانندۀ محترم، آنرا نقل می نمائیم:

به گزارش نشریه «۱ مپکت» شمار آراء در مورد مسئلۀ افغانستان در مجمع سازمان ملل در سالهای قبل به ترتیب زیر بوده است:

ژانویه                                 سال                         ۱۹۸۰ م ـ                  ۱۰۴ رأی

نوامبر                                  سال                         ۱۹۸۰ م ـ                  ۱۱۱ رأی

نوامبر                                  سال                         ۱۹۸۱ م ـ                  ۱۱۶ رأی

نوامبر                                  سال                         ۱۹۸۲ م ـ                  ۱۱۴ رأی

نوامبر                                  سال                         ۱۹۸۳ م ـ                  ۱۱۶ رأی

نوامبر                                  سال                         ۱۹۸۴ م ـ                  ۱۱۹ رأی

و نیز همین روزنامه از قول خبرگزاری جمهوری اسلامی آورده است که: «۱۲۲ کشور از ۱۵۸ کشور عضو سازمان ملل طی قطعنامۀ خود، به خروج ارتش شوروی از افغانستان رأی دادند و تنها ۱۹ کشور به قطعنامه رأی مخالف و ۱۲ کشور دیگر رأی ممتنع دادند.»
این خبرگزاری می افزاید: «در بیانیۀ قبل «یعقوب خان» وزیر خارجۀ پاکستان خواهان راه حلی سیاسی و صلح آمیز برای مسئلۀ افغانستان بر اساس خروج نیروهای شوروی از افغانستان شده بود. وزیر خارجۀ پاکستان تأیید کرد که موضع پاکستان یک موضع اصولی است و تحت هیچ فشاری تغییر نخواهد کرد.
همچنین برای نخستین بار یک هیأت از انقلابیون مسلمان افغانستان به سرپرستی «گلبدین حکمتیار» در مجمع عمومی سازمان ملل شرکت جست و از وضع موجود افغانستان و این که رژیم کارمل، نمایندۀ ملت افغانستان نیست برای کشورهای عضو سخن گفت: وی از سازمان ملل درخواست کرد که رژیم دست نشاندۀ افغانستان را از سازمان ملل اخراج کنند و عضویت اتحادیۀ مسلمان را قبول کنند.»

با آنکه علت اصلی و واقعی عدم سرپیچی از لفاظی، از ناحیۀ غیرمتعهدها، در زمینۀ محکوم کردن روسیه روشن می باشد، باز هم برای این که مسئله برای بیشتر هموطنان داغدیدۀ ما ملموس تر گردد، مسایلی را به صورت بسیار موجز و گذرا و در عین حال بسیار ساده به عرض می رسانیم: استعمار کُهنه و روش سلطه و حاکمیت آن که معمولاً با اعمال فشار سنگین نظامی و تسلط مستقیم و بدست گرفتن کاملاً مستقیم زمام امور سیاسی، اقتصادی و نظامی کشورهای زیر سلطه و محکوم همراه بود، روی دلایلی که جای بحث از آن در این نبشتۀ ناقص و ابتر نمی باشد، جای خود را به «استعمار نو» بخشید.

در استعمار نو و روش سلطه و حاکمیت آن، وابستگی کلاً دو شکل به خود گرفت:
۱ ـ وابستۀ مستقیم که عملاً و علناً خود را پیرو و جانبدار سیاست کشور مطبوع قدرتمند دیگری اعلام داشته و به حساب می آورد.
۲ ـ وابستۀ غیر مستقیم که لفظاً خود را مستقل و آزاد و بدور از وابستگی های ذلتبار به کشورهای قدرتمند قلمداد کرده و حتی، گاه گُداری، به شیوۀ صدام حسین خان تکریتی، شعار مخالفت با امپریالیسم، ارتجاع و اسرائیل! را نیز بلغور کرده ولی در رسم و در عمل و شیوۀ برخورد و موضعگیریهای مختلف، کلیۀ جهتگیریهایشان در جهت منافع اربابهاست!
نمونۀ غربی اش: صدام و نمونه شرقی اش: همفکران افلقی صدام (سوریه، لیبی و…)!

دولتهای استعماری نیز هریک متناسب با مصالح خودشان، برای نفی حساسیت های منطقه ئی و بومی، روش وابسته های غیر مستقیم را مفید تر تشخیص داده و از آنها حمایت کردند. لذا به وضاحت در می یابیم که اکثریت مطلق دولتهای غیر متعهد امروزی را، متعهدهائی تشکیل می دهند که تعهد دارند ظاهراً غیرمتعهد باقی مانده و راه زیر زمینی را جهت تحقق اهداف و منافع استعمار فراهم نمایند.
اینان اسماً غیرمتعهد و آزادند و در لفاظی نیز، لذا هر گاه بخواهند علیه ارباب «عمل» کنند، فقط «لفظاً» عمل می کنند و خیلی هم تند و تیز! و چون این لفظی ها و محکوم کردن ها و عبارت پردازیها، هیچگونه ضمانت اجرائی و عملی نداشته، و به موضع استعماری و غارتگرانۀ ارباب ضرری نمی رساند، بی اثر مانده و خدمتی واقعی و عینی ـ در جهت محکومان و مظلومان ـ انجام داده نمی تواند. و درست به همین واسطۀ نازائی و بی اثر بودن این لفاظی ها و موضعگیریهای درون خالی است که ارباب هم بی خیال به جنایت خویش ادامه داده و حتی از حرکت بی اثر اینان خوشحال نیز گردید، چه توانسته است با این ترفند، نوکرِ اسیر و بردۀ بی اراده اش را نزد خیلی ها، آزاد و مستقل و غیرمتعهد و… جا بزند!
لذا اینجاست که متوجه می شویم اینان شب اربابشان را محکوم می کنند، اما صبح بعد، برای یکدیگر موفقیت کذا وکذا آرزو می کنند! یا صبح محکوم می نمایند اما شب دیگر، سر میز قرارداد تفاهم و همکاری فلان! می نشینند.
در واقع موضعگیری منافقت آلود اینان برای ملل محروم و مستضعف جهان سوم و به ویژه مسلمانان، خیلی خطرناک تر و رنج آفرین تر از بردگان رسمی استکبار می باشد، چه اینان در لباس دوست، آب به آسیای دشمن خود و خلق و خدا می ریزند.
به هر حال اگر بخواهیم بدانیم که عدم محکومیت عملی اینان چه مصائب و بلاها و چه مسائل و خطها و جهت هائی را به بار آورده و تثبیت می سازد، می رسیم به درک این واقعیت ها که:
۱ ـ در واقع امر اینان نیز وابسته اند و مزدور، و خطرشان به هیچروی از خطر وابستگان رسمی و مستقیم کمتر نمی باشد.
۲ ـ «جهت» و «نتایج» موضعگیریهای سیاسی، نظامی و… آن ها کلاً استکباری بوده، لذا اگر می بینیم که مثلاً از صلح و امنیت و… دم می زنند، نباید به این خیال بیفتیم که اینان به ارزش صلح و امنیت و… و یا به زشتی جنگ و… ایمان آورده و بر آنند تا جانبداری اخلاقی پیشه سازند!
۳ ـ چون وجهۀ اجتماعی و پایگاه مردمی ندارند، تن به ذلت بردگی استکبار و سازش منافقت آلود استعمار سپرده اند.
۴ ـ چون اعتقادی جازم به ارزشهای والای انسانی ندارند، و نمی توانند معنای آزادی و آزادگی را درک نمایند، ذلیلانه به بردگی و اسارت و… قانونیت بخشیده، زمینۀ رشد روحیۀ ادغام پذیری و سلطه پذیری را آماده می سازند.

و در نتیجه، در زمینۀ به اسارت کشیدن ملتها و بازداشتن آنها از رشد و کمال انسانی و لاجرم: کوتاه کردن دست مخالفین جبارانِ قدرت پرست از رسیدن به حق حاکمیت و اجباراً تربیت نمودن استعمار پیشگان زورگوی، تلاش ورزیده، برای تداوم حاکمیت و توسعه و تعمیق سلطۀ زور و قدرت و شیطنت، همۀ این پستی ها را تقبل می نمایند.
طبیعی است که با پذیرش خط و جهتی که اینان پیشاروی ملتها می گذارند، نه تنها نمی توان به آزادی ارزشها ـ از چنگال ریا و منافقت ـ و استقلال هویت انسانی نائل آمد که جز به تلاشی و تباهی هویت ها و نفی ارزشهای متعالی و انکار اراده و حیثیت مردم، به چیزی دسترسی پیدا نخواهد شد. گذشته از این که این عمل غیر انسانیِ اینان باعث می شود تا زورگویان و قلدران و گردنکشان، بیشتر جری شده و زمینۀ تنبیه متجاوز و تقبیح زور مدار، عملاً از بین برود و «زور» بر مسند «حق» بنشیند، تخریب جای اصلاح را بگیرد و نفاق و دوروئی جای دوستی و یک رنگی را.

با همۀ این ها شاید مسئلۀ پذیرش سلطۀ غیر مستقیم و شیوه ای که در حد لفظ و لفاظی از آزادی نسبی برخوردار می باشد، نزد عده ئی از مردم غریب و تا حدودی نامأنوس جلوه کند، لذا برای درک بهتر و روشن تر علتِ تحمل و پذیرش این گونۀ از وابستگی، که گاه با جانبداری از عقاید ظاهراً مختلف و متفاوت و حتی در مواردی با طرفداری از عقاید و روشهای کاملاً متضادی همراه می باشد، لازم می نماید به یکی دو ویژگی دیگر آن به صورتی بسیار خلاصه اشاره نمائیم.
باور ما بر این است که درک و در نظر گرفتن این مواد خواهد توانست علت پذیرش راه حل سیاسی از جانب استعمار و اقمارش را و نیز، علت پذیرش دولتی تألیفی و متشکل از گروهها و جوانب مختلف و جانبداران سیاستهای مختلف ـ از جانب روسیه ـ را روشن بنماید.

به هر حال آنچه باعث می شود تا استعمار تن به ذلتِ نیرنگ بازیهای مختلف داده و با بی شرمی و دنائتی رسوائی انگیز، سلطه گری و سلطه پذیری را در ابعاد مختلف و اشکال و روشهای گوناگون دامن بزند، قدرت پرستی و تمرکزطلبی می باشد. و طبیعی است که قسمت عمده و قابلِ توجه امکانات مادی و نیروهای فیزیکی و مادی در دست کسانی است که بیرون از محدودۀ سلطۀ سیاسی، نظامی و اقتصادی و… استعمار (در سایر ممالک) به سر برده و برای فراچنگ آوردن و به کار گرفتن نیروهای اینان، لازم است، اول خودشان و طرز تفکر و اندیشۀ شانرا تحت سلطه و سیطرۀ خویش در آورد.

در واقع علت اصلی چهره گردانی های استعمارکهنه به نو را، همین قدرت طلبی و میل رسیدن به حاکمیت ـ منتها از طریق دیگری ـ تشکیل می دهد. چه برای استعمار، «اصل» بهره کشی و استثمار است. لذا اگر بتواند بدون استعمار فرهنگی جامعه و ملتی، امتیازهای لازم و مورد نظر خودش را به چنگ آورد، خود را به زحمت و دردسر تحمل استعمار فرهنگی دچار نخواهد کرد. حتی آنجا که احساس نماید دخالت فرهنگی و ایدئولوژیکی، تولید حساسیت می نماید و این تولید حساسیت در شرایط ویژۀ خودش می تواند به نفی و یا به کسر و کمبود امتیازهای استعماری وی بیانجامد، به فرهنگ ایدئولوژی مردم کاری ندارد.

در رابطه با همین گونۀ از وابستگی است که متوجه می شویم، وقتیکه دولت استعمارگر شاهرگ واقعی و اصلی قدرت جامعه ئی را قبضه نموده و ستون فقرات اقتصاد ملتی را زیر سیطرۀ حاکمیت خویش در آورده است، برای فریب اندیشه ها و اذهان قشری و ظاهربین، قسمتی از خرت و پرت هائی مثلاً تزئیناتی و تجملاتی را از ممالکی وارد می کند که از نظر استعماری رقیب آنها به حساب می آیند، چنانکه دولت مزدور افغانستان از چندی به این طرف متوسل به همین نیرنگ شده است؛ آن هم در حالیکه شاهرگ اقتصادی این مملکت را در قبضۀ صادرات کارخانه های روسی و ادوات و اسباب و ابزار روسیه و اقمار او قرار داده و کلیۀ وسایل مهم اقتصادی این مملکت را آنها تأمین می نمایند، با همۀ اینها، باز هم برای تخدیر اذهان خوشباور و منحرف ساختن ذهنیت های خام، به وارد نمودن قسمتی از کالاهای بی مصرف آلمانی، چینی، انگلیسی و حتی اسرائیلی توسل جسته است!
با مشاهده و درک همین واقعیت هاست که به این باور می رسیم: اگر رگۀ اصلی اقتصاد جامعه ئی به دستش بود، ایدئولوژی مخالف ملت را هم می پذیرد، محکومیت لفظی و دیکته شدۀ دولت را هم می پذیرد و… را نیز! و این مسئله، موضوعی بسیار ظریف و خطرناک می باشد. چه دولتهائی از این دست «لفظاً» از ایدئولوژی و «حق» حاکمیت مردم و استقلال و آزادی و هویت سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و… حمایت کرده و در باطن، از طریق سپردن نیروی اقتصادی و در دراز مدت، همۀ سرمایه های معنوی و مادی ملت، به صورتی نامرئی، زمینۀ تحکیم سلطۀ سیاسی و فرهنگی آنها را نیز فراهم می آورند!

لذا، در صورتی که شاهرگ حیاتی جامعه را به دست دارد، و عملاً هم مشاهده می کند که این محکومیت های لفظی، بیشتر در جهت تثبیت منافع و تداوم حاکمیت و مصالح استعماری او می باشد و نه برای نفی آن، خوشحال نیز می باشد.
و درست بر مبنای همین بینش غفلتبار و اسارت آور است که مشاهده می کنیم هم روسیه و هم آمریکا از راه حل به اصطلاح سیاسی! جانبداری می کنند! چه آمریکا دریافته است که دولت ائتلافی ـ نظر به ماهیت وجودی و خصلت باج پذیرانه ئی که دارد ـ نمی تواند امتیازهای او را نادیده بگیرد! و این در حالیست که ملت افغانستان به شدت با روسیه و طرفدارانش مخالف می باشند؛ و روسیه نیز متوجه شده است که: سلطۀ مستقیم او بر این ملت غیر ممکن بوده و مقاومت سلحشورانۀ مجاهدین، آبرو و ابهت او را از بین برده است! لذا به تحکیم و تأمین سلطۀ غیر مستقیم ـ که تا حدودی خواهد توانست جبران کنندۀ امتیازات از دست رفتۀ خیالی او باشد ـ دل بسته است!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.