سخن مدیر:

جلسه ۱۰: روزی فروتنی فروتنان

دسته‌بندی:
بدون دیدگاه

روزی فروتنی فروتنان
برای دانلود این جلسه، روی دکمه مورد نظر کلیک کنید

مدت سخنرانی ۶۰ دقیقه

آرمانهای نبی اکرم (ص)

جلسه نهم

روزی فروتنی فروتنان

بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدالله اولی بلا اولین کان قبله والاخربلا اخرین یکون بعده الذی قصورت عن رویته ابصارون ناظرین وعجزت عن نعته اوهام الواشفین ابتدأ بقدرته الخلقه ابتداآ وخترعهم علی مشیته اختراعا ثم السلک بهم طریق ارادته وبعثهم فی سبیل محبته ثم الصلاه والسلام علی خیر خلقه واشرف بریته الذی ثم یف السما ً باحمد وفی الارضین بی ابا القاسم المصطفی محمد ص صلوات الله وسلامه علیه علی بن عمه سیدالموحدین امام العارفین علی بن ابی طالب واولاده المنتجبین .
قال رسول الله ص : اللهم انی اسالک اخباهالمخبتین .
بار پرور دگارا ! از بازگاهت مسالت مینمایم تا فروتنی فروتنان را روزی ام گردانی.
زیرگردون طبع آزادی نوایی برنخواست
بس که پستی داشت این گنبد صدای بر نخواست
هر که دیدیم از تعلق درتلسم سنگ بود
یک شرر آزاده ای از خود جدایی برنخواست
آن رفت و آه دردی از دل ما سر نزد
کاروان بگذشت و آواز در آ برنخواست
این که می نالیم ارز شکوه بی دردی است
ور نه از ما ناله یی درد آشنای بر نخواست
کشتی خود با خدا بسپار کز طوفان یاس
عالمی شد غرق و دست نا خدایی برنخواست
مفلیسان را مایه شهرت همان دست تهیست
تا به قید برگ بود از نی، نوایی برنخواست
خاطر ما شکوه از جور گردون سرنکرد
بار ها بشکست و، زین مینا صدای بر نخواست
گرزمین بر خیزد از جا، نقش پا افتاده است
زین تلسم عجزچون من بی عصایی برنخواست
مباحث مان به ادامه شب های گذشته پیرامون آرمانهای نبی گرامی اسلام هست .
و ام شب به یکی دیگر از این آرمانها عطف توجه میدهیم ظاهر قضیه ساده به نظر میرسد ، بخصوص که گاهی و در شرایط ویژه یی آن وصف یا آن حالت از خود مان سر میزند وبروز میکند .
ولی وقتیکه به عمق وژرفای مساله نگاه کنیم وبخواهیم این مورد را در زنده گی مان و در سر تاسر نگرش های مان ، گفتار مان و کردار مان پیاده کنیم متوجه می شویم که :
مساله به این ساده گی هم نیست زیبای های عجیبی دارد ،غنی بخشی های شگفتی آوری دارد ، پر سازی های لذت بخش دارد ، منتها؛ باید برویم وزحمت تحقق را به خود بدهیم ؛ تا از مایه های تعالی بخشش برخور دار گردیم .
پروردگارا !!! اخبات مخبتین را روزی ام گردان ،فروتنی فرو تنان را روزی ام گردان .
مقدمتا برای قانونی ساختن قضیه ؛ با داب همیشگی خود مان به عرض می رسانم که : موجود طبیعی مراحل تکوین وکمال دارد، به هر چیزی که از عالم طبیعت نگاه میکنیم ، میبنیم یک باره بالفعل به آن حالت یا آن موقعیت وجودی دست نیافته بلکه آهسته آهسته، مرحله به مرحله، مرتبه به مرتبه ، متکامل شده ، تا به آن مرحله خاص که ما مشاهده اش میکنیم دست یافته است .
و طبیعتا پس از ما نیزاین رشد ادامه خواهد داشت ، و نمی شود باور کرد که در همان جا آن موجود حالت ایستای پیدا میکند و هیچ گونه تحول و تکامل دیگر را پذیرای واستقبال نخواهد کرد.
همه ما با سیب آشنایم چون معمولا به او دل میدهیم پول میدهیم می خریم و وقت خوردنش هم لذت میبریم این سیب اگراز همان فصل سال نگاه کنیم درخت سیب را نگاه کنیم هیچ چیز ندارد برگ هم ندارد ، شگوفه هم ندارد اگر یواش یواش پشت سر هم ،هر روز به در خت نگاه کنیم متوجه می شویم که پس از آنکه این درخت :
در خود و در عالم باطن خود (چون که ما نمی بنیم این چه کار میکند ، الان برید درخت ها را نگاه کنید همه خشک اند الظاهرولی واقعا خشک اند ؟ ما هیچ حرکت از این درخت ها نمی بنیم ) الان نیرو جمع میکند ، درخت سیب با همه یی قدرت وقوت وهوش وزکاوت ، نیروی لازم را جع میکند، تا این درخت که الان اگر ببریمش مثلا؛ شاید بیست کیلو وزن چوب هایش باشه ، می بنیم پنجاه کیلو سیب آن هم با چه طعم و چه عطر به ما تحویل میدهد.
چه کارمیکند الان ؟ خوب دقت کنید دوستا ! اگر فعلا در باطن خودش مشغول تلاش بسیار بشکوه نباشه ، فردا که بهار شد از کجا میخواهد این برگ ها را بدهد ؟
از کجا میخواهد این شکوفه های زیبا را به ما بدهد وعطرش را عنایت کند؟
الان دستگاه رنگ ریزی اش به شدت فعال اند تا برای برگ ها رنگ سبز و برای شگوفه ها رنگ های مختلف/ دستگاه عطر سازی اش به شدت مشغول اند تا برای چیزی که میخواهد به ما بدهد عطر لازم وحتی برای شکوفه اش عطر لازم را تهیه کند ؛ ولی ما نمیبنیم .
گاهی هم که از بعضی افراد خرفت مثل بنده می پرسند که : این درخت در چه حالتی است؟
با کمال بی ادبی وپر روی و وقاهت بنده عرض میکنم : درخت ها در خواب زمیستانی اند ! نه اقا درخت ها در خواب زمستانی نیستند تو در خواب غفلت هستی ، تو چون خودت کور هستی ، چون دیده ای باطن نداری باطن بین نیستی حرکت باطنی این ها را هم مشاهده نمی کنی ، نمیدانی که در باطن این ها چه قیامتی هست ؟
آن هم با چه عظمتی با چه شور و اشتیاق و لعی ؟
به هرحال : آهسته آهسته میبنیم گل داد وبعد به اندازه یک ارزن یا کمی درشت تر و بعد به اندازه یک نخود و همین جور تا می رسد به سیب درشت خوش رنگ خوش عطر که ما وشما با او آشنا هستیم / این مراحل تکوین را طی میکند ، تا از این مسیر یا مراحل تکوین نگذرد ، به کمال وجودی خودش دست پیدا نمیکند .
طی کردن این مراحل هم ساده نیست ؛ سرمای بهار ، تاریکی های شب ، گرمای تابستان ، سوزش آفتاب همه را باید تحمل کند ، اگر تحمل نکند به جای نمی رسد ، گاه خشکی های فصل را باید تحمل کند و مقاومت از خودش نشان بدهد تا به کمال لایق وشایسته ای خودش برسد .
خوب دقت کنید : او قصه او شب را هم که عرض کردم به یاد شما باشه .
اگر سیبی را میرویم به بازار میبنیم که نارس است ، نرسیده است یا آفتش گرفته و باغ بان نتوانسته است ، یا اول خودش نتوانسته است آفت زدای از خودش بکند ، سیب حالت آفت زدگی دارد، آسیب دیده یا نارس است ، ما چگونه با او برخورد میکنیم ؟
با همین سیب ؟
به قیمت گرانش می خریم ؟
اول که نمی خریم چند جا می گردیم که یک چیزی خوب باشد ، بعد اگر هم به قیمت خیلی زیاد پایین داد خوب به اجبار و اگر نه نمی خریم . تحویلش نمگیریم .
اگر سیب بدی، نارس ،نا قص وآفت دیده به خانه آوردیم به دیگران نشانش میدهیم ؟
هنر سیب خریدن مانرا به رخ خانواده میکشیم ؟
بخصوص اگر کسان باشند که خانم شان یک خرده ای ، یک خرده ای مثل خانم بنده ، خرده گیر باشه ، تادرجه یک درجه یک نباشه خوب تحویل نمیگیرد .
خانم : چه آوردی ؟
اقا : خانم نبود بهتر از این .
خانم : چشم نداشتی مگر ، ندیدی که این داغ زده است .
اقا : ببخشید بهتر از این نبود .
خانم : هر وقت بازارت مفرستم همین کار را میکنی.
ای انسان به خودت بیا !!!
یک دانه سیب با تمام ذکاوت و اشتیاق و استقامت وپای مردی مراحل کمال را طی میکند تا به او رشد لازمه وجودی خودش برسد و به مرحله کمال وجودی اش برسد ، اما ما وتو چه کار میکنیم ؟
همین قدر به اندازه سیب همت داریم ؟
سیب را ما می خوریم به چه بدلش میکنیم ؟ هرکس مرد است بگه .
به ایمان بدلش میکنیم ؟
به هنر بدلش میکنیم ؟
به خرد وتعقل بدلش میکنیم ؟
به اخلاص بدلش میکنیم ؟
به اخبات که پیامبر میخواهد بدلش میکنیم ؟ یا نه به مردار .
منی بد بختی تبه روز گار سیه روی که سیب را به مردار بدل میکنم،اگر سیب بد بود نمی پذیرم.
حالا او فرشته ای که خدا موکل کرده درجانب راست وچپ من یا در عالم برزخ ،اگرمرا بفرستد سراشیب عالم برزخ کنند ، ببیند که یک چیزی متعفن، مسخره ای بی ریخت، بی رؤیتی،بی شخصیتی،بی عزتی،بی کیفیتی با من چه کارمیکند؟
ما سیب را به مردار تبدیل میکنیم تحویلش نمیگریم ، همه ما هم از خدا هم از فرشته ها هم از پیامبر از امام حسین از فاطمه زهرا طلب گاریم که خوب پیش از اینکه ما به حضور عزرایل برسیم و عزراییل ما را ببیند ، آنها جلو تر تشریف بیاورند.
تا عزراییل سخت قبض روح مان نکند ، چرا؟
چون من گریه کردم ، چون من بر فرش حسینت نشسته ام ، چه هستی تو ؟
پخته شدی ؟
حسین شناس نه خود شناس شدی ؟
مراحل کمالت را که بسوی حسین مشرف شوی پیدا کردی ؟ نه
یک نکته ای خدمت شما عرض کنم : ای نکته صلوات دارد .اللهم صل….
میخواهید به هرچه شما بگید من قسم بخورم که این از مسلمات است . انسان مؤمن رسیده به کمال وقت لحظات انتقالش به عالم برتر وزیبا تر و متکامل تر یعنی عالم برزخ فرا می رسد ،قبل از آنیکه عزراییل ماموریت پیدا کند که در فلان لحظه در فلان ثانیه برو و قبض روحش کن. ( خوب دقت کنید ) یکی ازموالیانش یکی از چهارده معصوم ، میایند در کنار بسترش قرار میگیرند بعد از یکی دو دقیقه عزراییل ماموریت پیدا میکند برو جان فلانی را بگیر، عزراییل وقتیکه وارد میشود (در را تا نیم کش میکند) مبیند یکی از موالیان نشسته اند ، درنک میکند ، دوباره اجازه میگیره از آن مولای که به محضر این محتضر آمده ، آن اقا یا آن خاتون رو میکند به این محتضر فلانی پیک حق آمده است تا تو را به عالم برتر ببرد! اجازه میدهی که بگویم بیاید یانه ؟؟؟
ای ثمره کمال است ،منتها شاسیته است که انسان این مراحل را طی بکند مراحل کمال را طی بکند .
به هر حال :
به هرچیزی که در عالم هستی ما نگاه بکنیم ، درعالم طبیعت نگاه بکنیم ، متوجه میشویم که مراحل تکوینش متعدد است . وسیر تکاملی اش متنوع است به سیب نگاه کنیم ،به خیار نگاه کنیم ،به گرجه نگاه کنیم ،به قند نگاه کنیم، به لباس که میپوشیم نگاه کنیم ، این پشمش در گوسفند چند مرحله را طی کرده تا درشت شده ، و بزرگ شده ، و قابل چیدن شده همین طوری حساب کنید همه چیزرا به آنچه میخوریم نگاه کنیم .
به بچه کبوتر، بچه آهو نگاه کنیم ، مراحل را طی میکند وتا طی نکند به جای نمی رسد !
همان طور که اشاره کردم سیر تکاملی هر کدام از این موجودات طبیعی ، دو مرحله دارد :
۱ – مرحله مربوط به ظارش میشود.
۲ – مرحله مربوط به باطنش میشود.
به بچه گنجشک اگر نگاه کنیم ، ومرغ که ما وشما گوشتش را میخوریم ، یک مرحله بسیار بسیار عمیق ولطیف قبل از آنیکه به تخم بدل بشه ، و نطفه به تخم بدل بشه وهستی اش درتخم متکون بشه در باطن خود مرغ طی میکند .
مرحله یی را در داخل تخم طی میکند، ومرحله سوم را وقتیکه سر از تخم بیرون میاره آهسته آهسته میبنیم که داره پر و بال میشه ، نوک ، انگشت ، ناخن وفلان.
همه موجودات این طوری اند : این دو مرحله را دارد ، مرحله نهانی که سیر تکاملی اش در آن مرحله نهانی بدون اینکه ( البته کسانیکه چشم باطن شان بازه) آنهای که با دیده ای ملکوتی به ملکوت اشیا مینگرد برای شان راحت است .
به این معنا که کسانیکه از مرحله طبع میگذرد ، از مرحله عقل میگذرد ، به مرحله قلب به اواخر مرحله قلب که می رسند چشم مثالی یا ملکوتی شان باز میشه ملکوت هر چیز ، باطن هر چیز را میبیند ، بنده این جا تخیولات دارم او میبیند تخیولات مرا !
حال ای که ماموریت ندارد که بگوید امریست ، باطن درخت را میبیند ، اشتیاق درخت برای میوه دادن را میبیند ، فکر نکنیم به همین جا ختم میشود .
بعد از آنیکه مرحله مثال یا عالم قلب یا مرحله قلب را طی کرد و به کما وتمام رسید ، مرحله و مرتبه روح شروع میشود که در آنجا مسایل چیزی دیگر است ، که بحثش مال از این دست جلسات نمیتواند باشد.
به هر حال :
به خود برگردیم ما هم یک موجود طبیعی هستیم ، درست که در ما هویت بسیار شریفتر و عزیزی تر از سایر موجودات به ودیعه گذاشته اند ، ولی سیرتکوینی داریم ، هویت انسان ، جان انسان ، روح انسان ، حقیقت انسان ، گوهر وجودی انسان مراحل را باید طی بکند تا آدم بشه آدم نماهای مثل بنده که خیلی زیاد است و بودند و از این به بعد هم خواهد بود.
این مراحل را باید طی بکند تا دارای هویت انسانی بشه نه انسان نما ، تا دارای گوهریت انسانی باشد ، ( خوب دقت کنید به او پانزده شانزه سال قبل این حدیث را ذکر کرده بودم ) ولی برای جوان های که آن وقت نبودند این حدیث خیلی زیبا خواهد بود ، خیلی دل چسپ؛
حدیث حدیث قدسی است : بعضی از بزرگواران که حدیث را نقل کردند سوگند هم به جلواش آوردند و بعضی ها نه بدون سوگند ، حدیث این است ، یابن آدم :
خلقت الاشیا لی اجلک ؛ هرچیزی که تو میبنی (شی ، حتی فرشته را که آفریده ام ) برای تو آفریده ام ، هر چه در هر جا میبینی یا عقلت درک میکند یاقلبت مشاهده اشراقی میکند، برای تو آفریده ام .
یابن آدم ؛ منتها خیلی خطرناک اند ؛ ای بچه آدم هراتی ها می فهمد ، وقتیکه به یکی میگوید هی بچه آدم او می فهمد یه نگاه به خودش میکند میگه به مه میگی ؟
بلی ، به به یعنی من بچه آدم شدم ؟
وصف است این جا ، قید است.
ای کسیکه خودت آدمی ! و پدرت هم آدم است مراحل آدمیت را هم طی کردید! خلقت الاشیا لی اجلک همه چیزرا برای تو خلق کردم . حتی بهشت را برای تو خلق کردم .
خوب، دست شما درد نکنه، ما را برای چه خلق کرده اید؟ و خلقتک لی اجلی
تو را برای خودم خلق کردم.
قدر این دیده ها،این چشم ها،این گوشها،این دست ها،این پا ها، این ها را بدانید!!!
قدر خاک تهی کفش های خود تان را بدانید ، شوخی نیست =( خلقت الاشیا لی اجلک و خلقتک لی اجلی ) .
اگر آدم شدیم اگر فرزند آدم شدیم ! کار می رسد به این جا و وقتیکه کار به این جا رسید ، آیا این انسان حاضر میشه چشمش را به چیزی دیگری بدوزد ؟
و به دیدن چیزی مادون آن جانان و دلدار مصرفش کند ؟
خلقتک لی اجلی = چشمت را هم برای خودم آفریدم ، پس به من نگاه کن و به جلوه های من نگاه کن ، به مظاهری وجودی من نگاه کن ، به مجالی من نگاه کن ، اسمأ حسنی مرا ببین ، اگر گوش داری از آنها بشنو ، و اگر دل داری به همین ها بده ، به من بده .
به هر حال :
باید طی بکند مقاماتی را ، عرفا به تاسی به قران وروی کردن دقیق دقیق به آیات قرانی و صفاتی که خداوند برای انسان های والا در قران مد نظر گرفته و ارایه کرده و گاه خیلی رندانه ارایه کرده ، تا ابلس نماهای چون من به آنها دست پیدا نکند ، خیلی رندانه ، رمزوار که فقط اهلش دست پیدا کند .
یکی از آن مراحل ومقامات ، مقام اخبات است یا منزل و مرحله اخبات است ، دو تا آیه خدمت شما اهدا میکنم ؛ شب بزرگ هست به امید اینکه روح پیامبراکرم ص از طریق اسم مبارک رحیم یک تجلی بر دل های سیاه ما بنماید، و بدانیم که این ها چه قدر عزیز اند و شریف ؛ ان الذین آمنو یک ، و عملوالصالحات دو ، و اخبتو الی ربهم اولا ءیک اصحاب الجنه هم فیها خالدون ، کسانیکه ایمان آوردن و کار های شایسته و زیبا انجام دادن.
به این دو تا هم اکتفا نمیکند ، و اخبتو الی ربهم و در برابر پرور دگار فروتن شدن ویا به قول عارفی مردن ، هستی خویش فراموش کردن ، مصلحت دید خویش فراموش کردن ، سود تخیولی وتو همی خویش فراموش کردن ، بر داشت خویش فراموش کردن سر تا پا تسلیم محض شدن ، تسلیم اشتیاق آمیز ، نه تحمل گرایانه ( یک وقتی یک پیر مرد وارد مجلس میشه یک اقای میگه خوب حالا چه کار کنیم پاشو ای ریشش سفید است ما بلند شویم ، این تحمل است نه اگر از روی اشتیاق بلند شد ودادن جای را به آن سفید مو یک غنیمت دانیست ،! این درست است از روی اشتیاق است ).
واخبتو الی ربهم از همه چیز مشتاقانه گذشته اند ؛ اشعار زیبای هستند اما می ترسم وقت گرفته شود ….
یک صلوات بفرستید …
بگذریم : اینها اند الصحاب جنت .
شما شنیده اید که در جنت خیلی چیز های خوبی برای اهل جنت میدهد مثلا : سیب میدهد ، گلابی میدهد ، مرغ بریان میدهد ، دیگه جوی عسل است ، جوی شیر است ، انواع مشروب ها است ، کباب های عجیب و غریب است ، لباس های از حریر هست و از حریر نازکتر ، و من از خدا میخواهم که مرا از همه این ها محروم بگرداند !!!
در کنارش موجودات زنده هستند که در فرهنگ ما گاهی از آنها بنام حریه یاد شده ، گاهی به عنوان غلمان یاد شده ، موجودات بسیار عجیب وغریب اند که میگویند ؛ در روایات داریم که شفافیت بدن بعضی از این ها آنقدر زیاد است که اگر هفتاد پیراهن بپوشد ، نور بدن شان باز از روی هفتاد پیراهن تشعشع میکند ٬!!!
تنها سیب وگلابی نیست ، این ها هم هستند ( دوست دارم دقت کنید ). زیبای شان ؛ خوب فکر کنید وقتیکه نوربدن شان این طوری باشه ، زیبای شان چیه ؟
این را یقین داریم و یقین داشته باشیم که از فرزند همسایه و هم کوچکی ما خیلی زیباتر اند ! (ولی همین ها نی آن دست هشتم ها یش ).
میدانید که بهشت مراتب دارد مثل همین جا که دولت وقتی میخواهد کسی را استخدام کند از او می پرسد چه هنر داری ؟ من دیپلوم هستم به کجا یش می برد ؟ به وزارت خانه ؟ وزارت را می دهد به دستش ؟ نه اقا برو یک جای کتاب داری کن . تو چه کار هستی ؟لیسانسم ، تو چه کاره هستی ؟ فوق لیسانسم ، تو چه کاره هستی ؟ دوکتورا دارم ، تو چه کاره هستی ؟ من فوق دوکتورا دارم ، پروفیسوری دارم. آنجا هم همین طوری است میزان علی است ، وزن میکند چه مقدار دیانت داری ، و ایمان داری ؟ متناسب با وزن ایمان بهشت میدهد ومتناسب با وزن ایمان ای موجودات که هستند اعم از خوردنی و پوشیدنی ، دیدنی وشنیدنی ، ای خدمه ها هم به همان میزان رشد یافته است .
حالا خوب دقت کنید ؛
همین موجود وقتی در برابر نور مؤمن قرار میگیره یک باره ازخود میرود ، راحت مثل کسیکه سکته بکند از خود میرود ، بعد میایه به حالش میاورند ، میگویند چه بود ؟
میگویند ما در عالم ملکوت شنیده بودیم که مؤمن نور دارد که جز مؤمن …
مؤمن عالی کیه ؟
مؤمن نور دارد که جز مؤمن تحملش کرده نمیتوانسته ، ما نمیدانیستیم که ای ارباب ما که ای بهشت از اوست ، یکی از همان هاست ؟
تا من نورش را دیدم ازخود رفتم ، اصحاب الجنه را شناختید ؟
ان الذین آمنو وعملوالصالحات و اخبتو و اخبتو الی ربهم او لءک اصحاب الجنه هم فی ها خالدون .
در آیه دیگری می فرماید : آیه مقدمه دارد نمیخوانم ؛ فالهکم اله واحد .
شما چند تا دل دارید ؟ بنده شش هفت تا دارم ، خدا رحمت کند همه رفته گان شمارا این نقل قول است از مرحوم پدرم ؛ می گفت به یکی گفتم فلانی ! به تابش گفتن اقای تابش ! همان دوست دختر شما به شما سلام می رساند .
گفت ببخشید به کدام کوچه بود ؟
ای یعنی چه ؟ گفت خوب برای اینکه در هر کوچه یک دوست دختر دارم ، حالا ای چند تا دل دارد ؟
چند تا کوچه است به شهر ؟
فالهکم اله واحد . شما چند تا دل دارید ؟
پس چرا ما دروغ میگوییم؟ که میگوییم ربن الله.
وقتی فیلمی فلان(حالا خارجی یا داخلی، نمی دانم هر چه هست) پخش میشه ،با همه یی هوش ، داخل تلویزیون هستیم یا نیستیم؟
هر کس نیست صلوات بفرستد ! اللهم صل علی محمد و آل محمد.
مرحبا ! مرحبا! عده یی نبودند. ولی بیشتر که خود شما قناعت میکنید، اما شما به دینگ دینگگ آخرت، وقتی سر به سجده میگذارید میگویید: سبحان ربی الاعلی و بحمده ، با همه یی وجود به پیش رب اعلی هستیم؟
خوب پس دروغ میگیم ، ای ادعای دروغی است ، سر را به زمین گذاشتیم میگیم سبحان ربی الاعلی و بحمده ، اما چیزی که در برابر مان وجود ندارد رب است .
گوش تان را به او تسلیم کنید ، خردتان را به او تسلیم کنید ، قوه تخیول و ابتکار و خلاقیت تان را به او تسلیم کنید ، دل تان را به او تسلیم کنید ، و روح تان را به او تسلیم کنید ، سر تان از خودش هست لازم نداره چون بدست نیاوردیم تا پس تسلیمش کنیم ، خفی واخفا را که بگذاریم ، فله اسلیمو دنبال آیه خیلی شیرین است ، و بشرالمخبتین …
ای پیامبر به مخبتین یعنی به کسانیکه به مقام ومنزل اخبات رسیده اند بشارت بده .
نکته عرشیه : حالا میریم به مسافرت ، حالا قم یا کربلایی نمیدانم حج اصلا خود خیابان ، برمیگردیم نوه ها شش هفت تا داخل خانه آمدند ، بابا بزرگ اند یا مامان بزرگه میخواهد زیارت کنند ، اقای تابش بر می گردد نواه ها داخل خانه بازی میکند : اگر سه چها تا هویج از حال رفته با خود آورده باشم برای ای نوه ها میگویم مادر فلانی ! بلی .
به بچه ها بشارت بده که برای شان یک میوه خیلی خوبی آوردم ؟
اگر ده تا پانزه تا جوزه فیل داخل جیبم باشد میگویم ؟
یا نه وقتی ده پانزه تا ازی موبایل های اسباب بازی خریده باشم ، به ایشان میگم بیایید بچا که ای مبایل های که خریدم عکس هم میتوانید با این ها بگیرید، فلم هم از مادر تان وقتیکه آشپزی میکند میتوانید بگیرید ؛ آنجاست که میگویم مادر فلانی بچه ها را بگوبیاید ، بشارت بده خوش خبری بگیر از آنها بگو بیاید.
ای انسان تو از چیزی که بی قدر(بی ارزش)باشه خجالت میکشی که بشارت بدهی ، خدا وقتیکه به پیامبر میگوید و بشرالمخبتین ، بدان چه خبر است که بشارت میدهد ؟
چه میخواهد بدهد ؟ اصلا به عقل انسان می گنجد ؟
قدرت عقل میتواند حقیقت و گوهر این را درک کند وحصار کند ؟
این نکته را تاکیدا دوباره عرض میکنم : ما در این فضای که هستیم در این منظومه شمسی که قرار داریم ، و در این کهکشان که قرار داریم ، که یکی از میلیون ها منطومه اش ، یکی از میلیون ها منظومه این کهکشان همین منظومه ماهست.
تحقیقات که صورت گرفته متوجه شدند ، حدود پنج سال شش سال قبل یک کهکشان را کشف کرده بودن که هشت میلیون سال از زمین فاصله داشت ، حدود دو سال قبل کهکشان دیگری کشف شده که دوازده میلیارد سال از زمین فاصله دارد ، یعنی چه ؟
یعنی اگر بنده یک ماشین درست کنم که این ماشین در هر ثانیه ۳۰۰۰۰۰ کیلومتر را طی کند بعد از دوازده میلیارسال به آنجامی رسم.
خوب تا یک ماه دیگر خبر تهیه کنم ، گزارش تهیه کنم ، فلم تهیه کنم عکس و مصاحبه این ها ، باز بین راه هم ببینیم چیه ؟ چون چیز های دیدنی زیاد هست ، حالا پنج شش ماه همین طوری ، بعد که برگردم ، ۲۴ میلیارد سال بعد به زمین برمی گردم .
این ها را کی اداره میکند ؟ کی ؟
همین کسیکه این ها را اداره میکند ، میگوید و بشرالمخبتین .
متناسب با جیبش حرف میزند آقا جان !!!
متناسب با عقل احمق مثل من نه !
متناسب با دل تاریک لجن مال مثل دل من نه ، متناسب با عظمت خودش صحبت میکند (وبشرالمخبتین ).
چه میخواهد بدهد ما که نمی فهمیم ، هیچی نمی فهمیم ، چه هست ؟ معلوم نیست فقط او خودش میداند که این چه هست که به ما میخواهد عنایت کند.
برای اخبات واهلش معانی ذکر کردند : اخبات و خبوت ، سرزمین یا سر زمین های آرام را میگویند ، سر زمین که در او باد کمتر است ، طوفان کمتر است ، کوچ شین ها وگرد و غبار ها کمتر است ، به یک آرامش رسیده حتی در او زلزله بسیار به ندرت اتفاق می افتد ، سر زمین که وسیع هست و آرام هست ، به مسافرکه از پیج وخم های هول ناک طریق مسافرت به فضای باز ونوازش گر می رسد ، مخبت میگویند .
به ذکر خفی هم اخبات گفته شده ، کسی در دل خودش یا الله میگوید ، یا قدس میگوید ، یا سبوح میگوید ، با ای شرط به ای هم اخبات گفته شده.
در کل اخبات یعنی آرامش خاطر= اللهم انی اسالک اخبات المخبتین.
یعنی آرامش خاطر مخبتین را به من بده تا من هم آرامش خاطر داشته باشم ، که اگر پای بچه به لیوان خورد وشکست دو برابر لیوان شکسته من از جا : چه کار کنم ؟ بپرم یا نپرم ؟ اگر خبر آوردن که بچه های همسایه با تندی آمدن ماشین که کنار خیابان پارک کرده بودی بهش مالیدن ، چه دلم بلرزد یا نلرزد ؟؟؟
بلرزد نه ، بلی پای لخت بدویم به قول ایشان که کجایش را زده !!!

اگر عارف بینا دل گفت که نماز که خوانده ای هفت جا تنها در حمد شیطان به سراغت آمد-
( اقای صالحی هستند ؟ بیرون است ، خدا پدرش را بیامرزد ، او وقتها ما هفت هشت ساله بودیم ، می بردند یکی از اعضای حزب یفته پدر ایشان بود ، برای تصحیح حمد وسوره او روحانی بزرگوار که این کار را تقبل کرده بود می گفت موظب باشید که تنها در خواندن حمد هفت جا اتفاق ممکن است بیافتد که اشتباه بکنید اگر کمترین بی توجهی کردید شیطان از غفلتت استفاده میکند و تنها در خواندن حمد هفت جا آسیب می رساند ، الـ و دللـ و ه رب و کنـ و کنسـ و… ، این ها حالا بحثش بماند )
اگر خبر بیارد که تنها درخواندن حمد هفت بارشیطان بهت مالیده ، چه کار میکنیم ؟؟؟ میگیم خدا پدرش را بیامرزد خوب بود زود تمام شد بالاخره ، اما خدا نکند ماشین همسایه بیایه ماشین را بزند ، ؛ حالا فهمیدید چرا پیامبر میگوید اخبات المخبتین را به من بده ؟ او آرامش خاطرکه دنیا بلرزد ، دل من نلرزد ، آن انکسار قلب را که اگر تمام هستی را به من هبه کند این کلام و این بیان بر لبان من نقش نبندد :
آخ جان !!!
حالا اگر به من یک دانه خیار بدهند سه بار آخ جان میگیم ، یک دانه خیار !!!

اگر یک چک
چند صد هزار تومانی بگویند این جایزه شما بودند که رفتید سر گلیم عزای پیامبر نشستیم ـ
(خوب دقتکنید ) جایزه شما بوده که رفتید سر گلیم پامبر نشسته اید ای جایزه پنج میلیون تومانی از شما ، به چند نفر نشانش میدهیم ؟؟؟ که به ما جایزه دادن ، ای ببین ، رفته بودم به عزاری پیامبر ای جایزه را دادن .
چرا این طوری هستیم
ما ؟
چرا آن انکسار قلبمان
این جا از بین میرود ؟
چرا با دیدن چک پنج
میلیونی آن شکسته گی قلبی و باطنی ما از بین می رود و بدل به یک مستی میشود ؟
بدل به یک خوشحالی به یک شوق به یک شعف و به یک رقص باطنی میشود ؟
همه شنیده اید ای شب ها ای روز ها بخصوص در این دو ماه ، شنیده اید از همه روضه خوانها از همه اهل منبر که :
وقتیکه اما حسین ع متولد شد آوردن قنداقه را به دست امیرالمؤمنین دادن ، ای نگاهش کرد زیر گلویش را بوسید و اشک از دیده گانش جاری شد ( خوب دقت کنید )‌ اما خداوند وقتی برای ما یک پسری ، چه عرض کنم حالا یک چیزی مثل بنده ، برای پدر مادر ها میدهد چه قدر خوشحال اند !
در تاریخ شیعه و سنی و مولی وهر که و وهابی … آیا شنیده اید که وقتیکه خداوند به یکی از این بزرگوار ها فرزندی داد این ها آن انکسار قلب شان ازمیان رفته باشه ؟ به رقص باطنی گرفتار شده باشند ؟
اللهم انی اسالک اخبات المخبتین .
قلب به جای می رسد که جز در برابر او و جز در برابر بشارت او سرش را بالا نمی گیرد ، او آرامش خاطرش نه به واسطه چیز های دنیایی از بین می رود که از دستش برود نه به چیز های دنیایی که به دستش بیایه .
او آرامش وسکینه و وقار وجودی اش را به هم بزند که کودک معابانه خوشحالی از خودش بروز بدهد ، نه خیر نیست.
اخبات خشوع وفروتنی است به معنای خاصش ، که انسان مخبت در برابر ناگواری ها و احکام که برایش ناگوار بنظر( مسخره تخیولی وتوهمی که داره ) میایه،
او حالت از بین نمی رود .
برای ما میگوید وقتی در آمد امسالت از میزان معین از میزان خرج که داری اضاف شد ، یک پنجم اش را بده به راه خدا، خوای برای ماهمین جوری سنگین میایه که چطو.. چطوری من این همه جان کندم بیایم .. ای اقا سید چه … یک سید بیکاره یک جا نشسته میخوره ….
خوب برود کار کند ، من رفتم عرق ریختم حالا بیایم بدهم برای ایشان که بخورد.
چرا ؟؟؟
چون نمیدانیم که با این دادن ، چه مقدار بزرگ میشویم! درخت سیب میداند که با دادن چه کار میشه ؟ کوچک میشه یا بزرگ میشه ؟
ای انسان ! چرا از هبه کردن و بخشیدن و بزل کردن می ترسی ؟
با عظمت تر هستی یا درخت سیب ؟
یا بوته خیار ؟
به هرحال : اگر بخواهیم بررسی کنیم که اخبات یا آرامش خاطر چه وقت بدست میایه، فقط چار تا پنج تا مساله را خدمت دوستا به عرض میرسانم و از همه التماس دعا دارم .
وقتیکه انسان از خود بینی آزاد بشود ، حد اقل در برابر خدا خودش را نبیند ، اگر میبیند ؛ گدا ببیند ! ساءل ببیند ، تسلیم ببیند ، از خود بینی آزاد بشود ، از بند واسارت برداشت ها خود آزاد بشود ، ما ها یک برداشت های مسخره یی بی پشتوانه بی تق داریم که خیلی کار ها را کرده نمیتوانیم ، خیلی چیز ها را برداشت ما این است که به زیان من است ، خیلی چیز ها به سود است ، حالا تو این من را پیداکردی ؟
تا که سود وزیانش را درک بکنی ؟ نه .
لذا زود نمیتوانیم دست از برداشت خود برداریم ، چرا بین دو نسل این همه فاصله است ؟
چرا میان برادر ها این همه نوار خاطر است ؟
چرا میان اقوام وخویشان نقار خاطر است ؟
شما بررسی کنید ببینید چند در صد از این ها برای او (خدا) است ، یعنی تبرای واجب است ، و چند در صدش برای نفس است ؟
که این هم تبرایش واجب است ولی به واجبش عمل نمیکنیم .
از برداشت خود آزاد شده باشد ، از مصلحت دید خودش آزاد شده باشد ، ماها معمولا میگویم این کار به مصلحت من است ، به مصلحت اقتصادی من است ، به مصلحت سیاسی من است ، به مصلحت فرهنگی من است ، به مصلحت اجتماعی من است ،
تو چه هستی که به مصلحتت باشد ؟
تو چه میدانی که به مصلحت دیدت مطرح کنی ؟
از سرکشی در برابر احکام الهی آزاد شده باشه وبالاخره به یک آرامش قدسی وربانی دست کرده باشد ، در این اگر تعبیر خاص را خواسته باشیم ارایه بدهیم ؛
ای فرد به یک مظهر وبه یک مجلا بدل میشه ، که از این مظهر ومجلا جز فعل الهی و وصف الهی تراوش نمیکند وبروز نمیکند و بیرون نمی زند .
موجود است که اگر به چیز روی میکند ، روی کردنش خداییست و اگر از چیزی روی میگرداند باز هم خداییست ، دیگه منیت وعنانیت فردی از خود ندارد .
پرور دگارا تو را به جان پیامبر اکرم ص جان های مارا به نور معارف این خانواده روشن ومنور بگردان …
وعلی ارواح المؤمنین والمؤمنات ثواب الفاتحه مع الصلوات ….

۰دیدگاه فرستاده شده است.
شما هم دیدگاه خود را بنویسید
نوشته‌های ویژه
اخبار ویژه

با عضویت در خبرنامه، تازه‌ترین مطالب سایت را در ایمیل‌تان دریافت کنید.
برای عضویت نشانی ایمیل خود را وارد کرده و بر روی دکمه عضویت کلیک نمایید.