سخن مدیر:

راهی روشن

بدون دیدگاه

برای پیدا کردن گوهر و مؤلفه های تمدن معنیدار و جهت اصلی آن، راه دیگری نیز برای ما مسلمان ها وجود دارد که دارای دو رویۀ مشخص و قابل تأمل بوده و بررسی هر کدام از رویه های آن، امکان درک و لمس گوهر و مؤلفه های تمدن را برای هر مؤمنِ مخلصی میسر و مهیا می سازد.
نخستین رویۀ این روش را، بررسی مبدأ و معاد انسان از دیدگاه قرآن و معارف اسلامی تشکیل می دهد. می دانیم که در نگرش قرآن، انسان از خدا است و به سوی او هم باز می گردد. طبیعی است که چنین موجودی، آنگاه که در میان مبدأ و معاد خویش و در حوزۀ آثار و احکام آن موقعیت ویژه ( مدت زندگانی در عالم ناسوت ) قرار می گیرد، نه می تواند از اصل خویش و امور و زمینه های مربوط به فطرت الهیِ خویش بی نیاز و دور بوده و جهتی مؤثرتر و پرمعناتر از جهتِ اصل و فطرت خود پیدا نموده و در پیش گیرد! و نه هم می تواند کمال فردی و جمعیِ خود را از زمینه ها و عوامل بی ربط به اصل و فطرت الهی خود سراغ گرفته، شکل بخشیده، شکوفا ساخته و به نمایش گذارد.
این اصل مبرهن عقلی ـ ایمانی مؤید آنست که انسان مسلمان را شایسته آنکه: گوهر تابناک تمدن را در زمینه هائی جستجو کرده، شکوفا ساخته و به نمایش گذارد که شدیداًَ مرتبط با مبداء و معاد او بوده و هر آنچه را ـ اعمّ از اشیا و امور ـ که این جهت و پیوند را کمرنگ و یا طرد و نفی نماید، از عوامل ضد تکامل و تمدن بشمار آورد.
اما دومین رویۀ این روش را بررسی و ارزیابی هدف و غایت خلقت انسان ـ به عنوان خلیفۀ خدا ـ از دیدگاه قرآن و معارف اسلامی ـ و نه بر مبنای نگرشهای ذوق محورِ لذت بارگان و پندارهای ابلهانۀ دنیا پرستان ـ تشکیل می دهد.
طبیعی است که در این رابطۀ ویژه نیز، شایستۀ مؤمنِ مخلص آنکه: هر آنچه را که در راه تحقق و شکوفائی آن هدف اخلال و تهدید به وجود می آورد، دشمن هویت خود و آفت تکامل و تمدن معنیدار بشمار آورده، طرد و نفی نماید.
آنچه در این رابطه هیچ گونه تردیدی را بر نمی تابد آنست که: با توجه به ژرفا و عظمت عزتبار دیدگاه قرآن و معارف الهی در رابطه با هدف خلقت انسان، با همۀ وجود می توان باور نمود که تحققِ کمال واقعی و شکوفائیِ راستین هویت انسانی فقط در گرو رویکرد همه جانبه به اصل و فطرت الهی ممکن بوده و در همان حوزه های وجودی میسر می باشد. زیرا فقط در برقرار کردن رابطۀ فعالی از همین دست می باشد که موجود محدود انسانی، به نحوی فعال و هوشربا، با وجود مطلق پیوند برقرار ساخته، از غنا و فیض و رحمتِ او برخوردار شده و در مراحلِ کمالِ این پیوند در او فانی می شود. و این خود، بالاترین و والاترین مرتبتی است که ممکن است در سیر تکاملیِ فرزند آدمی، نصیب وی شود.
نکته ای که تذکر و روشن کردنش برای جوانترها خالی از فایده نتواند بود اینست که: در موقعیتی از این دست انسان با جان هستی و حقیقت وجود پیوند و ارتباط داشته و از معیتی ویژه برخوردار می شود! امّا در موقعیتی که نظام فن سالاری غرب برای انسان ایجاد می کند، یا انسان در پیوند اسارتبار و مسخ کننده و ارتباطِ نوکر منشانه با ماشین های متنوع قرار گرفته و عمر و سرمایه های وجودی خود را در راه به دست آوردن و مصرف کردنِ مقداری آهن و… برباد می دهد! یا در پیوند خجالتبار و ارتباطی غفلت جوش و هستی برانداز با شهوت و لذت و زمینه های مربوط به آنها که حتی یاد کردن نام برخی را خود، دون شأن هویتِ خویش می شمارد! و یا در پیوند و ارتباط با اموری همچون نیرنگ و دروغ و ستم و چپاول و دغلکاری و استثمار و… که اگر کاملاً نتیجۀ مورد نظر عامل را بدهند، یا بر اعداد ثروتشان می افزایند یا بر سلطۀ وهمی اعتباریشان؛ چنانکه تا بحال چنین بوده است.
به هر حال، بر مبنای برداشت و باورِ من تبه روزگار، بررسی کلیۀ موارد مربوط به نگرشهای اسلامی مؤید آنست که: هم گوهر تمدن متوجه جنبۀ الهیِ وجود انسان می باشد؛ هم مؤلفه هایش از آبشخوری ربانی سیرابی و شادابی حاصل می کنند؛ هم عالیترین هدفش را رسیدنِ به حق و خداگونه شدنِ انسان تشکیل می دهد؛ هم روشهای مورد نظر، القاء و ارائه اش ربانی است؛ هم ابزار و وسایل تحقق بخشنده اش درونذاتی، هستیمند، اعزازی، آرامش دهنده، آزاد کننده، و… می باشد و هم جهتش قدسی و متوجه عالم جمع و وحدت و فرار از تفرقه و کثرت می باشد.
عبارت اخرای آن فرار و گریز و این رویکرد و آویز آنست که تلاش در جهتِ رسیدن به مدنیت، در واقع تلاشی است دو رویه و مبتنی بر دو شیوۀ برخورد:
یکم ـ برخورد زدایندۀ پیرایشگرانه، که انسان جویای کمال را از هرگونه زنگار و کدارت و آلودگی و رسوبات ناشایست نظری و عملی پاک می نماید؛
دویم ـ برخورد فزایندۀ آرایش گرانه، که او را با نور ارزشهای استعلائی منور، با شهد آرامش معنیدار آشنا، با شور و نشاط تلاشهای خدامحور با طراوت، با هبۀ غنا و آزادگی عزتمند، با سعادت و کمال ربانی پویا و شکوفا، و با سرکشیدن از مراتب اعلای فطرت الهی خودش سربلند می سازد.
حال، اگر اندکی تأمل نمائیم، متوجه خواهیم شد که روح متبلور این طرح کلی را اسلام در سپیده دم اعلان حضور خویش، در ظرفِ کلامی « لا اِلهَ اِلَّا الله » ریخته و به نمایش نهاده است! زیرا که در این کلام اعجازبار، طرح « لا اِلهَ » مؤید و مؤکد رویه و شیوۀ زدایندگی است، و طرح « اِلَّا الله » مؤید و مؤکد رویه و شیوۀ فزایندگی.
این قرائتِ غرورانگیز و افتخاربار، نه تنها مسلمان کمالجوی را به ریشه ها و مؤلفه های تمدنِ معنادار آشنا می دارد که با زبانی بلیغ و خدائی به وی می فهماند که:
اگر خود را موجودی عالی و دارای ارزشها و جواهر متعالی می یابی؛
اگر به گوهر و ارزشهای گوهرین وجودت احترام می گذاری؛
اگر برای حفظ و تداوم و شکوفائیِ آنها دل می سوزانی؛

     و در یک کلام: اگر جویای تعالی و تمدنی، خدای کمال پرداز و جمال نگارت دستور می دهد که: این دو شیوه را در هر آنی از آنات عمر و هر جنبه ای از جنبه های نگرشی و گرایشی خود به کار گرفته، در گام اول، هر آنچه غیر الهی است، از اقلیم هستی و حوزۀ نگرشها و گرایشهای خود دور انداز؛ و در گام بعدی، اقلیم وجود و حوزۀ نگرشها و گرایشهای خویش را آمادۀ میزبانی هر آنچه ربانی است، بنمای؛ که در غیر اینصورت، از رسیدن به تمدن معنیدار خبر و اثری نخواهی یافت!
نکتۀ بسیار ظریفی را که می باید در رابطه با این طرح تمدن ساز الهی مطرح نمائیم آنست که: این طرح بهره مند از دو عنصر نیرومند و ارزشبار ( باور و نظر، تلاش و عمل ) بوده و از دیدگاهی ویژه، جز طرح فعال سازی همه جانبه ( قلبی و قالبی ) فرزند آدمی نتواند بود. تلاش و فعالیتی که ریشه در دلِ خداجوی داشته و شاخساران پر برکتش را، در هیأت تلاشهائی قدسی به نمایش
می گذارد.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.