سخن مدیر:
بدون دیدگاه

  با آنکه هنوز به همۀ ابعاد اندیشۀ جامعه شناسانۀ بلخی نپرداخته و اشراف و آگاهی همه جانبه ای بدست نیاورده ایم و بهتر آن بود که پس از ذکر قسمت های دیگر افکار و برداشتهای وی به طرح این مسئله می پرداختیم، اما از آنجا که با ذکر همان مقدار به خیلی از واقعیت های اجتماعی دوران بلخی و برداشتها و نقطه نظرهای خاص وی دست یافته ایم خوبست یادآور شویم که چون بلخی خود و جامعۀ خود را انسان و اجتماعی انسانی تلقی نموده و یقین دارد که در جامعۀ انسانی اگر اهل آن جامعه به آگاهی ـ نسبت به خویش و شرایط حاکمِ بر خویش ـ دست یافته، نقاط ضعف و قوت، نیروهای آسیب پذیر و آسیب رسان، زمینه های فاسد کننده و رشد دهنده را شناسائی نموده و در پی دفع قسمتی و ایجاد قسمتی دیگر برآیند، یقیناً مشکلاتشان حل خواهد شد و زمینه برای رشد و تکامل میسر، کوشیده است تا به یکی از عمده ترین زمینه های سازندۀ جامعه انسانی تماس گرفته و مردم را با زیبائی های آن آشنا بسازد.

     بررسی اجمالی و زودگذر زندگانی بلخی نشان می دهد که وی به این زمینه امید زیادی داشته و باورش برین بوده است که از طریق توسل به آن زمینه (اتحاد) و دوری جستن از حالت متضاد آن (افتراق و پراکندگی) می توان به خیلی از نارسائی ها فائق آمد و راه رشد کمال را یافت و رمز ترقی و تکامل همه جانبۀ اجتماعی و انسانی را باز شناخت و از همین روست که متوجه می شویم وی عملاً زمینه را مورد تجربه های وسیع سیاسی و اجتماعی قرار داده و در رابطه با موضعگیری های خودش تا بدانجا بدان پرداخته، بها بخشیده و توسل جسته است که زبان اتهام عده ای تنگ نظر و یاوه گوی را در مورد خویش باز نموده است!

     به هر حال بلخی راز شکوه، عزت، سرافرازی و تکامل جامعه را در اتحاد فکری و عملی مردم آن سراغ گرفته و سِرّ سیه روزی، جهل، محکومیت های سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، اخلاقی و… و رازِ از خود بیگانگی ها، خودباختگی ها، خودفراموشی ها و… را در افتراق و پراکندگی مشاهده می نماید. لذا همچون خواجۀ شیراز که معتقد بود:
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت
آری به اتفاق جهان می
توان گرفت

     باور پیدا کرده است که:
چمن را ز اتفاق گل شکوه و رونق افزاید
به تحریک نفاق ما چه اسرار است آگه شو

     و با قرار دادن ذهن زیبا پسند مخاطب خویش، وی را به بررسی عوامل نفاق انگیز و اهداف نهفته در فعالیت های پراکنده ساز و افتراق آور دعوت می نماید.
بحث و بررسی پیرامون نیاز جامعه به وحدت ـ اعم از فلسفی، عقیدتی، سیاسی، و… ـ و تأکید بر نتایج چشمگیر، رشددهنده و اسارت زدای آن، عملی ست تا حدی زیاد تکراری و مشابه به تحصیل حاصل! زیرا تجربۀ هشت سالۀ انقلاب اسلامی و رنجهای ناشی از درد افتراق و پراکندگی، ذهن حتی مردم عادی و بی سواد را نیز به بسیاری از آثار نیک اتحاد و نتایج سوء و شوم پراکندگی آشنا ساخته است.

     اما بلخی را درین رابطه باور بر آنست که نارسائی ها، مشکلات و عقده های اجتماعی جز از طریق بوجود آوردن مرکزیتی یگانه و محکم و مضبوط و اصولی و عملکرد مخلصانۀ جمعی، قابل حل و رفع و دفع نمی باشند:
حل می نشود عقده که تا قوم ز وحدت
در راه عمل بازوی پر زور برآرند[۱]

     زیرا در غیر این صورت سررشته عقیده ها بدست نیامده و هر دسته ای سرِ رشته را از جائی سراغ گرفته و در زمینه و موضع و موقعی جستجو می کند؛ چنانکه هم اکنون در مورد شرایط اجتماعی و انقلابی خود ما مشهود بوده پس از گذشتنِ هشت سال و اندی از انقلاب، به واسطۀ ضعف تبلیغی و فرهنگی و پراکنده و نا هم آهنگ بودن آن، هنوز عدۀ زیادی از مردم مشهد متوجه نمی باشند که در سیصد کیلومتری شرق شهر آنها (هرات) چه خبرها نیست که نیست! و از همین رو بلخی را سخن بر سرِ آنست که:
تا نباشد وحدتی سررشته کی آید بدست
دامن آمال
ها در دست خرچنگ است و بس

     از همین رو با صمیمیتی ملموس و بی ریا همگان را بدعوتی «مراد برآر» و تحقق بخش آرمانهای انسانی و اجتماعی صلا در می دهد که:
بیا بیا همه اعضای یک بدن باشیم
زیرا در آنصورت:
امور جمله به وفق مراد می نگرم
چون با همۀ وجود دریافته است که:
بنیان وحدتی تو بنه ای جوان کنون
تا شیخ هم به ریش ببندد خضاب نو

     از سوئی، چشم انداز جامعه شناسانۀ اندیشه های بلخی می رساند که وی متوجه دو انحراف اساسی و جریان گمراه کنندۀ آن، درین زمینه بوده؛ گونه و شکلی از این جریان انحرافی را در میان ملت شناسائی کرده و به افشاگری آن پرداخته و پرده از چهرۀ کریه عاملان نفاق و مزدوران شیاطین و نفاق افکنان پست فطرت کنار زده و رسوایشان نموده است؛ چنانکه درین موارد بچشم می خورد:
بت ریب و ریا برهم زند بنیاد وحدت را
وگر کاوش کنی در جیب دیندارست آگه شو

***
از چه ای دانا زنی مینای وحدت را به سنگ
وز تجاهل بارها گفتی: چرا نادان شکست؟

     که سیمای فسادانگیز و نفاق افکن نخستین را در روحانی نماها و چهرۀ پلیدی انگیز و ویران ساز دومی را در روشنفکرنما سراغ داده است! لذا نتیجه می گیرد که:
حاجت تفرقه در کشور توحید نبود
شیخ خود خواه اگر در صف رندان می
رفت.

     و گونه و شکلی دیگر از این جریان انحرافی را در سطح دنیا و دولت هائی که زیر پوشش «سازمان ملل» برآنند تا به توحید دول! دست یابند و با سوء استفاده از این پوشش فریبنده نیات شوم خود را تحقق می بخشد!

یادآوری این نکته را ضروری می دانیم که: اگر مردم امروز و عده ای از روشنفکران و آگاهان به امور سیاسی و اجتماعی در این زمان متوجه واقعیت وجودی سازمان ملل و نیرنگهای آن شده اند، آن ارزش و اهمیتی را ندارد که بلخی حدود چهل و اند سال قبل بدان دست یافته بوده و ناباورانه به افشاگریهائی از ایندست پرداخته است که:
بس نکته بیان گشت ز توحید و ملل را
ز ارباب دول صدق بیان جای تو خالی!

[۱]- برآرد

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.