دسته‌ها
آرمان‌های فاطمی (س)

رازِ شکران

 باید یاد آور شوم، انسانی که به این مرتبه و حدِّ از تعالی رسیده است، دیگر برایش خودی، منی، منیتی و… باقی نمانده است تا بگوید: من…!
و اگر اینجا هم ـ بالاضطرار ـ می گوید من، در واقع برای رسیدن به «او» می باشد و نه برای رسیدنِ به خودی که حضور ندارد!
در واقع، برای بیرون شدنِ از این من و فرا رفتنِ از این من می باشد و نه برای چسبیدنِ به آن!
در واقع، برای انکار کردن همین من می باشد و نه برای اثبات کردنِ او! چرا که با همۀ هستی و حضور می شود او؛ می شود دیگران، می شود ارزشهای خدائی و آرمانهای ملکوتی و ربانی و…!
حال، اگر کسی از وی بپرسد که: چرا چنین و چرا دیگران؟! خواهد گفت که: برای اینکه همه بنده های خداوند بوده و خداوند ـ به مفهومی کاملاً ویژه ـ به آنها توجه داشته و به عنوان مخلوقات و روزی خواران خویش، دوستشان میدارد! لذا، منهم باید آنها را دوست داشته باشم و جواب محبت و اکرامشان را چنانکه شایستۀ مرتبۀ وجودی «من» می باشد بدهم!
به هر حال، انسان وقتی به این مرتبۀ از نگرش و شور و حال گرایش رسید، به مفهومی کاملاً ویژه و ناب، خودش با همۀ حضور و تشخص و… می شود دیگران! حال، چرا دیگران؟!
برای اینکه در مرحله و منزلی، آنها را «خلق الله و عیال الله» می یابد! و در مرحله و منزلی ـ چونان زهرای اطهر(س)، آنها را مجالی و مظاهر اسماء و صفاتِ حضرت دلدار!
درست که یکی مظهر و مجلای اسم مبارک رحیم و یا کریم می باشد و دیگری مظهر اسم مبارک جلیل و یا قهار!
یکی مظهر اسم مبارک محیی می باشد و دیگری مجلای اسم مبارک ممیت! امّا در کُل همه، مظاهر و مجالی اسماء و صفات دلدار برین می باشند! و چون، از دیدگاه حضرت فاطمه(س)ظاهر از مظهر ـ به طور مطلق ـ جدا بوده نمی تواند؛ و فاطمه(س)این را «می بیند»! و لذا، خود از خدای آنها تمنا میدارد که: وَاجْعَلْ ذِکْرَهُمْ لَنٰا شُکْراً!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *