سخن مدیر:

راههای پیروزی

بدون دیدگاه

 این تذکر را همینجا داده باشم که انسان به یکی از دو طریقه و روش می تواند نمره بگیرد: یکی، از طریقِ «تبعیت» و همسو ساختن اراده و هدف خود با اراده و هدف دستور دهنده!
مثلاً در طریق تبعیت از نفس و یا شیطان، سر تا پا فرمانبری و تبعیت گردد؛ آنهم تا آنجا که شیطان به تأیید و تمجید تبعیت او پرداخته و به وی بگوید «مرحبا»! مرحبا به تو که من برده و تابع سر سپرده ئی چون تو نداشته ام و ندیده ام!
و دیگر، از طریق «مخالفت و جحاد» در برابر نفس و شیطان! تا از این طریق واقعاً پوزش را به خاک مالیده و همۀ ترفندهایش را نقش و شیطان! تا از این طریق واقعا! پوزش را به خاک مالیده و همۀ ترفندهایش را نقش بر آب نماید! آنهم در حدی که خود شیطان اعتراف نماید و بگوید: به به! واقعاً در میدان محبت خدای سبحان تو برنده شده ای! و زهرائ اطهر(س)بر آنست تا در میدان عشق به محبوب نمره بگیرد!
اگر بخواهیم از طریق دیگری وارد همین مسئله شده و از این فراش مقدس ـ که به شناسائیِ «آرمانهای» والای دخت نبی گرامی اسلام منتسب می باشد ـ راه و روش و موضع عملی پیدا کرده و درس عملی بگیریم، باید بررسی و ارزیابی نموده و ببینیم که: نزدیک ترین تقرب جستگان به حق چه داشتند؟! به چه زمینه ها، امور و مواردی عملاً توجه داشته و نیروهایشان را در چه راهی و برای رسیدنِ به چه اشیاء و اموری صرف می کردند!؟
آنها مقرب بارگاه الهی بوده و یا هستند، خود را برخوردار از چه زمینه هائی ساخته و نسبت به چه زمینه هائی بی توجه بوده و هستند!
مثلاً، موسی(ع)چه داشت و در زمینۀ بدست آوردنِ چه تلاش می کرد؟! ابراهیم(ع)توانمندیهای خود را صرف تهیه و گرد کردنِ چه چیزها و اموری می نمود؟! نوح(ع) در راه تحقق چه زمینه هائی تلاش می کرد؟
ابوذر و سلمان و مقداد و کمیل و بلال و… دل را در گرو چه زمینه هائی نهاده بودند؟! تا از طریق همان دارائی ها ـ و اگر خواستی بگو آرمان محوریها ـ خودشان را توانستند به محبوب و معشوق حقیقی برسانند؟!
حتماً داستان موسی(ع)را شنیده اید که با چه مشکلاتی مبارزه کرد تا در سایۀ محبت حق قرار گرفت؛ وقتی از شرّ نابکارهای فرعون مجبور به فرار شده و پس از تحمل سختی هائی به کنعان رسید، از فرط خستگی، گرسنگی و… به کنار چاهی نشست و دستها را به دعا بلند کرده فرمود: رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ؛ چرا که حتی غذای همان یک وعدۀ خودش را هم نداشت!
حال، تو خود آن همه عزت و راحت و آرامش کاخ و دربار فرعون ـ آنهم به عنوانِ فرزند و جانشین فرعون ـ را تصور نمای! و این نیازمندیِ همراه با خدا جوئی را!
به هر حال، وقتی دختران شعیب(ع)را دید که آمده اند کنار چاه تا گوسفندان خود را آب بدهند ولی جوانهای نیرومند فرصت و نوبت را رعایت نمی کنند، بلند شد و با شجاعتی بی نظیر به جوانها گفت: بروید کنار که نوبت این دخترها می باشد!
آنها هم وقتی با جلال و هیبتِ موسوی مقابل شدند، خود را کنار کشیدند و موسی(ع)با چالاکی و نیرومندی، آب را از چاه کشید و گوسفندانشان را آب داد! بعد آمد سر جایش نشست و گفت: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ!
دختران شعیب(ع)وقتی گوسفندان را بخانه بردند پدرشان پرسید: روزهای دیگر شما دیر می آمدید، ولی علت چه بود که امروز بسیار زودترِ از هر روز آمدید؟! آنها داستان را گفتند! و شعیب(ع)هم یکی از دختران را فرستاد تا موسی(ع)را نزد وی بیاورد!
لطافتها و ظرافتهای این داستان بیش از آنست که بتوانش بیان و شرح نمود، منتها خلاصه اش اینکه: موسی(ع)را به نزد شعیب(ع)بردند! پس از معارفه و بررسی ها و… شعیب(ع)به او گفت حاضری نوکرم بشوی! و گوسفندانم بچرانی؟! و موسی علیه السلام که جز به خدای واحد نمی اندیشید گفت بلی! و هشت سال چوپان بود!
به هر حال باید ارزیابی شود که این مقربان بارگاه الهی چه آرمانهائی داشتند؟! در اندیشۀ رسیدن به چه چیزی و چه امری بوده اند؟! چه موضعگیریهائی، چه ابزارگزینیهائی، چه روش گزینی ها و… داشته اند. چه کرده اند که به این مرتبۀ از شرافتها، عزتها و عظمت ها دست یافتند؟ دل به چه چیزی و سرمایه های وجودی بر سر چه آرمانی بستند و نهادند که مثلاً به مقام کلیم اللّهی و خلیل اللّهی و… نائل آمدند؟!
موسی(ع)یک شبان، یک نوکر، یک از کاخ و راحت و سلطنت گذشته یی که خود در خدمتِ گوسفندانِ دیگری است؟
ابراهیم(ع)چه داشت؟ بکدام سوی روی آورد و دل بر سر محبت چه چیزی نهاد که… ؟!
جوانی یک لا قبای ولی با فطرتی سلیم و عشقی شور انگیز و شگفتی زای! وقتی بتها را خرد کرده و تبر را به گردن بتِ بزرگ آویز کرد و… آمدند و گرفتند و بر منجنیقش کردند، کسی نبود و کسی را نداشت تا از او دفاع کند!
به هر حال، آنیکه آرمانش عزت و شرافت و طهارت و آزادی و ماندگاری و پیروزی بر شیطان و دنیا و نفس بوده و واقعاً ـ و نه به دروغ ـ دلش برای خودش می سوزد باید بیایدو بررسی نماید که: اینها از چه طریقی و با چه ابزاری و موضع گیریهائی به این مقام ها دست پیدا کردند؟!
ابراهیم دل به چه بخشید که ملقب به «پدر» انبیاء شد؟! و کارش تا بدانجا بالا گرفت که خداوند به وی فرمود:
ای ابراهیم! ما اراده کرده ایم تا تو ـ در روی زمین ـ برای ما خانه ای بسازی! من نمی دانم! ولی آنچه را واقعاً و یقیناً می دانم اینست که اینها:
بردۀ محبت دنیا نبوده اند! و لذا حب ریاست، حبّ شهرت و قدرت و راحت و لذت و… نداشته اند.
و اینها باعث می شود تا از فقر مادی، از قدرتهای مادی، قلدرها و گردنکشها و… هراسی نداشته و از آنها حساب نبرند!
اینکه قرآن، یکی از ویژگیهای شکوهبار نزدیکان به حق را، نداشتنِ ترس اعلان کرده و نتیجه اش را «نداشتنِ اندوه» برای آنست که درد آنها و آرمانِ آنها در سطحی والاتر از زمینه های فنا پذیر قرار داشته است؛ و لذا، همان را به عنوان یک اصل و یک قانونِ خلاف نابردار اعلام میدارد که: أَلَا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ!

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.