سخن مدیر:

رهبری و رهروی

بدون دیدگاه

اَلحَمدُلِلهِ الَّذی مَنَّ عَلَینا بِمُحَمَّدٍ نَبیِّه
( صلی الله علیه و آله)

      شاید نتوان در میان مسائل اجتماعی، مقوله ای را سراغ داد که به اندازۀ موضوع رهبری: هم ـ علی الظاهر ـ شناخته شده باشد؛
هم در مورد آن این همه حرفهای مخالف و موافق بیان شده باشد،و هم تا بدین پایه مورد سوء استفاده های تلاشی زای، مورد بی توجهی های ننگ آور و اسارتبار، مورد تحریف های فساد انگیز خفت زای، مورد پرستشهای ذلتبار، مورد ستم های حقارتبار و در مواردی، درگیریهای بیشمار قرار گرفته باشد! و با همۀ اینها: تا بدین پایه، ارج آن ناشناخته، گوهر آن غریب، جهت عمل آن گنگ و از ثمرات بلیغ آن «  بشریت » بی بهره مانده باشد.
و این از نوادر و عجایب دهر است! از نوادریکه بار مسئولیتی سنگین و هراسبار را بر دوش آنکه می خواهد «آدم» بشود، آدم بماند و آدمی وار بمیرد تحمیل می کند! و عجایبی که حس کنجکاوی و ضرورت تلاش برای درک و شناخت و دفع عواملی که مانع فهم درست بشریت از مقولۀ رهبری و چشمه سار حیاتبخش و پلیدی زای و نورانیت انگیز آن شده، می انگیزاند!
از نوادریکه جان زخمین و سینۀ سوزان بشر جدا افتاده از راه و رهبری را، بجای رسانیدن به طبیب و تیمار و داروی نجاتبخش، به کام انحرافی جگرخراش و شراره هائی پریشی افزای کشانیده است! و عجایبی که، بجای ایجاد تنبّه و بیداری و احساس ضرورت گریز از کام آن همه بی حرمتی و پلیدی، و ترس از آن همه حقارت و پلشتی، او را: گاهی در عمق عفن پلیدی به غفلت نگهداشته است و گاه در اوج بلاهت و دنائت، به تخدیر کشانیده است!
در حالیکه نیاز به رهبری و شناخت کامل و همه جانبۀ مسیر، ابزار، روش، منزل و مقصد و… از ابدهِ بدیهیات بوده و هیچ عاقل منصفی، پدیده های عالم کون و فساد را نمی تواند از رهبری بینیاز بشمارد.
آنچه از هستی شناسی بدست می آید آنست که: موجود ممکن، محتاج است. و چون هر ممکنی، ولو در هر حدی از کمال هم که باشد، مسیر کمال، ابزار مورد نیاز برای تحقق کمال، جهت کمال، منزل نهائی کمال و هدف پایانی کمال نوعی خود را، خودش نمی تواند درست تشخیص دهد، برای رسیدن به کمال نوعی و تحقق هویت کامل خود نیازمند به رهبری است. چه رسیدن به کمال نوعی با پیروی و تبعیت از رهبری، تلازم و ضرورت انفکاک ناپذیر دارد.
آنچه درین رابطه بگونۀ حیرت انگیزی، قابل تأسف می باشد اینکه: بشر به کرّات و مرّات دیده است که انواع مختلف حیوانات ـ اعم از موش و گربه و مرغ و ماهی و… ـ حتی برای خوردن غذا و دیدن فضا، جوجه های خویش را رهبری کرده و متوجه شده اند که بدون راهنمائی مادر، جوجه به خیلی از کارهای غریزی و فعالیت های جبری اضطراری ناوارد است! چنانکه در حوزۀ زندگانی انسان نیز، با دقت و توجه بیشتری دریافته اند که: کودک آدمی، هرگز بدون رهبری بزرگترها، هیچ چیزی نمی آموزد و به هیچ فن و حرفه ئی مجهز نمی شود! ولی با همۀ اینها وقتی نوبت پذیرش رهبری انسان بسوی فضائل و مکارم ربانی و حیات طیبۀ متعالی فرا می رسد، گوئی ذهن وی بیکباره از مفاهیم احساسِ نیاز به رهبری، بصورتی شگفتی زای خالی و خانه روبی شده و چنان بیگانه و غریبانه با مسئله برخورد می کند که گوئی برای اولین بار است که در طول مدت عمر مبارک خویش! نیاز به رهبری را می شنود!
مگر می شود اذعان نمود که: انسان برای پوشیدن لباس معمولی، بچندین و چند حرفۀ آموزشی و چندین و چند راهنما و معلم نیازمند بوده و عمق این نیاز را: هم درک نموده، هم تأیید کرده و هم برای تحقق آن و بهره مندی از رهبریهای متنوع آن، از جان و مال مایه گذاشته باشد اما، وقتی پای پوشیدن خلعت مبارک آدمیت و لباس مکارم و معارف انسانیت و پوشش شایستۀ محضر و یا حضور مقام ربوبیت بمیان آمد، خود را چنان از همۀ انواع رهبریها بینیاز پندارد که درک آن هر خرِ وحشیی را بخندۀ تمسخر وادارد؟!
این چه مغز علیل و ذهن بلاهت آلودیست که برای درک و شناخت و کسب هر چه برونذات اوست، رهبری را می پذیرد، ولی وقتی پای درک و شناخت و تحقق ذاتِ خودِ او بمیان می آید، چنان با وحشت پا بفرار می گذارد که وحشیانِ اسمی را به حیرت می افکند!؟

این چه مصیبتی ست که اگر بگویند: سی سال برای فهم آنچه در زیر آبها و فراز قله هاست، پیش روی استاد زانوی ادب بر زمین زن، و گوش هوش به راهنمائیهایش بسپار و ذهن خویش از هر چه غیر از گفته های وی خالی و از راهنمائیهای او پر ساز، می گوئیم: سمعاً و طاعتاً! اما اگر بما گفتند: سی روز ـ همچون موسی (ع) ـ برای فهم اسرار حقیقت خویش، زانوی تفکر در بغل گیر و گوش جان به سروش جانان بسپار، و از راهبریهای راه یافتگان سراپردۀ پاکی و صفا و شهرستان آدمیت و وفا، چیزکی چند فراگیر و بکار بند و… دقیقاً گمان می کنیم با ما، به زبانی گفتگو می کنند که ما اصلاً بدان آشنائی نداشته و حتی از اشارتهایش نیز، چیزی در نمی یابیم!

این چه دردیست که ابرار عالم هستی و بی نیازان رسته از بند پستی، آن خوبترین خوبان و مهربان ترین مهربانان، و در یک کلام: آنهائی که از خود رسته، از خلق گسسته و به خالق پیوسته اند، چون ما را بکار دشمنی با خودمان می یابند و بدام اسارتهای پا گرفته از خودمان مشاهده می کنند، و از سر مهر و دلسوزی « ما را » ـ که هیچ نیازی هم بما ندارند ـ به « ما » ـ که هیچ بیمی از ما ندارند ـ فرا می خوانند، و بسوی آزادگی، کمال، عزت، طهارت، شرافت و سعادت « خودِ ما » ـ و نه هیچ کس دیگر ـ دعوت می کنند، یا فریاد مهربار و عزت جوش آنها را ناشنیده می گیریم و یا ابلهانه آنرا ندای دشمن و در جهت دشمنی می پنداریم!
این چه بلاهتیست که حاضر نیستیم بیندیشیم: آنانیکه ما را بپاکی، به عزت، به رشد، به عرفان، به نور، به آزادگی، به شجاعت، به عفت، به سربلندی، به مهربانی و… می خوانند، چه هدفی را برای ما و چه هدفی را برای خود، در نظر گرفته اند!
آیا می شود کسی و یا کسانی، مردم را به آزادگی، به عزت و طهارت و… فرا خوانند، ولی هدفشان اسارت، وابستگی، ذلت، زبونی، پلیدی و… دیگران آنهم در برابر خود باشد؟!
آیا می شود ملتی را به استقلال الهی، به عزت ربانی، به طهارت الوهی، به آزادگییِ سبحانی رسانید و باز از آنها، بردگی کشید؟!
به عقیدۀ این حقیر، آنچه همۀ اقوام و ملل را در همۀ ادوار و زمان بیچاره ساخته، به پرتگاه پلیدی کشیده، عزت و آبرویشان را نابود ساخته، ذلت و زبونی را بر آنها مسجل، رنج و الم مداوم را بر آنها مستولی، اضطراب و تشویش پیهم را بر آنها مسلط، تحقیر و تلاشیِ مرگبار و بی نتیجه ئی را بر آنها حاکم ساخته است، همین « دقت نکردن» به محتوا و جهت و جوهر دعوتِ راهبران جامعه انسانی و « عمل نکردن » به دساتیر و پیشنهادهای آنها بوده است، و پس از این هم، همین خواهد بود.
و این یعنی: خود را از محوریت حذف کردن، از هدف تهی کردن، بوسیله بدل کردن، به تحقیر ایستادن، به ناچیزی سوق دادن، زایده ای دور انداختنی و دوست نداشتنی معرفی کردن،
به بی حرمتی کشانیدن، بی مرام و بی مسئولیتش پذیرفتن و…!

چه آنیکه به رهبری و راهنمائی، در رابطۀ با زمینه های دیگر ارزش قائل شده، بها داده، سرمایه گذاری کرده و عملاً در جهتش گام نهاده و از جان و مال مایه می گذارد ولی، به رهبری نسبت به زمینه های ناب و متعالییِ وجودش، از استعدادهای عقلانی و روحانی ارزش ننهاده و عملاً از رسیدگی به آنها فرار می کند، جز موجودی حقیر، زایده ای دور انداختنی، بی مرامی آلت دست، حقیری نا ارجمند، خودگریزی بی حرمت، و در یک کلام تند روشن « جز پستی پستی طلب» نتواند بود! پستی که در پستی، هرگز مانندی نتواند داشت!
در حقیقت وقتی گوهر نورانی این مقوله بهتر می تواند خودنمائی کرده و دریافت شود که متوجه شویم: عظمت و ارزش رهبری تا بدان پایه است که وقتی خداوند، حضرت موسی (ع) را برای « راهبری » مردم و انذار فرعون و فرعونیان به مصر می فرستد، آنجا که فرعون از حضرتش می پرسد:
« … خدای شما کیست»؟ حضرت موسی (ع) با افتخاری بیبدیل و تأمل انگیز ـ و سخت تأمل انگیز ـ پاسخ می دهد:
« خدای ما آنکسی ست که همۀ موجودات عالم را نعمت وجود بخشیده، سپس براه کمالشان هدایت کرده است».
قَالَ فَمَن رَّبُّکُمَا یَا مُوسَىٰ  قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَىٰ کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَىٰ
و به حبیب خود که در شأنش گفت: لولاک لما خلقت الافلاک… وقتی فیض ویژه اش را عنایت داشته و فرمانی هستی سوز و هوشربا صادر نموده و او را بخود فرا می خواند، یکی از عمده ویژگیهای خویش را باو (ص) لطف رهبری معرفی داشته و دستور می دهد.
سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّىٰ وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَىٰ
« ای رسول ما! بنام خدای خود که برتر و بالاتر از همۀ موجودات است، به تسبیح و ستایش مشغول باش، آن خدائی که عالم را خلق کرد و همۀ موجودات را بحد کمال خودشان رسانید و آن خدائی که هر چیز را قدر و اندازه ای داد و براه کمالش هدایت کرد.»
طبیعی ست که اهمیت هدایت الهی و رهبری ربانی به هدایت تکوینی محصور و محدود نبوده بلکه شامل هدایت تشریعی در جمیع ازمنه و در میان کلیۀ ملل می شود. و اینکه حق سبحانه و تعالی، پیام آورانی را برای رهبری مبعوث می کرده، بلکه آغاز آدمیت را، با رسالت و رهبری حضرت آدم (ع) همراه ساخته، مسئله ئی نیست که نیازی به شرح داشته باشد! چنانکه قرآن، خود در این باره دارد:
وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی کُلِّ أُمَّهٍ رَّسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ فَمِنْهُم مَّنْ هَدَى اللَّهُ وَمِنْهُم مَّنْ حَقَّتْ عَلَیْهِ الضَّلَالَهُ فَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُکَذِّبِینَ

آنچه در پرتو تجربه و تلاشهای علمی، برای انسان امروز اثبات شده آنست که: نمی توان جمع زندۀ بدون سرپرستی را در جهان زندگان سراغ داد، چه تا آنجا که بررسیهای زیست شناسی روشن ساخته است، آندستۀ از جانداران، که زندگانی گروهی و شبه گروهی دارند، بدون سرپرست نبوده و حتی آنجا که سرپرست بدلایلی از بین می رود، تلاش برای اثبات و تثبیت سرپرستی، گاه تا مرز جنگهای خطرخیز هم می رسد!
و این در میان میمونها، گوزنها، فیل ها و… اصلی پذیرفته شده است! چه رسد به انسان و جامعۀ انسانی! زیرا وقتی طبیعت، نیاز به رهبری را در میان حیوانات علناً به نمایش می گذارد، بی توجهی به گوهر و جهت اصلی رهبری در جامعۀ انسانی، مؤید آن تواند بود که: بی توجه به این امر مهم و حیاتی، از نظر رتبۀ زندگانی هنوز در سطح حیواناتی که زندگانیِ شبه گروهی دارند، نرسیده است.
به هر حال، امام سجاد (ع) را در این رابطه (  رهبری ) نظرگاهی ویژه و بس عالی ست که ما به توفیق حق و با توسل به عصمت خودِ آن حضرت، تلاش می کنیم آنرا در دو فراز؛ پیامبرشناسی و امام شناسی، بطور خلاصه بیان داریم.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.