سخن مدیر:

جیم ـ رهروان راستین:

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

   از آنچه آمد، به گوشه ئی از مسائل مربوط به رهبری و دیدگاه حضرت سجاد (ع) ـ در محدودۀ صحیفۀ مبارکۀ سجادیه ـ آشنا شدیم. و چون این موضوع بدون بررسیِ بعد انفکاک ناپذیر آن ( رهروی= پیروی) ناقص مانده و به کمال نمی رسد، شایسته آن می نماید تا بقدر گنجائی این وجیزه و به اندازۀ رفع نیاز، بطرح گوشه هایی از مسائل مربوط به رهروی نیز پرداخته، رشتۀ بحث را به مبحثی دیگر کشانیم.

     آنچه برای خوانندۀ این نبشته روشن و بینیاز از برهان می نماید اینست که: اگر رهبران همانهائی اند که امام سجاد (ع) در شورانگیزترین حالات عرفانی، و در نابترین دقایق رسیدن به خود انگیختگی، ذهن را متوجۀ ذوات مقدسۀ آنها، جانرا متوجه گوهر و اوصاف مطهرۀ آنها و دل را متوجه ضرورت توسل و تمسک به راه، روش، ابزار و اهداف مورد نظر آنها نموده است، بیگمان وقتی پای توجه به ویژگیها و اصول بینشی ـ کنشیِ پیروان و رهروان اینان بمیان می آید، شایسته است سیماهائی را در نظر آورد که ذهن غبار نشستۀ منتظران پاکی و صداقت را صفا؛ دیدۀ مشتاق زائران اسوه های آزادگی و عدالت را جلا، دل دردمند مظلومان وادی ظلمت را امید و گوش خستۀ راز آشنایان کوی برادری و محبت را نوید بخشند.
رهروانیکه زنگار جهل و جور، پلشتی و پلیدی، دغل و دروغ، رذیلت و ریا، ذلت و زبونی را در جریان مطهر باران هدایت رهروان راه رهائی، از خود زدوده؛ چراغ دل بنور ایمان افروخته، با زاد و راحله ئی از پاکی و حیا و صداقت و صفا، با تعبدی مخلصانه و شهودی عارفانه و با شتاب و شوقی عاشقانه، راه دوست و دوستی دوستان دوست، پیش گرفته، چشم امید به لقای محبوب جاوید دوخته اند.
زیرا که عقل و منطق را حکم آنست که: راهبرانی آنسان را رهروانی اینسان شایسته است.
بهرحال، آنچه در پرتو افادات و افاضات بیداری بخش آقای عابدان و سرور ساجدان؛ بیمار بلاکش صحاری معرفت و تبدار تیمارجوی مشاهد مودت؛ ـ آنیکه هستی نالندۀ هوشیاری چنو سراغ نداده و مادر دهر گریندۀ با مهابت صولتباری چون او نزاده است؛ آنیکه نگاهش حلاوت سجده های پرخلوص سحرگاهی را زنده، و کلامش بیداری روحنواز روزهای برادری را پاینده میدارد؛
آنیکه عشق و طهارت، که مظلومیت بود و بشارت؛ آنیکه دیدۀ حق بین تاریخ، بر مظلومیت جانسوزش همیشه گریان خواهد بود، و گوش حق جوی زمان، از شنیدن دردهایی که بر او رفت برای همیشه ناتوان؛ آن عصارۀ وفا؛ آن جانمایۀ حیا؛ آن نورِ نور؛ آن معنای مجسم پاکی و طهور؛ آن ناز پروردۀ سینۀ سوزان حسین؛ آن پای بستۀ ستم بی مثال جهان عین ـ بما میرسد مؤید آنست که:
دقیقاً به همان دلیلی که رهبران برگزیدۀ حق، از هر نظر بیبدیل اند، رهروان راهشان نیز بی نظیرند!
و اثبات این مدعا میسر نتواند شد مگر در پرتو اظهار اشارتیکه خود حضرت سجاد (ع)، در رابطۀ با اینان انجام داده است.
حضرت، یکی از عالیترین ویژگیهای اینان را «ایمان بغیب» معرفی کرده است؛ آنهم در شرایطی که مردم به واقعیت های عینی چندان پایبندی نشان نمی دهند! چنانکه دارد:

    … اللّٰهُمَّ وَ أَتْبَاعُ الرُّسُلِ وَ مُصَدِّقُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ بِالْغَیْبِ عِنْدَ مُعَارَضَهِ الْمُعَانِدِینَ لَهُمْ بِالتَّکْذِیبِ وَ الِاشْتِیَاقِ إِلَى الْمُرْسَلِینَ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ ».
بار خدایا! و پیروان پیغمبران و ایمان آورندگان بایشان: از اهل زمین که از روی غیب و پنهانی ایمان آوردند، در آن هنگام که دشمنان به تکذیب و دروغ پنداشتن ایشان معارضه نموده و روبرو می شدند».[۱]

     و این نمایش معارض با فهم فلسفی و داشتن ادلۀ عقلی برای شناخت حق و اسماء و صفات وی نتواند بود، چه همانگونه که در بحث مربوط به خداشناسی آمد، حضرت ریشۀ این شناخت را نیز مننی معرفی کرده، و بر آنست که اگر حق « جل شأنه» خود را چنانکه خود اراده فرموده است، بما نمی شناسانید، عقل ما به قوت جولان خویش نمی توانست برای دریافت منکشفانۀ اسماء و صفات و افعال او، تا بدین حد بلند پروازی نماید.
و دقیقاً بر مبنای همین مایۀ از بینش است که متوجه می شویم حضرت در دعاهای متعددی، بگونه ئی سخت ظریف و لطیف، ضمن نیایشهایی جان پرور، موارد و عناصری خردانگیز را در اختیار صاحبان اندیشه نهاده و بگونه ئی سخت بیبدیل نتایج تدبر و حکمی و عقلانی آنها را القاء میدارد؛ چنانکه با ظرافتی حیرت انگیز همین کار را در دعای پنجم صحیفه انجام داده است:
« ای خدائی که عجایب عظمت و جلالش را حد و نهایت نیست؛ درود فرست بر محمد و آل پاکش، و از الحاد و عناد ـ و شرک و جدال ـ در بزرگی و عظمت خویش دورمان ساز».
و این مبین آنست که:
ای انسان! تو اگر به عظمت و جلال آنچه دیدنی، شنیدنی، بوییدنی، فهمیدنی، گرویدنی و… میباشند، کمترین توجهی بکنی، از چنگال اسارتبار الحاد و عناد با حق، حتماً نجات پیدا می کنی.
زیرا کدام خردِ منصفانه ئی می تواند بخود جرئت دهد که همۀ این پدیده را تصادفی و فاقد پدید آورنده ئی علیم و حکیم و… معرفی دارد؟!
و آنجا که می گوید:

     «یَا مَنْ لَا تَنْتَهِی مُدَّهُ مُلْکِهِ، صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَعْتِقْ رِقَابَنَا مِنْ نَقِمَتِکَ».
« ای خدائی که دوران سلطنتش را پایانی نه و انتهائی نیست، درود فرست بر محمد و آل پاکش، و ما را از دوزخ انتقام ( و عذاب قهر فراق) خود آزادی بخش».[۲]

دقیقاً مبین آنست که: ای انسان! به فناپذیری خود و سایر پدیده ها توجه و تعقل نما. و اگر تو را شور فناناپذیری در سر و درد جاودانگی[۳] در دل است، از آنچه تو را بدوزخ جدائی از آن همیشه پایندۀ پاینده ساز، گرفتار می سازد بریده و دل بدان مایه هائی سپار که به دلدار برینت می رسانند.
و چون این مرتبۀ از شناخت، با تبلور و تحقق نوعی خشوع همراه می باشد حضرت گوشه ئی از ویژگیهایی اینان ـ و یا بگو: پی آمد ایمانی از ایندست ـ را چنین معرفی نموده است:

    … سُبْحَانَکَ أَخْشَى خَلْقِکَ لَکَ أَعْلَمُهُمْ بِکَ، وَ أَخْضَعُهُمْ لَکَ أَعْمَلُهُمْ بِطَاعَتِکَ، وَ أَهْوَنُهُمْ عَلَیْکَ مَنْ أَنْتَ تَرْزُقُهُ وَ هُوَ یَعْبُدُ غَیْرَکَ».
ای خدای پاک و منزه، خدا ترس ترین بندگان تو آنکس است که علم و معرفتش بتو بیشتر است و ذلیل و خاضعترین کس بدرگاهت آن بنده ایست که بیشتر بکار طاعتت پرداخته است. و بیقدر و خوار ترین بنده نزد تو آن کس است که رزق و روزی تو او را پرورش میدهد و او بپرستش غیر تو می پردازد».[۴]

     چنانکه مخاطبات چهارگانۀ بعدی ایندعا ـ و بسیاری از مخاطبات دعاهای دیگر همه به همین نحو، خواننده و شنوندۀ خود را، مورد تنبیه قرار توانند داد. زیرا که اگر توجه و تعقلی در خور این معانی و مراحل، به انسان دست دهد، یقیناً به پی آمد های شایسته و ارزشمندی نائل توانند شد.
طبیعی ست، آنکه از سوئی ایمان به غیب دارد و از دیگر سوی ادله ئی ایمان جوش به حضور، استیلا و غلبۀ اسماء و صفات و افعال حق، در عمل دارای چنان توکل مخلصانه ئی تواند بود که: هم این اتکال بالنده و قوام بخش او را از غیر حق ناامید سازد و هم یقینی پویائی بخش به حتمیت رشد و کمال و وصول به رحمت و رضا و لقای خداوند را در او جان بخشد! و این همان چیزی ست که حضرت بصورتی راز پردازانه از بارگاه ایزدی تمنا نموده است:

     «اللّٰهُمَّ أَغْنِنَا عَنْ هِبَهِ الْوَهّابِینَ بِهِبَتِکَ، وَ اکْفِنَا وَحْشَهَ الْقَاطِعِینَ بِصِلَتِکَ حَتّى لَا نَرْغَبَ إِلَى أَحَدٍ مَعَ بَذْلِکَ، وَ لَا نَسْتَوْحِشَ مِنْ أَحَدٍ مَعَ فَضْلِکَ؛… فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ امْنَعْنَا بِعِزّکَ مِنْ عِبَادِکَ، وَ أَغْنِنَا عَنْ غَیْرِکَ بِإِرْفَادِکَ، وَ اسْلُکْ بِنَا سَبِیلَ الْحَقِّ بِإِرْشَادِکَ».
« پروردگارا! و ما را بموهبت خود از عطای اهل جود و سخاوت بی نیاز گردان؛ و از وحشت و هراس آنکه خلق از ما بریدند، ما را به عطا و احسان خود کفایت فرما؛ تا آنکه ما با بذل و عطای تو و فضل و کرمت ابداً راغب بعطای هیچکس نباشیم و ـ با وجود انس با تو ـ متوحش از احدی نشویم؛

     پس ای خدا! درود فرست بر محمد و آل پاکش، و ما را بمقام عزت و مناعت خود، از ـ اظهار حاجت به ـ بندگانت منع فرما، و بکرمت از عطای غیر خود، بی نیاز گردان؛ و ما را به ارشاد و راهنمائی خویش براه حق و حقیقت ـ که طریق خاصان و مقربان تست ـ رهبری فرما».[۵]
بهر حال، حضرت ویژگیهای دیگر این دستۀ از راهروان راه رهبران الهی را چنین تبیین نموده است:
الف ـ تصدیق نمودن رهبران راستین الهی و احکام و دساتیر مورد ابلاغ آنان و:
باء ـ اشتیاق اینان به رهبران و حقایق و گوهر های ایمان ( محتوی و مفاد رهبری)؛ چنانکه ضمن جمله ئی کوتاه دارد:

     «اللّٰهُمَّ وَ أَتْبَاعُ الرُّسُلِ وَ مُصَدِّقُوهُمْ مِنْ أَهْلِ الْأَرْضِ بِالْغَیْبِ عِنْدَ مُعَارَضَهِ الْمُعَانِدِینَ لَهُمْ بِالتَّکْذِیبِ وَ الِاشْتِیَاقِ إِلَى الْمُرْسَلِینَ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ».
« بار خدایا! و پیروان پیغمبران و ایمان آورندگان بایشان از اهل زمین که از روی غیب و پنهانی ایمان آوردند، در آن هنگام که دشمنان به تکذیب و دروغ پنداشتن ایشان معارضه نموده ، روبرو شدند، و آن هنگام که ـ ایمان آورندگان ـ بسبب حقایق ایمان، به پیغمبران علاقه مند بودند».[۶]

    در واقع همان ایمان به غیب و تصدیق و اشتیاق به مسائل الهی است که آن دلداده ترین رهروان راه حق ( حضرت سجاد (ع)) را بر آنداشت تا اولاً: انتخاب و معرفی رهبر جامعۀ انسانی را از جانب خداوند منان، لطف و منتی ویژه معرفی نموده و ثانیاً: ابلاغ و اظهار این واقعیت را با سپاس الهی آغاز نماید:
« سپاس ذات پاکی را سزاست که با گزینش پیامبرش «محمد» ( که درود خداوند بر او باد) بر ما منت نهاد. منتی که ملت های پیشین از برکتش بی بهره بودند.»
آنهم ایمان شورانگیزی که خود حضرت سجاد (ع) آنرا چنان معرفی نموده است:

     لَمْ یَثْنِهِمْ رَیْبٌ فِی بَصِیرَتِهِمْ، وَ لَمْ یَخْتَلِجْهُمْ شَکٌّ‏ٌ فِی قَفْوِ آثَارِهِمْ، وَ الِائْتِمَامِ بِهِدَایَهِ مَنَارِهِمْ. مُکَانِفِینَ وَ مُوَازِرِینَ لَهُمْ، یَدِینُونَ بِدِینِهِمْ، وَ یَهْتَدُونَ بِهَدْیِهِمْ، یَتّفِقُونَ عَلَیْهِمْ، وَ لَا یَتَّهِمُونَهُمْ فِیمَا أَدَّوْا إِلَیْهِمْ».
« بیگمان آنان در آنچه مشاهده می کردند، تردید نداشتند، و در پیروی و متابعت از آثار ایمان و هدایت، هیچ شک و دو دلی در آنان راه نیافت. و دیگران که در این وادی با شکوه ایمان، پشتیبان آنانند و از دینشان و راهشان، پیروی می کنند و یگانگی اندیشه و ایمان میانشان وجود دارد. آنانکه یاران و پیروان رسول خدا هستند و در آنچه از پیامبر به آنان رسیده دو گونگی و خلافگوئی ایجاد نمی کنند.»[۷]

    و تصدیق بیداری بخشی که خود، آنرا چنین به تصویر کشیده است:

     «اَللّٰهُمَّ اِنّی اُشهِدُکَ وَ کَفی بِکَ شَهیداً وَ اُشهِدُ سَمائَکَ وَ اَرضَکَ وَ مَن اَسکَنتَهُما مِن مَلائِکَتِکَ وَ سائِرِ خَلقِکَ فی یومی هذا وَ ساعَتی هذِه وَ لَیلَتی هذِه وَ مُستَقَرّی هذا اَنیّ: اَشهَدُ اَنَّکَ اَنتَ اللهُ الَّذی لااِلهَ اِلّا اَنتَ قائِمٌ بِالقِسطِ عَدلٌ فی الحُکمِ رَؤُفٌ بِالعِبادِ مالِکُ المُلکِ رَحیمٌ بِالخَلقِ وَ اَنَّ مُحَمَّداً عَبدُکَ وَ رَسُولُکَ وَ خِیَرَتُکَ مِن خَلقِکَ حَمَّلتَهُ رِسالَتَکَ فَاَدّاها وَ اَمَرْتَهُ بِالنُّصحِ لِاَمَّتِه فَنَصَحَ لَها».
« پروردگارا من تو را شاهد و گواه می گیرم و با آنکه گواهی تو کافی است، باز، همۀ آسمان و زمین و هر کس را در آنها مسکن داده ای از فرشتگان و سایر خلق خود در همین روز حاضر و این ساعت از عمرم و همین شب و همین مکان که اکنون قرار گرفته ام، همه را بر توحید و ایمان خویش گواه و شاهد خود می گیرم که من گواهی میدهم بر آنکه: همانا توئی خدای یکتائی که جز تو در ملک وجود، هیچ خدائی نیست و تنها تو آن سلطانی که در همۀ ملک هستی بعدالت کامل بین خلق حکم می کنی و با بندگانت کمال رأفت و عطوفت است. توئی پادشاهِ ملک عالم آفرینش و مهربان به تمام خلق؛و گواهی میدهم که محمد بنده و فرستاده و برگزیدۀ از آفریدگان تو است؛ او را به رساندن پیغام خود واداشتی، پس آنرا رساند، و به پند دادن به امتش امر فرمودی، پس آنها را پند داد».[۸]

    جیم ـ حضرت ویژگیِ بسیار با اهمیت و تأمل انگیز راهروان راستین را « معرفت به مقام و منزلت رهبری» معرفی می فرماید، چنانکه دارد:

    اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ تَوَلَّنِی فِی جِیرَانِی وَ مَوَالِیَّ الْعَارِفِینَ بِحَقِّنَا، وَ الْمُنَابِذِینَ لِأَعْدَائِنَا بِأَفْضَلِ وَلَایَتِکَ ».
« بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و مرا به بهترین یاری نمودن دربارۀ همسایگان و دوستانم که بحق ما شناسا هستند ( امامت ما را باور داشته حقوق ما را رعایت می کنند) و با دشمنان ما مخالفت می کنند، همراهی فرما».[۹]

     این ویژگی از اهمیت بسیار والا و برجسته ئی برخوردار می باشد که شایسته است پیرامون آن، بحث های مستقل و مفصلی انجام گیرد، زیرا که خودِ این مسئله از امهات مسائلی ست که نظیر آن در زندگانی فرزند آدمی کمتر ـ بسیار کمتر ـ سراغ داده می شود.
حضرت، دسته ئی دیگر از ویژگیهای پیروان راستین راه هدایت را چنین توصیف می فرماید:

     اللّٰهُمَّ وَ أَصْحَابُ مُحَمَّدٍ خَاصَّهً الَّذِینَ أَحْسَنُوا الصَّحَابَهَ وَ الَّذِینَ أَبْلَوُا الْبَلَاءَ الْحَسَنَ فِی نَصْرِهِ، وَ کَانَفُوهُ، وَ أَسْرَعُوا إِلَى وِفَادَتِهِ، وَ سَابَقُوا إِلَى دَعْوَتِهِ، وَ اسْتَجَابُوا لَهُ حَیْثُ أَسْمَعَهُمْ حُجَّهَ رِسَالَاتِهِ. وَ فَارَقُوا الْأَزْوَاجَ وَ الْأَوْلَادَ فِی إِظْهَارِ کَلِمَتِهِ، وَ قَاتَلُوا الْ‏آبَاءَ وَ الْأَبْنَاءَ فِی تَثْبِیتِ نُبُوَّتِهِ، وَ انْتَصَرُوا بِهِ. وَ مَنْ کَانُوا مُنْطَوِینَ عَلَى مَحَبَّتِهِ یَرْجُونَ تِجَارَهً لَنْ تَبُورَ فِی مَوَدَّتِهِ. وَ الَّذِینَ هَجَرَتْهُمْ الْعَشَائِرُ إِذْ تَعَلَّقُوا بِعُرْوَتِهِ، وَ انْتَفَتْ مِنْهُمُ الْقَرَابَاتُ إِذْ سَکَنُوا فِی ظِلِّ قَرَابَتِهِ. فَلَا تَنْسَ لَهُمُ اللّٰهُمَّ مَا تَرَکُوا لَکَ وَ فِیکَ، وَ أَرْضِهِمْ مِنْ رِضْوَانِکَ، وَ بِمَا حَاشُوا الْخَلْقَ عَلَیْکَ، وَ کَانُوا مَعَ رَسُولِکَ دُعَاهً لَکَ إِلَیْکَ. وَ اشْکُرْهُمْ عَلَى هَجْرِهِمْ فِیکَ دِیَارَ قَوْمِهِمْ، وَ خُرُوجِهِمْ مِنْ سَعَهِ الْمَعَاشِ إِلَى ضِیقِهِ، وَ مَنْ کَثَّرْتَ فِی إِعْزَازِ دِینِکَ مِنْ مَظْلُومِهِمْ».
« خدایا! و بخصوص اصحاب محمد (ص):
۱-    همان کسانیکه شرط صحبت آنحضرت را بخوبی رعایت کردند؛
۲-    آنانکه در یاریش از عهدۀ امتحان پایداری بخوبی بر آمدند و با او مدد کاری کردند؛
۳-    آنانکه به تصدیق رسالتش شتافتند؛
۴-    آنانکه به پذیرفتن دعوتش ـ از یکدیگر ـ سبقت گرفتند؛
۵-    آنهائیکه چون حجت رسالت خود را بگوش ایشان فرو خواند، او را اجابت کردند؛
۶-    آنهائیکه در راه پیروز ساختن رسالتش، از همسران و فرزندان خود مفارقت کردند؛
۷-    آنهائیکه برای تثبیت نبوتش با پدران و پسران خود، کارزار کردند و…؛
۸-    آنهائیکه محبت او را در جان و دل می پروردند، و در دوستیش امید تجارتی ایمن از زیان و کساد می داشتند؛
۹-    آنهائیکه چون بعروۀ دین آنحضرت چنگ درزدند، قبائلشان از ایشان دوری کردند؛
۱۰-      آنهائیکه چون در سایۀ خویشاوندی او مسکن گزیدند، خویشان از ایشان بیگانه گشتند؛ و…
۱۱-      آنهائیکه خلق را بر خدا گرد آوردند؛
۱۲-      آنهائیکه با پیغمبر، از جملۀ داعیان بسوی حق بودند؛
۱۳-      آنهائیکه در راه خدا، از شهر و دیار قوم خود هجرت گزیدند؛
۱۴-      آنهائیکه خویش را از فراخی زندگی ( آرامش و رفاه) به سختی و تنگی در افکندند؛…
۱۵-      آنهائیکه در راه اعزاز دین حق، مظلومیت مضاعف را پذیرا گردیدند».[۱۰]

    آنچه در پی القاء و ابلاغ این ویژگیهای ناب، بلکه ویژگیهای نابی آفرین، خود به عنوان یک نگرش ناب و یک طرز القاء و تبیین هدایت و بیداریِ ناب مورد توجه تواند بود آنست که حضرت سجاد (ع) برای آنکه این ویژگیها محصور در صحابۀ راستینِ محصور در زمان پیامبر (ص) نگردد، با بیان روشن این نکته که:

    «اللّٰهُمَّ وَ أَوْصِلْ إِلَى التّٰابِعِینَ لَهُمْ بِإِحْسَانٍ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَ لِإِخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالْإِیمَانِ خَیْرَ جَزَائِکَ الَّذِینَ قَصَدُوا سَمْتَهُمْ، وَ تَحَرُّوْا وِجْهَتَهُمْ، وَ مَضَوْا عَلَى شَاکِلَتِهِمْ».
« پروردگارا! و ـ نیز درود و رحمت و عطا و مرحمت فرما ـ بر آنان که: به نیکوئی پیروی از اصحاب پیغمبر کردند؛ آنانکه همی گویند: پروردگارا تو از کرم بما و به آن برادران ایمانی ما که بر ما در ایمان به پیغمبرت سبقت گرفتند آمرزش و مغفرت را و بهترین جزا را عطا فرما، که آن تابعین هم به همان طریقۀ اصحاب و مقصد ـ عالی و آئین و ایمان پاک ـ در پی آنها شتافتند و به همان شکل و رویۀ اصحاب پاک از دنیا رفتند».[۱۱] مسئله را جامعیت بخشــیده، فــرا زمانی و فرا مــکانی می سازد.

     بررسی همه جانبۀ جامعه مدارانۀ این ویژگیها، خود کتابی مستقل تواند شد، ولی از آنجا که نمیتوان بدون تأمل و توجه به اهمیت این ویژگیها، موضوع را دنبال نمود، لازم می نماید به ذکر نکاتی ـ هر چند بطور اجمال ـ پرداخت.
آنچه درین رابطه، معرفتِ بدان جنبۀ حیاتی دارد ـ هر چند هرگز غیر مؤمنان نمی توانندش فهمید ـ آنستکه:باور شود، موضوع، موضوع «تسلیم» شدن به شریعت دیگری است، نه معامله ای پایاپای!
و این یعنی: از خود گذشتن؛ بر خود شوریدن؛ از خود روی گردانیدن؛ خود را عملاً از هستۀ زندگانی خویش حذف کردن؛ خود را دور انداختن؛ به انکار خویش همت نهادن، آهنگ هجرتِ از خویش کردن؛و به عبارتی روشنتر و معنیدارتر، یعنی: از خود مردن و فنای از خویش.
زیرا تا وقتی شخص از خود، از میل خود، از ذوق خود، از فهم خود، از ارادۀ خود، از برداشت خود، از احساس خود و از مالکیت خود نگذرد و عملاً تسلیم ارادۀ پیامبر، فهم پیامبر، برداشت پیامبر و… نگردد مسلمان نشده است.
چه اصولاً نمی شود هم پیرو پیامبر و جانشینان بر حق پیامبر بود و هم در کنار درک و اراده و برداشت و حکم آنها از خود درک و اراده و برداشت و حکمی داشت. زیرا که در این صورت، او واقعاً پیرو نفس خود است و نه پیرو پیامبر. چرا که نفس پیروی و بگونه ئی ضروری، متضمن فنای از خویش است.
طبیعی ست که وقتی میگوئیم « از خود گذشتن… و یا فنای از خویش و…» این خود و خویش، همان خود طبیعی و خویشتن وهمی و غریزی است که توجه بدان سد راه کمال و حجاب خود ربانی و جمال حضرت سبحانی می شود.
با این مایۀ از بینش متوجه باید بود که وقتی یکی از ویژگیهای پیروان راســـتین رهبری را مثلاً: «کامیابی در امتحان یاری رهبری و مدد او در سختیهای کار هدایت» می شماریم، کاری نیست که از هر خودمحور بی سروپائی برآید.
زیرا که در این میدان رهبر محور است و اصل و قطب و چراغ و… و پیرو، سر سپردۀ بیدار دل بینشمند رازدانیکه پروانه وار گرد شمع وجود رهبری ـ بفرمان خودِ او ـ می گردد.
زیرا که در این ناوردگاه، رهبر را برای رسیدن به رفاه و رهیدن از بلا یاری نمی کنند، بلکه برای رهیدن از زنجیرهای متنوع نفس اماره و رسیدن به مقام رضای آن یگانه یاری می نمایند.
زیرا که در این بازار، آنچه را می خرند دلسپردن است و وفا، و دل نهادن و فنا.
در واقع و کنه امر، پیروی از رهبری را، جز رهیدن از خویش، برای رسیدن به حق و حقیقت خویش، معنایی، جوهری و حقیقتی نتواند بود؛ یعنی اصل پیروی همین است و مابقی ابزار و روش و راه و غیره .
آنچه از بررسی جامعه شناسانۀ رهبری و رهروی در جلوه های غیر ربانی آن برمی آید مؤید آنست که:
اولاً: رهبریهای غیر الهی، خود اسیر و مغلوب جنبه های غریزی و وهمییِ خویش بوده و عملاً در جهت تحقق اهداف و آرمانهای وهمی غریزی عمل کرده و پیروان را نیــز به همان ســـوی
می خوانند.
ثانیاً!: پیروان، نه تنها از خود نگذشته، بر خود نشوریده و… که از یکسو در جهت تشدید احکام و آثار خود غریزی و در جهت استیلای آن بر همۀ جنبه های ارزشی و عقلانی عمل می کنند و از دیگر سو، نه تنها اصل پیروی، که نفس اصل رهبری را نیز وسیله ئی برای رسیدن به هوسها، امیال، لذتها و… خویش قرار میدهند!

    چنانکه امروز عدۀ بیشماری از مردم، مثلاً از رهبران سیاسی، پیروی می کنند! اما نه برای کمال بخشیدن جوهر ذاتی خویش! بلکه در واقع، رهبری سیاسی و همۀ شئون آنرا پلی برای گذر از گندابِ بی عرضگی های خویش و خری برای سواری کشیدن راه طولانی امیال خویش، قرار میدهند! چنانکه عکس قضیه با روشنیِ بیشتری ثابت است.
و لذا باید پذیرفت که اگر او را یاری می کنند نه برای خود او و پیام او و ارزش ذاتی خودش و پیامش بوده که برای رسیدن به اهداف مورد نظر خودشان می باشد!
واقعیت انکار ناپذیر این امر، زمانی بهتر روشن و مسجل می گردد که متوجه می شویم: هم در نگرشها و هم در گرایشهای پیروانِ رهبرانِ غیر توحیدی، تضاد و تخالف شدیدی وجود دارد. در حالیکه هرگز تاریخ ادیان توحیدی، نشان نداده است که میان نگرشها و گرایشهای پیروانِ راستینِ رهبران راه حق کوچکترین تضاد و تخالفی وجود داشته باشد! و از همین روست که:
اصل هماهنگی در نگرش و گرایشِ پیروان راستینِ رهبری، هم خود به عنوان ضابطه و ملاک شناخت رهبری اصیل ربانی می تواند مورد توجه و استعمال قرار گیرد و هم به عنوان ضابطه و ملاک شناخت پیروان راستین!
بدین معنا که هر جا متوجه وجود اختلاف نگرش و گرایش میان پیروی از پیروان شدیم، باید یقین پیدا کنیم که یکطرف قضیه حتماً در انحراف از حق قرار دارند.

    بهر حال، این ویژگیها میتوانند معیار و محک خوب و مطمئنی برای خودشناسی، مردم شناسی، روش شناسی و طریقت شناسی نیز قرار گیرند؛ مثلاً آنجا که بخواهیم خود، جهت خود، ارزشهای مورد نظر خود، آرمانهای مورد گرایش خود و… را ارزیابی نموده، وضع و جایگاه وجودی و موضع و جهت عقیدتی خود را معین نمائیم، کافی است مثلاً توجه نمائیم: آیا ما، در پذیرش دعوت رهبری، بسوی انجام کارهای ارزشبار و کناره گیری از تلاشهای ارزش زدای و… از یکدیگر سبقت می گیریم، یا: در پذیرش دعوت نفس، بسوی انجام کارهای لذتبار و کناره گیری از تلاشهای حرمت زای؟!
آیا امروزِ روز، اغلبِ به اصطلاح رهبران دینی، در جهت پذیرش دعوت پیامبر بیشتر تلاش میدارند، یا در جهت پذیرش ذوق و برداشت مردم؟!
واقع امر اینست که اگر علماء و رهبران دینی فاسد نمی شدند، عالم اسلام تا بدین حدِّ تحقیرآمیز در فساد اقتصادی، سیاسی، اخلاقی، هنری و… غرق نمی شد.
تاریخ دیروز و حقایق انکارناپذیر امروز مؤید آنست که: عدۀ مردمی که از همسران و فرزندان خود جدا میشوند، بحدیست که دلسوزان واقعیِ جامعۀ بشری را به هراس افکنده است! در حالیکه همه میدانیم که این جدائیها نه تنها در جهت رشد ارزشها و احکام دینی و الهی نبوده بلکه اکثریت مطلق در جهت پایمال کردن آن ارزشهاست!
کیست که از جنگ پدران و پسران بیشماری، چه از تاریخ دیروز و چه از جوامع امروز چیزهائی نشنیده و از درد آن برخود نلرزیده باشد؟!
اما آیا این جنگها برای اثبات احکام شریعت و اهداف رهبری الهی بوده و می باشند؟! یا برای اثبات و تداوم خود محوریهای حیوانی و اثباتِ خویشتن های پوسیدۀ متعفن تحقیر شده ئی که همۀ راههای رشد و کمال را با رویکردن به وهم و غریزه بر خود بسته اند؟!
آیا امروزِ روز، اکثریت تلاشهای به اصطلاح پیروان پیامبر اسلام (ص) را آن تشکیل میدهد تا با تحقق طهارت نظری و عملی و موضعگیریهای کاملاً مسلمانه و ایجاد دورنمایه های ناب و مصفای ایمانی در همۀ جلوه های زندگانی خویش ـ اعم از سیاسی، اقتصادی، هنری و… ـ زمینۀ گرایش مردم را بسوی حق مهیاتر، هموارتر، ساده تر و آسانتر سازند؟!
یا اینکه: با گرایش به ثروت و لذت و شهرت و قدرت و جلوه های بی تِه بازاری آنها، زمینۀ تشویق مردم را به زندگانی پیروان شیطان؟!

    آیا امروزِ روز، مهاجرت اکثریت مطلق به اصطلاح درس خوانده های جوامع اسلامی بسوی بلاد کفر و الحاد، برای تجهیز ظاهری و باطنی و آماده سازی خویش برای جهاد در راه اعتلاء
کلمه الله می باشد؟! یا برای عیاشی و کیافی هر چه بیشتر و بدآموزیهای رنجبار انواع فساد های نوبنیاد فرنگ؟!
اینکه امروزِ روز، عده ئی از ما مسلمانهای به اصطلاح پیرو علی و فاطمه! به مهاجرت پسران و دختران و برادران و… خود، به بلاد کفر ـ با اینکه یقین داریم با پذیرش و استقبال از این مهاجرت، پایه های ارزشهای معنوی و گرایشهای دینی اینان سست و نابود می شود ـ افتخار! می کنیم، ناشی از رابطۀ راهبری ـ راهرویِ کدامین مکتب و ملت و مذهب است؟!
بگذر که همۀ این موارد، بررسی همه جانبه لازم دارد؛ و چه زیباست که اهلی از یاران دلسوز، رنج بررسی همه جانبۀ همین بخش را بعهده گرفته، در گشودن گره کور فکری عده ئی و روشن ساختن مسیر ظلمانیِ عدۀ دیگری، تلاشی خدا پسندانه انجام دهد.
قابل توجه می نماید اگر یادآوری کنیم که حضرت سجاد (ع) بذکر آنچه آمد بسنده نکرده، یکجا ( در دعای چهل و هفتم صحیفۀ مبارکه) از برخی ویژگیهای رفتاری آنان چنین پرده بر میدارد که:

    اللّٰهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى أَوْلِیَائِهِمُ الْمُعْتَرِفِینَ بِمَقَامِهِمُ، الْمُتَّبِعِینَ مَنْهَجَهُمُ
بار خدایا! درود فرست بر دوستان ایشان که:
۱-    به مقام و مرتبۀ آنان ( خلافت و ریاست عامه و فضیلت و برتریشان بر همۀ مردم که تو قرار داده ای) اقرار دارند؛
۲-    آنها که راه روشنشانرا پیروی می نمایند؛
۳-    آنها که دنبال آثار و نشانه هاشان می روند؛
۴-    آنها که بدستاویز ( بدین و راهنمائی) شان چنگ می زنند؛
۵-    آنها که بدوستی شان تمسک می جویند؛
۶-    آنها که به امامت و پیشوائیشان اقتداء می نمایند؛
۷-    آنها که برای امر و فرمانشان، تسلیم و فرمانبرانند،
۸-    آنها که در طاعت و پیرویشان می کوشند
۹-    آنها که ایام روزگار ( دولت و ظهور خلافتِ) ایشانرا انتظار دارند؛
۱۰-      آنها که چشم شانرا بسوی آنان دوخته اند؛
و جائی دیگر ( ضمن دعای چهل و دوم) آرمانهای رفتاری ـ و اگر خواستی بگو: وظایف آرمانی ـ پیروان راستین راه حق را، ضمن نیایشی سوزناک چنین القاء می کند:

    «اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْنَا مِمَّنْ یَعْتَصِمُ بِحَبْلِهِ، وَ یَأْوِی مِنَ الْمُتَشَابِهَاتِ إِلَى حِرْزِ مَعْقِلِهِ، وَ یَسْکُنُ فِی ظِلِّ جَنَاحِهِ، وَ یَهْتَدِی بِضَوْءِ صَبَاحِهِ، وَ یَقْتَدِی بِتَبَلُّجِ أَسْفَارِهِ، وَ یَسْتَصْبِحُ بِمِصْبَاحِهِ، وَ لَا یَلْتَمِسُ الْهُدَى فِی غَیْرِهِ».
« بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست، و ما را از کسانی قرار ده که:
۱-    به ریسمان قرآن چنگ می زنند.
۲-  و از چیزهائی که مانند یکدیگرند و بهم اشتباه می شوند… به پناهگاه محکم و استوار پناه
می برند؛
۳-    و در سایه بان ( قرآن) آرام می گیرند؛
۴-    و به روشنائی بامدادش، راه می یابند، ( چنانکه به روشنیِ صبح، چیزهای پوشیدۀ به تاریکیِ شب آشکار می شود، همچنین از راهنمائی قرآن بحقایق پنهان شدۀ در تاریکی جهل و نادانی دست می یابند.)
۵-  و بدرخشیدن روشنائی آن، اقتداء می کنند؛ ( از احکام و دستورهای روشن آن پیروی
می کنند).
۶-    و از چراغ آن ـ عقل و ایمان خویش را ـ می افروزند؛
۷-    و هدایت و رستگاری را در غیر آن نمی طلبند؛ ـ زیرا طلب هدایت در غیر قرآن، کفر و گمراهی ست؛ چه رسول خدا (ص) فرموده است: « کسیکه هدایت را در غیر قرآن بطلبد، خداوند او را گمراه گرداند».[۱۲]
همچنانکه ضمن دعای چهل و هفتم می فرماید:

   «وَ اجْعَلْنَا لَهُ سَامِعِینَ مُطِیعِینَ، وَ فِی رِضَاهُ سَاعِینَ، وَ إِلَى نُصْرَتِهِ وَ الْمُدَافَعَهِ عَنْهُ مُکْنِفِینَ، وَ إِلَیْکَ وَ إِلَى رَسُولِکَ صَلَوَاتُکَ اللّٰهُمَّ عَلَیْهِ وَ آلِهِ بِذَلِکَ مُتَقَرِّبِینَ».
« … و ما را برای او شنوندگانِ فرمانبرندگان؛و در ـ بدست آوردن ـ رضا و خوشنودیش کوشش کنندگان؛و در یاری نمودن و دفاع و پشتیبانی از او، یاری کنندگان؛ و بوسیلۀ آنچه درخواست شد، بسوی تو و پیغمبرت ـ درودهایت ای خدا بر او و بر آل او باد ـ تقرب جویان بنما!».[۱۳]

     و بجان دوست که حضور و فعلیت این ویژگیها را در اوحدی از آحادِ مردم سراغ و نشان نتوان داد! و این، از اصعب مصائب روزگار ماست؛روزگاریکه دلسپردگانِ از خود گذشتۀ راه روشن راهبران راه راستی و طهارت بسیار اندک بوده و در نهایت سختی و تنگدستی،گمنامی و ناآرامی، خواری و ناتوانی و… بسر می برند! در حالیکه پیروان پلید باطنِ پول پرستان پهنۀ پستی و پلشتی در اوج قدرت و گشاده دستی!
روزگاریکه راه روشن راهیان راه توحید، خلوت و بیکس و مسیر هزار کوچۀ ظلمت افزای شهرهای شهوت و شهرت شلوغ و پر تزاحم!
روزگاریکه راهیان راه روشن پاکی و آزادگی ـ بواسطۀ اعراض از نیاز نماهای پر زرق و برق و بسنده نمودن به نیازهای واقعی به بی عرضگی، بیدست و پائی، بیکارگی و… متهم می باشند و حرامیان حرامخوارِ خود باختۀ برون محوریکه هستی و حضور خود را در سایۀ حضور، وجود، داده ها و دست ساخته های دیگران بنمایش نهاده اند؛ بیدار و پویا و پرتحرک: و با آبرو و زرنگ و… معرفی می شوند!
و بدتر از ایندو که: آنان واقعاً همانطور و اینان براستی همینطور شناخته، پذیرفته و تلقی می شوند!
روزگاری که دنبال آثار پاکی، آزادگی و عدالت رفتن، و دنبال پاکان آزادۀ عدالت پرور را گرفتن، از شگفتی های غریب می نماید و به حراج نهادن پاکی و آزادگی و عدالت و… امری ساده و آشنا! و به فراموشی سپردن و انزوا کشانیدن پاکان عدالت پیشۀ آزاده، قباحت و زشتی خود را از دست داده است.
روزگاریکه جان سپردن احمقانه در پای قدرتمداران پرآوازه، و قربانی کردن هویت و آبرو و دیانت خویش در پای آثار و نشانه های حق ستیزانۀ آنها، تلاشی منتج و ارزشمندارانه تلقی می شود!
روزگاریکه ابلاغ و تبلیغ و ترغیب آثار و نشانه های رهبران راه درستی و راستی، بی مورد پنداشته میشود!
روزگاریکه احساس ضرورت چنگ زدن بدستاویز راهیان راه رهایی، در خاطره ها خشکیده و القاء ضرورت پا فشاری بر اصول و ضوابط مورد نظر آنان تعصب و خشک مغزی معرفی میشود!
روزگاری که عروۀ وثقای اکثریت مسلمانزاده ها را، توسل به روابط پوسیدۀ متعفن سیاسی ـ اقتصادی یی تشکیل داده است که نه در آن از پاکی احکام ربوبی اثریست و نه از پاکسازی باطن و ظاهر، بر مبنای دساتیر الهی نشانه ای!
روزگاریکه معتمدترین پایگاه هویت بخش خویشرا، چیزهایی بیرون از ذاتیات خویش معرفی کرده و عملاً بر آن باوریم که: حقیقت وجودی، ارزش وجودی، و اصالت و ارج و معنای وجودی ما، در گرو خرت و پرتهایی ست که دیگران برای تداوم اغفال ما، برای ما تهیه دیده اند!
روزگاریکه دوستی، قیمتی بازاری یافته و بسادگی می توان محبت راهبران دین فروش خداگریز را از آن خویش ساخت!
دورانی که دیده ها از دیدن حبل متین محبت بیریای محبان حبیب مطلق ناتوان، و دستها از چسبیدن افتراق ناپذیر بدان لرزانند!
دورانی که محبت و مودت، پاکی و برادری، عدالت و نوعدوستی به سختی غریب، بشدت مهجور و به تلخی تنها و بی یاور مانده است! و محبان حق محزون و مغموم و بیکس می باشند!
دورانی که حبّ شهرت و قدرت و مکنت و لذت و… چنان فضای دلها را پر نموده است که جائی برای حب ذات ـ به مفهوم انسانیِ آن ـ باقی نگذاشته و اغلب بی آبرو شدنهای خویشرا در مسیر وصول باین زمینه های هستی سوز، به جای تجربه های مرگ و فساد و تلاشی، تجربه های زندگانی مینامیم.
دورانیکه پیروی از پیام های پیشوایان پاکی را به ضرر و زیان حیات خویشتن می پنداریم! و حرکت در جهت متضاد آنها را، مایۀ سود و کمال خویش!
دورانیکه تقلید از روسبیان پرآوازۀ قبائل قبح و پلیدی، تجدد! و راهجوئی از راهیان طریق پاکی و رهایی، ارتجاع و خرافه پرستی قلمداد میشود!
دورانیکه تسلیم شدن به طرحهای انسانساز راهنمایانِ به مدینۀ انسانیت، به اندازۀ سرسپردن به طرحهای انحرافبار انسانیت کشِ طراحان منحرفِ سودجوی، ارج ندارد!
دورانیکه دلها تسلیم هوس اند و عقلها تسلیم قدرت!
دورانیکه گمراهان هوسبارۀ ستمگر قدرت بدست، با شیفتگی اطاعت و پیروی میشوند! و پیروان خودباختۀ بی حیا، به قرب منزلت خویش، نزد پلیدانی از ایندست افتخار می کنند!

    و بدتر از آن که:
توفیق خویش در پیروی بی چون و چرای از آنها را بحساب زرنگی و خردمندی خویـــش می گذارند!
دورانیکه همه، چشم انتظار فرا رسیدن روزگار شهرت، مکنت، قدرت و لذتهای پایان ناپذیر خویش اند!
دورانیکه اکثریت مطلق آدمی زادگان چشم از خویش، از ارج و معنای خویش، از هویت و گوهر انسانیی خویش برگرفته و دیدۀ دل به اشیاء و اشخاصی بسته اند که میتوانند فضای بیرون از آنها را رنگین و مشعشع نمایند!
و کیست که نداند ما ـ همه و بدون استثناء ـ در چنین روزگاری، به نگرش عاشقانه و گرایش عابدانۀ ویژگیهای پیروان راستین رهبری از هر چیز دیگری، محتاجتر و نیازمند تر نمی باشیم؟!
کیست انکار نماید که فوری ترین نیاز ماها را مجهز شدن علمی و عملی به همین موارد تشکیل نمی دهد؟!

    آنچه در این رابطه بسیار جذاب و برای تحقق آرمان فوق به یقین جالب تواند بود اینست که بدانیم: امام سجاد (ع) ضمن برخی از دعاهای دیگر این کتاب برکتبار، بگوشه هائی دیگر، از وظایف عمدۀ پیروان راستین راه حق اشاره هائی بس متعالی نموده است؛ اشاره هائی که توجه عملی به آنها و سرمایه گذاری جدی و مؤمنانه در زمینۀ آنها تحقق حتمی رشد، کمال و سعادت ابدی متوسلان بدانها را تضمین می کند. برای مثال به این نمونۀ از درخواست امام (ع) از بارگاه حضرت دلدار توجه فرمائید:

    «اللّٰهُمَّ وَ ثَبِّتْ فِی طَاعَتِکَ نِیَّتِی، وَ أَحْکِمْ فِی عِبَادَتِکَ بَصِیرَتِی، وَ وَفِّقْنِی مِنَ الْأَعْمَالِ لِمَا تَغْسِلُ بِهِ دَنَسَ الْخَطَایَا عَنّی، وَ تَوَفَّنِی عَلَى مِلَّتِکَ وَ مِلَّهِ نَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ السَّلَامُ إِذَا تَوَفَّیْتَنِی».
دل آرایا!
۱-    نیت و قصد درونیم را در پرستش خود استوار ساز؛ و:
۲-    معرفت و بصیرتم را در پرستش خود استوار ساز؛ و:
۳-    مرا از اعمال خیر، بکاری که جانم را از پلیدی و ناپاکییِ خطا و گناهان پاک سازد، موفق بدار؛ و:
۴-    مرا به آئین پسندیدۀ خود و آئین پیغمبر خویش محمد مصطفی علیه السلام هنگام رحلت بمیران».[۱۴]

     مگر نه اینست که آدمی را برای تحقق تمام و کمال همین موارد آفریده اند؟!
و مگر نه اینست که مؤمن و محب واقعی را وظیفه ئی دیگر جز: اتمام و اکمال موارد یاد شده در پیش روی نیست؟!
از سوئی، آنکه خردمندانه و موشکافانه به مراحل و منازل اکمال وظایف دینی می نگرد، مگر میتواند به زمینه های اصلی و موارد ریشه ئی و ارکان مؤلفه های طبیعی آن چنانکه امام سجاد (ع) در موارد یاد شده بدان پرداخته است، بی توجه باشد؟!
اصولاً از مسلمات است که تا تخم محبت و اطاعت حق را در دل نکاری و جان را به پذیرش مسئولیتِ پرورش میوۀ ایمان موظف نشماری، جلوۀ حب و پیروی از حبیب را هرگز در جوارح خود مشاهده نتوانی کرد.
رمز اصلی و جوهری اینکه امام سجاد (ع) آن موارد کمال بخش را از حق می خواهد آنست که خود و پیروان راستین خود را مؤظف بانجام و اتمام آنها می شمارد! نه اینکه بدون احساس نیاز و ضرورت آنها، همچون من یاوه گوی ـ زبانم لال ـ بدرخواستی نمایشی پرداخته باشد!
در واقع، القاء و تلقین او، ریشه در نیاز ما دارد. نیازی که ما بشدت از آن غافل و او بشدت بدان بینا و بصیر است.
از موارد دیگری که حضرت وظایف هر راهرو راستین را بزبان دعا القاء نموده است، موردیست که ضمن دعای پنجم صحیفۀ مبارکه می فرماید:

    «اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اجْعَلْنَا مِنْ دُعَاتِکَ الدّٰاعِینَ إِلَیْکَ، وَ هُدَاتِکَ الدّٰالّینَ عَلَیْکَ، وَ مِنْ خَاصَّتِکَ الْخَاصّینَ لَدَیْکَ، یَا أَرْحَمَ الرّٰاحِمِینَ».
بار خدایا! بر محمد و آلش رحمت فرست و:
۱-    ما را از دعوت کنندگانت که بسوی تو می خوانند؛ و:
۲-    از راهنمایانت که بسوی تو دلالت می کنند؛ و:
۳-    از خاصانت که نزد تو اختصاص یافته اند، قرار ده!
ای مهربان ترین مهربانان».[۱۵]

     مگر نه اینست که وظیفۀ هر مؤمنی امر به معروفست؟! و مگر نه اینست که دعوت بسوی حق و راهنمائی بسوی هادی مطلق از عالیترین نمونه های ممکنِ امر به معروف؟!
از سوئی، مگر میتوان در جامعۀ بشری زیست و تمنای آدم بودن و جریان روابط و سعادتبار انسانی را داشت اما از دعوت و دلالت بسوی آدمساز مطلق، دیده برگرفت و نسبت به دعوت و دلالت بسوی اصل خویش و مبدأ خویش و معاد خویش بی توجه ماند؟!
طبیعی ست که امام (ع) همه جا از چنین روشی بهره نگرفته، بلکه در مواردی ضمن توسل و درخواست از حق، روشن ترین مواردِ وظیفۀ پیروان راه حق را، القاء و تبیین می نماید. چنانکه ضمن دعای مبارکۀ بیست و ششم می فرماید:

     … وَ وَفِّقْهُمْ لِإِقَامَهِ سُنَّتِکَ، وَ الْأَخْذِ بِمَحَاسِنِ أَدَبِکَ فِی إِرْفَاقِ ضَعِیفِهِمْ، وَ سَدِّ خَلَّتِهِمْ، وَ عِیَادَهِ مَرِیضِهِمْ، وَ هِدَایَهِ مُسْتَرْشِدِهِمْ، وَ مُنَاصَحَهِ مُسْتَشِیرِهِمْ، وَ تَعَهُّدِ قَادِمِهِمْ، وَ کِتْمَانِ أَسْرَارِهِمْ، وَ سَتْرِ عَوْرَاتِهِمْ، وَ نُصْرَهِ مَظْلُومِهِمْ، وَ حُسْنِ مُوَاسَاتِهِمْ بِالْمَاعُونِ، وَ الْعَوْدِ عَلَیْهِمْ بِالْجِدَهِ وَ الْإِفْضَالِ، وَ إِعْطَاءِ مَا یَجِبُ لَهُمْ قَبْلَ السُّؤَالِ».
.. و آنان را توفیق ده برای:
۱-    بر پا داشتن روش و سنت خویش؛ و:
۲-    فرا گرفتن اخلاق نیک خود؛ در:
الف ـ سود رساندن به ناتوانانشان؛ و:
باء ـ جلوگیری از فقر و نیازمندیشان؛ و:
جیم ـ رفتن نزد بیمارانشان؛ و:
دال ـ راهنمودن راهجویشان، و:
هاء ـ اندرز دادنِ مشورت کننده شان؛ و:
واو ـ دیدار از سفر آمده شان؛ و:
زاء ـ پنهان کردن رازهاشان؛ و:
حاء ـ پوشاندن عیب هاشان؛ و:
طاء ـ یاری کردن ستمدیده شان؛ و:
یاء ـ و خوب کمک کردنشان در مایحتاج و ابزار زندگی؛ و:
کاف ـ سود رساندنشان ببخشش فراوان؛ و:
لام ـ دادن آنچه ایشان را واجب و لازم است پیش از درخواست؛»[۱۶]

     یکی از مواردیکه امام (ع) بصورتی غیرمستقیم ولی بسیار روشن و خدشه نابردار به شرح و تبیین وظایف پیروان راستین راه حق پرداخته است، دعای بیست و هفتم صحیفه می باشد که محور اصلی آنرا، دعا برای مرزداران اسلام تشکیل میدهد.
این دعا، بواسطۀ جو جنگی حاکم بر منطقه ـ اعم از افغانستان، ایران، لبنان و… ـ اخیراً بیشتر مورد توجه قرار گرفته است، تا آنجا که من حقیر دو جزوۀ مستقل از شرح و تفسیر آن را زیارت
کرده ام، ولی متأسفانه هرگز نتوانستم از آنها در این زمینه بهره گیرم!
باورم بر اینست که امام (ع)، درین دعا، قسمتی از وظایف عمدۀ رهروان راستین راه الهی را، ابلاغ و تبیین نموده است. چه آنها را از جملۀ آرمانهائی القاء نموده است که شایسته است، انسان مؤمن وجهۀ همت خود ساخته، و ضمن تلاش در تحقق همه جانبۀ آنها، از خداوند نیز طلب توفیق تحقق کامل آنها را بنماید.
بهر حال، از آنجا که این دعای شریفه بسیار گسترده است، ما فقط بذکر مواردیکه بیشتر مؤید نظر ما بوده، و تداعی کنندۀ وظایف هر انسان مسلمان توانند بود بسنده میداریم:

    «اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ حَصِّنْ ثُغُورَ الْمُسْلِمِینَ بِعِزَّتِکَ، وَ أَیِّدْ حُمَٰاتَهَا بِقُوَّتِکَ، وَ أَسْبِغْ عَطَایَاهُمْ مِنْ جِدَتِکَ؛ اللّٰهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ کَثِّرْ عِدَّتَهُمْ، وَ اشْحَذْ أَسْلِحَتَهُمْ، وَ احْرُسْ حَوْزَتَهُمْ، وَ امْنَعْ حَوْمَتَهُمْ، وَ أَلِّفْ جَمْعَهُمْ، وَ دَبِّرْ أَمْرَهُمْ، وَ وَاتِرْ بَیْنَ مِیَرِهِمْ، وَ تَوَحَّدْ بِکِفَایَهِ مُؤَنِهِمْ، وَ اعْضُدْهُمْ بِالنَّصْرِ، وَ أَعِنْهُمْ بِالصَّبْرِ، وَ الْطُفْ لَهُمْ فِی الْمَکْرِ…».
« بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست و مرزهای مسلمانان را به غلبه و تسلط خود استوار ساز؛ و نگهدارندگان آن مرزها را به نیروی خویش توانائی ده، و بخششهای ایشان را از توانگریت فراوان گردان.بار خدایا بر محمد و آل او درود فرست و عده و شمار ایشانرا بسیار فرما، و سلاحهای آنانرا تیز و برانتر نما، و حدود و اطراف ایشان را نگهداری کن، و دور و برِ شانرا محکم گردان، و گروهشان را پیوند و آشنائی ده، و کارشانرا شایسته فرما، و آذوقه هاشانرا پی در پی برسان، و سختیهاشان را به تنهائی کارگزاری کن؛ و ایشان را بیاری کردن و کمک و به شکیبائی همراهی، و در مکر و فریب دقت نظر اعطا فرما».[۱۷]

     اما اگر بپذیریم که مراد از مرزداران، بالاصاله مرزداران عقیده و مراد از مرز، مرز ایمان و عمل به احکام شرع می باشد ـ که هست ـ ؛ امام (ع) در کنار:
۱-    تلاش در جهت رشد کمیت مرزداران؛ و:
۲-    توان بخشیدنِ به مرزداران،
این وظایف را نیز از جملۀ وظایف مهم و پر ثمر رهروان راستین راه الهی شمرده است:
۱-      برّا ترین سلاحها را در دستشان نهادن؛
۲-      حوزۀ عملشان را محافظت کردن؛
۳-      ایجاد الفت و محبت میانشان نمودن ( تلاش برای تشدید الفت و محبت در میانشان)؛
۴-      تدبیر کارهایشان؛
۵-      اکمال نیازهای خوراکی ـ پوشاکیشان؛
۶-      کسب و ارائۀ آگاهی های لازم در کلیۀ زمینه های مورد نظرشان؛
و نیز:
۷-      جانشین شدن در تحمل کارهای خانه شان؛
۸-      سرپرستی و غمخواری خانواده شان؛
۹-      کمک مالی و… به اهل و عیالشان؛
۱۰-  دادن ابزار و لوازم مبارزاتی برایشان؛
۱۱ و ۱۲ و ۱۳ ـ و موارد متعدد دیگری از ایندست».[۱۸]

     آنچه ذکر جمیلش را در پایان این مقال لازم و واجب می شمارم آنست که:توجه نمائیم، آن رهبران و این رهروان چه هدفی را از این همه تلاش نورانی و موارد تنورزای تعقیب می نمایند؟!
آنچه از بیانات حضرت سجاد (ع) درین رابطۀ ویژه بدست می آید مؤید آنست که: حضرت، هدف همۀ این پاکبازان عالم تسلیم و سلامت را « فراگیر شدن توحید» و « دست یافتن به عبادتی خالصانه» معرفی مینماید. منتها با حفظ تذکر این نکته که:
امام (ع) برای تحقق اهداف اصالی نهائی، اهداف آلی مقدماتی ( نیرومند شدن تدبیر مسلمین؛ مستحکم گردیدن شهرهای آنان؛ تقویت بنیۀ مالی مبارزان مسلمان؛ امنیت سیاسی ـ اجتماعی آنها و…) را، از نظر دور نداشته و کلیۀ آنچه را برای این منظور لازم دیده است، ضمن فرازی از دعای بیست و هفتم چنین القاء نموده است:

    «اللّٰهُمَّ وَ قَوّ بِذَلِکَ مِحَالَ أَهْلِ الْإِسْلَامِ، وَ حَصِّنْ بِهِ دِیَارَهُمْ، وَ ثَمِّرْ بِهِ أَمْوَالَهُمْ، وَ فَرِّغْهُمْ عَنْ مُحَارَبَتِهِمْ لِعِبَادَتِکَ، وَ عَنْ مُنَابَذَتِهِمْ لِلْخَلْوَهِ بِکَ حَتّى لَا یُعْبَدَ فِی بِقَاعِ الْأَرْضِ غَیْرُکَ، وَ لَا تُعَفَّرَ لِأَحَدٍ مِنْهُمْ جَبْهَهٌ دُونَکَ…».
« … بار خدایا! بوسیلۀ آنچه دربارۀ دشمنان درخواست شد:
۱-    تدبیر و دور اندیشی ـ و یا پایگاه ـ مسلمانان را نیرومند؛ و به سبب آن:
۲-    شهرهاشانرا استوار؛ و:
۳-    دارائی هاشان را بسیار نما؛
و ایشانرا از جنگیدن با دشمن، برای عبادت و بندگیت؛و از زد و خورد با آنها، برای خلوت نمودن و تنهائی گزیدن با خودت آسوده گردان.تا در همه جای زمین، جز تو پرستش نشود؛و از ایشان کسی، جز برای تو پیشانی بر خاک نگذارد».[۱۹]
« خدایا! هر یک از صفوف مسلمانان را بر صفهای مشرکانیکه بر سر جنگند غالب ساز! و ایشان را به صفوف پیاپی از فرشتگانت مدد فرست! تا دشمنان را تا آخرین نقاط خاک، در زمین تو به قتل و اسارت منهزم سازند، مگر آنانکه: اقرار کنند که توئی آن خدائی که جز او معبودی نیست، و تنها و بیشریکی».[۲۰]



-[۱] همان، ص ۵۸.

-[۲] صحیفه، قمشه ای، ص ۷۰.

[۳]- دردیکه شیطان پدرمان آدم (ع) را مکارانه بدان نوید بخشید: فَوَسوَسَ اِلَیهِ الشَّیطانُ قالَ یا ادَمُ هَل اَدُلُّکَ عَلی شَجَرَهِ الخُلدِ وَ مُلکٍ لا یَبلی؟! س ۲۰، آیۀ ۱۲۰. « …- با این همه سفارش- باز شیطان در او وسوسه کرد و گفت: ای آدم، آیا میل داری تو را بدرخت ابدیت و ملک جاوید دلالت کنم؟!».

[۴]- صحیفه، قمشه ای، ص ۵۰۶.

[۵]- همان، صص ۷۲ و ۷۴.

[۶]- صحیفه، فیض، ص ۵۸.

-[۷] صحیفه، شاهین، ص ۹۸.

[۸]- صحیفه، قمشه ای، ص ۸۶.

-[۹] صحیفه، فیض، ص ۱۷۶.

-[۱۰] صحیفه، بلاغی، از ص ۱۰۷ به بعد.

[۱۱]- صحیفه، قمشه ای، ص ۶۴.

-[۱۲] صحیفه، فیض، ص ۲۶۷.

[۱۳]- همان، ص ۳۳۸.

-[۱۴] صحیفه، قمشه ای، ص ۳۰۱.

[۱۵]- صحیفه، بلاغی، ص ۱۲

[۱۶]- صحیفه، فیض، ص ۱۷۷.

[۱۷]- همان، ص ۱۸۰.

[۱۸]- همان، ص ۱۸۸.

-[۱۹] همان، ص ۱۸۳.

[۲۰]- صحیفه، بلاغی، ص ۳۱۹.

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.